فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«99» پاسخ به هشت سؤال جالب

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
شخصی به محضر مبارک امام حسین (ع) رسید و پس از سلام گفت: «ای فرزند پیامبر (ص) سؤالی دارم».
امام فرمود: بپرس.
او پرسید: «بین ایمان و یقین، چقدر فاصله است؟».
امام فرمود: «به اندازه چهار انگشت».
او پرسید: چگونه؟
امام فرمود: ایمان، آن چیزی است که شنیده باشیم، و یقین چیزی است که آن را ببینیم، و بین گوش و چشم، چهار انگشت فاصله است.
او پرسید: بین زمین و آسمان، چقدر فاصله است؟
امام فرمود: «به مقدار استجابت یک دعا».
او پرسید: بین مشرق و مغرب چقدر فاصله است؟.
امام فرمود: «به اندازه سیر یک روز خورشید».
او پرسید: «عزت انسان در چیست؟».
امام فرمود: «در بی نیازی از مردم».
او پرسید: زشت ترین چیزها چیست؟
امام فرمود: «فسق و گناه در پیرمرد، سختگیری و تندی در فرمانروا، دروغ از افراد سرشناس و بزرگ، بخل از ثروتمند، و حرص و آز، از دانشمند».
او عرض کرد: ای فرزند پیامبر (ص) راست فرمودی، اینک از تعداد امامان آگاهم ساز.
امام فرمود: «آنها همانند برگزیدگان بنی اسرائیل، دوازده نفر می باشند».
او عرض کرد: نام آنها را بشمار.
امام حسین (ع) اندکی درنگ نمود و سپس سرش را بلند کرد و فرمود:
«ای برادر عرب، نان آنها را برای تو می شمارم» «امام و خلیفه بعد از رسول خدا (ص) 1- امیر مؤمنان علی بن ابیطالب 2- و برادرم حسن 3- و خودم و 9 فرزندم می باشیم که آن 9 نفر عبارتند از: 4- پسرم علی 5- محمد بن علی 6- جعفر بن محمد 7- موسی بن جعفر 8- علی بن موسی 9- محمد بن علی 10- علی بن محمد 11- حسن بن علی و پس از او فرزندش مهدی (ع) که نهمین فرزند من است و در آخرالزمان برای زنده کردن دین، قیام خواهد کرد».

«100» حکمت و پند بزرگ

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حواریون و یاران مخصوص و شیفته حضرت عیسی (ع) روزی در محضر عیسی (ع) بودند، و به آنحضرت رو کرده و عرض کردند:
«ای آموزگار سعادت! به ما بیاموز که سخت ترین چیزها چیست؟»
عیسی - «سخت ترین چیزها، خشم خدا است».
حواریون - چگونه از خشم خدا، در امان بمانیم؟
عیسی - «به همدیگر خشم نکنید تا مشمول خشم خداوند نشوید»
حواریون - ریشه و منشأ خشم انسان چیست؟
عیسی - «ریشه خشم انسان، تکبر و خودخواهی، و حقیر شمردن مردم است».

«101» شهادت علی، فرزند «حرّ»

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حربن یزید ریاحی اولین فرمانده قوای دشمن، در روز عاشورا، توبه کرد و به سپاه امام حسین (ع) پیوست.
او پسری داشت بنام علی، هنگامی که حر خود را بین بهشت و دوزخ دید، به پسرش گفت:
«پسرم من طاقت آتش دوزخ را ندارم، بیا به سوی حسین (ع) برویم و او را یاری کنیم و در پیشگاهش جانبازی نمائیم، شاید خداوند مقام پرارج شهادت را نصیب ما کند که در این صورت به سعادت ابدی پیوسته ایم...».
گفتار حر در فرزند اثر کرد، به گونه ای که پسر، بی درنگ پاسخ مثبت داد، و همچون پدرش، سعادت ابدی را انتخاب نمود.
حر، او را نزد امام حسین (ع) برد و او در حضور امام، توبه کرد و اجازه رفتن به میدان و جانبازی گرفت.
پسر حر همراه پدر، با دشمن می جنگید، و پس از کشتن 24 یا 70 نفر به شهادت رسید و مرغ روحش به سوی بهشت پر گشود.
حر از شهادت پسر، شادمان شد و گفت: «حمد و سپاس خداوندی را که افتخار شهادت در راه حسین (ع) را نصیب تو قرار داد».