فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«101» شهادت علی، فرزند «حرّ»

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حربن یزید ریاحی اولین فرمانده قوای دشمن، در روز عاشورا، توبه کرد و به سپاه امام حسین (ع) پیوست.
او پسری داشت بنام علی، هنگامی که حر خود را بین بهشت و دوزخ دید، به پسرش گفت:
«پسرم من طاقت آتش دوزخ را ندارم، بیا به سوی حسین (ع) برویم و او را یاری کنیم و در پیشگاهش جانبازی نمائیم، شاید خداوند مقام پرارج شهادت را نصیب ما کند که در این صورت به سعادت ابدی پیوسته ایم...».
گفتار حر در فرزند اثر کرد، به گونه ای که پسر، بی درنگ پاسخ مثبت داد، و همچون پدرش، سعادت ابدی را انتخاب نمود.
حر، او را نزد امام حسین (ع) برد و او در حضور امام، توبه کرد و اجازه رفتن به میدان و جانبازی گرفت.
پسر حر همراه پدر، با دشمن می جنگید، و پس از کشتن 24 یا 70 نفر به شهادت رسید و مرغ روحش به سوی بهشت پر گشود.
حر از شهادت پسر، شادمان شد و گفت: «حمد و سپاس خداوندی را که افتخار شهادت در راه حسین (ع) را نصیب تو قرار داد».

«102» هلال بن نافع گوید: (در روز عاشورا) همراه سربازان عمر سعد، کنار عمر سعد ایستاده بودم، ناگهان یکی فریاد برآورد: «ای امیر، مژده باد به تو، این شعر است که حسین (ع) را کشته است».

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
هلال گوید، از میان لشکر عمر سعد بیرون آمدم، و به بالین حسین (ع) آمده و ایستادم، «سوگند به خدا هرگز کشته آغشته به خونی را زیبا و نورانی تر از او ندیدم، زیرا من آنچنان، مات و محو نور و جمال آن صورت درخشان بودم که از اندیشه قتل او غافل گشتم»، حسین (ع) در آن حال، آب خواست، شنیدم مردی از دشمن می گفت: «سوگند به خدا آب نخواهی نوشید تا به جایگاه سوزان دوزخ وارد شوی و از آب گرم آن بنوشی».
شنیدم امام حسین (ع) در پاسخ او فرمود: «وای بر تو نه دوزخ جای من است و نه آب گرم آن را می نوشم، بلکه من بر جدم رسول خدا (ص) وارد می گردم و در کنار او در پیشگاه خدای قادر خواهیم بود، و از آب بهشت خواهم نوشید، و شکایت در مورد شما را به آنحضرت خواهم برد... هنوز امام با آنان سخن می گفت که دستجمعی به آنحضرت حمله کرده و سرش را از بدنش جدا نمودند».

«103» اولین اتومبیل در ایران

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
پادشاهان قاجار، هفت نفر بودند که حدود 135 سال در ایران سلطنت کردند به این ترتیب:
1- آقا محمدخان - که در نوروز سال 1210 قمری تاجگذاری کرد (و آغاز سلطنتش حدود 1169 شمسی بود).
2- فتحعلی شاه (برادرزاده آقا محمدخان) که مدت 38 سال سلطنت کرد.
3- محمدشاه (فرزند عباس میرزا پسر چهارم فتحعلی شاه) که 14 سال سلطنت کرد و در سال 1264 براثر بیماری «نقرس»، درگذشت.
4- ناصرالدین شاه، پسر محمدشاه که مدت پنجاه سال (یک روز کم) سلطنت کرد و در شب جشن پنجاهمین سالگرد سلطنتش بدست یکی از شاگردان انقلابی سید جمال الدین اسدآبادی، یعنی «میرزارضا کرمانی» به قتل رسید.
5- مظفرالدین شاه، پسر ناصرالدین شاه، که 9 سال، سلطنت کرد و انقلاب مشروطیت در زمان سلطنت او، برقرار شد.
6- محمدعلی شاه پسر مظفرالدین شاه که یکی از مستبدترین شاه قاجار بود که بناچار به خارج از ایران فرار کرد.
7- احمدشاه که پس از کودتای 1299 شمسی، در سال 1304 شمسی از سلطنت، خلع شد و بدین وسیله سلسله قاجار منقرض گردید ناصرالدین شاه، چند بار به اروپا رفت، تا اینکه به یکی از فرمانروایان سفارش اکید کرد که اتومبیلی خریداری کرده و به ایران بفرستد.
اولین اتومبیل خریداری شد و توسط یک راننده بلژیکی به ایران وارد گردید، ولی در کنار یکی از کوههای شهرهای مرزی ایران، به کوه برخورد و تصادف کرد و همانجا ماند، بعداً با گاری آن را به تهران آوردند.
و در زمان مظفرالدین شاه (سال 1324 قمری) تعداد اتومبیلها به دو عدد رسید، پس از او، محمدعلی شاه روی کار آمد، و او نیز دو، سه اتومبیل سفارش داد، جالب اینکه: اولین ترور مدرن در این زمان رخ داد، که محمدعلی شاه سوار اتومبیلش بود، بمبی به اتومبیل او زدند.
و او از آن پس تصمیم گرفت، که در راههای طولانی از اتومبیلش استفاده نکند.
این است، دنیای ناپایدار، که چون کاروانسرائی است، و افراد دسته دسته می آیند و می روند.