فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«119» شهادت جانسوز چهل نفر مبلّغ

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
آغاز سال چهارم هجرت بود،
پیامبر (ص) چهل نفر از رجال علمی و تبلیغی مسلمان را برای ارشاد مردم منطقه «نجد» با سرپرستی «منذر» به آن منطقه رهسپار نمود، پیامبر (ص) نامه ای نوشت که مضمون آن، دعوت «عامر بن طفیل» (یکی از سران نجد) به آئین اسلام بود، و آن نامه را به یکی از مسلمانان داد تا به او برساند.
از یکسو نامه بدست «عامر» رسید و از سوی دیگر خبر سپاه تبلیغی اسلام (مرکب از چهل نفر) به منطقه نجد به عامر گزارش شد.
عامر که طاغوتچه ای مغرور بود، نه تنها نامه رسول خدا (ص) را نخواند، بلکه نامه رسان را کشت، و از عشایر و قبائل اطراف خواست تا «سپاه تبلیغ» را در محاصره خود درآورند.
سپاه تبلیغی اسلام، نه تنها از مبلغان زبردست بودند، بلکه افرادی شجاع و رزمنده نیز بودند، آنها تسلیم شدن را برای خود ننگ دانستند، دست به قبضه شمشیر گذاشته و با محاصره کنندگان جنگیدند و تا سرحد شهادت از خود دفاع نمودند، همه آنها در این درگیری به شهادت رسیدند، جز «کعب بن زید» که با بدن مجروح، خود را به مدینه رساند و جریان را اطلاع داد، این فاجعه جانسوز به «فاجعه بئر معونه» معروف است، زیرا منزلگاه سپاه مبلغین اسلام در منطقه نجد، کنار «چاه معونه» بود.

«120» مجازات عبدالله بن سبا

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امام صادق (ع) فرمود: عبدالله بن سبا ادعای پیامبری کرد و اظهار می نمود که علی (ع) خداست.
این خبر به علی (ع) رسید، او را احضار کرد، و به او فرمود: درباره تو چنین شنیده ام، او گفت: «آری در ذهن من چنین القاء شده که تو خدا هستی، و من پیغمبر می باشم».
علی (ع) به او فرمود: «وای بر تو، شیطان بر تو چیره شده، مادرت به عزایت بنشیند، از این عقیده برگرد و توبه کن».
او باز نپذیرفت، علی (ع) سه روز او را زندانی کرد، و توبه اش داد، باز او توبه نکرد. آنگاه علی (ع) او را در آتش افکند و سوزاند.

«121» خواب عجیب

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
سال دوم هجرت بود «عاتکه» یکی از دختران عبدالمطلب که عمه پیامبر (ص) بود خوابی عجیب دید و آنرا چنین بیان کرد:
«در خواب دیدم: شخصی فریاد می زد ای مردم، به سوی قتلگاه خود بشتابید، سپس این فریاد کننده بر بالای کوه ابوقبیس (کنار کعبه) رفت و قطعه سنگ بزرگی را بالا به حرکت درآورد، این قطعه سنگ متلاشی شد، و هر قسمتی از آن به یکی از خانه های قریش، اصابت کرد، و نیز از دره مکه سیلاب خون جاری شد».
او خواب خود را توسط برادرش عباس، به مردم رساند، مردم بت پرست در وحشت فرو رفتند، ولی وقتی که داستان خواب به گوش ابوجهل رسید، گفت: این زن، پیامبر دومی است که در میان فرزندان عبدالمطلب ظاهر شده، قسم به بتهای «لات» و «عزی» سه روز مهلت می دهیم، اگر اثری از تعبیر خواب او ظاهر نشد، نامه ای در میان خودمان امضاء می کنیم که «بنی هاشم» دروغگوترین طوائف عرب هستند.
ولی بعد از گذشت سه روز، قاصد ابوسفیان به مکه آمد و خبر مخاطره کاروان تجارتی مکه را (که همه طوائف مکه در آن شرکت داشتند) توسط سپاه محمد (ص) به مردم مکه رساند، در نتیجه مردم و سرکردگان آنها برای نجات کاروان، خود را به سرزمین «بدر» رساندند، کاروان از بیراهه رفت و خود را نجات داد ولی مسلمانان با لشکر شرکت به جنگ پرداختند، و در این جنگ (که به جنگ بدر، موسوم است) سخت ترین ضربه بر مشرکان وارد آمد و بسیاری از سران کفر و شرک، به هلاکت رسیدند و به این ترتیب، تعبیر خوابی که عاتکه دیده بود، آشکار گردید.