فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«29» امام جواد(ع) در بالین بیمار

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امام جواد نهمین امام بر حقّ(ع) به عیادت یکی از اصحابش که بیمار شده بود رفت و در بالین او نشست ودید او گریه می کند و در مورد مرگ، بی تابی می نماید.
فرمود: «ای بنده خدا! از مرگ می ترسی؟ از اینجهت که نمی دانی، مرگ چیست؟ آیا اگر چرک و کثافت، تو را فرا گیرد و موجب ناراحتی تو گردد، و جراحات و زخمهای پوستی در بدن تو پدید آید و بدانی که غسل کردن و شستشو در حمام، همه این چرکها وزخمها را از بین می برد، آیا نمی خواهی که وارد حمّام شوی و بدنت را شستشو نمائی و از زخمها و آلودگی ها پاک گردی؟ و یا میل نداری به حمّام بروی و با همان آلودگی و زخم ها باشی! بیمار عرض کرد: البته دوست دارم در این صورت به حمّام بروم و بدنم با بشویم.
امام جواد(ع) فرمود:«مرگ (برای مؤمن) همان حمام است، و آن آخرین پاکسازی آلودگی گناه، شستشوی ناپاکی هاست بنابراین وقتی که به سوی مرگ رفتی و از این مرحله گذشتی، در حقیقت از همه اندوه و امور رنج آور رهیده ای و به سوی خوشحالی و شادی روی آورده ای ».
بیمار از فرموده های امام جواد(ع) قلبی آرام پیدا کرد و خاطرش آسوده شد، وعافیت و نشاط پیدا کرد و با آرامشی استوار، دلهره و نگرانیش از بین رفت.
آری وقتی که انسان از نظر روانی و روحیه، و ایمان و عمل خود را آماده سفر آخرت کند ترس را به خود راه نمی دهد و در می یابد که در حقیقت با این سفر، به سوی نجات ورهائی از رنجها، و روی آوردن به شادی ها دست زده است.

«30» ابوذر، در ملکوت آسمانها

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
روزی ابوذر در راهی عبور می کرد، رسول خدا (ص) را دید که همراه دحیه کلبی است (جبرئیل به صورت دحیه کلبی در محضر پیامبر (ص) بود) ابوذر از آنجا رد شد (و حالت و توجه عرفانی رسول خدا (ص) مانع از آن شد که سلام کند)
جبرئیل به رسول خدا (ص) عرض کرد: این مرد کیست ؟ رسول خدا (ص) فرمود: «ابوذر است».
جبرئیل گفت: اگر او سلام می کرد جواب سلامش را می دادیم.
رسول خدا (ص) به جبرئیل فرمود: «آیا ابوذر را می شناسی؟»
جبرئیل عرض کرد: «سوگند به خداوندی که تو را به حق به پیامبری فرستاد، ابوذر در ملکوت آسمانهای هفتگانه از زمین مشهورتر است».
رسول اکرم (ص) فرمود: چرا او به این مقام رسیده است؟!» جبرئیل عرض کرد: بزهده فی هذه الحطام الفانیة: «بخاطر زهد و وارستگیش نسبت به امور ناچیز و فانی دنیا».

«31» شعری که علامه را به شگفتی واداشت

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یکی از مفاخر بزرگ جهان تشیع و اسلام، فقیه وفیلسوف برجسته، مرحوم علامه شیخ محمد حسین اصفهانی (معروف به علامه کمپانی ) قدس سره است.
وی مرجع تقلید بسیاری از مردم زمان خود بود.
علاّمه اصفهانی، دوم محرم سال 1296 هجری قمری متولد شد و پنجم ذی حجه سال 1361 هجری در سن 65 سالگی دار دنیا را وداع گفت، مرقد شریفش در نجف اشرف در کنار مرقد شریف امیرمؤمنان علی (ع) است.
وی علاوه بر این که دارای تألیفات بسیار در رشته های مختلف اسلامی است، در ادبیات وشعر نیز، ید طولانی داشت، که دیوان عربی دیوان فارسی او حکایت از آن می کند، دیوان فارسی او شامل مدایح و مراثی، وغزلیات است و تخلص شعر فارسی او «مفتقر» (بر وزن مجتهد) است (یعنی محتاج به خدا).
اشعار این بزرگمرد، بسیار ژرف و عمیق و دلربا است یکی از علماء نقل می کرد مرحوم علامه طباطبایی صاحب کتاب تفسیر المیزان که فیلسوف و عارف بزرگ قرن معاصر بود (و در 24 آبان سال 1360 شمسی از دنیا رفت) و قتی که اشعار مرحوم علامه کمپانی را می خواند می فرمود: این تک شعر که در آخر قصیده ای در مدح حضرت زهرای اطهر(س) آمده، مرا در تعجب فرو برده که بسیار عالی و پرمضمون است، و آن تک شعر این است:
مفتقرا متاب روی از در او به هیچ gggggزانکه مس وجود را فضّه او طلا کند
شایسته است در اینجا چند شعر دیدیگر همین قصیده را بیاوریم:
دامن کبریای او دسترس خیال نی gggggپایه قدر او بسی پایه به زیر پا کند
در جبروت، حکمران، در ملکوت قهرمان gggggنشآت کن فکن، حکم به ما تشاء کند
قبله خلق، روی او، کعبه عشق کوی اوgggggچشم امید سوی او، تابه که اعتنا کند
بهر کنیزیش بود، زهره کمینه مشتری ggggg چشمه خور شود اگر چشم سوی «سها»کند