فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«10» نصیحت عیسی(ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
روزی حواریون (یاران مخصوص) عیسی(ع) به حضور آنحضرت آمده و عرض کردند: « آی آموزگار ارشاد، ما را از پندهای خود بهره مند فرما».
عیسی(ع) فرمود: پیامبر خدا موسی(ع) به اصحابش فرمود «سوگند دروغ، نخورید، ولی من می گویم سوگند - خواه راست باشد و خواه دروغ - نخورید)،
آنها عرض کردند:( بیشتر ما را نصیحت کن).
فرمود: موسی (ع) به اصحابش فرمود: زنا نکنید، من می گویم، حتی فکر زنا نکنید، (سپس فکر زنا کردن را با این مثال روشن کرد و فرمود )
هرگاه شخصی در یک اتاق نقاشی شده، آتش روشن کند، همانگونه که دود آن آتش، اطاق نقاشی شده را سیاه و دودآلود می کند، فکر زنا هم زیبائی معنوی انسان را به سیاهی و تیرگی مبدل می سازد، گرچه اطاق را نسوزاند.
یعنی خود زنا کردن مانند سوزاندن و ویران نمودن اساس خانواده است، و اندیشه زنا کردن، همچون دودی است که تارو پود خانواده را تیره و تار مین ماید.

«11» گفتگوی چهار نفر کر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
مردی کر بود و شغلش بنائی بود، در جائی اشتغال به بنائی داشت، یک نفر به آنجا آمد و به او گفت خدا قوت بده، او خیال کرد می گوید: دیوار کج است، ناراحت شد و کارش را رها کرد و با اوقات تلخ به خانه آمد و به زنش گفت: «فلان فلان شده زود غذا را بیاور خسته ام».
زن چون کر بود، خیال کرد راجع به لباس صحبت می کند، گفت: هر رقم لباس می خری چه مخمل و چه غیر آن، اشکال ندارد.
بعد آن زن به دخترش که کر بود گفت: بنظر شما چه رقم پارچه بخرد ؟ دخترش به خیالش راجع به داماد صحبت می کند، گفت: پسر عمویم باشد یا پسر عمّه ام، هرکدام باشد اشکال ندارد .
بعد از آن دختر نزد مادر بزرگش که او نیز آمد و گفت: به نظر شما کدام را انتخاب کنم، پسر عمو را یا پسر عمه ام را؟، مادر بزرگ گفت : چیزی نرم بیاور بخورم، غذائی که نرم نباشد نمی توانم بخورم، به این ترتیب بنّا و همسرش و دخترش و مادرش هر کدام به دلخواه خود سخن گفتند ضمنا از این داستان به نعمت ناشنوایی پی می بریم.

«12» کرامتی از استاد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
مرحوم عارف وارسته و فیلسوف صمدانی حاج میرزا علی آقا قاضی در سال 1285 هجری قمری دیده به جهان گشود، و در سال 1366 در سن 81 سالگی در نجف اشرف، در گذشت.
وی استاد سیر و سلوک و اخلاق بود، و استاد علامه طباطبائی، در این موضوع، مدتی شاگرد او بود.
مرحوم استاد علامه طباطبائی نیز 81 سال و 18 روز عمر کرد (1321 - 1402 هجری قمری ) استاد علامه که در نجف اشرف سالها نزد استاد حاج میرزا علی آقا، تلّمذ کرده بود، روزی از کرامات استاد خود سخن می گفت از جمله گفت:
«من و همسرم از خویشاوندان نزدیک مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی بودیم، او در نجف برای صله رحم و احوال پرسی از حال ما به منزل ما می آمد، ما کراراً صاحب فرزند شده بودیم، ولی همگی در همان دوران کوچکی فوت کرده بودند، روزی مرحوم قاضی به منزل ما آمد در حالی که همسرم حامله بود، و من از وضع او آگاه نبودم، موقع خداحافظی به همسرم گفت: دختر عمو! این بار این فرزند تو می ماند و او پسر است و آسیبی به او نمی رسد و نام او عبد الباقی است»
من از سخن مرحوم قاضی خوشحال شدم و خدا به ما پسری لطف کرد و برخلاف کودکان قبلی، باقی ماند و آسیبی به او نرسید و نام اورا «عبدالباقی » گذاردیم.