فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«74» شهید مطهری و نماز شب

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
آیت الله العظمی منتظری (مدظله) در ضمن مصاحبه ای با خبرگزاری صدا و سیمای جمهوری اسلامی در مورد استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری چنین فرمود:
«من با آن مرحوم، حدود چهل سال رفاقت و دوستی داشتم، و غالباً که در قم بودند، هم بحث بوده و مراوده داشتیم، و ایشان از همان اوائل طلبگی، مقید به «تهجد و نماز شب» بودند، و به من هم اصرار می کردند که نماز شب بخوان، و من تنبلی کرده و گاهی عذر می آوردم که آب حوض مدرسه، کثیف و برای چشم من خوب نیست، و ایشان (شهید مطهری) می گفتند: «من از رودخانه آب می آورم»، تا شبی خوابیده بودم و در خواب دیدم جناب عثمان بن حنیف استاندار حضرت امیر (علیه الصلاة والسلام) برایم از طرف آنحضرت، نامه ای آورده، تعجب کردم، و در همین حال، صدای در حجره، مرا از خواب بیدار کرد، برخاستم دیدم مرحوم مطهری، ظرف آبی آورده که برخیز و نماز شب بخوان!».

«75» چرا طلبه شدم؟!

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
مرحوم آیت الله شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی، از چهره های معروف انقلاب اسلامی ایران است که غالباً در تبعید و زندان شاه مدفون به سر می برد، و پس از پیروزی انقلاب، یار مخلص و پرقدرت و صمیمی امام خمینی (مدظله العالی) به شمار می آمد و سرانجام در اسفند ماه سال 1360 شمسی از دنیا رفت، مرقد شریفش در گوشه مسجد بالاسر کنار حرم حضرت معصومه (علیهاسلام) در قم می باشد.
جالب اینکه او علت ورود خود را به حوزه علمیه قم و سلک روحانیت چنین بیان کرد: «در نوجوانی، یک روز در بازار شیراز دیدم که (مأموران رژیم رضاخان قلدر) عمامه آخوند پیری را به گردنش انداخته و پیرمرد روحانی را به طرف شهربانی یا کلانتری می کشد، با خود گفتم: این همان راهی است که پیامبران رفته اند، این راه روحانیت، راه انبیا است، سپس به منزل خود آمده و به اقوام و بستگان، اظهار نمودم که قصد دارم علوم دینی بخوانم و به سلک روحانیت وارد شوم، اکثراً انتقاد کرده و گفتند که صلاح نیست، زیرا اکنون آخوندها را می گیرند و عمامه ها را از سرها بر می دارند، گفتم خیر، راه پیامبران از همین طریق است، مذمّت افراد مرا مأیوس نکرد و با سماجت و استقامت، در این راه گام برداشتیم».

«76» نمونه ای از حلم علی (ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
روزی حضرت علی (ع) چند بار غلام خود را صدا زد، ولی جوابی نشنید، ناگهان دید غلام دم در ایستاده، به او فرمود: «چرا جوابم را نمی دهی».
غلام عرض کرد: «لثقتی بحلمک، وامنی من عقوبتک»: «زیرا به حلم و بردباری تو، اطمینان دارم، و خود را از مجازات تو ایمن می دانم».
حضرت علی (ع) پاسخ غلام را نیکو شمرد، و او را به همین خاطر آزاد نمود.
این روش، یکی از شیوه های مهرآمیز امامان معصوم (ع) با بردگان بود، و آنها با روش پرمهر خود، درس مهربانی نسبت به زیردستان را به جهانیان آموختند.