فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«108» بانوئی دلاور در کربلا

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
بعد از ظهر عاشورا پس از شهادت امام حسین (ع) و یارانش، دژخیمان دشمن به سوی خیام امام حسین و یارانش، برای غارت و آتش زدن رو آوردند، و در این میان هر چه بدستشان می آمد، غارت کرده و به یغما می بردند.
به روایت حمید بن مسلم، یکی از بانوان از طایفه بکر بن وائل که شوهرش جزء سربازان دشمن بود، وقتی این منظره جنایتکارانه را دید، شمشیر بدست گرفت و به سوی خیمه ها آمد و فریاد می زد: «ای مردان قبیله بکر، آیا اثاث و لباس بانوان حرم را که منسوب به پیامبر (ص) هستند غارت می کنند و شما نگاه می کنید؟! مرگ بر این حکومت غیر خدائی (یزید)، حکومت از آن خدا است، ای خونخواهان خون پاک شهیدان (بپا خیزید) نگذارید چنین کنند...».
شوهر آن زن، نزد او رفت و دست او را گرفت و به جایگاه خود برد و خاموشش کرد ولی به هر حال او را در آن شرائط خفقان، وظیفه اش را انجام داد. درود بر این گونه بانوان غیرتمند.

«109» ارزش پرستاری از بیمار

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
دو نفر از مسلمین از راه دور برای انجام مناسک حج، به سوی مکه رهسپار شدند، در این سفر وقتیکه برای زیارت قبر رسول خدا (ص) به مدینه آمدند، یکی از آنها در مدینه بیمار شد، و در منزلی بستری گردید، همسفرش از او پرستاری می کرد.
روزی همسفر، به بیمار گفت: خیلی مشتاق زیارت مرقد شریف رسول خدا (ص) هستم، اجازه بده برای زیارت بروم و برگردم.
بیمار گفت: «تو یار و مونس من هستی، مرا تنها مگذار، وضع مزاجی من وخیم است، از من جدا نشو».
همسفر گفت: برادر! ما از راه دور آمده ایم، دلم برای زیارت پر می زند، شما اجازه بدهید، زود می روم و برمی گردم، ولی بیمار که سخت نیاز به پرستار داشت، نمی خواست همسفرش، به زیارت برود.
همسفر ناگزیر برای زیارت مرقد شریف رسول خدا (ص) رفت و پس از زیارت، به منزل امام صادق (ع) رفت و به حضور آنحضرت، شرفیاب شد، و قصه خود و رفیق راهش را به عرض آنحضرت رساند. امام صادق (ع) فرمود: «اگر تو کنار بستر دوست همسفر بمانی و از او پرستاری کنی و مونس او باشی، در پیشگاه خدای بزرگ بهتر از زیارت مرقد شریف رسول خدا (ص) است».

«110» مجازات شدید دنیاپرستان بی رحم

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
سید بن طاووس نقل می کند: در روز عاشورا پس از شهادت امام حسین (ع)، عمر سعد در میان سپاه خود فریاد زد: من ینتدب للحسین «کیست در مورد حسین (ع) داوطلب شود و بر پشت و سینه او، اسب بتازد؟».
ده نفر از آن دنیاپرستان ناپاک، داوطلب شدند، سوار بر اسبهای خود شده و بر روی پیکر پاره پاره امام حسین (ع) تاختند، بطوری که استخوانهای پشت و سینه آنحضرت را درهم شکستند.
این ده نفر بعداً به کوفه نزد ابن زیاد آمدند. اسید بن مالک که یکی از آن ده نفر بود، بنمایندگی از آنها گفت: «ما کسانی هستیم که بر پشت و سینه امام حسین (ع) تاختیم، به گونه ای که استخوانهای سینه و پشت او را خورد کردیم».
ابن زیاد، دستور داد، جایزه ناچیزی به آنها دادند.
ابوعمر زاهد گوید نسب این ده نفر را بررسی کردم همگی زنازاده بودند، و وقتی مختار (در سال 67 هجری قمری) قیام کرد دستور داد: این ده نفر را دستگیر نموده، و دستها و پاهایشان را به زمین میخکوب کردند، و اسب بر پشت آنها تاختند و آنها با سخت ترین مجازات به هلاکت شدید رسیدند.