فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«78» مغرور نباش

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
فضیل بن عیاض یکی از جنایتکاران تاریخ بود، که زندگیش غرق در گناه و انحراف بود و سپس توبه کرد.
می گویند: شخصی به او گفت: اگر در روز قیامت خداوند به تو بگوید: ما غرک بربک الکریم: «چه چیز تو را به پروردگار کریم و بزرگت، مغرور ساخت؟» در پاسخ چه می گوئی؟
فضیل گفت: در پاسخ می گویم: «پوششها و پرده های فروگذاشته ات مرا مغرور کرد» (از اینکه تو گناهان را می پوشانی، من مغرور شدم).
یکی از دانشمندان بنام «محمد سماک» در پاسخ او و افرادی که چنین فکر می کنند، دو شعر زیر را گفته است:
با کاتم الذنب اما تستحی gggggالله فی الخلوة یاتیکا
غرک من ربک امهاله gggggوشره طول مساویکا
یعنی: «ای که گناه را می پوشانی، آیا شرم نداری، خداوند در خلوت نزد تو است، مهلت دادن خدا، تو را فریب داد، و پوشش او بر بدیهای تو، ترا مغرور کرد».

«79» استاندار پلید

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ولید عقبة بن ابی معیط، گر چه در ظاهر به اسلام گرویده بود، ولی از نخست شخص بی مبالات و منحرف بود، و چون با عثمان، خویشاوندی داشت، عثمان در زمان خلافت خود او را استاندار کوفه نمود.
یکی از گناهان او، شرابخوری بود، حتی یکبار شراب خورد، و در نماز صبح امام جماعت شد و در حالت مستی چهار رکعت نماز خواند.
مردم کوفه او را در حال مستی دیدند، انگشترش را از دستش بیرون آوردند، نفهمید، او را به مدینه نزد عثمان آوردند و جریان را گزارش دادند و گواهی دادند که او شراب خورده است.
عثمان، او را تحت نظر خود حفظ کرد و هیچکس جرئت ننمود که بر او حد شرابخوری (80 تازیانه) جاری کند.
حضرت علی (ع) تازیانه اش را برداشت و نزد ولید رفت، وقتی نزدیک شد، ولید به آنحضرت ناسزا گفت، و می رمید، علی (ع) او را گرفت و نقش بر زمین نمود و تازیانه اش را بلند کرد که بر او بزند.
عثمان به علی (ع) گفت: تو حق نداری با او (ولید) چنین کنی؟
امیرمؤمنان (ع) در پاسخ فرمود: «حقی بالاتر از این دارم، چرا که او گناه کرده، و از اجرای حق خدا (حد) ممانعت می نماید...»
سرانجام ولید از استانداری کوفه، طرد شد و بجای او «سعیدبن عاص» تعیین گردید.
هنگامی که سعید، وارد کوفه شد، از رفتن به بالای منبر خودداری نمود، و گفت: «باید منبر را بشوئید، چرا که ولید شخصی پلید و ناپاک و نجس بود».

«80» گفتگوی ولید و امام حسن (ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ولید بن عقبه، تا آخر عمر، با علی (ع) دشمنی کرد، و به آنحضرت ناسزا می گفت: تا آنجا که او در بستر مرگ، به امام حسن (ع) گفت: «در پیشگاه خدا از آنچه در رابطه با همه مردم برگردنم هست، توبه می کنم، جز در مورد پدر تو (علی) که توبه نمی کنم».
امام حسن (علیه السلام) (در موردی) به او فرمود: «تو را از اینکه به علی (ع) ناسزا می گوئی، سرزنش نمی کنم، چرا که آنحضرت تو را به خاطر شرابخواری، هشتاد تازیانه زد، و پدرت را به فرمان پیامبر (ص) در جنگ بدر کشت، و خداوند در آیات متعدد علی (ع) را مؤمن، و تو را فاسق خواند».