فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«37» عبرت از سرانجام نکبت بار طاغوت مغرور

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
فرعون طاغوت زمان موسی (ع) به قدری مغرور بود، که در برابر دعوت حضرت موسی (ع) صریحاً گفت:
لئن اتخذت الها غیر لا جعلنّک من المسجونین
:«اگر معبودی غیر از من بر می گزینی تو را از زندانیان قرار خواهم داد». (سوره شعراء آیه).
و در مورد دیگر می خوانیم: و قال فرعون یا ایها الملاء ما علمت لکم من اله غیری: «فرعون گفت: ای جمعیت (درباریان) من معبودی جز خودم برای شما، سراغ ندارم» (قصص - 38)
و سرانجام پا را فراتر گذاشت، غرورش به نهایت رسید: فقال انا ربکم الاعلی: «من پروردگار بزرگتر شما هستم» (نازعات - 24)
در روایات آمده، روزی فرعون در حمام بود، ابلیس به صورت انسان بر او وارد شد، او خشمگین شد (که چرا انسانی بی اجازه وارد حمام شده) نسبت به او اعتراض شدید کرد.
ابلیس به او گفت: «آیا مرا می شناسی؟»
فرعون گفت: تو کیستی؟
ابلیس گفت: «تو چگونه مرا نمی شناسی، با این که تو مرا آفریده ای؟!».
همین القاء ابلیس، مثل بادی که به مشک کنند، او را آنچنان مغرور ساخت که علناً اعلام کرد: انا ربکم الاعلی: «من پروردگار برتر شماهستم».
سرانجام خداوند با شدیدترین مجازاتی او را گرفت و غرق در دریا نمود و سپس به سوی عذابهای دوزخ فرستاد و عاقبت شوم او، موجب عبرت وپند دیگران گردید.
چنانکه در آیه 25 و 26 سوره نازعات می خوانیم:
فاخذه اللَّه نکال الاخرة و الاولی - انّ فی ذالک لعبرة لمن یخشی «پس خداوند او را به مجازات آخرت و دنیا (یا مجازات گفتار آغاز و انجامش) گرفت، بی گمان دراین مجازات، عبرت وپندی است برای آنکه (از مکافات عمل زشت خود) هراسناکند».

«38» عدو شود سبب خیر!

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یکی از علماء نقل می کرد: در زمانهای قبل، جمعی از علمای نجف اشرف تصمیم گرفتند تا برای زیارت مرقد شری ف حضرت رضا(ع) به مشهد بیایند، ولی راه سفر، ناامن بود، بخصوص با وسائل آن زمان و طولانی بودن راه، خطر جدّی آنها را تهدید می کرد.
تا این که این گروه به کاظمین آمده و پس از زیارت مرقد شریف امام کاظم(ع) متوسل به آنحضرت شده و از وی خواستند که آنها را در این تصمیم کمک کند.
یکی از آنها در عالم خواب، آنحضرت را دید که فرمود: شما در این سفر «حسن جیب بر» را به همراه خود ببرید و محفوظ خواهید شد.
گروه علماء جویای «حسن جیب بر» شدند، و او را پیدا کرده و با او به گفتگو پرداختند و حاضر شدند که سه هزار تومان به او بدهند تا او نیز همراه آنها به سوی مشهد حرکت کند.
این گروه با تشکیل کاروانی منزل به منزل به سوی مشهد راه می پیمودند، تا در یکی از راهها، دزدان گردنه به سوی کاروان آمده و آنچه داشتند دزدیدند و رفتند.
گروه علماء سخت در تنگنا قرار گرفتند چرا که آذوقه راه تمام شده بود، خطر گرسنگی آنها را تهدید می کرد و خود را در بن بست سختی دیدند، سرانجام «حسن جیب بر» به آنها گفت: هیچ ناراحت نباشید، و پولهای همه آنها را که دزدی شده بود به آنها داد.
آنها خوشحال شده و پرسیدند؛ این پولها از کجا آوردی؟ در پاسخ گفت: آنچه را که دزدان از شما دزدیدند، من با بکار بردن فنّ جیب بری، همه آن پولها (یا معادل آن را) از جیب آنها زدم، و این پول مال شما است.
به این ترتیب «حسن جیب بر» با جیب بری در اینجا، آنها را از خطر جدّی نجات داد و با هم به مشهد رفتند و پس از زیارت مرقد شریف حضرت رضا(ع) و ماندن مدتی در جوار آنحضرت، به نجف اشرف بازگشتند، مناسب است در اینجا این شعر گفته شود:
خمیر مایه استاد شیشه گر سنگ است gggggعدو شود سبب خیر گر خدا خواهد

«39» نتیجه توسّل به حضرت معصومه (ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
توسل به ائمه اطهار(ع) و اولیاء خدا، دارای نتائج فراوان است که در اینجا به ذکر دو نمونه از نتیجه توسّل به حضرت معصومه(ع) می پردازیم:
1- شخصی بنام «میرزا اسداللَّه» از خدّام آستان مقدس حضرت معصومه(ع) بود، وی در قسمت پا دچار درد «شقاقلوس» (یک نوع بیماری که موجب بی حسی و فلجی پا می شود) شد، پزشکان وقت،از معالجه آن عاجز شده و او را جواب کردند، و به اتفاق، رأی دادند که باید پای او قطع شود.
او یک روز قبل از موعد قطع پا، تصمیم گرفت شب را در کنار مرقد شریف حضرت معصومه(ع) بسر برده و متوسّل گردد.
آن شب فرا رسید، آخرهای شب که درهای حرم را می بندند، شخصی بنام مبارک او را حمل کرده و به حرم برد، او خود را به پای ضریح رساند و مخلصانه با سوز و گداز خاصّی متوسّل به حضرت معصومه(ع) شد و از آنحضرت خواست که از خدا بخواهد تا او شفا یابد.
نزدیک صبح، هنوز هوا روشن نشده بود، پشت درآمد و فریاد زد در را باز کنید، من شفا یافتم.
در را باز کردند، دیدند میرزا اسداللَّه بسیار خوشحال است وشفا یافته و جریان شفای خود را چنین شرح داد: «در حرم پس از راز ونیاز خوابم برد، در عالم خواب دیدم بانوی بزرگواری نزدم آمد و پس از احوالپرسی، گوشه ای از مقنعه خود را چندین بار به پای من مالید و فرمود: تو شفا یافتی». گفتم: شما کیستید؟ فرمود: «آیا مرا نمی شناسی بااین که از خدّام حرم من هستی؟،من فاطمه دختر موسی بن جعفر(ع) می باشم».
2- تیز نقل شده: در زمان مرجعیت آیت اللَّه العظمی شیخ عبدالکریم حائری (حدود 50 سال قبل) شخصی که بسیاری از مردم قم او را دیده بودند قسمت پائین بدنش، فلج شده بود، برای درمان خود به هر جا رفته بود نتیجه نگرفته بود، تا این که در قم به حرم حضرت معصومه(ع) رفته و متوسل گردید، در یکی از شبهای ماه رمضان صدای نقارخانه (که در آن زمان در جوار حرم حضرت معصومه وجود داشت) بلند شد، علت پرسیدند،اعلام شد که حضرت معصومه(ع) فلان شخص را که از ناحیه پا فلج شده بود، شفا داده به گونه ای که او اصلاً احساس درد پا نمی کند.