فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«8» جنازه غلام نصرانی در میان کشته ها

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
از گفتنی ها اینکه: پیامبر (ص) در جنگ حنین (که درسال هشتم هجرت در اطراف مکه واقع شد) به مسلمین فرمود: هر کس از شما شخصی از مشرکان متجاوز را کشت، لباس و آنچه که همراه دارد، مال او باشد، در این میان ابو طلحه انصاری، بسیاری از مشرکان را کشت و مالک اموال همراه کشته هایش گردید.
یکی از جنگجویان اسلام، که از انصار بود جوانی از مشرکان را کشت، وقتی که لباسش را در آورد تا برای خود بردارد، چشمش به عورت او خورد دید ختنه نشده، فریاد زد:« آهای مردم »، طایفه ثقیف، ختنه نمی کنند (با توجه به اینکه ختنه نکردن، بسیار زشت وننگ بود).
مغیرة بن شعبه نزد آن انصاری رفت و گفت: اشتباه می کنی، این جسد مربوط به غلامی مسیحی است، که در میان کشته ها است، که از غلامان ثقیف بوده و کشته شده، و مسیحیان ختنه نمی کنند.
این جریان نیز به نوبه خود، حکایت از اهمیت ختنه کردن در میان مسلمین عصر پیامبر (ص) می کند که از دستورات ابراهیم خلیل است و در اسلام نیز جزء دستورات لازم می باشد.

«9» عبادت پیامبر (ص)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
انس بن مالک گوید: رسول خدا (ص) آنقدر عبادت و شب زنده داری کرد که بر اثر آن، بدنش همچون مشک خشکیده شد.
جمعی از مسلمین (دلشان به حال آن حضرت سوخت) عرض کردند:
«چه چیز شما را این گونه به کوشش در عبادت واداشته است؟، با اینکه خداوند گناه (ترک اولی) قبل و بعد تو را بخشیده، باز این همه سعی و تحمل ورنج در عبادت برای چه؟).
آنحضرت در پاسخ آنها فرمود: افلا اکون عبداً شکوراً:
«آیا من بنده سپاسگذار خدا نباشم»
تب و تابی که باشد جاودانه gggggسمند زندگی را تازیانه
به فرزندان بیاموز این تب و تاب gggggکتاب و مکتب، افسون و فسانه

«10» نصیحت عیسی(ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
روزی حواریون (یاران مخصوص) عیسی(ع) به حضور آنحضرت آمده و عرض کردند: « آی آموزگار ارشاد، ما را از پندهای خود بهره مند فرما».
عیسی(ع) فرمود: پیامبر خدا موسی(ع) به اصحابش فرمود «سوگند دروغ، نخورید، ولی من می گویم سوگند - خواه راست باشد و خواه دروغ - نخورید)،
آنها عرض کردند:( بیشتر ما را نصیحت کن).
فرمود: موسی (ع) به اصحابش فرمود: زنا نکنید، من می گویم، حتی فکر زنا نکنید، (سپس فکر زنا کردن را با این مثال روشن کرد و فرمود )
هرگاه شخصی در یک اتاق نقاشی شده، آتش روشن کند، همانگونه که دود آن آتش، اطاق نقاشی شده را سیاه و دودآلود می کند، فکر زنا هم زیبائی معنوی انسان را به سیاهی و تیرگی مبدل می سازد، گرچه اطاق را نسوزاند.
یعنی خود زنا کردن مانند سوزاندن و ویران نمودن اساس خانواده است، و اندیشه زنا کردن، همچون دودی است که تارو پود خانواده را تیره و تار مین ماید.