فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«35» برکت حضرت رضا(ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
دعبل خزاعی شاعر متعهد و آگاه، وقتی قصیده شورانگیز خود را در حضور امام رضا(ع) خواند، و سپس تقاضای لباسی از آنحضرت (برای تبرک) نمود، امام رضا(ع) یکی از لباسهای خود را به او داد.
وقتی دعبل از خراسان به وطن (شوش) برگشت، کنیزی داشت که بسیار به او علاقمند، دید زخم جانکاهی در چشمهای او پدید آمده پزشکان آن زمان آمدند و پس از معاینه چنین نظر دادند: «در مورد چشم راست او، ما قادر به معالجه نیستیم و راهی برای بهبود آن نمی یابیم، اما در مورد چشم چپ او، به درمان ومعالجه می پردازیم امیدواریم که سلامتی خود را بازیابد».
دعبل، از این پیش آمد، سخت ناراحت وغمگین شد به طوری که بسیار گریه کرد، سپس به یاد باقی مانده لباس حضرت رضا(ع) افتاد که در دستش بود (و قسمت دیگر را مردم قم از او گرفته بودند).
آن لباس را به چشم کنیز کشید، و چشم او را با قسمتی از آن باقی مانده لباس در اول شب بست. وقتی که صبح شد، و دستمال را باز کرد، دید چشمش خوب شده به طوری که به برکت حضرت رضا(ع) بهتر از قبل از بیماری گشته است.

«36» احترام شایان امام صادق(ع) از عیسی قمی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یونس بن یعقوب می گوید: در مدینه بودم، در یکی از کوچه های مدینه با امام صادق(ع) ملاقات نمودم، به من فرمود:« ای یونس بشتاب به طرف خانه، که در کنار خانه مردی از ما اهل بیت منتظر است».
آمدم به در خانه، دیدم عیسی بن عبداللَّه قمی، کنار در خانه نشسته است، گفتم: تو کیستی؟ گفت: «من از اهالی قم هستم».
طولی نگذشت دیدم امام صادق(ع) آمد و وارد خانه شد و به من و عیسی فرمود: وارد خانه شوید، وارد خانه شدیم.
امام به من رو کرد: و فرمود: «ای یونس گوئی تصور می کنی که سخن من که عیسی از ما اهل بیت است» درست نیست؟!
گفتم: آری سوگند به خدا، جانم فدایت، زیرا عیسی، قمی است، بنابراین چگونه از افراد خاندان شما می باشد؟ (که در مدینه هستید).
فرمود: «ای یونس! عیسی بن عبداللَّه خواه زنده باشد و خواه از دنیا برود، مردی از خاندان ما است».
امام با عیسی (ع) درمورد نماز و... گفتگو کرد و هنگام وداع، بین دو چشم عیسی را بوسید.
و مطابق روایت دیگر فو مطابق روایت دیگر فرمود: «ای عیسی، از ما نیست کسی که در شهری زندگی کند و در آن شهر صد هزار نفر انسان یا زیادتر باشند که یکی از آنها پرهیزکارتر از او باشد».
به این ترتیب راز و رمز تقرّب عیسی به امام(ع) را باید در علم و عمل عیسی جستجو کرد نه این که تنها قمی بودن باعث آنهمه ارزش باشد.

«37» عبرت از سرانجام نکبت بار طاغوت مغرور

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
فرعون طاغوت زمان موسی (ع) به قدری مغرور بود، که در برابر دعوت حضرت موسی (ع) صریحاً گفت:
لئن اتخذت الها غیر لا جعلنّک من المسجونین
:«اگر معبودی غیر از من بر می گزینی تو را از زندانیان قرار خواهم داد». (سوره شعراء آیه).
و در مورد دیگر می خوانیم: و قال فرعون یا ایها الملاء ما علمت لکم من اله غیری: «فرعون گفت: ای جمعیت (درباریان) من معبودی جز خودم برای شما، سراغ ندارم» (قصص - 38)
و سرانجام پا را فراتر گذاشت، غرورش به نهایت رسید: فقال انا ربکم الاعلی: «من پروردگار بزرگتر شما هستم» (نازعات - 24)
در روایات آمده، روزی فرعون در حمام بود، ابلیس به صورت انسان بر او وارد شد، او خشمگین شد (که چرا انسانی بی اجازه وارد حمام شده) نسبت به او اعتراض شدید کرد.
ابلیس به او گفت: «آیا مرا می شناسی؟»
فرعون گفت: تو کیستی؟
ابلیس گفت: «تو چگونه مرا نمی شناسی، با این که تو مرا آفریده ای؟!».
همین القاء ابلیس، مثل بادی که به مشک کنند، او را آنچنان مغرور ساخت که علناً اعلام کرد: انا ربکم الاعلی: «من پروردگار برتر شماهستم».
سرانجام خداوند با شدیدترین مجازاتی او را گرفت و غرق در دریا نمود و سپس به سوی عذابهای دوزخ فرستاد و عاقبت شوم او، موجب عبرت وپند دیگران گردید.
چنانکه در آیه 25 و 26 سوره نازعات می خوانیم:
فاخذه اللَّه نکال الاخرة و الاولی - انّ فی ذالک لعبرة لمن یخشی «پس خداوند او را به مجازات آخرت و دنیا (یا مجازات گفتار آغاز و انجامش) گرفت، بی گمان دراین مجازات، عبرت وپندی است برای آنکه (از مکافات عمل زشت خود) هراسناکند».