فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«104» سخن قاطع یک شیعه آزاده

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یکی از شیعیان آزاده و دوستان استوار امیرمؤمنان علی (ع)، محمدبن ابی حذیفه است، پس از شهادت علی (ع)، معاویه جنایتکار که قاتل دوستان علی (ع) بود، دستور داد او را دستگیر کرده و به زندان افکندند.
پس از مدتی، روزی او را خواست و با او به گفتگو پرداخت، در این گفتگو از جمله گفتاری که این مسلمان آزاده و نیرومند به معاویه گفت این بود: «گواهی می دهم: از آن زمان که تو را می شناسم، چه در عصر جاهلیت و چه در عصر اسلام، تو بر یک خوی و یک روش هستی و هیچگونه فرق نکرده ای، و اسلام کمترین اثری در وضع روحی تو نداشته است، و در عصر درخشان اسلام، از آنهمه فرهنگ غنی اسلام - هیچ چیز بر تو نیفزوده است».

«105» یک نمونه از هزاران امدادهای غیبی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در جنگ تحمیلی عراق بر ایران، در عملیات والفجر 8 که منجر به آزادسازی بندر استراژیکی «فاو» شد، یکی از پزشکان متعهد می گفت: بیمارستانی صحرائی در خط مقدم جبهه به راه انداخته بودیم، هر روز بمباران می شد، در کنار بیمارستان، سایت (محل موشک انداز زمین به هوا) برای صید هواپیماهای دشمن قرار داشت.
هنگام حمله هوائی دشمن، کارکنان اورژانس، بسیار مشتاق بودند منظره برخورد موشک به هواپیمای دشمن را ببینند، در یکی از این حملات، بمب دشمن به آزمایشگاه بیمارستان خورد.
در همان روز حدود پنجاه نفر از بهترین افراد بهداری، در بیرون بیمارستان تجمع کرده بودند که منظره پرتاب موشک را بسوی هواپیمای دشمن ببینند، یکی از کارکنان صدا زد، آقایان و خانمها را عجله داخل بیمارستان بیائید، آنها با عجله وارد بیمارستان شدند، در همان لحظه بمبی از ناحیه دشمن آمد و صاف به محل تجمع قبلی افتاد و منفجر شد، و همه کارکنان که وارد بیمارستان شده بودند جان سالمی بدر بردند، و این یکی از امدادهای الهی بود که دو بمب یکی به بیمارستان و دیگری به بیرون بیمارستان آمد، آنگاه که در بیمارستان منفجر شد، کارکنان، بیرون بودند و آنگاه که در بیرون منفجر شد، آنها در داخل بیمارستان بودند.

«106» خرافه ای که بی اساسی آن کشف شد!

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
قدیمی ها دهن به دهن می گفتند در حمامها (ی قدیمی و دارای خزانه...) جن وجود دارد، تنها در اوقات شب و نیمه شب به حمام نروید ممکن است مورد گزند جنها واقع شوید.
این پندار خرافی باعث ترس و وحشت بسیاری شده بود، یکی از شبها نزدیک اذان صبح، شخصی در یکی از روستاها وارد حمام شد، هنگامی که نزدیک خزانه گردید ناگهان دید در جلو درگاه خزانه شخصی سم دار و دم دار با چهره ای وحشتناک به او می نگرد، وحشت کرد و ترسید که حتماً جن است، برگشت به حمامی گفت، حمامی وارد گرمخانه شد و بدون ترس به طرف خزانه رفت و او نیز آن منظره را دید، وحشت زده شد و با شتاب بیرون آمد.
مردم روستا از جریان مطلع شدند، کسی جرئت نکرد به طرف خزانه برود، تا اینکه چند نفر مأمور ژاندارمری آوردند، در میان آنها یکی از آنها شجاع بود، تفنگ خود را بدست گرفت و جلو رفت و به طرف آن موجودی که خیال می کردند، جن است، شلیک کرد، که آن موجود به آب خزانه افتاد.
در این بین شخصی اعلام کرد که بز من گم شده است، بعد معلوم شد که آن موجود که مورد اصابت شلیک قرار گرفت، و مردم - و حتی حمامی - وحشت نزدیک شدن به آن را داشت، همان بز بوده که گذرش به حمام افتاده بود از گرمی آب حمام بیرون آمده بود و روی سکوی بالای خزانه نشسته، و در انتظار نجات بود!...