فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«4» فشار وجدان!

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
مرحوم آیت اللَّه شهید شیخ فضل اللَّه نوری (قدس سره) پسر ناخلفی داشت به نام میرزا مهدی (که همین شخص پدر کیانوری رئیس حزب توده ایران است). میرزا مهدی فرزند ارشد شهید شیخ فضل اللَّه، پای دار پدر، کف می زد و از همه بیشتر اظهار خرسندی می کرد.
فرخ دین پارسا که در آن روز جزء صاحب منصبان ژاندارمری در میدان توپخانه جهت انتظامات، حضور داشت میگوید:
«وقتی طناب دار، آرام آرام، شیخ فضل اللّه را به بالا می برد، و او در بالای درا قرار گرفت، ار همان بالا ناگهان نگاه تند و سرزنش آلودی به پسرش انداخت که پسر نا خلف دفعتاً به سر عقل آمد، در حالی که گردش طناب، شیخ را به طرف قبله چرخانید و به مختصری حرکتی، جان به جانان سپرد، همان دم آثار پشیمانی و پریشانی در صورت میرزا مهدی ظاهر شد، سرگردان و حیران به اطراف مینگریست، از آن میان، سید یعقوب، توجهش را جلب کرد و به طرف او رفت و خواست سخنی بگوید، سید یعقوب به او اعتنا نکرد، و از نزد او دور شد).
این است فشار وجدان که هنگام طغیان، حجابهای ظلمت را میشکافد، و فطرت خوابیده را بیدار مینماید و چه خوبست که انسان طوری نباشد که درباره اش بگویند: «بعد از مردن سهراب، بیهوش دارو؟!)

«5» شخصی که در جبهه بر اثر بیماری جان داد، شهید است

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
عبداللَّه ذوالبجادین درسال هشم هجرت، مسلمان شد، و مدتی به آموختن قرآن پرداخت، تا جریان جنگ تبوک (بین سپاه اسلام و سپاه روم در سال نهم هجرت) پیش آمد، او در میان سپاه اسلام، همراه رسول خدا (ص) به سوی تبوک حرکت نمود.
در سرزمین تبوک به حضور پیغمبر (ص) آمد و عرض کرد:( برای من دعا کن تا شهادت، نصیب من گردد».
پیامبر (ص) فرمود: «نخ گندمگون را بیاور» او آن را به حضور رسول خدا (ص) آورد، آنحضرت بازوی او را بست و گفت:« خدایا خون این مرد را از کفّار، حرام کن».
او عرض کرد: «ای رسول خدا (ص) من این مطلب را نمی خواستم».
پیامبر (ص) فرمود: ( هنگامی که به عنوان جنگجوی در راه خدا از منزل بیرون رفتی، سپس بیماری تب بر تو عارض شد و بر اثر آن کشته شدی تو شهید هستی ».
هنگامی که او همراه سپاه اسلام مدتی در سرزمین تبوک ماندند، او به بیماری تب مبتلا شد و از دنیا رفت.
به این ترتیب در میابیم که آنانکه از روی نیت پاک واخلاص به سوی جبهه اسلام می روند، گرچه بخاطر تب از دنیا بروند، در صف شهیدان هستند.

«6» احترام به مرجع تقلید

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 شمسی به بعد نام بعضی از شهرها که نامناسب بود، عوض گردید مثلاً «شاهی»، در استان مازنداران به «قائم شهر» تبدیل شد. مردم شاهرود، پیش خود نام این شهر را به نام «امام شهر» عوض نمودند، روزی چند نفر از علمای شاهرود به حضور امام امّت حضرت امام خمینی (مدظلّه العالی) رسیدند و درضمن گفتگو به عرض رساندند که نام شهر ما نیز عوض شده و بجای شاهرود، «امام شهر» شده است.
امام فرمود: به احترام آیت اللَّه شاهرودی (آیت اللَّه العظمی مرحوم حاج سید محمود شاهرودی) که منصوب به این شهر است، بگذارید همین نام باشد.
در اینجا در حالی که سخن امام، در نگارنده شور و هیجان و سوز خاصی ایجاد کرده، رباعی زیر با تقدیم شیفتگان حق می کنم:
ما ساخته راه حسینیم همه ggggg برخاسته از جنگ حنینیم همه
ای ثارگر خط وره روح خداgggggدلباخته پیر خمینیم
همه