فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«19» احترام به شاگرد نوجوان

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یکی از علماء وارسته، دارای جلسات درس بود، شاگردان از خرد و کلان در آن جلسات شرکت مینمودند، و از آموزشهای او بهره مند می شدند، او در میان شاگردان، به یکی از شاگردانش که نوجوان بود، احترام بیشتر می کرد و او را دیگران مقدم می داشت.
تا این که روزی یکی از شاگردان، از آن عالم وارسته پرسید: « چرا این نوجوان را آن همه احترام می کنی او را بر دیگران مقدم می داری با این که ما سن و سال بیشتری نسبت به او داریم؟!».
آن عالم وارسته، چند مرغ آوردند، آن مرغها را بین شاگردان تقسیم نمود و به هرکدام کاردی داد و گفت :(هر یک از شما مرغ خود را در جایی که کسی نبیند، ذبح کرده و بیاورد).
وقت موعود فرا رسید، و همه شاگردان، مرغ خود را ذبح کرده و نزد استاد آوردند، امّا آن نوجوان، مرغ رازنده آورد.
عالم به او گفت: چرا مرغ خود را ذبح نکردی؟
او در پاسخ گفت: «شما فرمودید در جائی ذبح کنید که کسی نبیند، من هر جا رفتم دیدم خداوند مرا می بیند».
عالم و شاگردانش، به تیزنگری و مراقبت او، پی بردند و او را تحسین کردند و دریافتند که آن عالم وارسته چرا این جون را آنهمه احترام می کند.

«20» خاطره ای از جنگ

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
، در جنگ تحمیلی ایران و عراق، یکی از رزمندگان سپاه جمهوری اسلامی ایران می گفت: خاطره پرشور و سوزی دارم و آن اینکه: شب جمعه بود، رزمندگان در مسجد جزیره مجنون برای دعای کمیل اجتماع کرده بودند، مسجد تاریک بود، فقط خواننده دعا از نور شعله فانوسی که در کنارش بود، استفاده می کرد، در این میان برادر رزمنده ای کنار من نشسته بود و آنچنان زار زار می گریست وهمراه دعای عرفانی کمیل، با خدا راز و نیاز می کرد، که گوئی عزیزترین افراد خود را از دست داده است، مقام عالی شهادت را با این گریه اش از خدا می خواست.
این چنین از دنیا و مادر و پدر و برادر و ماشین و...بریده بود و دل به خدا داده بود، و اینگونه دارای روحیه عالی بود، که از این افراد در جبهه بسیارند. دعا و راز ونیاز مجهّزترین اسلحه رزمندگان است که بااین حال به یاری حضرت مهدی فاطمه (عج) می شتابند، دعا و مناجات، همچون چاشنی است که خرج توپ را از درون لوله آن خارج می سازدو چون صاعقه ای خرمن هستی دشمن خونخوار را می سوزاند.

«21» سخن پیامبر (ص) بعد از نماز صبح

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
انس بن مالک گوید: رسول خدا (ص) نماز صبح را با جماعت خواند و پس از نماز به جمعیت رو کرد و فرمود: «ای گروه مردم! کسی که خورشید بر او ناپدید شد، به ماه تمسّک کند، و هرگاه ماه ناپدید شد به ستاره زهره، متمسک شود، و اگر ستاره زهره ناپدید شد، به ستاره فرقدان (دوستاره درخشنده ای که نزدیک قطب شمالی دیده می شوند و در فارسی به آن دو برادر گویند) متمسک گردد».
سپس فرمود: « من خورشیدم، و علی(ع) ماه است، وستاره زهره، حضرت زهرا(ع) است، و دو ستاره فرقدان، حسن وحسین(ع) می باشند، و همچنین به کتاب خدا متمسک شوید و این دو (قرآن و عترت) از همدیگر جدا نشوند (و بهم دیگر پیوند دارند) تا آن هنگام که در روز قیامت کنار حوض کوثر بر من وارد گردند».
و در بعضی عبارات آمده آنحضرت فرموده: «از خورشید پیروی کنید و بعد از آن از ماه و بعد از آن از فرقدان، سپس هر یک از این امور را به مطالب فوق تفسیر فرمود).