فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«65» گوشه ای از جنایات متوکل

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
متوکل دهمین طاغوت عباسی از طاغوتهای خودکام و ستمگری است که با دودمان پیامبر (ص) و آل علی (ع) کینه و عداوت شدید داشت، و نسبت به آنها ظلم بی حد کرد، از جمله: «عمر بن الفرج» را حکام مکه و مدینه نمود و به او دستور داد که هرگونه نیکی و حمایت از آل ابوطالب (ع) را قدغن کند.
عمر بن الفرج، این دستور را اجرا کرد و نگذاشت احدی کوچکترین کمک به آل علی (ع) بنماید، و اگر شخصی کمترین کمکی به آنها می کرد، او را با سخت ترین شکنجه ها مجازات می نمود، آنقدر کار را بر آنها سخت گرفت که جماعتی از بانوان سادات علوی، تنها یک پیراهن داشتند، و هنگام نماز نوبت به نوبت آن را می پوشیدند و نمازشان را می خواندند.
و این وضع ادامه داشت تا وقتی که متوکل از دنیا رفت، پس از او «منتصر» با روش متوکل مخالفت کرد، و از آنهمه سختگیری نسبت به آل علی (ع) جلوگیری نمود و نسبت به آنها احسان کرد.

«66» نمونه ای از قدرت و صداقت جبرئیل (ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در قرآن در سوره کورت، آیه 20 و 21 در وصف جبرئیل می خوانیم: ذی قوة عند ذی العرش مکین - مطاع ثم امین.
یعنی: «جبرئیل صاحب نیرو است، و در پیشگاه صاحب عرش (خدا) دارای مقام بسیار عالی است، او فرمانروا و امین و درستکار است».
در حدیث آمده: پس از نزول این دو آیه، رسول خدا (ص) به جبرئیل فرمود: پروردگار تو چه زیبا تو را ستوده، آنجا که می فرماید: «صاحب نیرو، در پیشگاه صاحب عرش (خدا) دارای مقام بس عالی است، و فرمانروای امین و راستگو می باشد؟».
ای جبرئیل! قوت و نیروی تو، و امانت و صداقت تو چیست؟
جبرئیل عرض کرد: اما (نمونه ای) از نیروی من، بدانکه من از طرف خداوند به سوی شهرهای قوم لوط (برای عذاب رسانی به آن قوم) مبعوث شدم، آنها در چهار شهر بودند و هر شهری دارای چهارصد هزار جنگجو بود، غیر از کودکان، من آن شهرها را از زمین برداشتم و به آسمان بردم، تا آنجا که فرشتگان آسمان صدای خروسها و سگهای آنها را شنیدند، و سپس به زمین آوردم و زیرورو کردم.
و اما نمونه ای از امانت و صداقت من، اینکه: «هیچ دستوری به من داده نشد که کمترین خطائی در اجرای آن دستور بکنم».

«67» برادران سلحشور

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در جنگ جمل که بین سپاه علی (ع) و سپاه طلحه و زبیر، در بصره در سال 36 هجرت واقع شد، در سپاه علی (ع) سه برادر بنام زید و سبحان و صعصعه (فرزندان صوحان) از دلاور مردان سلحشور بودند، به گونه ای که پرچم امیرمؤمنان علی (ع) در دست «سحبان» بود، وقتی او به شهادت رسید، پس از او برادرش، صعصعه، پرچم را بدست گرفت و به نبرد ادامه داد.
جالب اینکه: وقتی علی (ع) کنار جسد پاک زید آمد، فرمود:
رحمک الله یا زید کنت خفیف المونة، عظیم المعونهة: «ای زید خدا ترا مشمول رحمتش قرار دهد، تو مردی کم خرج (و بی اعتنا به زرق و برق دنیا) بودی، و یاری تو به دین بسیار بود».