فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«24» خبر از شهادت

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
هنگامی که در جنگ جمل، علی(ع) بدون اسلحه به میدان رفت و زبیر را طلبید و با او اتمام حجت نمود (که در داستان قبل بیان شد ) و سپس به صف سپاه اسلام بازگشت.
یاران به آنحضرت عرض کردند: « زبیر، یکّه سوار قریش است و قهرمان جنگ می باشد، و تو دلاوری او را بخوبی می دانی، پس چرا بدون شمشیر و زره و سپر و نیزه، به سوی میدان رفتی؟! در حالی که زبیر، خود را غرق در اسلحه نموده بود».
امام علی (ع) در پاسخ فرمود: « او قاتل من نیست، بلکه قاتل من، مردی بی نام و نشان،و بی ارزش و نکوهیده نسب است، بی آنکه به میدان دلیران آید، از روی غافلگیری، خواهد کشت (یعنی او تروریست است)».
و ای بر او که بدترین مردم این جهان است، دوست دارد مادرش در سوگوارش بنشیند، او همانند «احمر» پی کننده ناقه حضرت ثمود است، که این دو در یک خط هستند منظور حضرت، ابن ملجم ملعون بود، و آنحضرت در این گفتار خبر از شهادت خود داد.

«25» کنترل خشم، و اخلاق نیک

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
روزی یکی از بستگان امام سجاد(ع) در حضور جمعی، بر سر موضوعی بر امام سجاد(ع) سخنان نامناسب گفت.
امام سجاد(ع) سکوت کرد، سپس آن شخص رفت، امام سجاد(ع) به حاضران فرمود: « آنچه را این مرد گفت، شنیدید، و من دوست دارم که همراه من بیایید و نزد او برویم، تا جواب او را بدهم و شما بشنوید».
حاضران، موافقت کردند، امام سجامد(ع) با آنها رهسپار شدند، در راه مکرر می فرمود و الکاظمین الغیظ (از صفات پرهی زکاران فرو بردن خشم است) (آل عمران 134).
حاضران فهمیدند که آن حضرت، پاسخ درشت به او نخواهد داد، همچنان با آنحضرت حرکت کردند تا به منزل آن مرد بدگو رسیدند، او را صدا زدند، او از خانه خارج گردید، امام سجاد(ع) به او فرمود: «ای برادر! اگر آنچه به من نسبت دادی در من هست، از درگاه خدا، طلب آمرزش می کنم، و اگر در من نیست، از خدا می خواهم که تو را ببخشد».
آن مرد، سخت تحت تأثیر بزرگواری امام قرار گرفت، و به پیش آمد و بین دو چشم امام را بوسی د و عرض کرد: « بلکه من سخنی به تو گفتم که در تو نبود، ومن سزاوار به آن سخن هستم»
به این ترتیب امام سجاد(ع) درس بردباری و حفظ رابطه خوی شاوندی و کنترل خشم را به ما آموخت.

«26» برادران رسول خدا (ص)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
اصحاب در محضر رسول اکرم اسلام (ص) بودند، در ضمن سخن، عرض کردند: « آیا ما برادران توایم ای رسول خدا ؟!».
آنحضرت فرمود:« نه، شما اصحاب من هستید، ولی برادران من کسانی هستند که بعد از من می آیند و به من ایمان می آورند، در حالی که مرا ندیده اند».
سپس فرمود: «برای عمل صالح هر فردی از آنها پنجاه برابر پاداش عمل صالح شما داده می شود».
اصحاب عرض کردند: «نجاه نفر از خودشان؟»
فرمود:«نه پنجاه نفر از شما».
آنها سه بار این سؤال را کردند، پیامبر (ص) همین جواب را داد، سپس به علت پاداش پنجاه برابر آنها اشاره کرده و فرمود:
لانّکم تجدون علی الخیر اعواناً: «این بخاطر آن است که شما دارای شرائطی هستید که آن شرائط شما را در کارهای خیر یاری می کند» (مانند حضور پیامبر (ص) علی(ع) و نزول وحی و...).