فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«43» گرایش پنجاه نفر یهودی به اسلام

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
آنگاه که امیر مؤمنان علی (ع) زمام امور مسلمانان را به دست گرفت، در این ایام روزی در «نخیله» (سرزمین نزدیک کوفه) بود، پنجاه نفر از یهودیان به محضر آنحضرت رسیده وعرض کردند. ما از کتابهای خود دیده ایم که خبر داده اند از سنگی عظیم که نام هفت نفر از پیامبران در آن نوشته شده وآن سنگ در همین سرزمین است ولی هر چه کاوش کردیم آن را نیافتیم.
امام علی (ع) همراه آنها از نخیله بیرون آمد و چند قدم راه پیمودند تا به تل ریگی رسیدند، علی (ع) همانجا توقف کرد وفرمود: «آن سنگ زیر ریگها است».
یهودیان عرض کردند: ما نمی توانیم آن همه ریگ را برداریم تا آن سنگ را بنگریم.
امام علی متوجّه خدا شد واز درگاهش خواست که آن ریگها رااز روی سنگ بردارد، ناگهان طوفانی وزید وتمام آن ریگها را به اطراف پراکنده ساخت و در نتیجه، آن سنگنمایان شد و علی (ع) به یهودیان فرمود: آن نامها در آن جانب سنگ که روی زمین قرار گرفته، ثبت شده است.
آنها با بیل وکلنگی که همراه داشتند، هر چه در توانشان بود کوشیدند، تا سنگ را به آن سو برگدانند، ولی از عهده این کار درمانده شدند. در این وقت امیر مؤمنان علی (ع) به پیش آمد و با دست پرتوان خود، آن سنگ را به جانب دیگر انداخت، در نتیجه آن سوی که نام هفت پیامبر، در آن نوشته بود آشکار شد.
یهودیان دیدند در آن، نام این پیامبران نوشته شده: نوح و ابراهیم و موسی و داود سلیمان و عیسی و محمد «علی هم السّلام جمعاً» همانجا و هماندم نور حقانیت اسلام بر قبلشان تابید و شهادتین را به زبان جاری کرده و قبول اسلام نمودند.

«44» تایید دین از طرف گنهکار

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ابوالفتوح رازی صاحب تفسیر روض الجنان، از علمای برجسته قرن ششم بود و قبرش در صحن حمزه بن موسی (ع) در جوار حضرت عبدالعظیم واقع شده است.
نقل شده: وی در شرح این سخن پیامبر (ص) که فرمود: انّ اللَّه لیوید هذا الدین بالرّجل الفاجر: (بدرستی که خداوند، این دین (اسلام) را (گاهی) بوسیله آدم فاجر وگنهکار، تایید می کند) داستانی از خودش نقل نمود و گفت:
در دوران جوانی، در مجلسی که معروف به «سرای علاّن» بود، می رفتم، جمعیت بسیاری به گرد من می آمدند (و من تدریس می کردم) واین مجلس مورد قبول مردم، و مهم بود.
عده ای به مقام من، حسد بردند، و در نزد استاندار وقت، از من سخن چینی و شکایت نمودند، تا مرا با او درگیر کنند و در نتیجه او مجلس مرا ممنوع کند.
من هسیایه ای داشتم که از نزدیکان شاه وقت بود، وقتی این موضوع را شنید با اینکه ایام عید بود، و او به رسم خود، سفره بزمی ترتیب داده بود، تا شراب بنوشد، بی دینگ سوار مرکب شد و خود را به شاه رساند و به او گفت: «این گونه که درباره ابوالفتح رازی خبر داده اند، دروغ است و خبر آنها از روی حسادت بوده است، سپس به منزل من آمد و مرابا احترام به آن مجلس برد و بر منبر برای تدریس نشاند و خود تا آخر در مجلس ماند، به مردم گفتم: این همانست که پیامبر (ص) فرمود: بی گمان خداوند (گاهی) این دین را بوسیله مردی فاسق، تأییدد می نماید».

«45» فاطمه (س) و مداوای مجروج جنگی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
سال سوّم هجرت بود، بین سپاه کفر، در کنار کوه احد (نزدیک مدینه) جنگ بسیار سختی در گرفت، که به جنگ احد معروف گردید، در این جنگ، هفتاد نفر از مسلمین به شهادت رسیدند، و بسیاری ، مجروح گشتند.
یکی از مجروحین، شخص پیامبر اسلام (ص) بود، دندانهای جلو پیامبر(ص) شکست، وآنچنان به او ضربه زدند که کلاه خود آهنین که در سرش بود، خورد شد.
طمه (س) را در شستن خون بدن پیامبر (ص) کمک می کرد، فاطمه (س) هنگام شستن دریافت که خون از بدن پیامبر (ص) قطع نمی شود، و هر چه آب می ریزد، جلو ریزش خون را نمی گیرد، بلکه بر آن می افزاید، قطعه حصیری راآورد و آن را سوزاند و خاکسترش را روی بریدگی های بدن پیامبر (ص) ریخت، آنگاه خون، بند آمد.
آری حضرت زهرا(س) تنها در محراب، حضور نداشت، بلکه در جریان جنگ نیز این گونه حضور داشت و یار مهربانی برای رهبرش بود.