فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«110» مجازات شدید دنیاپرستان بی رحم

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
سید بن طاووس نقل می کند: در روز عاشورا پس از شهادت امام حسین (ع)، عمر سعد در میان سپاه خود فریاد زد: من ینتدب للحسین «کیست در مورد حسین (ع) داوطلب شود و بر پشت و سینه او، اسب بتازد؟».
ده نفر از آن دنیاپرستان ناپاک، داوطلب شدند، سوار بر اسبهای خود شده و بر روی پیکر پاره پاره امام حسین (ع) تاختند، بطوری که استخوانهای پشت و سینه آنحضرت را درهم شکستند.
این ده نفر بعداً به کوفه نزد ابن زیاد آمدند. اسید بن مالک که یکی از آن ده نفر بود، بنمایندگی از آنها گفت: «ما کسانی هستیم که بر پشت و سینه امام حسین (ع) تاختیم، به گونه ای که استخوانهای سینه و پشت او را خورد کردیم».
ابن زیاد، دستور داد، جایزه ناچیزی به آنها دادند.
ابوعمر زاهد گوید نسب این ده نفر را بررسی کردم همگی زنازاده بودند، و وقتی مختار (در سال 67 هجری قمری) قیام کرد دستور داد: این ده نفر را دستگیر نموده، و دستها و پاهایشان را به زمین میخکوب کردند، و اسب بر پشت آنها تاختند و آنها با سخت ترین مجازات به هلاکت شدید رسیدند.

«111» یزید و ابن زیاد را بهتر بشناسید

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
پس از آنکه عبیدالله بن زیاد به فرمان یزید بن معاویه مرتکب آن جنایت فراموش نشدنی عاشورای خونین شد و امام حسین (ع) و یارانش را به شهادت رساند و بازماندگانش را اسیر نمود، یزید برای ابن زیاد پیام فرستاد و وی را به حضور خود دعوت کرد، وقتی ابن زیاد نزدیک یزید آمد، یزید از او احترام شایانی کرد و جایزه های بسیار به او داد، و در مجلسی که رجال و اشراف بودند، ابن زیاد را نزد خود نشاند، و نزد آنها، احترام خاصی به او کرد، و آنچنان با ابن زیاد گرم گرفت که او را به درون قصر به حرمسرای خود نزد ندیمه هایش برد، و یکشب بر اثر خوردن شراب، مست شد و به آوازه خوان دستور داد آواز بخواند، او به ساز و آواز مشغول شد و یزید اشعاری می خواند که معنایش این است:
«به من از آن شراب بیاشام تا جگرم را خنک کند، سپس همان مقدار به ابن زیاد بیاشامان، او که از یاران خاص و دوستان رازدار و امانت دار من است، او که خارجی یعنی حسین (ع) راکشت و دشمنان و حاسدان نسبت به مرا نابود ساخت».
آری یزید این چنین شراب می خورد و عربده می کشید و به ابن زیاد آنهمه احترام می گذاشت و می گفت به او شراب بدهید و... براستی از این قماش افراد ناپاک چه توقع؟!

«112» وفای به عهد و یاد دوستان قدیم

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
زعیم عالیقدر مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی (طاب ثراه) از مراجع تقلید بزرگ عصر خود بود، و تقریباً مرجعیت عامه تشیع را داشت و در روز عرفه ماه ذیحجه سال 1365 هجری قمری از دنیا رفت. و مرقد شریفش در صحن مطهر نجف اشرف در اطاق معروف زیر ساعت قرار دارد.
درباره این بزرگوار نقل می کنند:
در زمان مرجعیت خود، روزی برای زیارت مرقد شریف دو امام بزرگوار (امام هفتم حضرت موسی بن جعفر، و امام نهم حضرت جواد (علیهماالسلام) از نجف اشرف رهسپار کاظمین شد.
در کاظمین، پس از زیارت، به همراهان فرمود: «من حدود سی سال قبل که در کاظمین مشغول درس و بحث بودم، رفقائی داشتم جویا بشوید ببیند آنها زنده اند تا از آنها احوالی بپرسم. از جمله یک نفر «کاسب جزء»، در کنار حرم بود و من با او مأنوس بودم و از او نیازهای زندگی خانه را خریداری می کردم».
چند نفر از همراهان رفتند و آن کاسب را پیدا نکردند و به او گفتند، حضرت آیت الله العظمی اصفهانی شما را طلبیده است، او بسیار خوشحال شد و با شتاب به حضور مرحوم اصفهانی رسید.
مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی وقتی او را دید که پیر و شکسته شده، از او پرسید: آیا مرا می شناسی؟
کاسب - نه بجا نمی آورم.
اصفهانی - درست فکر کن من سی سال قبل می آمدم از مغازه تو لوازم زندگی می خریدم، آیا بیاد نداری؟
کاسب - هر چه فکر می کنم یادم نمی آید.
اصفهانی - آیا بیاد داری که به من می گفتی چرا خانه برای خود تهیه نمی کنی، مستأجری کار سختی است، و من هم عیالوار می باشم هم مستأجرم و میدانم که خیلی سخت است؟! آیا اکنون هم عیالوار و مستأجر هستی؟
کاسب - دخترهایم را شوهر دادم و فعلاً از نظر عیالواری، سبکتر هستم، اما هنوز خانه ندارم و مستأجر می باشم.
مرحوم آیت الله العظمی اصفهانی با محبت خاصی به او نگریست و فرمود: «برو خانه ای پیدا کن در خریدن آن، من ترا کمک می کنم». او فوراً رفت و دنبال خانه گشت، تا خانه ای را پیدا کرد و خرید، و مرحوم آیت الله العظمی اصفهانی در خرید آن خانه کمک مالی شایانی از بیت المال به او نمود، و به این ترتیب آن مستضعف بینوا، صاحب خانه شد این است وفای به عهد.