فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«26» برادران رسول خدا (ص)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
اصحاب در محضر رسول اکرم اسلام (ص) بودند، در ضمن سخن، عرض کردند: « آیا ما برادران توایم ای رسول خدا ؟!».
آنحضرت فرمود:« نه، شما اصحاب من هستید، ولی برادران من کسانی هستند که بعد از من می آیند و به من ایمان می آورند، در حالی که مرا ندیده اند».
سپس فرمود: «برای عمل صالح هر فردی از آنها پنجاه برابر پاداش عمل صالح شما داده می شود».
اصحاب عرض کردند: «نجاه نفر از خودشان؟»
فرمود:«نه پنجاه نفر از شما».
آنها سه بار این سؤال را کردند، پیامبر (ص) همین جواب را داد، سپس به علت پاداش پنجاه برابر آنها اشاره کرده و فرمود:
لانّکم تجدون علی الخیر اعواناً: «این بخاطر آن است که شما دارای شرائطی هستید که آن شرائط شما را در کارهای خیر یاری می کند» (مانند حضور پیامبر (ص) علی(ع) و نزول وحی و...).

«27» بیاد ابوطالب(ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یک سال مردم مدینه به خشک سالی شدیدی افتادند، بیشتر سرمایه زندگی آنها همان کشاورزی بود، و با نیامدن باران، خطر جدّی قحطی آنها را تهدید می کرد، به حضور پیامبر (ص) آمده و تقاضای دعای استسقاء کردند، و آنحضرت از درگاه خدا، طلب باران کرد، طولی نکشید ابرهای متراکم بر آسمان مدینه سایه افکندند.
اما شاید بارندگی به گونه ای بود که خانه های خشت و گلی مدینه در معرض خراب شدن قرار گرفت.
پیامبر (ص) به دعا و راز ونیاز پرداخت و عرض کرد: الهم حوالینا لا علینا: «خداوندا! این باران را بر اطراف مدینه (کشتزارها) بباران نه بر خانه های ما».
پس از این دعا، توده های متراکم ابر، از بالای سر مدینه به اطراف پراکنده شدند، و پیرامون مدینه به گردش در آمدند، و خورشید بر مدینه تابید، و باران بسیار بر کشتزارها و باغها بارید، همه مردم از مؤمن و کافر، این ماجرا (و استجاب دعای رسول اکرم (ص) را دیدند.
پیامبر (ص) خندید به گونه ای که دندانهای آسیایش آشکار شد، فرمود: «جای ابوطالب (پدر علی(ع)) خالی که چقدر عالی سخن می گفت! اگر او در این مقطع، زنده بود، چشمایش روشن می شد، چه کسی در میان شما سخن او را (که قبلا در زمان حیاتش به شعر گفته بود) می خواند».
حضرت علی (ع) در میان جمعیت برخاست، عرض کرد: «ای رسول خدا (ص) گویا منظور شما این اشعار (پدرم) است که گفت:
و ابیض یستسقی الغمام بوجهه gggggثمال الیتامی عصمة للارامل
یطوف به الهلاک من آل هاشم ggggg فهم عنده فی نعمة و فواضل
«به به چه چهره نورانی (که پیامبر (ص) دارد) که بوسیله آن از درگاه خدا طلب باران می شود، او که سرپرست یتیمان و بیوه زنان است».
گم گشگان بنی هاشم به گرد او (پیامبر) حلقه می زنند و آنها به یمن وجود آن حضرت، از نعمتها و الطاف، بهره مند می باشند).

«28» نمونه ای از شیوه حضرت رضا(ع) با مردم

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یسع بن حمزه می گوید: در مجلس حضرت رضا (ع) بودم و جمعیت بسیاری در مجلس حضور داشتند، و از آنحضرت سؤال می کردند و از احکام حلال و حرام می پرسیدند و امام رضا(ع) پاسخ آنها را می داد، در این میان، ناگهان مردی بلند قامت و گندمگون وارد مجلس شد وسلام کرد و به امام هشتم(ع) عرض نمود:
«من از دوستان شما و پدر و اجداد پاک شما هستم در سفر حج، پولم تمام شده و خرجی راه ندارم تا به وطنم برسم، اگر امکان دارد، خرجی راه را به من بده تا به وطنم برسم، خداوند مرا از نعمتهایش برخوردار نموده است، وقتی به وطن رسیدم، آنچه به من داده ای معادل آن، از جانب شما صدقه می دهم، چون خودم مستحق صدقه نیستم ».
امام رضا به او فرمود: بنشین، خدا به تو لطف کند،سپس امام رو به مردم کرد، و به پاسخ سؤالهای آنها پرداخت.
سپس مردم همه رفتند، و تنها آن مرد مسافر، و من و سلیمان جعفری و خثیمه در خدمت امام ماندیم.
امام(ع) به ما فرمود: اجازه می دهید به خانه اندرون بروم؟ سلیمان عرض کرد: « خداوند امر و اذن شما را بر ما مقدم داشته است».
حضرت برخاست و وارد حجره ای شد و پس از چند دقیقه باز گشت، و او پشت در فرمود: آن مرد (مسافر) خراسانی کجاست؟
خراسانی بر خاست و گفت:اینجا هستم.
امام از بالای در دستش را به سوی مسافر دراز کرد و فرمود: این مقدار دینار را بگیر و خرجی راه خود را با آن تأمین کن، و این مبلغ مال خودت باشد دیگر لازم نیست از ناحیه من، معادل آن صدقه بدهی، برو که نه تو مرا ببینی و نه من تو را ببینم.
مسافر خراسانی پول را گرفت و رفت.
سلیمان به امام رضا عرض کرد: « فدایت گردم که عطا کردی و مهربانی فرمودی ولی چرا هنگام پول دادن، به مسافر، خود را نشان ندادی و پشت در خود را مستور نمودی؟! امام رضا(ع) در پاسخ فرمود:
مخافة ان اری ذل السّؤال فی وجهه لقضائی حاجته: «از آن ترسیدم که شرمندگی سؤال را در چهره او بنگرم از این رو که حاجتش را بر می آورم».
و آیا سخن رسول خدا (ص) را نشنیده ای که فرمود:
المستتر بالحسنة تعدل سبعین حجة، والمذیع بالسّیئة مخذول، والمستتر بها مغفور له.:
«پاداش آنکس که کار نیکش را می پوشاند معادل پاداش هفتاد حج است، و آنکس که آشکار گناه می کند، مورد طرد خدا است، و آنکس که گناهش را می پوشاند، (درصورت توبه) مورد آمرزش خدا قرار می گیرد».