فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«103» اولین اتومبیل در ایران

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
پادشاهان قاجار، هفت نفر بودند که حدود 135 سال در ایران سلطنت کردند به این ترتیب:
1- آقا محمدخان - که در نوروز سال 1210 قمری تاجگذاری کرد (و آغاز سلطنتش حدود 1169 شمسی بود).
2- فتحعلی شاه (برادرزاده آقا محمدخان) که مدت 38 سال سلطنت کرد.
3- محمدشاه (فرزند عباس میرزا پسر چهارم فتحعلی شاه) که 14 سال سلطنت کرد و در سال 1264 براثر بیماری «نقرس»، درگذشت.
4- ناصرالدین شاه، پسر محمدشاه که مدت پنجاه سال (یک روز کم) سلطنت کرد و در شب جشن پنجاهمین سالگرد سلطنتش بدست یکی از شاگردان انقلابی سید جمال الدین اسدآبادی، یعنی «میرزارضا کرمانی» به قتل رسید.
5- مظفرالدین شاه، پسر ناصرالدین شاه، که 9 سال، سلطنت کرد و انقلاب مشروطیت در زمان سلطنت او، برقرار شد.
6- محمدعلی شاه پسر مظفرالدین شاه که یکی از مستبدترین شاه قاجار بود که بناچار به خارج از ایران فرار کرد.
7- احمدشاه که پس از کودتای 1299 شمسی، در سال 1304 شمسی از سلطنت، خلع شد و بدین وسیله سلسله قاجار منقرض گردید ناصرالدین شاه، چند بار به اروپا رفت، تا اینکه به یکی از فرمانروایان سفارش اکید کرد که اتومبیلی خریداری کرده و به ایران بفرستد.
اولین اتومبیل خریداری شد و توسط یک راننده بلژیکی به ایران وارد گردید، ولی در کنار یکی از کوههای شهرهای مرزی ایران، به کوه برخورد و تصادف کرد و همانجا ماند، بعداً با گاری آن را به تهران آوردند.
و در زمان مظفرالدین شاه (سال 1324 قمری) تعداد اتومبیلها به دو عدد رسید، پس از او، محمدعلی شاه روی کار آمد، و او نیز دو، سه اتومبیل سفارش داد، جالب اینکه: اولین ترور مدرن در این زمان رخ داد، که محمدعلی شاه سوار اتومبیلش بود، بمبی به اتومبیل او زدند.
و او از آن پس تصمیم گرفت، که در راههای طولانی از اتومبیلش استفاده نکند.
این است، دنیای ناپایدار، که چون کاروانسرائی است، و افراد دسته دسته می آیند و می روند.

«104» سخن قاطع یک شیعه آزاده

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یکی از شیعیان آزاده و دوستان استوار امیرمؤمنان علی (ع)، محمدبن ابی حذیفه است، پس از شهادت علی (ع)، معاویه جنایتکار که قاتل دوستان علی (ع) بود، دستور داد او را دستگیر کرده و به زندان افکندند.
پس از مدتی، روزی او را خواست و با او به گفتگو پرداخت، در این گفتگو از جمله گفتاری که این مسلمان آزاده و نیرومند به معاویه گفت این بود: «گواهی می دهم: از آن زمان که تو را می شناسم، چه در عصر جاهلیت و چه در عصر اسلام، تو بر یک خوی و یک روش هستی و هیچگونه فرق نکرده ای، و اسلام کمترین اثری در وضع روحی تو نداشته است، و در عصر درخشان اسلام، از آنهمه فرهنگ غنی اسلام - هیچ چیز بر تو نیفزوده است».

«105» یک نمونه از هزاران امدادهای غیبی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در جنگ تحمیلی عراق بر ایران، در عملیات والفجر 8 که منجر به آزادسازی بندر استراژیکی «فاو» شد، یکی از پزشکان متعهد می گفت: بیمارستانی صحرائی در خط مقدم جبهه به راه انداخته بودیم، هر روز بمباران می شد، در کنار بیمارستان، سایت (محل موشک انداز زمین به هوا) برای صید هواپیماهای دشمن قرار داشت.
هنگام حمله هوائی دشمن، کارکنان اورژانس، بسیار مشتاق بودند منظره برخورد موشک به هواپیمای دشمن را ببینند، در یکی از این حملات، بمب دشمن به آزمایشگاه بیمارستان خورد.
در همان روز حدود پنجاه نفر از بهترین افراد بهداری، در بیرون بیمارستان تجمع کرده بودند که منظره پرتاب موشک را بسوی هواپیمای دشمن ببینند، یکی از کارکنان صدا زد، آقایان و خانمها را عجله داخل بیمارستان بیائید، آنها با عجله وارد بیمارستان شدند، در همان لحظه بمبی از ناحیه دشمن آمد و صاف به محل تجمع قبلی افتاد و منفجر شد، و همه کارکنان که وارد بیمارستان شده بودند جان سالمی بدر بردند، و این یکی از امدادهای الهی بود که دو بمب یکی به بیمارستان و دیگری به بیرون بیمارستان آمد، آنگاه که در بیمارستان منفجر شد، کارکنان، بیرون بودند و آنگاه که در بیرون منفجر شد، آنها در داخل بیمارستان بودند.