فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«152» خوش حکایتی از جابر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
جابر بن یزید جعفی از یاران با کمال و بزرگ امام باقر (ع) است، در شأن او همین بس که خود گوید: «امام باقر (ع) نود هزار حدیث به من آموخت که به احدی آنهمه حدیث نیاموخت».
دستگاه طاغوتی در کمین جابر بودند تا او را دستگیر کرده و به قتل رسانند، چرا که او مخزن علم و کمال امامان ضد طاغوت بود، که طبق بعضی از روایات، علم امامان (علیهم السلام) به چهار نفر، منتهی می شد: «1- سلمان 2- جابر جعفی 3- سید حمیری 4- یونس بن عبدالرحمن».
جابر برای اینکه از گزند طاغوتیان درامان بماند، خود را به دیوانگی زد (و تنها با افراد مورد اطمینانی تماس عاقلانه داشت تا آنچه آموخته به آنها برساند و این تاکتیک به جنون زدن، براساس تقّیه و اهمّ و مهم بود).
روزی چوبی بدست گرفت و بر آن سوار شد و از خانه بیرون آمد و به سوی بچه ها رفت و با آنها بازی می کرد و با همان اسب مصنوعیش، حرکاتی می کرد، و وانمود می ساخت که دیوانه شده است.
از قضا در همین وقت، مردی سوگند یاد کرده بود که همسرش را تا شب طلاق دهد، و تصمیم گرفته بود که آن روز با اولین مردی که ملاقات کرد از او در مورد زن، سؤال کند، او دید شخصی سوار چوب شده و از این سو به آن سو و به عکس حرکت می کند، به جلو رفت پرسید: «نظر شما درباره زن چیست؟».
جابر در حالی که سوار بر مرکبش (همان چوب) شده بود، گفت: «زنان سه گونه هستند».
آن مرد، چوب سواری جابر را نگه داشته بود، جابر به او گفت: اسبم را رها کن، او کنار رفت، جابر به شیوه دیوانگان با چند جهش به سوی کودکان شتافت.
آن مرد با خود گفت، سخن جابر را نفهمیدم، خود را به جابر رساند و پرسید: «این سخن تو که زنان بر سه گونه اند یعنی چه؟».
جابر گفت: یکی به نفع تو است، و یکی به زیان تو است و یکی نه به نفع تو است و نه به زیان تو.
سپس گفت: راه اسبم را باز کن برود...
آن مرد که باز مطلب را درنیافته بود گفت: «منظور شما را در مورد زنان نفهمیدم، روشنتر بیان کن».
جابر گفت: «آن بانوئی که به نفع تو است دوشیزه (بکر) است، و آن زنی که به زیان تو است، زنی است که قبلاً شوهر داشته و از او فرزندی دارد، و آن زنی که نه به نفع تو است و نه بضرر تو است، زنی است که قبلاً شوهر کرده، ولی فرزندی از او ندارد».

«153» دو دستور اخلاقی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
محمد بزنطی گوید: در محضر حضرت امام رضا (ع) بودم فرمود: امیرمؤمنان علی (ع) فرمود: لا یأبی الکرامة الاحمار: «از کرامت و بزرگواری، جز الاغ جلوگیری نمی کند».
عرض کردم: معنی این سخن چیست؟ (به دو مصداق از کرامت اشاره کرد و).
فرمود: 1- در موردی که بوی خوش (از گل یا گلاب و عطر) به شما عرضه می کنند، ولی شما ممانعت می کنید2- در مجلس، جا، باز می کنند، بنشینید ولی شما (بدون عذر) در آنجا نمی نشینید، در این دو صورت، شما از کرامت (و بزرگواری که به سوی شما عرضه شده) جلوگیری کرده اید و این درست نیست و خلاف اخلاق اسلامی می باشد.

«154» فقیه کامل کیست؟

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ابوحمزه ثمالی گوید: شنیدم امام باقر (ع) نقل کرد: روزی امیر مؤمنان علی (ع) با مردم سخن می گفت، به آنها فرمود: آیا می خواهید به شما خبر بدهم که «فقیه کامل» کیست؟ عرض کردند: آری، فرمود: فقیه کامل دارای این صفات است: 1- مردم را از رحمت خدا، ناامید نمی کند 2- و آنها را از عذاب خدا، ایمن نمی سازد، 3- رخصت و جواز گناه کردن به آنها نمی دهد 4- و از روی بی میلی (نه عذر) ترک قرآن نمی نماید که چیز دیگری جانشین قرآن قرار دهد، آگاه باشید علمی که در آن فهم و شناخت نیست، خیری در آن نیست، آگاه باشید، خواندنی که در آن تدبر و اندیشیدن نباشد در آن خیری نیست، آگاه باشید، عبادتی که در آن، فهمیدن نباشد، خیری در آن نیست.