فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«115» شیوه کمک مالی امام حسین (ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
شخصی از انصار (مسلمین مدینه) به حضور امام حسین (ع) برای درخواست کمک مالی آمد و تقاضای کمک کرد.
امام حسین (ع) فرمود: ای برادر انصاری آبرو و شخصیت خود را از سؤال رودررو، حفظ کن، درخواست خود را در نامه ای بنویس، که من به خواست خدا آنچه را که موجب شادی تو است انجام خواهم داد.
مرد انصاری در نامه ای نوشت: «ای حسین (ع) پانصد دینار به فلانی بدهکارم، و اصرار می کند که طلبش را بپردازم، با او صحبت کن تا وقتی که پولدار شدم، صبر کند».
وقتی امام حسین (ع) نامه او را خواند، به منزل تشریف برد و کیسه ای حاوی هزار دینار آورد و به آن مرد انصاری داد و فرمود: «با پانصد دینار، بدهی خود را بپرداز و با پانصد دینار دیگر، زندگی خود را سروسامان بده، و حاجت خود را جز نزد سه نفر نگو 1- دیندار 2- جوانمرد 3- صاحب اصالت خانوادگی چرا که در مورد آدم دیندار، دین، نگهدار او است (و مانع آنست که آبروی تو را ببرد) و در مورد جوانمرد، او بخاطر جوانمردی، حیا و شرم می کند، و در مورد کسی که اصالت خانوادگی دارد، او بخاطر نیازت، آبروی تو را نمی ریزد، بلکه شخصیت تو را حفظ می کند و بدون برآوردن حاجتت، رد نمی شود».

«116 » نسناس را بشناسید

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
شخصی به حضور علی (ع) آمد و پرسید «ناس» و «اشباه ناس» (امثال ناس) و «نسناس» کیانند؟
امام حسین (ع) حضور داشت، حضرت علی (ع) به او فرمود جواب این مرد را بده.
امام حسین (ع) فرمود: «ناس» ما هستیم، از این رو قرآن می فرماید: ثم افیضوا من حیث افاض الناس: «سپس از همانجا که مردم (بسوی سرزمینی منی) کوچ می کنند کوچ کنید» (بقره - 198) منظور رسول خدا (ص) است که: مردم را به سوی «منی» کوچ داد.
اما «اشباه ناس»، شیعیان و پیروان ما هستند و از ما می باشند چنانکه در قرآن (سوره ابراهیم آیه 36) آمده ابراهیم گفت: «هر کس مرا پیروی کند از من است» و اما «نسناس» سایر مردمند که از اهلبیت پیامبر (ص) کناره گرفته اند.

«117» دنیای فانی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یحیی برمکی نخست وزیر هارون الرشید (پنجمین خلیفه عباسی) بود، و آنچنان اختیارات اموال مملکت اسلامی را بدست گرفته بود که گوئی همه چیز برای او است، او برای خود یک ساختمان بسیار وسیع و عالی از بیت المال در بغداد ساخت و پول هنگفت و بی حسابی صرف آن کرد، تا به پایان رسید.
هنگامی که می خواست به آن منزل منتقل شود، همه منجمین را دعوت کرد، تا ساعت نیک را در مورد انتقال از منزل قبل به منزل نو تعیین کنند، منجمین به اتفاق رأی ساعتی نیکو را که مقداری از شب می گذشت، تعیین کردند و گفتند این ساعت «ساعت سعد» است.
یحیی برمکی در آن ساعت مخصوص با غلامان و خدمتکاران، اثاثیه خانه را منتقل نموده و خود نیز به سوی منزل نو و مجلل رهسپار شد، شب در کوچه های خلوت به سوی منزل می رفت، ناگهان دید، مردی ایستاده و این شعر را می خواند:
تدبر بالنجوم ولست تدری gggggورب النجم یفعل مایشاء
یعنی: «تو به ستارگان و حرف منجمین دقت می کنی، ولی نمیدانی و توجه نداری که پروردگار ستارگان آنچه که خواست انجام خواهد داد».
یحیی این شعر را به فال بد گرفت، گوینده آن شعر را به حضور طلبید و از او پرسید: «منظور تو از خواندن این شعر چه بود؟».
او گفت: «این شعر ناخودآگاه به خاطرم آمد و بر زبانم جاری شد» وگرنه غرض و نظری نداشتم.
این پاسخ، اثر سوء بیشتر در ذهن یحیی گذاشت و او بیشتر ناراحت گردید.
چند ماهی بیشتر نگذشت که بر اثر اموری، هارون بر «برمکیان» غضب کرد، و آنها را شدیداً مورد خشم قرار داد، و دستور داد خانه های آنها را ویران کردند و وضع آنها به گونه ای شد که تارومار و دربدر گشتند، و همین خانه مجلل یحیی نیز ویران شد و حسرتش برای او باقی ماند.
بلبل آندم که در نوا گردد gggggگویدت این جهان فنا گردد
برخلایق ستم مکن زیرا gggggزیر این چرخ و گنبد مینا
دست غیبی همیشه در کار است ggggg«محتسب» دمبدم ببازار است