فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«63» عبرت گرفتن بی سواد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حکیمی به خانه شخص بی سوادی وارد شد، دید خانه او بسیار مجلل و باشکوه است و دارای فرشها و زیبائیها است، اما صاحب آن خانه، بی سواد است و هیچ بهره ای از علم و دانش ندارد، به صورت او تف کرد.
صاحب خانه معترضانه گفت: «ای حکیم این چه کار زشتی بود که با من انجام دادی؟».
حکیم گفت: «بلکه این کار براساس حکمت بود، زیرا آب دهان را به پست ترین مکان خانه می اندازند، و من در خانه تو جائی را پست تر از او نیافتم».
بی سواد از سخن و عمل حکیم، عبرت گرفت و دریافت که پستی و زشتی نادانی و بی سوادی با رنگ و روغن زدن خانه، از بین نمی رود.

«64» ایثار و حمایت نسبت به مهاجران

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
پس از آنکه هجرت پیامبر (ص) از مکه به مدینه، و سپس هجرت مسلمانان به سوی مدینه شروع شد، مردم مدینه که آنها را «انصار» گویند، از مهاجران، استقبال کرده و با جان و مال به حمایت از آنها برخاستند.
پیامبر (ص) پس از پیروزی بر یهود بنی نضیر (که در سال پنجم هجرت واقع شد) به انصار فرمود: اگر شما مایل باشید، اموال و خانه هایتان را با مهاجران تقسیم کنید، و در این غنائم جنگی با آنها شریک شوید، و اگر می خواهید اموال و خانه هایتان مال خودتان باشد ولی از این غنائم، چیزی به شما نرسد.
انصار در پاسخ گفتند: «هم اموال و هم خانه هایمان را با آنها تقسیم می کنیم و هر چشم داشتی به غنائم جنگی نداریم، و مهاجران را بر خود مقدم می شمریم».
این ایثارگری و فداکاری انصار موجب شد که آیه 9 سوره حشر در شأن و مقام و ستایش انصار، نازل گردید، که در قسمتی از این آیه می خوانیم:...ویؤثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصة و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون.: «آنها (انصار) مهاجران را بر خود مقدم می دارند، هر چند در فقر سختی بسر برند، و کسانی را که خداوند آنها را از حرص و بخل نفس، باز داشته، رستگارند».
به این ترتیب خداوند بزرگ، انصار را به خاطر مهمان نوازی و ایثار و فداکاریشان نسبت به مهاجران می ستاید، و به ما می آموزد که در سختیها و مشکلات (مانند مهاجرت جنگ زده ها در سرزمینهای مورد هجوم دشمن به سرزمینهای دیگر و...) مهمان نواز نیکی نسبت به مهاجران باشیم، و تا حد ایثار و توان از آنها حمایت کنیم. و با فداکاریهای دستجمعی و مردمی، بارهای سنگین اجتماعی را از دوش حکومت اسلامی برداریم و خود دوشی برای آن بارها باشیم، تا چرخهای اقتصاد کشور به طور طبیعی به گردش خود ادامه دهد.

«65» گوشه ای از جنایات متوکل

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
متوکل دهمین طاغوت عباسی از طاغوتهای خودکام و ستمگری است که با دودمان پیامبر (ص) و آل علی (ع) کینه و عداوت شدید داشت، و نسبت به آنها ظلم بی حد کرد، از جمله: «عمر بن الفرج» را حکام مکه و مدینه نمود و به او دستور داد که هرگونه نیکی و حمایت از آل ابوطالب (ع) را قدغن کند.
عمر بن الفرج، این دستور را اجرا کرد و نگذاشت احدی کوچکترین کمک به آل علی (ع) بنماید، و اگر شخصی کمترین کمکی به آنها می کرد، او را با سخت ترین شکنجه ها مجازات می نمود، آنقدر کار را بر آنها سخت گرفت که جماعتی از بانوان سادات علوی، تنها یک پیراهن داشتند، و هنگام نماز نوبت به نوبت آن را می پوشیدند و نمازشان را می خواندند.
و این وضع ادامه داشت تا وقتی که متوکل از دنیا رفت، پس از او «منتصر» با روش متوکل مخالفت کرد، و از آنهمه سختگیری نسبت به آل علی (ع) جلوگیری نمود و نسبت به آنها احسان کرد.