فهرست کتاب


آزادی ، آری توطئه،هرگز پژوهشی در کلام و پیام نورانی امام خمینی

مرکز غدیر‏‏‏

یک آدم هروئینی اصلش فکرش دنبال این نیست که چه می گذرد

تلاش رژیم طاغوت در تباه ساختن نیروهای انسانی من می خواهم که همه ماباورمان آمده باشد که جمهوری اسلامی است و باید همه چیز ما اسلامی بشود. ما از آن وضع سابق که اخیرا پنجاه سالش را، پنجاه و چند سالش را من شاهدش بودم و شماهاچندین سال، البته هیچ کدام پنجاه سال یادتان نیست، شماها چندین سالش را که در زمان این حکومت جائر بود، در نظر دارید که همه وابستگی به غرب بود و به آمریکابود و تلخی هایش را هم همه دیدید. ذائقه های شما باز از آن چیزها تلخ هست، حبس ها را، حالا خودتان هم حبس نرفتید، دوستانتان رفتند، اهل ملتتان رفتند، حبس ها،زجرها،حتی گاهی برای من نقل کرده اند که این ها نقلش هم مشکل است، بعضی ها را در تاوه سرخ می کردند، می گذاشتند روی تاوه آهنی برق را متصل می کردند سرخش می کردند. این تلخی ها در ذائقه ما هست و شما،ما حالا باید باورمان بیاید که آن بساط طاغوت باید برچیده بشود. همان راس و رده بالا برود و باقی اش باقی بماند،این باز به مقصد نرسیدیم.همه جا،در همه وزارتخانه ها،در همه ادارات،در بازار، در همه جا باید جوری بشود که وقتی که یک کسی وارد شد ببینید که وارد شده در یک مملکت اسلامی،همه چیزش اسلامی است، نه کم فروشی در این جاست، نه گرانفروشی و اجحاف هست در آن، نه دروغ هست، نه تقلب هست، نه این کاغذ بازی های اداری هست، نه آن مجلات با آن عکس ها و با آن تبلیغات که جوان های ما را به تباهی کشیدند و نه آن بساطی که در رادیو و تلویزیون بود و شماها دیدید. مقصد آن هائی که این ها راپیش آورده بودند، در همه جاها که شما قدم می گذاشتید در آن یک چیز نمایان بود که اشخاص عمیق آن یکی را می فهمیدند و آن که نگذارند جوان های ما رشد کنند، جوان های ما را بار بیاورند به طوری که در قید این نباشد که مملکتش چه در آن می گذرد.
اگر یک کسی عادت کرد که این مجلات را که دیدید با آن عکس ها وبا آن مسائل،آن سینماها را که دیدید که با آن بساط و امثال ذلک و آن تلویزیون آن وقت و آن رادیوی آن وقت و آن مدارس آن وقت و آن کنار دریا رفتن های آن وقت و آن مراکز فحشای آن وقت، همه این ها در یک مطلب شریک بودند و آن این که جوان های ما را بی تفاوت کنند راجع به مسائل خودشان. یک جوانی که عادت کرد که هر روز برود یاهر شب برود در سینما و آن طور مسائل را ببیند،این دیگر فکرش نمی رود دنبال این که نفت ما را که می خورد، کجا می رود این نفت، این ثروت ما کجا می رود،اصلا توفکرش نمی آید این. این همان مثل آدم هروئینی می ماند. یک آدم هروئینی اصلش فکرش دنبال این نیست که چه می گذرد. او همه اش دنبال این است که چه وقت، وقت هروئین می شود یا وقت استعمال تریاک. آن کسی که عادت کرد که برود در این مراکز فحشا، تمام هم و غمش همان مراکز فحشاست، حالا چه می گذرد در این مملکت، چه به سرش دارد می آید پیشش مطرح نیست، دنبال این مطلب نیست. تمام این مسائلی که در این پنجاه سال اخیر این ها پیش آوردند و خصوصا در زمان این دومی که از اولی بدتر بود، تمام این مسائل دیکته ای بود که شده بود برای این که جوان های ما را بی تفاوت کنند،هر چه سرشان می آید به من چه ربطی دارد. آن که می رود در دریا با مثلا چه، با هم آن جا بازی می کنند،این ها دیگر فکر این که مسائل روز چه هست، دولت ها چه می کنند،این مرد خائن چه به سر ما آورد،اصلا فکر این در ذهن شان نمی آید.
این روشنفکرها و نویسنده ها و آزادیخواه ها - نه همه شان، بسیارشان - یا توجه به این ندارند که این برنامه ها و آزاد گذاشتن این جوان ها و این دخترها و این پسرها برای این که هر کاری دلشان می خواهد بکنند،این چه به سر این مملکت می آورد،یا توجه ندارند،یا می دانند و اجیر هستند،دنبال همان هستند. فریاد می زنند ای آزادی ازبین رفت،ای آزادی. خوب آزادی از بین رفت،چه شد ؟ شرابخانه ها محدود شده یا گرفته شده، مراکزفحشا را جلویش را گرفتند - حالا تمامش هم باز معلوم نیست، من نمی دانم حالا پاکسازی شده یانه - دیگر نمی گذارند این دختر و پسر تو دریا بروند لخت بشوند باهم چه بکنند. این ها آزادی را این می دانند و همان آزادی می دانند که از غرب دیکته شد برای ما، نه پیش خودشان، پیش خودشان اگر اینطور بود،این ترقیات مادی را نمی کردند. دیکته شده برای ممالک استعماری این نحو آزادی ها، این آزادی ها، آزادی های وارداتی است و این بی انصاف های طرفدار به قول خودشان حقوق بشر و این بی انصاف های به قول خودشان نویسنده - همه شان را نمی گویم،بعضی شان - و این بی انصاف های آزادیخواه این نحو آزادی را برای ما تبلیغ می کنند و تاکید می کنند،آزادیی که مملکت ما را به تباهی می کشد.

مملکت، مملکت است به جوانش،به نیروی انسانیش

مملکت، مملکت است به جوانش،به نیروی انسانیش. چیزی که نیروی انسانی را به باد بدهد، مملکت را به بادمی دهد. اگریک مملکتی نیروی انسانی نداشته باشد،این مملکت نمی تواند اداره بشود. واین طور آزادیی که این آقایان می خواهند، این آزادیی است که نیروی انسانی را به تباهی می کشد وبه آن جا می کشد که هر چه سرش بیاورند حرف نزند،یعنی حرف نزدن مطرح نیست پیشش،او تمام همّش به این است که چه وقت تابستان بشود و چه وقت،وقت این بشود که بروند دریا،تمام همش به این است که چه وقت شب بشود و بروند به سینما،چه وقت این مثلا قضایای رادیو تلویزیون پیش بیاید و بنشینند تماشا. نمی تواند،همانطوری که آدم تریاکی نمی تواند از پای منقل پاشود برود سراغ فرض کنید جهادسازندگی، نمی تواند از پای منقل فکر این معنا را بکند که به مملکت ما چه می گذرد، فرهنگ ما چه شده، اقتصاد ما چه شده، نمی تواند فکر کند، این ها هم می خواهند همین جور باشند. آن هائی که می خواهند ما را غارت کنند،می خواهند بی مزاحمت غارت کنند. چرا مزاحم برای خودمان درست کنیم،راه عیش و عشرت را بر این جوان های تازه رس باز می کنیم، هر چه می خواهند از این عیش و عشرت ها بکنند ما هم آن مخازنشان را می بریم این ها هم این عیش و عشرتشان را بکنند. این ها فریاد بکنند و عیش و عشرت بکنند،آن ها هم همه چیزشان را ببرند. اسلام ،رزمنده می خواهد،جنگجو می خواهد در مقابل کفار این پنجاه سال وضع ما این بود،دامن می زدند به همه چیزهائی که در این معنا مشترک بود که جوان های ماراتباه کنند، بی تفاوت می کردند. در همه این معنا مشترک بود و حالا ما می خواهیم که باورمان آمده باشد،چه شماها که در تلویزیون هستید،در رادیو هستید وکار می کنید و چه ما که طلبه هستیم و آن جا هستیم،باورمان بیاید که ما یک رژیم فاسدی که همش به این گماشته بود که جوان های ما را فاسد کند، تباه کند،بی تفاوت نسبت به مسائل اساسی خودش بکند،باورمان بیاید که آن رفته که یک رژیم اسلامی - انسانی بیاید که درهمه امورجدی باشد. اسلام شوخی هم ندارد،همه اش جدی است. هزل ندارد،لغویات ندارد، لهویات ندارد،همه اش جدی است،جدیات است،هم در امور مادی، که اسلام هر دو جهت را دارد،هم امورمادی و هم امور معنوی که همه اش جد است،لهو و لعب و لغو و آن چیزهائی که اسلام جلویش را گرفته همان هائی است که این ها دامن به آن می زنند. هر چیزی دیدید که این ها ترویجش می کنند بدانید آنی است که اسلام جلویش را گرفته. آن چیزهائی که اسلام جلویش را گرفته است همین هائی است که جوان های ما را به تباهی می کشد.

آن بازیی که اسلام اجازه داده، تیراندازی است و اسب سواری

اسلام رزمنده می خواهد،جنگجو می خواهد در مقابل کفار، در مقابل آن هائی که هجوم می کنند به مملکت ما،اسلام مجاهد می خواهد درست کند،نمی خواهد یک نفر آدم عیاش درست کند که این آدم عیاش، عیاشی اش را بکند و همه چیزش را از بین ببرند،همه شرافتش را از بین ببرند و این باز مشغول عیاشی و رقصیدن باشد. اسلام جد است، یک مسلک جدی است،هزل در آن نیست،لغو در آن نیست،لهو در آن نیست،بازی در آن نیست. آن بازیی که اسلام اجازه داده تیراندازی است و اسب سواری،مسابقه در اسب سواری، مسابقه در تیراندازی ،آن هم جنگ است آن را اجازه داده، حتی برایش رهان هم قرار داده اند یعنی شرط بندی هم بکنند،آن را اجازه داده اند لکن مساله جدی است آن جا،تربیت است و این ها می خواهند که ما رابه همان حالی که بودیم ،اسم جمهوری اسلامی و رسم و واقعیت،همان مسائل طاغوتی و همان مسائل باشد.(54)
مصاحبه اوریانا فالاچی با امام خمینی تاریخ 21/6/1358