فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«12» کرامتی از استاد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
مرحوم عارف وارسته و فیلسوف صمدانی حاج میرزا علی آقا قاضی در سال 1285 هجری قمری دیده به جهان گشود، و در سال 1366 در سن 81 سالگی در نجف اشرف، در گذشت.
وی استاد سیر و سلوک و اخلاق بود، و استاد علامه طباطبائی، در این موضوع، مدتی شاگرد او بود.
مرحوم استاد علامه طباطبائی نیز 81 سال و 18 روز عمر کرد (1321 - 1402 هجری قمری ) استاد علامه که در نجف اشرف سالها نزد استاد حاج میرزا علی آقا، تلّمذ کرده بود، روزی از کرامات استاد خود سخن می گفت از جمله گفت:
«من و همسرم از خویشاوندان نزدیک مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی بودیم، او در نجف برای صله رحم و احوال پرسی از حال ما به منزل ما می آمد، ما کراراً صاحب فرزند شده بودیم، ولی همگی در همان دوران کوچکی فوت کرده بودند، روزی مرحوم قاضی به منزل ما آمد در حالی که همسرم حامله بود، و من از وضع او آگاه نبودم، موقع خداحافظی به همسرم گفت: دختر عمو! این بار این فرزند تو می ماند و او پسر است و آسیبی به او نمی رسد و نام او عبد الباقی است»
من از سخن مرحوم قاضی خوشحال شدم و خدا به ما پسری لطف کرد و برخلاف کودکان قبلی، باقی ماند و آسیبی به او نرسید و نام اورا «عبدالباقی » گذاردیم.

«13» نه جبر نه تفویض!

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
روایت شده: هنگامی که آیه 27 و 28 سوره (تکویر) نازل شده:
ان هو الاّ ذکر للعالمین - لمن شاء منکم ان یستقیم.
«نیست این قرآن، مگر مایه پند و بیداری برای جهانیان، برای هرکس از شما که بخواهد، راه راست در پیش گیرد).
ابوجهل که از سران «مکتب تفویض» بود، گفت: «خوب شد، این همان مذهبی است که من، بر آن هستم، که خداوند، امور را به مخلوقاتش واگذارده است).
در ردّ مکتب بی پایه او، آیه 29 همین سوره نازل گردید:
و ما تشائون الاّ ان یشاء اللَّه رب العالمین: «و نمی خواهید جز آنچه را خداوندی که پروردگار جهانیان است، بخواهد».

«14» سمیه نخستین بانوی شهید اسلام

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
سمیه کنیز ابو جهل بود، او حقانیت اسلام را در یافت، و در همان آغاز بعثت، قبول اسلام کرد، ابوجهل آنقدر به او تازیانه زد که از اسلام برگردد، او همچنان استوار و راسخ در عقیده اسلام باقی ماند.
ابوجهل روزی او را بقدری زد که او بی هوش به زمین افتاد، پس از مدتی به هوش آمد، ولی گفت:«آئین من همان آئین محمّد (ص) است). وقتی که ابوجهل با سرسخت ترین شکنجه ها نتوانست سمیه را از آئین حق باز دارد، تصمیم گرفت او را به قتل برساند.
او را کنار خانه کعبه آورد، مشرکان مکه اجتماع کردند، در برابر مردم به او گفت: «دو راه در پیش داری 1- برگشتن از اسلام 2- کشتن، ولی سمیه حاضر نشد از دین اسلام باز گردد.
ابوجهل در حضور مردم نیزه خود را به شدّت درسینه «سمیه» فرو کرد که از پشتش بیرون آمد، و به این ترتیب به شهادت رسید و به نقل دیگر «به دستور ابوجهل، دو شتر آوردند و هر پای او را به یک شتر بستند، و شترها را برخلاف هم راندند و آن بانوی شجاع دو شقّه شد و به شهادت رسید». شوهرش یاسر قبلا به شهادت رسیده بود، فرزند او عمّار یاسر است که در جنگ صفین شهید شد.