فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«137» سخنان حماسی از امّ البنین (ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حضرت «امّ البنین» مادر حضرت عباس (ع) است، در جریان عاشورا در کربلا، چهار فرزند رشید او بنامهای عباس، عون و عثمان و جعفر به شهادت رسیدند، هنگامی که بشیر به مدینه آمد و اخبار کربلا را به مردم مدینه رساند، وقتی به حضور «امّ البنین» رسید، برای اینکه به تدریج او را از شهادت فرزندانش آگاه کند، فرزندان او را یکی یکی اسم برد، ام البنین در هر بار می گفت: ای بشیر، از حسین (ع) چه خبر؟ فرزندانم و آنچه زیر آسمان کبود است همه بفدای اباعبدالله الحسین (ع) باد، هنگامی که بشیر خبر شهادت امام حسین (ع) را داد، ام البنین با آهی سوزان گفت: «بندهای دلم را گسستی» آری معرفت و امام شناسی آن بانوی بزرگوار در حدی بود که در مورد چهار فرزندش، چنین نگفت ولی در مورد رهبرش امام حسین (ع) چنین فرمود.

«138» احترام جان و مال مسلمان

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امام صادق (ع) فرمود: رسول اکرم (ص) (در حجةالوداع که آخرین حج آنحضرت در سال دهم هجرت بود و مسلمانان بسیار در مراسم حج شرکت نموده بودند) در سرزمین «منی» در میان مسلمین ایستاد و رو به آنها کرد و پرسید: «محترمترین و ارجمندترین روزها چه روزی است؟» مسلمانان عرض کردند «امروز (عید قربان) است».
فرمود: محترمترین و عالیترین ماهها چه ماهی است؟
مسلمانان عرض کردند: «همین ماه» (ذیحجه) .
فرمود: چه سرزمینی (شهری) محترمترین سرزمین ها است.
عرض کردند: این سرزمین (مکه).
آنگاه پیامبر (ص) فرمود:
فان دمائکم و اموالکم علیکم حرام کحرمة یومکم هذا فی شهرکم هذا فی بلد کم هذا الی یوم تلقونه:
«بی گمان بدانید که خونهای شما و اموال شما بر شما محترم است مانند احترام این روز در این ماه و در این سرزمین تا بر پا شدن روز قیامت که خدا را ملاقات کنید».
آنگاه فرمود: خداوند از کردار شما می پرسد، آگاه باشید آیا رسالت خود را ابلاغ کردم؟
همه مسلمین حاضر، عرض کردند: آری.
پیامبر (ص) عرض کرد: «خداوندا گواه باش!».
سپس فرمود: «آگاه باشید، هرگاه کسی از شما در نزدش، امانتی هست، به صاحبش رد کند، و بدانید که قطعاً (ریختن) خون مسلمان، حلال نیست، و (نیز) مال مسلمان، حلال نیست جز در موردی که رضایت داشته باشد، و به خودتان ظلم نکنید، و بعد از من از اسلام به کفر باز نگردید».

«139» جرم شرکت در خون مسلمان

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
شخصی به حضور رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد: «در محله «جهنیه» کشته ای پیدا شده است».
پیامبر (ص) برخاست و به مسجد آن محل رفت و مردم ورود آن حضرت را دهن به دهن گفتند، و همگی اطلاع یافته و در مسجد اجتماع کردند، پیامبر (ص) به آنها فرمود: «این شخص کشته شده را چه کسی کشته است؟» .
عرض کردند: ای رسول خدا، ما خبر نداریم.
پیامبر (ص) با لحن سرزنش فرمود: «براست آیا شخصی در میان مسلمانان کشته شده ولی آنها قاتل او را نمی شناسند؟!، سوگند به آن خدائی که مرا به حق مبعوث به نبوت کرد: اگر اهل آسمان و زمین در خون شخص مسلمانی شرکت نمایند و راضی به آن شوند، خداوند همه آنها را با صورت به آتش دوزخ می افکند».