فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«149» پیشنهاد مغرورانه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در آغاز بعثت پیامبر (ص) یکی از پیشنهاد مشرکان این بود: ابوجهل و جمعی از مشرکان قریش به حضور پیامبر (ص) آمده و عرض کردند: ما به تو ایمان نمی آوریم مگر اینکه خدای جهان، نامه ای برای تک تک ما بفرستد، آن هم چنین بنویسد:
الی فلان بن فلان من رب العالمین: «به فلانکس فرزند فلانکس» (مثلاً به ابوجهل عمرو بن هشام) از طرف پروردگار جهانیان و در آن نامه رسماً دستور داده شود، که ما از تو می خواهیم که از دستوراتمان پیروی نمائید.
و در بعضی از احادیث این جمله اضافه شده: «و این نامه خدا کنار سر هر شخصی قرار گیرد، و در آن نوشته شده باشد: تو از آتش دوزخ، دور هستی و در امان می باشی».
اگر چنین نامه آن هم برای هر شخصی از سوی خداوند آمد، ما ایمان می آوریم.
آیه 52 سوره «مدثر» همین مطلب را اشاره می کند، و آیات بعد از آن، به پاسخ می پردازد.

«150» امداد بزرگ الهی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امام سجاد (ع) فرمود: در آغاز بعثت، ابوطالب (پدر علی علیه السلام) با شمشیر خود از حریم رسول اکرم (ص) دفاع می کرد... روزی به آنحضرت عرض کرد: «ای پسر برادرم آیا تو به عنوان رسول بر همه انسانها فرستاده شدهای، یا تنها برای هدایت قوم خود (قریش) فرستاده شده ای؟!»
رسول اکرم (ص) فرمود: «من برای هدایت همه مردم از سفید و سیاه و عرب و عجم، فرستاده شده ام، سوگند به خداوندی که جانم در دست قدرت اوست همه انسانها از سیاه و سفید و آنانکه در قله های کوهها و در دریاها هستند و در فارس و روم می باشند، همه را به سوی اسلام دعوت می کنم».
وقتی که مشرکان قریش، این مطلب را شنیدند، حیران شده و راه استکبار را به پیش گرفتند و به ابوطالب گفتند: آیا نشنیدی که پسر برادرت (پیامبر) چه گفت؟ سوگند به خدا اگر مردم فارس و روم، از این موضوع، آگاه گردند، ما را از سرزمین خودمان، بیرون می کنند، و یکایک سنگهای کعبه را جدا کرده و کعبه را ویران می نمایند...
خداوند در مورد این سخنان که کعبه را ویران می کنند، سوره فیل را نازل کرد.
الم ترکیف فعل ربک باصحاب الفیل...
«آیا ندیدی که پروردگارت با صاحبان فیل، چه کرد؟ آیا مکر و حیله آنها را بی نتیجه نساخت؟ و گروه گروه پرنده بر سر آنها نفرستاد، که با سنگریزه های سجیل آنها را مورد هجوم قرار داده و آنان را همچون کاه کرم خورده ساخت»
به این ترتیب، خداوند، پشتیبانی خود را از حقجویان اعلام می دارد و یاری خود را هنگام خطرها، از آنها دریغ نمی فرماید.

«151» نمونه ای از لجاجت مشرکان

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
پیامبر (ص) در آغاز بعثت، (پس از توحید) درباره معاد، بسیار سخن می گفت (چنانکه سوره های مکی بخصوص سوره های کوچک آخر قرآن گواه این مطلب است).
مشرکان لجوج با انواع و اقسام حرکات، سخن پیامبر (ص) را به مسخره گرفته و رد می کردند از جمله از آنها شخصی بنام اخنس و دامادش عدی بن ربیعه بودند، اتفاقاً این دو نفر در همسایگی پیامبر (ص) سکونت داشتند.
روزی نزد پیامبر (ص) آمده، به صورت مسخره آمیز می گفتند: «روز قیامت چگونه است، و کی خواهد بود؟... سپس افزودند: اگر ما آن روز را با چشم خود ببینیم، تصدیق نمی کنیم، آیا ممکن است خداوند این استخوانهای (پوسیده و متفرق) را جمع کرده و به صورت اول هر یک را در جای خود قرار دهد؟، نه باور کردنی نیست!».
پیامبر (ص) از شرّ لجاجت آنها به خدا پناه برد و عرض کرد: اللهم اکفنی شرّ جاری السوء: «خداوندا مرا از شرّ این دو همسایه بد کفایت کن و نگهدار» در این هنگام آیات آغاز سوره قیامت نازل گردید که در آیه 3 و 4 این سوره می خوانیم: ایحسب الانسان ان لن نجمع عظامه - بلی قادرین علی ان نسوی بنانه: «آیا انسان می پندارد که ما استخوانهای او را به گردهم نمی آوریم، بلکه ما قادر هستیم که سر انگشتان او را درست و موزون سازیم».
با توجه به اینکه: سر انگشتان و خطوط پر اسرار و ظریف آنها، از شگفتیهای بسیار عجیب خلقت است، به گونه ای که دانشمندان می گویند خطوط سر انگشتان همه انسانها با همدیگر تفاوت دارد، و سر انگشت هر کسی معرف همان کس است و بر همین اساس، با انگشت نگاری، مجرم را پیدا می کننند.