فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«51» پیام خدا

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امام صادق (ع) فرمود: خداوند توسط یکی از پیامبرانش، این پیام را به مردم رساند: «هر مردمی که در راه اطاعت من باشند، و در آنحال به آنها وسائل خوشی و رفاه را بدهم، سپس آنها از آنچه دوست دارم (اطاعت) به آنچه ناپسند دارم (گناه) منتقل شوند، آنها را آنچه دوست دارند به آنچه ناپسند می شمرند منتقل می سازم، و اگر بر اثر نافرمانی من گرفتار بلا گردند، و سپس از آنچه ناپسند دارم به آنچه دوست دارم (از گناه به اطاعت گرایند، آنها را از آنچه نمی خواهند به آنچه دوست دارم منتقل می کنم.
و هر مردمی که از من نافرمانی کنند و به سختی افتند، سپس از گناه به اطاعت منتقل شوند، آنها را به آنچه دوست دارند منتقل کنم، رحمت من بر خشم من پیشی گرفته است، پس از رحمت من ناامید نباشید زیرا گناهی را که می آمرزم نزد من بزرگ نمی نماید، و به آنها بگو با عناد و لجبازی در معرض خشم من نیایند و دوستانم را سبک نشمارند زیرا هنگام خشم، هیبتهائی دارم که هیچیک از مخلوقم تاب مقاومت آن را ندارد».

«52» داستانی در مورد فدک

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ابن ابی الحدید معتزلی که از علمای معروف و برجسته اهل تسنن است می گوید: من از استادم (علی بن فارقی) مدرس مدرسه بغداد پرسیدم «آیا فاطمه (ع) از ادعای مالکیت «فدک» راست می گفت؟.
گفت: آری.
گفتم: «پس چرا خلیفه اول، فدک را به او نداد، در حالی که فاطمه (ع) نزد او را راستگو بود؟».
او لبخندی زد و کلام زیبا و لطیف و طنز گونه ای گفت، در حالی که او هرگز عادت به شوخی نداشت، گفت: «اگر ابوبکر، فدک را به مجرد ادعای فاطمه (ع) به او می داد، فردا به سراغش می آمد و ادعای خلافت برای همسرش می کرد! و وی را از مقامش کنار می زد و او هیچگونه عذر و دفاعی از خود نداشت، زیرا با دادن «فدک» پذیرفته بود که فاطمه (ع) هر چه را ادعا کند راست می گوید، و نیازی به بینه و گواه ندارد».
سپس ابن ابی الحدید می افزاید: «این یک واقعیت است، هر چند استاد، آن را به عنوان مزاح، مطرح کرد».
این اعتراف صریح از این دو دانشمند اهل تسنن حاکی است که داستان فدک، یک داستان سیاسی و آمیخته با خلافت بوده، نه داستان صرفاً اقتصادی.

«53» پاسخ کوبنده عمر بن عبدالعزیز

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
عمر بن عبدالعزیز (هشتمین خلیفه اموی) از مردان نیکنام و نیک سرشت، در میان خلفای جور بنی امیه است، او وقتی زمام امور خلافت را بدست گرفت، کارهای مهمی انجام داد که از جمله ممنوع کردن سّب (ناسزاگوئی) به علی (ع)، و رد فدک به صاحبانش (فرزندان فاطمه علیهاسلام) بود، در مورد فدک، در تاریخ آمده:
او نامه ای به فرماندارش «عمرو بن حزم» نوشت که «فدک» را به فرزندان فاطمه (ع) باز گردان.
فرماندار پس از اطلاع از مضمون نامه، در پاسخ نوشت: «فرزندان فاطمه (ع) بسیارند و با طوائف زیادی ازدواج کرده اند، به کدام گروه باز گردانم؟».
عمر بن عبدالعزیز، خشمناک شد، نامه تندی به این مضمون در پاسخ فرماندار مدینه نوشت:
«... اما بعد: هرگاه من در ضمن نامه ای به تو دستور دهم گوسفندی ذبح کن، تو فوراً در پاسخ خواهی نوشت، آیا بی شاخ باشد یا شاخدار؟! و اگر بنویسم گاوی را ذبح کن، می پرسی رنگ آن، چگونه باشد؟
هنگامی که این نامه من به تو می رسد فوراً فدک را بین فرزندان فاطمه (ع) از علی (ع) تقسیم کن».