فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«144» بدهکاری آخرت

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
عبدالله بن فضل یکی از شیعیان گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم، من بدهکاری بسیاری دارم در عین حال عیالوار می باشم و قدرت به رفتن به مکه و شرکت برای انجام مراسم حج، ندارم، به من دعائی بیاموز، تا با آن، دعا کنم (بلکه حاجتهایم روا گردد).
عبدالله بن فضل به یکی از شیعیان می گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم، من بدهکاری بسیاری دارم در عین حال عیالوار می باشم و قدرت رفتن به مکه و شرکت برای مراسم حج، ندارم، به من دعائی بیاموز، تا با آن، دعا کنم (بلکه حاجتهایم روا گردد).
امام صادق (ع) فرمود: بعد از هر نماز فریضه این دعا را بخوان: اللهم صل علی محمد و آل محمد و اقض عنی دین الدنیا و دین الاخرة: «خداوندا، درود و رحمت بفرست بر محمد و دودمانش، و بدهکاری دنیا و آخرت مرا ادا کن».
پرسیدم: بدهکاری دنیا را می دانم، اما بدهکاری آخرت چیست؟
فرمود: بدهکاری آخرت، «حج» است.
یعنی با انجام حج صحیح، آنچنان پاک می شوی که دیگر بدهکاری اخروی نداری.

«145» سرافکندگی معاویه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
زمان خلافت معاویه بود، او با دسیسه های گوناگون بر مناطق اسلامی مسلط شده بود، آن گونه که خود را بی رقیب می دانست (چرا که حضرت علی (ع) به شهادت رسیده بود و امام حسن (ع) را نیز به انزوای تحمیلی در مدینه کشانده بودند).
معاویه سفری به حجاز کرد، در این سفر به مدینه وارد شد، و در مسجد در میان جمعیت به منبر رفت و سخنرانی کرد، در این سخنرانی به ناسزاگوئی و دهن کجی به مقام مقدس علی (ع) پرداخت.
امام حسن (ع) در بین سخنرانی معاویه، برخاست و پس از حمد و ثنا فرمود: «خداوند هیچ پیامبری را به پیامبری مبعوث نکرد مگر اینکه در دودمان او «وصی» قرار داد، و هیچ پیامبری نبود مگر اینکه دشمنی از مجرمین داشت، و بی گمان علی (ع) وصی رسول خدا (ص) بود و من پسر همین علی (ع) هستم، اما تو (ای معاویه) پسر «صخر» هستی، جد تو «حرب» است ولی جدّ من رسول خدا (ص) است، مادر تو هند است و مادر من حضرت فاطمه (ع) است، جدّه من حضرت خدیجه (ع) است، و جدّه تو «نثیله» است (با توجه به اینکه هند و نثیله به ناپاکی مشهور بودند)».
آنگاه فرمود: فلعن الله الامنا حسباً و اقدمنا کفراً و اخملنا ذکراً: «پس خداوند لعنت کند آن کس را که در بین ما از نظر حسب و شرافت خانوادگی پست است، و پیشتاز کفر بوده و غافل از یاد خدا است». ...همه حاضران در مسجد گفتند: «آمین».
معاویه سرافکنده شد و سخن خود را دیگر ادامه نداد و از منبر پائین آمد.

«146» خاطره ای از اولین منبر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
هنگامی که رسول خدا (ص) با یاران اندک به مدینه مهاجرت نمودند، در آغاز چون مسلمانان، کم، بودند، پیامبر (ص) هنگام سخنرانی، بر ستون مسجد (که ستونی از نخل خرما بود) تکیه می داد، و به ارشاد مردم می پرداخت، ولی وقتی که جمعیت مسلمین، بسیار شدند، به دستور پیامبر (ص) یک منبر سه پله ای ساختند تا هنگام سخنرانی، بالای منبر رود، روز جمعه فرا رسید، مسلمانان در مسجد مدینه جمع شدند، پیامبر (ص) برای اولین بار از پله های آن منبر بالا رفت.
در این هنگام، فریاد ناله از تنه درخت خرما (که ستون مسجد و تکیه گاه قبلی پیامبر (ص) بود) بلند شد، همانند ناله شتری که از بچه خود جدا شده، آه و ناله می کرد که همه حاضران آن ناله را شنیدند، و این ناله بخاطر فراق بود، که پیامبر (ص) دیگر هنگام سخن گفتن به آن تکیه نمی کند.
عجیب اینکه: پیامبر (ص) هنگامی که بالای منبر رفت، سه بار گفت: «آمین».
روشن است که کلمه «آمین» (خدایا به استجابت برسان) در پایان دعا یا نفرین، گفته می شود، و در اینجا این سؤال در ذهن حاضران آمد که چرا پیامبر (ص) «آمین» گفت، ولی طولی نکشید که پاسخ این سؤال روشن گردید و آن این بود که پیامبر (ص) وقتی بالای منبر رفت، از جبرئیل سه نفرین شنید (که دیگران این صدا را نمی شنیدند).
پیامبر (ص) شنید که جبرئیل می گوید: «خدایا لعنت کن (یعنی رحمتت را دور کن) بر عاق والدین (کسی که پدر و مادرش را ناراضی می کند) فرمود: آمین، سپس شنید، جبرئیل عرض کرد: خدایا لعنت بفرست بر کسی که ماه مبارک رمضان بر او بگذرد و او از رحمت و آمرزش الهی محروم گردد».
پیامبر (ص) فرمود: آمین.
از آن پس، شنید جبرئیل گفت: «خدایا لعنت کن کسی را که نام تو (رسول خدا) را بشنود و صلوات نفرستد، پیامبر (ص) گفت آمین».
با توجه به اینکه «آمین» پیامبر (ص) مورد قبول و استجابت خدا است، این حدیث هشدار خطیری است که در مورد عدم احترام به پدر و مادر، و محرومیت از آنهمه برکات سرشار ماه رمضان، و درود نفرستادن بر پیامبر (ص) هنگام شنیدن نام آنحضرت، به ما می دهد، و می آموزد که در این سه موضوع، توجه کامل داشته باشیم، و حق آنرا بخوبی ادا کنیم.