فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«79» استاندار پلید

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ولید عقبة بن ابی معیط، گر چه در ظاهر به اسلام گرویده بود، ولی از نخست شخص بی مبالات و منحرف بود، و چون با عثمان، خویشاوندی داشت، عثمان در زمان خلافت خود او را استاندار کوفه نمود.
یکی از گناهان او، شرابخوری بود، حتی یکبار شراب خورد، و در نماز صبح امام جماعت شد و در حالت مستی چهار رکعت نماز خواند.
مردم کوفه او را در حال مستی دیدند، انگشترش را از دستش بیرون آوردند، نفهمید، او را به مدینه نزد عثمان آوردند و جریان را گزارش دادند و گواهی دادند که او شراب خورده است.
عثمان، او را تحت نظر خود حفظ کرد و هیچکس جرئت ننمود که بر او حد شرابخوری (80 تازیانه) جاری کند.
حضرت علی (ع) تازیانه اش را برداشت و نزد ولید رفت، وقتی نزدیک شد، ولید به آنحضرت ناسزا گفت، و می رمید، علی (ع) او را گرفت و نقش بر زمین نمود و تازیانه اش را بلند کرد که بر او بزند.
عثمان به علی (ع) گفت: تو حق نداری با او (ولید) چنین کنی؟
امیرمؤمنان (ع) در پاسخ فرمود: «حقی بالاتر از این دارم، چرا که او گناه کرده، و از اجرای حق خدا (حد) ممانعت می نماید...»
سرانجام ولید از استانداری کوفه، طرد شد و بجای او «سعیدبن عاص» تعیین گردید.
هنگامی که سعید، وارد کوفه شد، از رفتن به بالای منبر خودداری نمود، و گفت: «باید منبر را بشوئید، چرا که ولید شخصی پلید و ناپاک و نجس بود».

«80» گفتگوی ولید و امام حسن (ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ولید بن عقبه، تا آخر عمر، با علی (ع) دشمنی کرد، و به آنحضرت ناسزا می گفت: تا آنجا که او در بستر مرگ، به امام حسن (ع) گفت: «در پیشگاه خدا از آنچه در رابطه با همه مردم برگردنم هست، توبه می کنم، جز در مورد پدر تو (علی) که توبه نمی کنم».
امام حسن (علیه السلام) (در موردی) به او فرمود: «تو را از اینکه به علی (ع) ناسزا می گوئی، سرزنش نمی کنم، چرا که آنحضرت تو را به خاطر شرابخواری، هشتاد تازیانه زد، و پدرت را به فرمان پیامبر (ص) در جنگ بدر کشت، و خداوند در آیات متعدد علی (ع) را مؤمن، و تو را فاسق خواند».

«81» خمس بچه ها!

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یکی از رزمندگان دارای چهار برادر بود، مکرر به جبهه نور برضد جبهه ظلمت بعثی عراق می رفت تا به شهادت رسید. در وصیتنامه اش نوشته بود: «خدایا خدایا وقتی که مرا پاک کردی، به سوی خود ببر - خدایا خدایا ستارگان رفتند، تو خورشید را نگهدار یعنی رزمندگان به شهادت رسیدند و چون ستارگان غایب شدند ولی تو خورشید را که وجود امام خمینی است نگهدار».
و خطاب به پدر گفته بود: «پدرم می دانم فراق من برای تو سخت است، زیرا 18 سال برای من زحمت کشیده ای، ولی صبر کن و برایم گریه نکن، و اگر گریه کردی برای مصائب امام حسین (ع) گریه کن، پدر جان تو پنج پسر داری با رفتن من، خمس (یک پنجم) بچه هایت را دادی - هیچ نگران مباش».