فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«62» بانوی شیردل

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
کمیت بن زید اسدی از شعرای بزرگ و از حماسه سرایان سلحشور و آگاه شیعه است که از امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) بهره ها جست و همواره با اشعار پرمعنی خود به حمایت از آنها برمی خاست، آنهم در روزگاری که طاغوتهای اموی، صداها را در سینه ها و نفس ها را در گلوها خفه کرده بودند.
او به حدی از لیاقت رسید که امام باقر (ع) درباره او فرمود:
لاتزال مؤیداً بروح القدس مادمت تقول فینا «همیشه از طرف روح القدس مؤید باشی، تا هنگامی که در شأن ما سخن می گوئی».
استاندار ستمگر کوفه «خالد بن عبدالله قسری» که از طرف هشام بن عبدالملک دهمین خلیفه اموی در استان عراق، حکومت می کرد، نقشه عجیبی را طرح و اجرا کرد که «کمیت» را به قتل برساند، بجرم اینکه از مدح امامان (ع) می گوید و بر ضد ستمگران، افشاگری می کند.
نقشه استاندار در مورد قتل کمیت، به انجام نرسید، ولی مأمورین دژخیم استاندار، او را دستگیر کرده و به زندان افکندند.
کمیت در زندان دریافت که او را اعدام خواهند کرد، مخفیانه برای همسرش پیام داد و او را از جریان آگاه نمود.
همسر کمیت که دختر عموی او بود و از طایفه بنی اسد (که به شجاعت و وفا معروف می باشند) نقشه ای برای فراری دادن کمیت از زندان طرح و اجرا نمود.
و آن اینکه: در یکی از روزهای ملاقات، لباسهای کمیت را به تن کرد، و لباسها و نقاب خود را به شوهر پوشاند، یکی دوبار او را ورانداز کرد و گفت: «هیچ معلوم نیست. فقط مردانگی شانه هایت پیدا است آن هم عیبی ندارد، به نام خدا خارج شو».
کمیت همراه دو زن دیگر از زندان بیرون آمد و کسی از مأمورین متوجه نشد، جمعی از جوانان بنی اسد که دورادور مراقب کمیت بودند، او را از محل دور نموده و به یکی از نقاط کوفه بردند و او را سالم به منزل مخفی رساندند.
اما در زندان، وقتی زندانبانها، کمیت را صدا زدند جوابی نشنیدند وارد زندان شدند تا از او خبری بگیرند، ناگهان با زنی روبرو شدند که لباسهای «کمیت» را بر تن کرده و کمیت را فراری داده است.
مأمورین با کمال ناراحتی، جریان را به استاندار کوفه خبر دادند، استاندار، همسر شجاع کمیت را احضار کرد و او را سخت تهدید نمود که باید شوهرت را تحویل دهی، در این کشمکش، جمعی از جوانمردان بنی اسد نزد استاندار آمده و به حمایت از همسر شجاع کمیت پرداختند، سرانجام، استاندار، احساس خطر کرد و این بانوی شیردل را آزاد نمود.
اما دشمن زخم خورده دست برنداشت، و در کمین کمیت بود، چند سال از این ماجرا گذشت.
سرانجام ضمن توطئه ای جمعی از دژخیمان بنی امیه به او حمله کرده و او را به شهادت رساندند، فرزند کمیت (بنام مستهل) گوید: «هنگام شهادت پدرم حاضر بودم، سه بار گفت: «اللهم آل محمد» (خدایا دودمان پیامبر) تا اینکه در راه آرمان آنها شربت شهادت نوشید».
به این ترتیب «کمیت بن زید اسدی»، شاعر آگاه و مسئول قرن دوم هجرت، که اشعار پرحماسه اش، آتشی بر خرمن هستی طاغوتها می افکند، عروس شهادت را در آغوش گرفت.
وی بسال 60 هجری متولد شد و بسال 126 در سن 66 سالگی در زمان خلافت مروان بن محمد به شهادت رسید - یادش به خیر و حماسه اش جاودانه باد.

«63» عبرت گرفتن بی سواد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حکیمی به خانه شخص بی سوادی وارد شد، دید خانه او بسیار مجلل و باشکوه است و دارای فرشها و زیبائیها است، اما صاحب آن خانه، بی سواد است و هیچ بهره ای از علم و دانش ندارد، به صورت او تف کرد.
صاحب خانه معترضانه گفت: «ای حکیم این چه کار زشتی بود که با من انجام دادی؟».
حکیم گفت: «بلکه این کار براساس حکمت بود، زیرا آب دهان را به پست ترین مکان خانه می اندازند، و من در خانه تو جائی را پست تر از او نیافتم».
بی سواد از سخن و عمل حکیم، عبرت گرفت و دریافت که پستی و زشتی نادانی و بی سوادی با رنگ و روغن زدن خانه، از بین نمی رود.

«64» ایثار و حمایت نسبت به مهاجران

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
پس از آنکه هجرت پیامبر (ص) از مکه به مدینه، و سپس هجرت مسلمانان به سوی مدینه شروع شد، مردم مدینه که آنها را «انصار» گویند، از مهاجران، استقبال کرده و با جان و مال به حمایت از آنها برخاستند.
پیامبر (ص) پس از پیروزی بر یهود بنی نضیر (که در سال پنجم هجرت واقع شد) به انصار فرمود: اگر شما مایل باشید، اموال و خانه هایتان را با مهاجران تقسیم کنید، و در این غنائم جنگی با آنها شریک شوید، و اگر می خواهید اموال و خانه هایتان مال خودتان باشد ولی از این غنائم، چیزی به شما نرسد.
انصار در پاسخ گفتند: «هم اموال و هم خانه هایمان را با آنها تقسیم می کنیم و هر چشم داشتی به غنائم جنگی نداریم، و مهاجران را بر خود مقدم می شمریم».
این ایثارگری و فداکاری انصار موجب شد که آیه 9 سوره حشر در شأن و مقام و ستایش انصار، نازل گردید، که در قسمتی از این آیه می خوانیم:...ویؤثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصة و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون.: «آنها (انصار) مهاجران را بر خود مقدم می دارند، هر چند در فقر سختی بسر برند، و کسانی را که خداوند آنها را از حرص و بخل نفس، باز داشته، رستگارند».
به این ترتیب خداوند بزرگ، انصار را به خاطر مهمان نوازی و ایثار و فداکاریشان نسبت به مهاجران می ستاید، و به ما می آموزد که در سختیها و مشکلات (مانند مهاجرت جنگ زده ها در سرزمینهای مورد هجوم دشمن به سرزمینهای دیگر و...) مهمان نواز نیکی نسبت به مهاجران باشیم، و تا حد ایثار و توان از آنها حمایت کنیم. و با فداکاریهای دستجمعی و مردمی، بارهای سنگین اجتماعی را از دوش حکومت اسلامی برداریم و خود دوشی برای آن بارها باشیم، تا چرخهای اقتصاد کشور به طور طبیعی به گردش خود ادامه دهد.