فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«58» دوری از سفره شراب

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
منصور دوانیقی دومین خلیفه عباسی، از جنایتکاران بزرگ تاریخ است، وی نسبت به امام صادق (ع) اهانتها و جسارتها کرد، از جمله آنحضرت را به اجبار، مدتی به «حیره» آورد (این شهر نزدیک کوفه بود).
هارون بن جهم می گوید: «در حیره بودیم، یکی از صاحب منصبان لشکر منصور، جمعی را به خانه خود دعوت کرد، از جمله امام صادق (ع) را نیز به آن مجلس فرا خواند، وقتی که سفره را پهن کرده و غذا را آوردند، یکی از مهمانان آب خواست، برای او بجای آب، قدحی از شراب آوردند، امام صادق (ع) تا متوجه این موضوع شد، بی درنگ برخاست و فرمود: «پیامبر خدا (ص) فرموده: ملعون است کسی که کنار سفره ای که در آن شراب هست بنشیند» در آنجا ننشست و رفت.

«59» سه موضوع خطیر در قیامت

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یکی از افراد خانواده پیامبر اسلام (ص) از آنحضرت پرسید: «آیا در قیامت یادی از دوستان می شود؟» (که مثلاً افراد نیکی از آنها یاد کنند و آنها را نجات بخشد).
پیامبر (ص) در پاسخ فرمود: «در سه مورد، هیچکس از کسی یاد نمی کند: 1- در نزد «میزان» (و ترازوی عمل) که انسان در آن وقت همه فکرش در این است که آیا بار گناهش (یا پاداشش) در میزان، سبک است یا سنگین؟!
2- در نزد پل صراط، که انسان همه فکرش متمرکز در این جهت است که آیا از آن، می تواند عبور کند یا نمی تواند؟
3- هنگام تقسیم نامه های اعمال، که انسان همه فکرش، در این است که آیا نامه عملش به دست راستش داده می شود (و قبول شده) و یا نه (رفوزه شده است).
در این سه مورد، نه خویش از خویشاوند خود و نه دوست از دوستش و نه یار از یارش و نه پدر و پسر و مادر هیچکدام در یاد همدیگر نیستند، سپس فرمود: «این است معنی قول خدا (در آیه 37 سوره عبس) لکل امرء منهم یومئذ شأن یغنیه: در آن روز، هر کسی را کاری است که او را (از توجه به دیگران) مشغول و غافل داشته است» پناه می بریم به خدا در این سه مورد!

«60» حلم و صبر انقلابی!

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ذی الکفل، یکی از پیامبران خدا بعد از حضرت سلیمان (ع) بود و همچون حضرت داود (ع) بین مردم قضاوت می کرد، و هرگز خشمگین نمی شد مگر برای خدا (در موارد نهی از منکر) او در حلم و صبر و تحمل، عجیب بود به طوری که در روایات آمده: ابلیس یکی از پیروان خود را که «ابیض» نام داشت، مأمور کرد تا از راههای مختلف وارد شده و ذی الکفل را به غضب درآورد، ولی هر کار کرد او نتوانست این کار را انجام دهد. بعضی نقل می کنند: شخصی خواست این پیامبر خدا را خشمگین کند، شب، هنگام خواب به در خانه او رفت و محکم در را کوبید، ذی الکفل پشت در آمد و آن را باز کرد، آن شخص گفت: ببخشید من مسأله ای داشتم می خواستم بپرسم ولی وقتی شما را دیدم فراموش کردم، ذی الکفل با کمال مهربانی به او فرمود: «برو هرگاه مسأله یادت آمد بیا و بپرس».
آن شخص عمداً در همان شب، سه بار به در خانه ذی الکفل آمد و در را محکم کوبید، و در هر سه بار وقتی با آنحضرت روبرو شد، گفت: مسأله را فراموش کردم، ذی الکفل اصلاً خشمگین نشد و فرمود: «برو هر وقت مسأله یادت آمد بیا و بپرس».