فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«25» کنترل خشم، و اخلاق نیک

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
روزی یکی از بستگان امام سجاد(ع) در حضور جمعی، بر سر موضوعی بر امام سجاد(ع) سخنان نامناسب گفت.
امام سجاد(ع) سکوت کرد، سپس آن شخص رفت، امام سجاد(ع) به حاضران فرمود: « آنچه را این مرد گفت، شنیدید، و من دوست دارم که همراه من بیایید و نزد او برویم، تا جواب او را بدهم و شما بشنوید».
حاضران، موافقت کردند، امام سجامد(ع) با آنها رهسپار شدند، در راه مکرر می فرمود و الکاظمین الغیظ (از صفات پرهی زکاران فرو بردن خشم است) (آل عمران 134).
حاضران فهمیدند که آن حضرت، پاسخ درشت به او نخواهد داد، همچنان با آنحضرت حرکت کردند تا به منزل آن مرد بدگو رسیدند، او را صدا زدند، او از خانه خارج گردید، امام سجاد(ع) به او فرمود: «ای برادر! اگر آنچه به من نسبت دادی در من هست، از درگاه خدا، طلب آمرزش می کنم، و اگر در من نیست، از خدا می خواهم که تو را ببخشد».
آن مرد، سخت تحت تأثیر بزرگواری امام قرار گرفت، و به پیش آمد و بین دو چشم امام را بوسی د و عرض کرد: « بلکه من سخنی به تو گفتم که در تو نبود، ومن سزاوار به آن سخن هستم»
به این ترتیب امام سجاد(ع) درس بردباری و حفظ رابطه خوی شاوندی و کنترل خشم را به ما آموخت.

«26» برادران رسول خدا (ص)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
اصحاب در محضر رسول اکرم اسلام (ص) بودند، در ضمن سخن، عرض کردند: « آیا ما برادران توایم ای رسول خدا ؟!».
آنحضرت فرمود:« نه، شما اصحاب من هستید، ولی برادران من کسانی هستند که بعد از من می آیند و به من ایمان می آورند، در حالی که مرا ندیده اند».
سپس فرمود: «برای عمل صالح هر فردی از آنها پنجاه برابر پاداش عمل صالح شما داده می شود».
اصحاب عرض کردند: «نجاه نفر از خودشان؟»
فرمود:«نه پنجاه نفر از شما».
آنها سه بار این سؤال را کردند، پیامبر (ص) همین جواب را داد، سپس به علت پاداش پنجاه برابر آنها اشاره کرده و فرمود:
لانّکم تجدون علی الخیر اعواناً: «این بخاطر آن است که شما دارای شرائطی هستید که آن شرائط شما را در کارهای خیر یاری می کند» (مانند حضور پیامبر (ص) علی(ع) و نزول وحی و...).

«27» بیاد ابوطالب(ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یک سال مردم مدینه به خشک سالی شدیدی افتادند، بیشتر سرمایه زندگی آنها همان کشاورزی بود، و با نیامدن باران، خطر جدّی قحطی آنها را تهدید می کرد، به حضور پیامبر (ص) آمده و تقاضای دعای استسقاء کردند، و آنحضرت از درگاه خدا، طلب باران کرد، طولی نکشید ابرهای متراکم بر آسمان مدینه سایه افکندند.
اما شاید بارندگی به گونه ای بود که خانه های خشت و گلی مدینه در معرض خراب شدن قرار گرفت.
پیامبر (ص) به دعا و راز ونیاز پرداخت و عرض کرد: الهم حوالینا لا علینا: «خداوندا! این باران را بر اطراف مدینه (کشتزارها) بباران نه بر خانه های ما».
پس از این دعا، توده های متراکم ابر، از بالای سر مدینه به اطراف پراکنده شدند، و پیرامون مدینه به گردش در آمدند، و خورشید بر مدینه تابید، و باران بسیار بر کشتزارها و باغها بارید، همه مردم از مؤمن و کافر، این ماجرا (و استجاب دعای رسول اکرم (ص) را دیدند.
پیامبر (ص) خندید به گونه ای که دندانهای آسیایش آشکار شد، فرمود: «جای ابوطالب (پدر علی(ع)) خالی که چقدر عالی سخن می گفت! اگر او در این مقطع، زنده بود، چشمایش روشن می شد، چه کسی در میان شما سخن او را (که قبلا در زمان حیاتش به شعر گفته بود) می خواند».
حضرت علی (ع) در میان جمعیت برخاست، عرض کرد: «ای رسول خدا (ص) گویا منظور شما این اشعار (پدرم) است که گفت:
و ابیض یستسقی الغمام بوجهه gggggثمال الیتامی عصمة للارامل
یطوف به الهلاک من آل هاشم ggggg فهم عنده فی نعمة و فواضل
«به به چه چهره نورانی (که پیامبر (ص) دارد) که بوسیله آن از درگاه خدا طلب باران می شود، او که سرپرست یتیمان و بیوه زنان است».
گم گشگان بنی هاشم به گرد او (پیامبر) حلقه می زنند و آنها به یمن وجود آن حضرت، از نعمتها و الطاف، بهره مند می باشند).