فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«72» خوابی عجیب!

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در شب فوت مرحوم آیت الله العظمی آقای سید محمدتقی خوانساری (که ذکری از او در داستان قبل به میان آمد) یعنی شب 7 ذیحجه 1371 هجری قمری، آیت الله العظمی بروجردی (اعلی الله مقامه) در خواب دید که عالم بزرگ سید مرتضی (برادر سید رضی) از دنیا رفته و جنازه او را به قم آورده اند، با وحشت از خواب پرید و انتظار حادثه ای غم انگیز داشت، که تلفنی به ایشان خبر رسید که آیت الله سید محمدتقی خوانساری در همدان، از دنیا رفته است، به دستور آیت الله بروجردی، استقبال و تشییع جنازه باشکوهی انجام گرفت.
آری همانگونه که سید مرتضی در عصر خود مرجعی بزرگ و مبارز مدیر و مدبر بود و چون استوانه ای خلل ناپذیر، حامی اسلام بود و به دفاع از حریم تشیع برخاست، مرحوم خوانساری نیز چنین بود، که خواب فوق حکایت از آن می کند.

«73» استرداد اموال توسط امام حسین (ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
کاروانی حامل کالا از سوی یمن به سوی شام برای معاویه می رفت، امام حسین (ع) در زمان امامتش، اموال کاروان را ضبط و به اصطلاح مصادره نمود، سپس برای معاویه چنین نامه نوشت:
«از حسین بن علی (ع) به معاویه فرزند ابوسفیان، اما بعد: کاروانی از یمن می آمد و از نزدیک ما می گذشت، (پس از تحقیق معلوم شد) که برای تو کالا و زینت و عنبر و عطریات، حمل می کند تا در انبارهای دمشق، ذخیره کنی؟ تا تشنگی و حرص فرزندان پدرت را بوسیله آن کالاها، سیراب و اشباع کنی، ولی من به آن کالاها، نیاز داشتم و ضبط (و مصادره) کردم.
(انی احتجت الیها فاخذتها والسلام).
این روش امام حسین (ع) نشان می دهد که در صورت امکان باید اموالی را که برای طاغوت می رود، مصادره نمود، و دلیل برآنست که کالاهائی که امروز برای طاغوت عراق (در این جنگ تحمیلی صدامیان کافر عراق) می رود، استرداد آن برای حکومت اسلامی ایران جایز بلکه لازم است.

«74» شهید مطهری و نماز شب

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
آیت الله العظمی منتظری (مدظله) در ضمن مصاحبه ای با خبرگزاری صدا و سیمای جمهوری اسلامی در مورد استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری چنین فرمود:
«من با آن مرحوم، حدود چهل سال رفاقت و دوستی داشتم، و غالباً که در قم بودند، هم بحث بوده و مراوده داشتیم، و ایشان از همان اوائل طلبگی، مقید به «تهجد و نماز شب» بودند، و به من هم اصرار می کردند که نماز شب بخوان، و من تنبلی کرده و گاهی عذر می آوردم که آب حوض مدرسه، کثیف و برای چشم من خوب نیست، و ایشان (شهید مطهری) می گفتند: «من از رودخانه آب می آورم»، تا شبی خوابیده بودم و در خواب دیدم جناب عثمان بن حنیف استاندار حضرت امیر (علیه الصلاة والسلام) برایم از طرف آنحضرت، نامه ای آورده، تعجب کردم، و در همین حال، صدای در حجره، مرا از خواب بیدار کرد، برخاستم دیدم مرحوم مطهری، ظرف آبی آورده که برخیز و نماز شب بخوان!».