فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«48» نمونه ای از شجاعت امام

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در آن هنگام که در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ایران، حضرت امام خمینی (مدظله العالی) در «نوفل لوشاتو» فرانسه، بود، هر روز حدود نیم ساعت قدم می زدند، یک روز صبح، پلیس فرانسه سراسیمه آمد و دید که امام در کوچه و خیابان نوفل لوشاتو، تنها قدم می زنند، و این مسأله برای پلیس فرانسه، بسیار عجیب بود که یک شخصیت جهانی با آن همه دشمن که دارد با چه جرئتی این گونه در اجتماع ظاهر می شود، و در نماز جماعت شرکت می کند؟!
آری برای غربیان باید عجیب باشد، چرا که آنها همه چیز را در پشت عینک مادی می نگرند، و نمی توانند دریابند که مردانی نیز پیدا می شوند که به جز خدا به هیچ چیز فکر نمی کنند، و پیوند مخلصانه آنها با خدا، آنان را این گونه در سطح عالی روحیه قرار داده است.

«49» گفتار عمیق و پرصلابت عیسی و شاگردش

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
زید بن امام سجاد (ع) از مردان شجاع و انقلابی عصر خود بود که نهضتی عظیم بر ضد طاغوتهای اموی به وجود آورد و سرانجام به شهادت رسید.
یکی از پسران او «عیسی» است، این پسر شیردل نیز به راه پدر رفت و پرچم مخالفت با منصور دوانیقی (دومین طاغوت عباسی) را برافراشت. پس از منصور، مهدی عباسی بر مسند خلافت نشست، وی خواست از راه تطمیع، عیسی را از مخالفت باز دارد.
عیسی در این وقت در مخفیگاه زندگی می کرد، مأمورین مهدی عباسی در شهرها اعلام کردند، که عیسی در امان است، به اضافه عطایای فراوانی که از طرف خلیفه به او داده خواهد شد.
وقتی که این خبر به عیسی بن زید رسید، به دو دوست همرزمش «جعفر احمر» و «صباح زعفرانی» گفت: «سوگند به خدا اگر یک شب با ترس بخوابم، برای من بهتر از همه عطایای او و همه دنیا است».
و به حسن بن صالح، همرزم دیگرش گفت: «سوگند به خدا یک ساعت ترس آنها از من که در نتیجه از ناحیه من، رعب و وحشتی بر دل آنها افکنده می شود، موجب رعایت حقوق مظلومان خواهد گردید و همین وحشت آنها از قیام من باعث کنترل آنها و کاهش طغیانشان خواهد شد و این بازتاب، برای من بهتر از همه این وعده ها است».
عیسی (ع) در خفا از دنیا رفت، حسن زعفرانی (چریک همرزمش) دو کودک او را سرپرستی می کرد.
حسن زعفرانی می گوید: «به حسن بن صالح (همرزم دیگر عیسی) گفتم: چه مانعی دارد که ما خود را آشکار کنیم و خبر فوت عیسی را به مهدی عباسی برسانیم، تا او از فکر عیسی، راحت شود و ما نیز در امان بمانیم؟».
حسن بن صالح که شاگرد مکتب عیسی بود در پاسخ گفت: «نه به خدا سوگند، هرگز چشم دشمن را به مرگ ولی خدا، فرزند پیامبر (ص) روشن نمی کنم، اگر من یک شب به حالت ترس بسر برم، برایم بهتر است از اینکه یکسال به جهاد و عبادت بپردازم».

«50 » غوغای قیامت

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
روایت شده: عایشه (یکی از همسران رسول خدا ص) از آنحضرت پرسید: «مردم در روز قیامت چگونه محشور می شوند؟!».
پیامبر (ص) فرمود: «آنها عریان و پابرهنه محشور می گردند؟».
عایشه (با اضطراب) گفت: «واسوأتاه» (وای از آبرویم) سرانجام پیامبر (ص) به او فرمود: «ولی آنچنان مردم به خود مشغولند و در فکر خود هستند که توجهی به غیر خود دارند، سپس این آیه (37 عبس) را قرائت کرد: لکل امرء یومئذ شأن یغنیه: «در روز قیامت هر شخصی دارای شأن و کاری است که او را از دیگران مشغول و غافل نموده است».
فریدالدین عطار برای مجسم نمودن گرفتاری سخت قیامت حکایت موش و گربه ای را که در روی تخته پاره کشتی بر روی امواج آب دریا قرار گرفته اند به شعر درآورده، و آن را به عنوان مثال ذکر می کند، آنجا که گوید:
کشتیی آورد در دریا شکست gggggتخته ای زان جمله بر بالا نشست
گربه و موشی در آن تخته بماندgggggکارشان با همدیگر پخته بماند
نه زگربه، موش را روی گریز gggggنه به موش، آن گربه را چنگال تیز
هر دوشان از هول دریای عجب gggggدر تحیر بازمانده خشک لب
در قیامت نیز این غوغا بودgggggیعنی آنجا، نی توونی ما بود