فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«75» چرا طلبه شدم؟!

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
مرحوم آیت الله شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی، از چهره های معروف انقلاب اسلامی ایران است که غالباً در تبعید و زندان شاه مدفون به سر می برد، و پس از پیروزی انقلاب، یار مخلص و پرقدرت و صمیمی امام خمینی (مدظله العالی) به شمار می آمد و سرانجام در اسفند ماه سال 1360 شمسی از دنیا رفت، مرقد شریفش در گوشه مسجد بالاسر کنار حرم حضرت معصومه (علیهاسلام) در قم می باشد.
جالب اینکه او علت ورود خود را به حوزه علمیه قم و سلک روحانیت چنین بیان کرد: «در نوجوانی، یک روز در بازار شیراز دیدم که (مأموران رژیم رضاخان قلدر) عمامه آخوند پیری را به گردنش انداخته و پیرمرد روحانی را به طرف شهربانی یا کلانتری می کشد، با خود گفتم: این همان راهی است که پیامبران رفته اند، این راه روحانیت، راه انبیا است، سپس به منزل خود آمده و به اقوام و بستگان، اظهار نمودم که قصد دارم علوم دینی بخوانم و به سلک روحانیت وارد شوم، اکثراً انتقاد کرده و گفتند که صلاح نیست، زیرا اکنون آخوندها را می گیرند و عمامه ها را از سرها بر می دارند، گفتم خیر، راه پیامبران از همین طریق است، مذمّت افراد مرا مأیوس نکرد و با سماجت و استقامت، در این راه گام برداشتیم».

«76» نمونه ای از حلم علی (ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
روزی حضرت علی (ع) چند بار غلام خود را صدا زد، ولی جوابی نشنید، ناگهان دید غلام دم در ایستاده، به او فرمود: «چرا جوابم را نمی دهی».
غلام عرض کرد: «لثقتی بحلمک، وامنی من عقوبتک»: «زیرا به حلم و بردباری تو، اطمینان دارم، و خود را از مجازات تو ایمن می دانم».
حضرت علی (ع) پاسخ غلام را نیکو شمرد، و او را به همین خاطر آزاد نمود.
این روش، یکی از شیوه های مهرآمیز امامان معصوم (ع) با بردگان بود، و آنها با روش پرمهر خود، درس مهربانی نسبت به زیردستان را به جهانیان آموختند.

«77» سفارش پدر سه شهید

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یکی از شخصیتهای جمهوری اسلامی ایران می گفت: پدر و مادر چند شهید، به نزدم آمدند، در ضمن گفتگو پدر گفت: «در جریان حمله مزدوران بعثی به خونین شهر، به منظور دفاع از کیان اسلام و اطاعت از فرمان امام امت خمینی بت شکن، فرزند اولم شهید شد، او را با دست حود به خاک سپردم.
فرزند دومم از من اجازه جنگ با متجاوزین خواست، اجازه دادم، رفت و نبرد قهرمانانه کرد و به شهادت رسید، او را نیز با دست خود به خاک سپردم. پسر سومم نیز به همین منوال رفت و کشت و به شهادت رسید، او را با دست خودم به خاک سپردم.»
به همسرم گفتم: «ای بانوی اسلام! مبادا بی تابی کنی، اشک بریزی که این، «سرمایه گذاری» در راه اسلام است، به خاطر خدا باید صبر کنیم، تا پاداشمان محفوظ باشد».
هزاران درود بر این افرادی که با روح بلند خود، چنان فرزندانی شیردل به جامعه تحویل دادند، و خود این گونه با روحیه ای سرشار از اخلاص و نیرومند، ایستادگی نمودند، و با دست پرتوان خود، این چنین حماسه ها آفریدند، و حتی برای خدا حاضر نشدند که برای عزیزترین افراد خود، اشک بریزند.
طفل رضیع نادان از بهر شیر گریدgggggوقتی غذا شناسد، پستان چکارش آید