فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«77» سفارش پدر سه شهید

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یکی از شخصیتهای جمهوری اسلامی ایران می گفت: پدر و مادر چند شهید، به نزدم آمدند، در ضمن گفتگو پدر گفت: «در جریان حمله مزدوران بعثی به خونین شهر، به منظور دفاع از کیان اسلام و اطاعت از فرمان امام امت خمینی بت شکن، فرزند اولم شهید شد، او را با دست حود به خاک سپردم.
فرزند دومم از من اجازه جنگ با متجاوزین خواست، اجازه دادم، رفت و نبرد قهرمانانه کرد و به شهادت رسید، او را نیز با دست خود به خاک سپردم. پسر سومم نیز به همین منوال رفت و کشت و به شهادت رسید، او را با دست خودم به خاک سپردم.»
به همسرم گفتم: «ای بانوی اسلام! مبادا بی تابی کنی، اشک بریزی که این، «سرمایه گذاری» در راه اسلام است، به خاطر خدا باید صبر کنیم، تا پاداشمان محفوظ باشد».
هزاران درود بر این افرادی که با روح بلند خود، چنان فرزندانی شیردل به جامعه تحویل دادند، و خود این گونه با روحیه ای سرشار از اخلاص و نیرومند، ایستادگی نمودند، و با دست پرتوان خود، این چنین حماسه ها آفریدند، و حتی برای خدا حاضر نشدند که برای عزیزترین افراد خود، اشک بریزند.
طفل رضیع نادان از بهر شیر گریدgggggوقتی غذا شناسد، پستان چکارش آید

«78» مغرور نباش

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
فضیل بن عیاض یکی از جنایتکاران تاریخ بود، که زندگیش غرق در گناه و انحراف بود و سپس توبه کرد.
می گویند: شخصی به او گفت: اگر در روز قیامت خداوند به تو بگوید: ما غرک بربک الکریم: «چه چیز تو را به پروردگار کریم و بزرگت، مغرور ساخت؟» در پاسخ چه می گوئی؟
فضیل گفت: در پاسخ می گویم: «پوششها و پرده های فروگذاشته ات مرا مغرور کرد» (از اینکه تو گناهان را می پوشانی، من مغرور شدم).
یکی از دانشمندان بنام «محمد سماک» در پاسخ او و افرادی که چنین فکر می کنند، دو شعر زیر را گفته است:
با کاتم الذنب اما تستحی gggggالله فی الخلوة یاتیکا
غرک من ربک امهاله gggggوشره طول مساویکا
یعنی: «ای که گناه را می پوشانی، آیا شرم نداری، خداوند در خلوت نزد تو است، مهلت دادن خدا، تو را فریب داد، و پوشش او بر بدیهای تو، ترا مغرور کرد».

«79» استاندار پلید

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ولید عقبة بن ابی معیط، گر چه در ظاهر به اسلام گرویده بود، ولی از نخست شخص بی مبالات و منحرف بود، و چون با عثمان، خویشاوندی داشت، عثمان در زمان خلافت خود او را استاندار کوفه نمود.
یکی از گناهان او، شرابخوری بود، حتی یکبار شراب خورد، و در نماز صبح امام جماعت شد و در حالت مستی چهار رکعت نماز خواند.
مردم کوفه او را در حال مستی دیدند، انگشترش را از دستش بیرون آوردند، نفهمید، او را به مدینه نزد عثمان آوردند و جریان را گزارش دادند و گواهی دادند که او شراب خورده است.
عثمان، او را تحت نظر خود حفظ کرد و هیچکس جرئت ننمود که بر او حد شرابخوری (80 تازیانه) جاری کند.
حضرت علی (ع) تازیانه اش را برداشت و نزد ولید رفت، وقتی نزدیک شد، ولید به آنحضرت ناسزا گفت، و می رمید، علی (ع) او را گرفت و نقش بر زمین نمود و تازیانه اش را بلند کرد که بر او بزند.
عثمان به علی (ع) گفت: تو حق نداری با او (ولید) چنین کنی؟
امیرمؤمنان (ع) در پاسخ فرمود: «حقی بالاتر از این دارم، چرا که او گناه کرده، و از اجرای حق خدا (حد) ممانعت می نماید...»
سرانجام ولید از استانداری کوفه، طرد شد و بجای او «سعیدبن عاص» تعیین گردید.
هنگامی که سعید، وارد کوفه شد، از رفتن به بالای منبر خودداری نمود، و گفت: «باید منبر را بشوئید، چرا که ولید شخصی پلید و ناپاک و نجس بود».