فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«124» شکایت بردن نزد خلق!

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
صعصعه از مردان بزرگ صدر اسلام است، برادرزاده اش احنف (بر وزن احمد) می گوید: «دلم درد گرفت، نزد عمویم صعصعه رفتم و از دل درد خود شکایت کردم».
عمویم مرا سرزنش کرد و گفت: «برادرزاده! وقتی دستخوش بلا شدی، شکایت آنرا نزد شخصی مثل خودت مبر، زیرا آن شخص اگر دوستت باشد، غمگین می شود، و اگر دشمنت باشد شاد می گردد، شکایتت را نزد مخلوقی مبر که قادر بر رفع و دفع گرفتاری از تو نیست، بلکه نزد خداوند قادری ببر که تو را مبتلا کرده و می تواند آن را از تو بزداید».
برادرزاده! «یکی از دو چشم من، بینائی خود را از دست داده، ولی حتی همسرم و بستگان نزدیک من از این موضوع، اطلاع ندارند».
به قول سعدی:
دست حاجت چو بری پیش خداوندی بر gggggکه کریم است و رحیم است و غفور است و ودود

«125» توجه اهلبیت (ع) به نیکوکار

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در ماجرای اسارت وارثان عاشورا، و آوردن آنها به شام پایتخت یزید، پس از آنکه با سخنرانیهای قاطع و افشاگرانه امام سجاد (ع) و زینب کبری (ع) و... ورق برگشت و یزید برای حفظ خود، سیاست مدارا را نسبت به اسیران اتخاذ کرد، در تاریخ آمده:
یزید، «نعمان بن بشیر» (که فردی امین و متعهد بود) را مأمور کرد تا با جمعی نگهبان، با کمال احترام، بازماندگان حسینی را به مدینه باز گرداند.
نعمان بن بشیر با سی نفر، اهلبیت (ع) را از شام به سوی مدینه حرکت داد و در مسیر راه کاملاً رعایت احترام آنها را نمود و احسان زیاد به آنها کرد تا به مدینه رسیدند.
فاطمه دختر امیرمؤمنان (ع) به خواهرش زینب (ع) عرض کرد: «نعمان به ما احسان کرد، خوبست در برابر احسان او، انعامی به او بدهیم».
حضرت زینب (ع) فرمود: چیزی نداریم به او بدهیم جز زیور (دستبند و...) خود را، آنها طلاهای خود را برای نعمان فرستادند، و از کمی آن عذرخواهی نمودند، نعمان همه آنها را رد کرد و گفت: «اگر من این خدمت را برای دنیا کرده بودم همین مقدار طلاها کافی بود و دیگر عذرخواهی نداشت، ولی سوگند به خدا من به شما احسان نکردم جز برای خدا و خویشاوندی شما نسبت به رسول خدا (ص)».
به این ترتیب، می بینیم اهلبیت عصمت (ع) نسبت به نیکوکار این گونه لطف و عنایت داشتند.

«126» نمونه ای از غرور ابوجهل!

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در قرآن در سوره «مدثر» از آیه 26 تا30 سخن از «سقر» دوزخ به میان آمده و در آیه 30 می فرماید: علیها تسعة عشر: «بر آن سقر سوزان دوزخ، نوزده فرشته عذاب مسلط هستند».
در حدیث آمده وقتی که این مطلب به گوش مشرکان رسید، ابوجهل که از سران متکبر شرک بود، به قریشیان رو کرد و گفت: «مادرتان به عزایتان بنشیند آیا نمی شنوید که «ابن ابی کبشه» (اشاره به پیامبر ص) چه می گوید؟ او می گوید: خازنان (مأموران عذاب دوزخ) نوزده نفر هستند، آیا ده نفر از شما لشکر شجاع نمی تواند یک نفر از این نوزده نفر را از پای درآورد و همه را نابود کند؟!».
شخصی از مشرکان بنام اسود بن کنده به ابوجهل گفت: «من هفده نفر از آنها را دفع و نابود می کنم، دو نفر از آنها را نیز خودت نابود کن».
به این ترتیب آیات الهی و گفتار پیامبر (ص) را با کمال غرور و نخوت، به مسخره می گرفتند، و از این رهگذر به خوبی به اوج استقامت پیامبر (ص) و زحمات طاقت فرسای آنحضرت در برابر مشرکان پی می بریم، با توجه به اینکه پیامبر (ص) فرمود: چشمهای این نوزده فرشته مانند (نور) برق است، دهانهایشان مانند حصارها است، هر یک از آنها قادرند که امتی را به گردن گرفته و به دوزخ بیندازد، و یا کوهی عظیم را برگیرد و بر سر دوزخیان فرود آورد.