قرآن در اسلام

نویسنده : علامه سید محمد حسین طباطبائی

مقدمه

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
کتابی که از نظر خوانندگان گرامی می گذرد از ریشه دارترین مدرک آیین مقدس اسلام گفتگو می کند و موضوعی که در این کتاب مورد بحث قرار می گیرد موقعیت «قرآن مجید» است در جهان اسلام: قرآن چیست؟ و چه ارزشی در میان مسلمانان دارد؟ قرآن کتابی است جهانی و همیشگی، قرآن وحیی است آسمانی نه مولود فکر بشری، رابطه قرآن با علوم، اوصاف قرآن مجید.
و در حقیقت ما از موقعیت کتابی بحث می کنیم که دین بزرگ اسلام با اینکه مانند سایر ادیان بزرگ جهان گرفتار اختلافات داخلی و انشعابات بسیار مذهبی می باشد هرگز مسلمانی در اعتبار و احترام و تقدیس آن تردید ندارد و برای اثبات هر مدعائی در اسلام می توان بدان چنگ زد.
و از این روی هدف بحث درین کتاب معرفی موقعیت قرآن مجید است بطوری که این کتاب مقدس خود دلالت می کند نه بطوری که ما درباره اش اعتقاد داریم و میان این دو حروف و غرض فرق بسیار است!
و به بیانی دیگر موقعیتی را که برای قرآن مجید - با دلیل یا بی دلیل - قائل می شویم اگر موقعیتی باشد که مناقص و مخالف بیان قرآنی است ارزشی مسلم نخواهد داشت و اگر چیزی باشد که بیان قرآنی از آن ساکت است با اختلاف انظار که در میان مسلمانان است نمی توان همه را بپذیرفتن آن واداشت تنها موقعیتی را می شود به حساب آورد که قرآن مجید خود دلالت بر آن داشته باشد. بنابراین در این بحث و کنجکاوی پاسخ این پرسش را باید بدهیم که: قرآن در این باره چه می گوید؟ نه پاسخ این پرسش را که: ما که فلان مذهب از مذاهب اسلامی را پذیرفته ایم درباره قرآن چه می گوئیم؟

بخش اوّل قرآن مجید چه ارزشی در میان مسلمانان دارد؟

الف - قرآن مجید متضمن کلیات برنامه زندگی بشر است.
ب - قرآن مجید سند نبوت است.
الف - قرآن مجید متضمن کلیات برنامه زندگی بشر است .زیرا آیین اسلام که بهتر از هر آیین دیگری سعادت زندگی بشر را تأمین و تضمین می کند از راه قرآن مجید به دست مسلمانان رسیده است و مواد دینی اسلام که یک سلسله معارف اعتقادی و قوانین اخلاقی و عملی است ریشه اصلی آنها در قرآن مجید می باشد، خدای متعال می فرماید: «انّ هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم» سوره اسری آیه 9 (ترجمه: بدرستی این قرآن بسوی آیینی که بهتر از هر آیین دیگر جهانی بشریت را اداره می نماید راهنمایی می کند) و باز می فرماید: «و نزلنا علیک الکتاب تبیاناً لکلّ شی ء» سوره نحل آیه 89 (ترجمه: و فرو فرستادیم بر تو این کتاب را که همه چیز را بیان می نماید و روشن می سازد).
و روشن است که در قرآن مجید اصول عقاید دینی و فضائل اخلاقی و کلیات قوانین عملی در آیات بسیاری که نیازی به نقل آنها نیست ذکر شده است.
بیان دیگر تفصیلی: با تأمّل در چند مقدمه زیرین می توان معنی واقعی اشتمال قرآن مجید به برنامه زندگی بشر را دریافت.
1- انسان در زندگی خود هرگز هدفی جز سعادت و خوشبختی و کامروائی خود ندارد (خوشبختی و سعادت شکلی است از زندگی که انسان آرزوی آنرا داشته شیفته آنست مانند آزادی و رفاهیت و وسعت معاش و جز آنها).
و چنانچه گاهی افرادی را می بینیم که از خوشبختی و سعادت خود روگردان می باشند مانند کسیکه با انتحار به زندگی خود خاتمه می دهد یا از مزایای زندگی اعراض می کند اگر در حال روحی شان دقیق شویم خواهیم دید که بواسطه عوامل ویژه ای سعادت زندگی را در آنچه تعقیب می کنند می دانند، مثلاً کسی که خودکشی می کند در اثر حمله و هجوم ناملایمات راحتی خود را در مرگ می بیند و مثلا کسی که به زهد و ریاضت پرداخته لذائذ مادّی را بر خود تحریم می کند سعادت را در شیوه ای که پیش گرفته می داند.
پس فعالیت زندگی انسان پیوسته برای دست یافتن به سعادت و پیروزی در آن راه می باشد خواه در تشخیص سعادت واقعی خود مصیب باشد یا مخطی.
2- فعالیت زندگی انسان هرگز بدون برنامه صورت نمی گیرد. مسئله ایست بدیهی و اگر احیانا خفا پیدا می کند از کثرت وضوح است زیرا در یک طرف انسان با خواست و اراده خود کار می کند و در نتیجه تا کاری را بسسبب شرائط موجوده «کردنی» تشخیص ندهد بانجام دادن آن اقدام نمی کند یعنی کار را بدنبال دستور علمی درونی انجام می دهد و از طرف دیگر کارهائی را که انجام می دهد برای «خود» یعنی برای رفع حوائجی که درک می کند بوجود می آورد و در نتیجه میان اعمال و افعال وی ارتباطی است مستقیم.
خوردن و نوشیدن و خواب و بیداری و نشستن و برخواستن و رفتن و آمدن و غیر آنها هر کدام جائی و اندازه ای دارد در حالی لازم و در حالی غیر لازم در شرائطی نافع و در شرائطی مضر می باشد و در نتیجه انجام دادن هر کاری طبق دستوری است درونی که در درک انسان کلیات آن ذخیره شده و به حسب انطباق به مورد جزئیات آنها تحقق می پذیرد. هر فرد از انسان در کارهای فردی خود به منزله کشوری است که فعالیتهای اهالی آن تحت قوانین و سنن و آداب معینه ای کنترل می شود و قوای فعاله کشور نامبرده موظفند که اعمال خود را اوّل به دستورات لازم الرعایه آن تطبیق نموده پس از آن انجام دهند.
فعالیتهای اجتماعی یک جامعه نیز حال فعالیتهای فردی را دارد و پیوسته یک نوع مقررات و آداب و رسومی که مورد تسلیم اکثریت افراد می باشد باید در آنها حکومت کند و گرنه اجزاء جامعه بواسطه هرج و مرج در کمترین وقت و کوتاهترین فرصتی درهم و متلاشی خواهد شد.
نهایت اگر جامعه جامعه مذهبی باشد حکومت از آن احکام مذهب خواهد بود و اگر جامعه غیر مذهبی متمدن باشد فعالیتها از قانون پیروی خواهد کرد و اگر جامعه غیر مذهبی و متوحش و همجی باشد آداب و رسومی را که حکومت فردی و مستبد وضع و تحمیل نموده یا مراسمی را که در اثر برخورد و کسر و انکسار عقاید گوناگون در جامعه پیدا شده اجراء خواهد کرد.
پس در هر حال انسان در فعالیتهای فردی و اجتماعی خود از داشتن هدفی گزیر ندارد و از تعقیب هدف خود از راهی که مناسب آن است و بکار بستن مقرراتی که برنامه کار است هرگز مستغنی نیست.
قرآن مجید نیز نظر نامبرده را تایید نموده می فرماید: «و لکل وجهة هو موّلیها فاستبقوا الخیرات» سوره بقره آیه 148 (ترجمه: برای هر کدامتان وجهه و هدفی است که آنرا پیش می گیرد پس در کارهای نیک به همدیگر پیشی و سبقت بگیرید - تا به هدفی عالی برسید -).
اساساً در عرف قرآن دین به راه و رسم زندگی اطلاق میشود و مومن و کافر حتی کسانیکه اصلاً صانع را منکرند بدون داشتن راه و رسمی خواه از ناحیه نبوت و وحی باشد یا از راه وضع و قرارداد بشری اصلاً صورت نمی گیرد، خدای متعال در وصف ستمگران که با دین خدائی دشمنی دارند از هر طبقه و صنف بوده باشند می فرماید «الّذین یصدّون عن سبیل اللّه و یبغونها عوجاً» سوره اعراف آیه 45 (ترجمه: کسانی که - مردم را - از راه خدا برمی گردانند و راه خدا را - راه و رسم زندگی فطری - را در حالی که کج کرده اند قصد می کنند و پیش می گیرند).
3- بهترین و پا برجاترین راه و رسم زندگی آنست که آفرینش انسان به سوی آن هدایت کند نه آنچه از عواطف احساسات فرد یا جامعه سرچشمه گیرد هر یک از اجزاء آفرینش را مورد دقت و کنجکاوی قرار دهیم خواهیم دید در هستی خود هدف و غایتی دارد که از نخستین روز آفرینش خود به سوی آن متوجه است و از مناسبترین و نزدیکترین راهی که به آن هدف منتهی می شود به سوی هدف خود سیر می کند و در اندرون و بیرون ساختمان خود با تجهیزاتی مجهز می باشد که مناسب با هدف خودش و منشاء فعالیتهای گوناگونش می باشد، رویّه آفرینش در هر آفریده جاندار و غیر جاندار همین گونه است.
مثلا بوته گندم از همانروز نخستین پیدایش خود که در بستر خاک با نوک سرسبز خود از شکم دانه سر در می آورد متوجه پیدایش یک بوته گندم دارای سنبل های متعدد می باشد و با قوائی که مجهز است اجزاء عنصری را از زمین و هوا با نسبت ویژه ای گرفته ضمیمه وجودی خود ساخته روز بروز بزرگتر و برومندتر می شود و از حالی بحالی و از شکلی بشکلی منتقل می شود تا بشکل بوته کامل دارای سنبلهای متعدد در میافتد و در همانجا به سیر خود خاتمه میدهد.
یک درخت گردو را نیز اگر مورد بررسی قرار دهیم خواهیم دید که آن نیز از نخستین روز پیدایش متوجه هدفی مخصوص بخود می باشد که یک درخت گردوی برومند نیرومند می باشد و برای رسیدن به آن راه مناسبی را با موجودی تجهیزات خود می پیماید و ملازم روش زندگی خودش بوده هرگز روزی در تعقیب هدف خود مثلا راه بوته گندم را نمی رود چنانکه بوته گندم نیز در تعقیب هدف خود روزی روش درخت گردو را اختیار نمی کند.
همه انواع آفریده ها که جهان مشهود را تشکیل میدهند محکوم همین قاعده کلیه میباشند و هیچ دلیلی نیست که نوع انسان از این قاعده (هر نوعی هدفی دارد که سعادتش در رسیدن به آن است و راهی مناسب تجهیزات وجودی خود به هدف خود دارد) مستثنی باشد بلکه تجهیزات وجودی انسان بهتری ن دلی ل است بر این که انسان نیز مانند سایر انواع آفرینش هدفی دارد که متضمن سعادت اوست و مناسب تجهیزات وجودی خود راهی به هدف و سعادت خود دارد.
بنابر آنچه گذشت آفرینش ویژه انسان و هم چنین آفرینش جهان که انسان جزء غیرقابل تفکیک آن میباشد. انسان را به سوی سعادت واقعی اش هدایت می کند و مهمترین و ریشه دارترین و پابرجاترین مقررات را که بکار بستن آنها سعادت را برای انسان تضمین میکند بانسان گوشزد مینماید.
خدایمتعال در تأیید بحث گذشته میفرماید: «ربنا الّذی اعطی کلّ شی ء خلقه ثمّ هدی »سوره طه آیه 50 (ترجمه: خدای ما کسی است که به هر چیز - به هر آفریده ای - آفرینش ویژه آن چیز را عطا فرمود آنگاه - به سوی سعادت و هدف ویژه اش - هدایت و راهنمائی کرد).
و باز می فرماید: «الّذی خلق فسوّی و الّذی قدّر فهدی » سوره اعلی آیه 3 (ترجمه: خدائی که اجزاء آفریده را گرد آورده درست کرد، خدائکه اندازه گرفت و هدایت نمود).
و باز میفرماید: «و نفس و ما سوّاها فالهمها فجورها و تقواها قد افلح من زکّاها و قد خاب من دسّاها» سوره شمس آیه 10 (خلاصه ترجمه: سوگند به نفس و آنکه او را درست نمود سپس بدکاری و پرهیزکاری را به او الهام فرمود رستگار شد کسی که نفس خود را رشد و نمو خوب داد و نومید شد کسی که نفس خود را آلوده و تباه کرد).
و باز میفرماید: «فاقم وجهک للدین حنیفاً فطرة اللّه الّتی فطرالنّاس علیها لا تبدیل لخلق اللّه ذلک الدّین القیم» سوره روم آیه 30 (ترجمه: روی خود را برای دین استوار کن - با تمام توجه دین را بپذیر - در حالی که اعتدال را پیش گیری و از افراط و تفریط بپرهیزی دینی که همان آفرینش خدائی است آفرینش خدا تغییر ندارد، آنست دینی که باداره زندگی انسان توانائی دارد).
و باز میفرماید: «انّ الّدین عند اللّه الاسلام» سوره آل عمران آیه 19 (ترجمه: دین و روش زندگی پیش خدا تسلیم شدن است - در برابر اراده وی - یعنی در برابر آفرینش وی که انسان را به مقررات خاصی دعوت می کند). و میفرماید: «و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه» (ترجمه: و هر که جز اسلام - تسلیم اراده خدا - دینی را طلب کند و پیش گیرد از و پذیرفته نخواهد شد).
محصل آیات فوق - و آیات دیگری که همین مضمون است - اینست که خدای متعال هر یک از آفریده های خود و از آن جمله انسان را بسوی سعادت و هدف آفرینش ویژه خودش از راه آفرینش خودش راهنمایی میفرماید و راه واقعی برای انسان در مسیر زندگی همان است که آفرینش ویژه وی بسوی آن دعوت می کند و مقرراتی را در زندگی فردی و اجتماعی خود باید بکار بندد که طبیعت یک انسان فطری (طبیعی) بسوی آنها هدایت می کند نه انسانهائی که به هوی و هوس آلوده و در برابر عواطف و احساسات اسیر دست بسته میباشد.
مقتضای دین فطری (طبیعی) اینست که تجهیزات وجودی انسان الغاء نشود و حقّ هر یک از آنها ادا شود و جهازات مختلف و متضاد مانند قوای گوناگون عاطفی و احساسی که در هیکل وی بودیعه گذارده شده تعدیل شده به هر کدام از آنها تا اندازه ای که مزاحم حال دیگران نشود رخصت عمل داده شود.
و بالاخره در فرد انسان عقل حکومت کند نه خواست نفس و نه غلبه عاطفه و احساس اگر چه مخالف عقل سلیم باشد و در جامعه نیز حق و صلاح واقعی جماعت حکومت نماید نه هوی و هوس یک فرد توانای مستبد و نه خواسته اکثریت افراد اگر چه مغایر حق و خلاف مصلحت واقعی جماعت باشد.
از بحث بالا نتیجه دیگری نیز گرفته می شود و آن این است که زمام حکم در تشریع تنها بدست خداست و جز او را نشاید که تشریع قانون و وضع مقررات و تعیین وظیفه نماید زیرا چنانکه روشن شد تنها مقررات و قوانینی در صراط زندگی بدرد انسان می خورد که از راه آفرینش برای او تعیین شده باشد یعنی علل و عوامل بیرونی و درونی انسان را با انجام دادن آن دعوت نمایند و آنرا اقتضا کنند یعنی خدا آنرا خواسته باشد زیرا مراد از اینکه خدا چیزی را می خواهد این است که علل و شرایط انجام یافتن آن را به وجود آورده است نهایت این که گاهی علل و شرائط طوری است که پیدایش جبری چیزی را ایجاب می کند مانند حوادث طبیعی روزانه و در این صورت اراده را اراده تکوینی می گویند و گاهی طوری است که اقتضا می کند انسان عمل را از راه اختیار و آزادانه انجام دهد مانند خوردن و نوشیدن و در این صورت اراده را اراده تشریعی می گویند خدای متعال در چندین جا از کلام خود می فرماید: «اِنِ الْحُکْمُ اِ لّا اللّه » سوره یوسف آیه 40 و 67 (ترجمه: نیست حکم مگر از آن خدا).
پس از روشن شدن این مقدمات باید دانست که قرآن مجید با رعایت این مقدمات سه گانه یعنی با عطف نظر با اینکه انسان در زندگی خود هدفی دارد (سعادت زندگی) که باید در راه بدست آوردن آن در طول زندگی تلاش و کوشش نماید و این فعالیت بدون برنامه نتیجه بخش نخواهد بود این برنامه را نیز باید از کتاب فطرت و آفرینش خواند و بعبارت دیگراز تعلیم الهی فرا گرفت.
قرآن مجید با عطف نظر باین مقدمات، شالوده برنامه زندگی انسان را باین نحو ریخت:
اساس برنامه خود را خداشناسی قرار داد و اعتقاد به یگانگی خدا را اوّل ین اساس دین شناخت و پس از شناسانیدن خدا معادشناسی (اعتقاد بروز رستاخیز که در آن کیفر کردار نیک و بد انسان داده خواهد شد) را از آن نتیجه گرفت و اصل دیگر قرار داد و پس از آن پیغامبر شناسی را از معادشناسی نتیجه گرفت زیرا پاداش اعمال نیک و بد بدون ابلاغ قبلی طاعت و معصیت و نیک و بد از راه وحی و نبوت چنانکه بیان خواهیم کرد صورت نمی بندد.
و آنرا نیز دیگر قرار داده سه اصل نامبرده: اعتقاد به یگانگی خدا و اعتقاد به نبوت و اعتقاد به معاد را اصول دین اسلام شمرد.
پس از آن در مرتبه تالی اصول اخلاق پسندیده و صفات حسنه اصول سه گانه را که یک انسان واقع بین با ایمان باید واجد آنها و متّصف بآنها باشد بیان نمود. و پس از آن قوانینی عملی که درحقیقت حافظ سعادت حقیقی و زاینده و پرورش دهنده اخلاق پسندیده و بالاتر از آن عامل رشد و ترقی اعتقادات حقه و اصول اوّل یه می باشند تاسیس و بیان داشت.
زیرا هرگز قابل قبول نیست کسی که در مسائل جنسی یا در دزدی و خیانت و اختلاس مال و برداشتن کلاه مردم هیچ گونه بند و باری ندارد صفت عفت نفس داشته باشد یا کسی که شیفته جمع آوری مال است و مطالبات مردم و حقوق واجبه مالی را نمی دهد با صفت سخاوت متصف شود یا کسی که بعبادت خدا نمی پردازد و هفته و ماهی بیاد خدا نمی افتد واجد ایمان بخدا و روز رستاخیز و دارای سمت بندگی باشد.
پس اخلاق پسندیده همیشه با یک رشته اعمال و افعال مناسب زنده می ماند چنانکه اخلاق پسندیده نسبت باعتقادات اصلیه همین حال را دارند مثلاً کسی که جز کبر و غرور و خودبینی و خودپسندی سرش نمی شود اعتقاد بخدا و خضوع در برابر مقام ربوبی را نباید از وی توقع داشت و کسی که یک عمر معنی انصاف و مروت و رحم و عطوفت را نفهمیده است نمی شود ایمانی به روز رستاخیز و باز خواست داشته باشد.
خدای متعال در خصوص ارتباط اعتقادات حقه و اخلاق پسندیده - که خود نوعی از اعتقاد هستند - بعمل می فرماید: «الیه یصعد الکلم الطّیب و العمل صالح یرفعه» سوره فاطر آیه 10 (حاصل ترجمه: سخن (اعتقاد) پاک به سوی خدا صعود می کند و عمل صالح بلندش می کند - یعنی در صعود اعتقاد کمک می کند).
و در خصوص ارتباط اعتقاد بعمل می فرماید:«ثمّ کانَ عاقبتهاالَیذن أساوا السّو آی أن کذّبوا بایات اللّه و کانوا بها یستهزئون» سوره روم آیه 10 (ترجمه: پس از آن سرانجام کار کسانی که کار بد می کردند باین جا کشید که آیات خداوند را تکذیب کردند و به آنها استهزاء می نمودند).
خلاصه قرآن مجید به ریشه های اصلی اسلام که سه بخش کلی را تشکیل می دهد مشتمل است، بدین ترتیب:
1- اصول عقائد اسلامی که نوعی از آن اصول سه گانه دین است: توحید و نبوت و معاد، و نوعی عقائد متفرع بر آنها مانند لوح و قلم و قضا و قدر و ملائکه و عرش و کرسی و خلقت آسمان و زمین و نظائر آنها.
2- اخلاق پسندیده.
3- احکام شرعیه و قوانین عملی که قرآن کریم کلیات آنها رابیان فرموده و تفاصیل و جزئیات آنها را به بیان پیغمبر اکرم(ص) واگذار نموده است و پیغمبر اکرم(ص) نیز به موجب حدیث ثقلین که همه فرق اسلامی به نحو تواتر نقل نموده اند بیان اهل بیت خود را قائم مقام و جای گزین بیان خود قرار داده است.
ب - قرآن مجید سند نبوت است.
قرآن مجید در چندین جا تصریح می کند که کلام خداست یعنی با همین الفاظ خود از مقام ربوبی صادر شده و پیغمبر اکرم(ص) نیز آنرا با همان الفاظ تلقی نموده است.
و در راه اثبات همین معنی که کلام خداست و کلام بشری نیست مکرراً در لابلای آیات کریمه به مقام تحدی برآمده و قرآن مجید را از هر جهت معجزه شمرده و ماوراء قدرت و توانائی بشر دانسته است.
چنانچه می فرماید: «ام یقولون تقوّله بل لا یؤمنون فلیاتوا بحدیث مثله ان کانوا صادقین» سوره طور آیه 34 (ترجمه: یا می گویند پیغمبر اکرم(ص) خودش قرآن را ساخته و به خدا نسبت داده است بلکه آنان ایمان نمیاورند پس اگر راست می گویند سخنی همانند آن بیاورند (بسازند).
و میفرماید: «قل لّئن اجتمعت الأنس و الجنّ علی ان یاتوا بمثل هذا القرآن لا یاتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیراً» سوره اسرا آیه 88 (ترجمه: بگو - ای محمّد - اگر جن و انس گرد هم آیند که مانند این قرآن بیاورند همانند آنرا نخواهند آورد اگرچه برخی از ایشان پشت و پناه برخی دیگر شوند.
و می فرماید: «ام یقولون افتراه قل فأتوا بعشر سور مثله مفتریات» سوره هود آیه 13 (ترجمه: یا می گویند قرآن را به خدا بسته بگو پس ده سوره افترائی مانند آن بیاورید).
و می فرماید: «ام یقولون افتراه قل فأتوا بسوره مثله» سوره یونس آیه 38 (ترجمه: یا می گویند قرآن را به خدا بسته است بگو پس یک سوره همانند آن بیاورید).
و باز در تحدیدی با پیغمبراکرم(ص) می فرماید: «و ان کنتم فی ریب ممّا نزلنا علی عبدنا فأتوا بسورة من مثله» سوره بقره آیه 23 (ترجمه: و اگر از آنچه بر بنده خودمان فرو فرستادیم در شک باشید از مردی مانند وی - که درس نخوانده و نوشتن یاد نگرفته و در محیط جاهلیت نشو و نما یافته باشد - یک سوره قرآنی بیاورید).
و باز از راه نداشتن اختلاف و تضّاد تحدی نموده میفرماید:«افلا یتدبّرون القرآن و لو کان من عند غیر اللّه لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً» سوره نساء آیه 82 (ترجمه: آیا در قرآن تدبر نمی کنند و اگر از پیش غیر خدا بود در آن اختلافات بسیاری پیدا می کردند، زیرا همه چیز در این جهان مشمول قانون تحول و تکامل است و از تضاد اجزاء و احوال خالی نمی باشد و اگر قرآن کار بشر بود و در ظرف بیست وسه سال قطعه قطعه ساخته می شد از اختلاف اوصاف و احوال سالم نمی ماند و این طور یکنواخت نبود).
قرآن مجید که بدین تحدّیات سخن خدا بودن خود را اعلام و تثبیت می کند در سرتاسر خود بصراحت حضرت محمّد صلی اللّه و اله و سلّم را پیغمبر و فرستاده خدا معرفی می نماید و بدین وسیله سند نبوّت آن حضرت قرار می گیرد و روی همین اصل بارها در کلام خدا به پیغمبر اکرم(ص) امر می شود که در اثبات نبوت خود به شهادت خدا یعنی به تصریح قرآن مجید به نبوّتش، استناد جوید: «قل کفی باللّه شهیداً بینی و بینکم» سوره رعد آیه 43 (ترجمه: بگو شهادت خدا - به نبوّت من - میان من و شما کافی است).
در جای دیگر علاوه بر شهادت خدای متعال شهات ملائکه را نیز نقل می کند: «لکن اللّه یشهد بما انزل الیک انزله بعلمه و الملائکهه یشهدون و کفی باللّه شهیداً» سوره نساء آیه 166 (ترجمه: لکن خداوند به آنچه به سوی تو نازل کرده شهادت می دهد و ملائکه نیز شهادت می دهند و خدا در شهادت کافی و بس است).

بخش دوم چگونگی تعلیم قرآن مجید

الف قرآن کتابی است جهانی.
ب- قرآن مجید کتابی است کامل.
ج- قرآن مجید کتابی است همیشگی
د- قرآن مجید در دلالت خود مستقل است
ه- قرآن مجید ظاهر و باطن دارد.
و- چرا قرآن از دو راه ظاهر و باطن سخن گفته.
ز- قرآن مجید محکم و متشابه دارد.
ح- معنی محکم و متشابه پیش مفسرین و علماء.
ط- روش ائمه اهل بیت در محکم و متشابه قرآن.
ی- قرآن مجید دارای تأویل. تنزیل میباشد.
یا- معنی تأویل پیش مفسرین و علما.
یب - معنی حقیقی تأویل در عرف قرآن چیست؟
یج - قرآن کجید ناسخ و منسوخ دارد.
ید - جری و انطباق در قرآن مجید.
یه - تقسیر قرآن و پیدایش و سیر آن.
یو- علم تفسیر و طبقات مفسرین.
یز- روش مفسرین شیعه و طبقاتشان.
یح- قرآن خود چگونه تفسیر می پذیرد.
یط- نتیجه بحث.
ک- نمونه ای از تفسیر قرآن به قرآن.
کا- معنی حجیت بیان پیغمبر و ائمه (ع).
تذکر: