فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«73» استرداد اموال توسط امام حسین (ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
کاروانی حامل کالا از سوی یمن به سوی شام برای معاویه می رفت، امام حسین (ع) در زمان امامتش، اموال کاروان را ضبط و به اصطلاح مصادره نمود، سپس برای معاویه چنین نامه نوشت:
«از حسین بن علی (ع) به معاویه فرزند ابوسفیان، اما بعد: کاروانی از یمن می آمد و از نزدیک ما می گذشت، (پس از تحقیق معلوم شد) که برای تو کالا و زینت و عنبر و عطریات، حمل می کند تا در انبارهای دمشق، ذخیره کنی؟ تا تشنگی و حرص فرزندان پدرت را بوسیله آن کالاها، سیراب و اشباع کنی، ولی من به آن کالاها، نیاز داشتم و ضبط (و مصادره) کردم.
(انی احتجت الیها فاخذتها والسلام).
این روش امام حسین (ع) نشان می دهد که در صورت امکان باید اموالی را که برای طاغوت می رود، مصادره نمود، و دلیل برآنست که کالاهائی که امروز برای طاغوت عراق (در این جنگ تحمیلی صدامیان کافر عراق) می رود، استرداد آن برای حکومت اسلامی ایران جایز بلکه لازم است.

«74» شهید مطهری و نماز شب

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
آیت الله العظمی منتظری (مدظله) در ضمن مصاحبه ای با خبرگزاری صدا و سیمای جمهوری اسلامی در مورد استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری چنین فرمود:
«من با آن مرحوم، حدود چهل سال رفاقت و دوستی داشتم، و غالباً که در قم بودند، هم بحث بوده و مراوده داشتیم، و ایشان از همان اوائل طلبگی، مقید به «تهجد و نماز شب» بودند، و به من هم اصرار می کردند که نماز شب بخوان، و من تنبلی کرده و گاهی عذر می آوردم که آب حوض مدرسه، کثیف و برای چشم من خوب نیست، و ایشان (شهید مطهری) می گفتند: «من از رودخانه آب می آورم»، تا شبی خوابیده بودم و در خواب دیدم جناب عثمان بن حنیف استاندار حضرت امیر (علیه الصلاة والسلام) برایم از طرف آنحضرت، نامه ای آورده، تعجب کردم، و در همین حال، صدای در حجره، مرا از خواب بیدار کرد، برخاستم دیدم مرحوم مطهری، ظرف آبی آورده که برخیز و نماز شب بخوان!».

«75» چرا طلبه شدم؟!

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
مرحوم آیت الله شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی، از چهره های معروف انقلاب اسلامی ایران است که غالباً در تبعید و زندان شاه مدفون به سر می برد، و پس از پیروزی انقلاب، یار مخلص و پرقدرت و صمیمی امام خمینی (مدظله العالی) به شمار می آمد و سرانجام در اسفند ماه سال 1360 شمسی از دنیا رفت، مرقد شریفش در گوشه مسجد بالاسر کنار حرم حضرت معصومه (علیهاسلام) در قم می باشد.
جالب اینکه او علت ورود خود را به حوزه علمیه قم و سلک روحانیت چنین بیان کرد: «در نوجوانی، یک روز در بازار شیراز دیدم که (مأموران رژیم رضاخان قلدر) عمامه آخوند پیری را به گردنش انداخته و پیرمرد روحانی را به طرف شهربانی یا کلانتری می کشد، با خود گفتم: این همان راهی است که پیامبران رفته اند، این راه روحانیت، راه انبیا است، سپس به منزل خود آمده و به اقوام و بستگان، اظهار نمودم که قصد دارم علوم دینی بخوانم و به سلک روحانیت وارد شوم، اکثراً انتقاد کرده و گفتند که صلاح نیست، زیرا اکنون آخوندها را می گیرند و عمامه ها را از سرها بر می دارند، گفتم خیر، راه پیامبران از همین طریق است، مذمّت افراد مرا مأیوس نکرد و با سماجت و استقامت، در این راه گام برداشتیم».