فهرست کتاب


آزادی ، آری توطئه،هرگز پژوهشی در کلام و پیام نورانی امام خمینی

مرکز غدیر‏‏‏

این ها از روحانی می ترسند، چون از اسلام می ترسند

این ها از روحانی می ترسند، چون از اسلام می ترسند، از آن کسانی که مروج اسلام هستند می ترسند. از منبری می ترسند برای این که مروج اسلام است، از روحانی و اهل محراب می ترسند برای این که مروج اسلام است. چون از اسلام می ترسند هر چیزی که دنباله اسلام باشد، هر چیزی که ترویج از اسلام بکند از او می ترسند و نمی خواهند او را.
...اگر روحانیت نباشد اسلام را هیچ کس نمی تواند نگه دارد. این ها اصلاً نقشه بر این است که اسلام نباشد برای این که این ها سیلی خوردند از اسلام احساس کرده اند الان که اسلام است که این پیروزی را حاصل کرده، شهادت است که این پیروزی را حاصل کرده، شهادت هم حفظ اسلام است، از اول اسلام با شهادت پیش برده، حالا هم که می بینید که جوان های ما شهادت رامی خواهند. همین امروز هم که من این بیرون ایستاده بودم یک جوان برومندی فریاد میکرد از آن جا که شما دعا کنید که من شهیدبشوم. این حس بود که ما را پیش برد، این حس شهادت بود و این حس جلو آمدن برای اسلام و شهادت بود که ما را به پیروزی رساند و این ها از این می ترسند. از اسلام، این ها می ترسند.(38)
بیانات امام خمینی در جمع گروهی از دانشجویان دانشگاه شیراز
تاریخ 16/3/1358

اساس آ ن بود که می خواستند قرآن حکومت کند در این کشور

نهضت ایران نهضتی بود که خدای تبارک و تعالی در آن نقش داشت و مردم به عنوان جمهوری اسلامی، به عنوان اسلام، به عنوان احکام اسلام درخیابان ها ریختند و همه گفتند ما این رژیم را نمی خواهیم و حکومت عدل اسلامی و جمهوری اسلامی می خواهیم. این چیزی که انگیزه این ملّت بود، انگیزه همه قشرها الا بعضی ها. زن ها در خیابان ها ریختند، مردها در خیابان ها ریختند، بچه ها آمدند. همین دیشب کسی می گفت که من شاهد قضیه بودم که یک بچه ده، دوازده ساله سوار موتور سیکلت شده بود و حمله کرد طرف یک تانک و از آن ور هم بچه را تکه تکه کردند، اما او یک بیرق دستش بود و حمله کرد.این چه بود ؟ قضیه، قضیه چه بود که یک چنین تحول در ملّت پیدا شد ؟ این تحول عظیمی که در این ملت پیدا شد، یک تحولی بود که فقط برای این معنا که مثلاً رژیم نباشد ؟ یا دنباله داشت؟ رژیم نباشد، حکومت اسلامی باشد، اساس او بود. اساس آ ن بود که می خواستند قرآن حکومت کند در این کشور. موانع را برداشتند که حکومت، حکومت اسلامی باشد، نه این که همه مقصد این بود که فقط آزاد باشیم. همه مقصد این بود که مستقل باشیم ؟
ایران می خواست که مثل مملکت مثلاً سوئد باشد ؟ آزاد هستند، مستقل هم هستند. اما اگراز قرآن در آن خبری نباشد، باز هم چنین می خواهد؟! ایرانی ها این رامی خواستند که قرآن باشد یا نباشد؟ اسلام باشد یا نباشد ؟ ما آزاد باشیم، ما آن جهت حیوانی مان، آن جهت حیوانی مان اشباع بشود کاری به معنویات دیگر ما نداریم ایران جوان های خودش را برای این داد ؟ یا ایران متحول شده بود به یک ملّت صدر اسلامی، یک جوان هایی مثل جوان های صدر اسلام که شهادت را برای خودشان فوز می دانستند می گفتند شهید هم بشویم سعادتمندیم. مساله این بود و مساله این هست. برای اسلامی کردن دانشگاه جدیت کنید دانشگاه مبداء همه تحولات است. از دانشگاه، چه دانشگاه علوم قدیمه، چه دانشگاه علوم جدیده، از دانشگاه سعادت یک ملّت ودر مقابل سعادت، شقاوت یک ملّت سرچشمه می گیرد. دانشگاه را باید جدیت کرد، جدیت بکنید دانشگاه را درستش کنید، دانشگاه را اسلامیش کنید. مملکت ما برای اسلام زحمت کشیده است و باید برای اسلام زحمت بکشد و می کشد و همه چیزش باید اسلامی بشود. همین توقع نباشد که دولت اسلامی باشد، خیر، همه چیز باید اسلامی بشود، همه قشرها باید قشر اسلامی باشد که هر کس که بیاید و ببیند جمعیت را، ببیند که یک جمعیت الهی این ها هستند، یک جمعیت اسلامی این ها هستند.

اسلام هم آزادی دارد اما آزادی بی بند و باری نه

تمام مقصد ما اسلام است الان وقتی است که خدای تبارک و تعالی ما راامتحان می کند. همین حالا،همین عصر ما الان بعد از این که انقلاب به پیروزی رسیده است تا حدودی، الان وقتی است که ما در امتحان هستیم که حالا که ماآزادی پیداکردیم، این آزادی را صرف چه می کنیم. آزادی پیدا کردیم، آزادی، حالا من آزادم که هر کاری می خواهم بکنم؟! آزادم که به هر که می خواهم اذیت بکنم ؟ آزادم که هر چه می خواهم بنویسم؟ ولو به ضد اسلام باشد، ولو به ضد منافع مملکت باشد. این آزادی است ؟ این را ما می خواستیم ؟ ما آزادی می خواستیم یا آزادی در پناه اسلام ما می خواستیم ؟ ما اسلام می خواستیم، اسلام هم آزادی دارد اما آزادی بی بند و باری نه، آزادی غربی ما نمی خواهیم، بی بندو باری است او. هر کس با هر که هر طوری می خواهد، هر چه، هر چه، نیست اینطور. آزادی که ما می خواهیم ، آزادی در پناه قرآن ما می خواهیم. استقلال مامی خواهیم، آن استقلالی که اسلام به ما بدهد، آن که اسلام بیمه اش کند. تمام مقصد ما اسلام است، همه اسلام برای این که اسلام مبداء همه سعادت ها و همه قشرها را از ظلمات به نور می رساند.