فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«154» فقیه کامل کیست؟

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ابوحمزه ثمالی گوید: شنیدم امام باقر (ع) نقل کرد: روزی امیر مؤمنان علی (ع) با مردم سخن می گفت، به آنها فرمود: آیا می خواهید به شما خبر بدهم که «فقیه کامل» کیست؟ عرض کردند: آری، فرمود: فقیه کامل دارای این صفات است: 1- مردم را از رحمت خدا، ناامید نمی کند 2- و آنها را از عذاب خدا، ایمن نمی سازد، 3- رخصت و جواز گناه کردن به آنها نمی دهد 4- و از روی بی میلی (نه عذر) ترک قرآن نمی نماید که چیز دیگری جانشین قرآن قرار دهد، آگاه باشید علمی که در آن فهم و شناخت نیست، خیری در آن نیست، آگاه باشید، خواندنی که در آن تدبر و اندیشیدن نباشد در آن خیری نیست، آگاه باشید، عبادتی که در آن، فهمیدن نباشد، خیری در آن نیست.

«155» دو نمونه از تشرف به محضر مهدی آل محمد (ص)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یکی از علمای برجسته و مجتهد عارف و عالیمقام و وارسته گذشته مرحوم آیت الله العظمی سید مهدی بحرالعلوم طباطبائی بروجردی (قدس سرّه) است، این بزرگمرد تاریخ شیعه، عموی جدّ دوم مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (ره) است، او جامع معقول و منقول بود، و چند سال در حرمین شریفین (مدینه و مکه) مدرس تعالیم و معارف اسلام بود، مردم مسلمان از گروههای مختلف به دور او حلقه می زدند و از محضرش بهره مند می شدند.
این بزرگوار (در نجف اشرف) در سال 1212 از دنیا رفت، از ویژگیهای این عالم وارسته تشرفهای مکرر او به محضر مبارک امام زمان (عج) است که در اینجا به ذکر دو نمونه می پردازیم:
1- علامه شیخ زین العابدین سلماسی شاگرد و مباشر او گوید: در خدمت علامه بحرالعلوم به شهر سامره برای زیارت مرقد شریف دو امام بزرگ (امام هادی و امام حسن عسکری) رفتیم، روزی سید بحرالعلوم خواست وارد حرم مطهر شود، دیدم به عکس همیشه که با حالت عرفانی و معنوی عجیب و ادب مخصوص، اذن دخول می خواند و با وقار و آهسته قدم بر می داشت، امروز کنار در حرم ایستاده و صورت به در گذاشته و اشک می ریزد و آهسته چیزی می گوید، گوش دادم، شنیدم این شعر را می خواند:
چو خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنیدن gggggبه رخت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن
سپس وارد حرم شد و زیارت نمود، و به خانه مراجعت کرد، فرصتی بدست آمد و جریان و آن حالت و خواندن شعر را از او پرسیدم، فرمود:
وقتی خواستم وارد حرم شوم، دیدم مولایم صاحب الامر امام زمان عجل الله تعالی فرجه، در بالای سر قبر پدر بزرگوارش تلاوت قرآن می کند، بی اختیار شدم و آن شعر را خواندم.
2- علامه سلماسی گوید: در خدمت بحرالعلوم به مکه معظمه مشرف شدیم، ایشان در مکه حوزه تدریس تشکیل داد، جود و کرم خاصی از او دیدم که آنچه داشت به افراد بخشش می کرد، یک شب به ایشان عرض کردم: اینجا عراق و نجف اشرف نیست که این گونه بخشش می کنی، اینجا سنّی خانه است، اگر در ولایت غربت پولمان تمام شد از چه کسی بگیریم؟
سید سکوت کرد، و هر روز معمولش این بود، صبح زود به حرم خدا (مسجدالحرام) مشرف می شد، طواف و نماز طواف را انجام می داد و سپس نماز صبح و تعقیب آن را می خواند و اول طلوع آفتاب به منزل باز می گشت، صبحانه میل می کرد و سپس مردم گروه گروه می آمدند و از محضرش بهره مند می شدند، آن شب که به او گفتم پول تمام شده و از کجا پول بیاوریم روز آن شب، که صبح از حرم بازگشت، چند لحظه بعد شنیدم در را می کوبند، در صورتی که آن وقت، هنگام آمدن افراد معمولی نبود، می خواستم بروم در را باز کنم، دیدم سید بحرالعلوم با شتاب حرکت کرد و به من فرمود: نیا، من تعجب کردم، پس از آنکه سید رفت و در را باز کرد، ناگاه دیدم شخص بزرگواری سوار بر مرکب است، سید بیرون دوید و سلام کرد و عرض ادب نمود و رکاب را گرفت و آن بزرگوار، پیاده شد، و سید بحرالعلوم عرض کرد: ای آقای من بفرما، آن بزرگوار وارد منزل شد و در اطاق سید بحرالعلوم بجای سید نشست، پس از ساعتی صحبت، آن بزرگوار حرکت کرد و بر مرکب سوار شد و رفت.
سید برگشت و بسیار شاد بود، به من حواله ای داد که بروم بازار صفا و مروه، و طبق آن حواله پول بگیرم، رفتم به بازار، به همان مغازه ای که سید فرموده بود، رسیدم دیدم صاحب مغازه منتظر من است، حواله را به او دادم و بوسید و گفت برو حمّال بیاور، رفتم چند حمّال خبر کردم آمدند و چند جوال از پولهای رائج را به منزل سید آوردیم، بعد که مطلب را با سید به طور خصوصی در میان گذاشتم، فرمود: «تا زنده ام به کسی نگو، حواله از حضرت صاحب الامر امام مهدی (ع) بود، همان کسی که دیروز صبح با مرکب به منزل ما تشریف آوردند».

«156» حفظ بیت المال

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
روزی عقیل برادر بزرگ امیر مؤمنان علی (ع) به حضور علی (ع) آمد و تقاضای مبلغی وام کرد (با توجه به اینکه زمان خلافت علی علیه السلام بود، و بیت المال در اختیار آنحضرت بود).
عقیل افزود: «به کسی مقروض هستم و وقت ادای آن فرا رسیده است، می خواهم قرض خود را ادا کنم».
امام فرمود: وام تو چقدر است؟
عقیل: مبلغ وام را معین کرد.
امام (ع) فرمود: «من این اندازه پول ندارم، صبر کن تا جیره ام از بیت المال بدستم برسد آن را در اختیار تو خواهم گذاشت.
عقیل گفت: بیت المال در اختیار تو است، باز می گوئی صبر کن تا جیره ام برسد، تازه جیره تو مگر چقدر است؟ اگر همه آن را به من بدهی کفایت قرض مرا نمی کند.
امام علی (ع) به عقیل فرمود: پس بیا من و تو هر کدام شمشیری برداریم و به حیره (محلی نزدیک کوفه) برویم و به یکی از بازرگانان آنجا شبیخون بزنیم و اموالش را بگیریم (و در نتیجه، پولدار می شویم و تو نیز وام خود را می دهی).
عقیل فریاد زد: «وای! یعنی برویم دزدی کنیم؟».
علی (ع) فرمود: «اگر مال یک نفر را بدزدی، بهتر از آن است که مال عموم را بدزدی» (بیت المال، مال عموم مسلمین است، اگر از آن به عنوان منافع خصوصی، زیادتر از دیگران برداریم به اموال عمومی، دزدی شده است).
به این ترتیب، عقیل، مأیوس شد و دیگر، سخنی نگفت.