ریاضت در عرف عرفان

نویسنده : حسن رمضانی خراسانی

مقدمه

اثر حاضر حاوی چهل درس از دروسی است که برای برنامه هفتگی عرفان اسلامی رادیو معارف، با محوریت کتاب شریف منازل السایرین خواجه عبدالله انصاری، تحریر و القا شده و به منزل ریاضت و بررسی، شرح و بیان مسائل مربوط به آن اختصاص دارد. و از آنجا که ریاضت را در عالم عرفان شأن به سزایی است و همواره از نظر کیفیت و کمیت مورد بحث و نقد واقع شده و احیاناً با ایهاماتی همراه بوده است، دروس یاد شده به پیشنهاد متین و همت والای مدیر محترم انتشارات آیت اشراق حضرت مستطاب آقای محسن سید تاج الدینی دام مجده که همیشه درصدد احیاء و نشر تراث عرفانی بوده و هستند و نیز مساعدت صادقانه عزیزان دست اندرکار، از حالت گفتاری به حالت نوشتاری تبدیل شد و آماده نشر گردید و سرانجام به صورت اثری مستقل تحت عنوان ریاضت در عرف عرفان در اختیار علاقمندان به مباحث عرفانی قرار گرفت. باشد که این اثر ناچیز در توضیح زوایای مبهم ریاضت و زدودن ابهامات و شبه های موجود قدمی هر چند کوچک برداشته و مورد توجه و اقبال اصحاب شریعت و استفاده و قبول ارباب طریقت واقع شود و آنان را در وصول به حقیقت یاری رساند و ما ذلک علی الله بعزیز.
قم - حسن رمضانی خراسانی
18/1/1388
برابر با /11ربیع الثانی 1430.

(1)مفهوم شناسی ریاضت

نهمین منزل از منازل سیر و سلوک عرفانی، منزل ریاضت است، سالک، پس از آن که در منزل فرار گریخت از آنچه باید بگریزد و روی آورد به آنچه باید روی آورد، لازم است در منزل ریاضت فرود آید و به تربیت نفس خود مشغول شود؛ از این رو مرحوم خواجه عبدالله انصاری، پس از مطرح کردن مباحث مربوط به فرار، بحث ریاضت را پیش می کشد و ما پیش از آن که فرمایش های خواجه عبدالله انصاری را مطرح کنیم، لازم است گفت وگویی مقدماتی درباره مفهوم ریاضت در لغت و اصطلاح داشته باشیم و پس از آن به سخنان خواجه عبدالله بپردازیم.
ریاضت در لغت، مصدر فعل راض یروض است، در برخی از کتاب های لغت آمده: راض المهر ای ذلله و طوعه و علمه السیر(1)، یعنی فلانی کره اسب را رام کرد و آن را منقاد خود نمود و به او راهنوردی و سیر را یاد داد، کره اسب را تا مدتی به حال خود رها می کنند تا دوران خردسالی را پشت سر بگذارد و بدنش محکم شود، هنگامی که از آب و گل در آمد و کار آمد شد، پیش از آن که به کارش گیرند، آن را تربیت می کنند تا در کارهایی مانند سوارکاری، پیمودن راه های دور و دراز و گذشتن از گردنه های صعب العبور از آن استفاده کنند که اگر این تربیت و تمرین وجود نداشته باشد و حیوان رام نگردد چه بسا خود و سوارکار را دچار خطرهای جدی و غیر قابل جبران کند؛ پس برای این که این مشکلات پیش نیاید، کره اسب را به مضمار می برند، مضمار همان ریاضت گاه اسب هاست که در آن غذاهای مقوی به اسب می دهند و آن ها را به تمرین ها و کارهای ویژه ای وا می دارند تا هم از غذاهای مقوی نهایت استفاده را ببرند و هم گوشت، چربی اضافی و چاقی دست و پاگیر پیدا نکنند، اسبی که یکسره بخورد، چاق شود و وزن سنگینی پیدا کند، نمی تواند، خودش را بکشد چه رسد به این که کسی یا باری را جابه جا کند، چنین اسبی مشکلی را که حل نمی کند، خودش مشکل ساز است؛ بنابر فرمایش سعدی در گلستان:

اسب لاغرمیان به کار آید - روز میدان، نه گاو پرواری

در عربی به اسبی که ریاضت دیده باشد و به مضمار رفته باشد، ضامر می گویند، ضامر اسب چابکی است که هم نیرومند است و هم سبک و لاغر میان، البته نه لاغر مردنی، بلکه لاغر ورزیده ای که لاغری اش به سبب کارکشتگی و تمرین های سازنده است.
خداوند هم در سوره حج، هنگامی که درباره حج می فرماید: و أذن فی الناس بالحج یأتوک رجالا و علی کل ضامر یاتین من کل فج عمیق(2) از مرکب سواری حجاجی که از راه های دور و گردنه های صعب العبور به مکه می روند به ضامر تعبیر می کند و می فرماید: و علی کل ضامر یاتین من کل فج عمیق یعنی حجاج یا از همین اطرافند - که با پای پیاده به مکه می آیند - و یا از سرزمین های دور دست هستند که به وسیله مرکب سواری می آیند؛ وسیله این ها، مرکبی است که ضامر است، یعنی ریاضت دیده و تربیت شده است؛ به هر حال ریاضت در لغت به مفهومی است که عرض کردیم، یعنی تربیت کردن کرده اسب تا این که در اختیار باشد و بتواند از عهده کارهایی که مورد نظر است به خوبی برآید.
مفهوم اصطلاحی ریاضت: عارفان ریاضت را در فن خودشان به خدمت گرفته اند، این ها نفس انسان را به کره اسبی تشبیه می کند که بازیگوش و چموش است و کارهایش را براساس شهوت و غضب انجام می دهد و همان گونه که کره اسب چموش باید تربیت شود و ریاضت ببیند تا کارآمد شود، نفس انسان هم باید ریاضت ببیند و تربیت شود تا بتواند راه رستگاری و کمال را بپیماید و به مقصد برسد؛ بنابراین مرحوم خواجه عبدالله انصاری در تعریف اصطلاحی ریاضت می گوید الریاضه تمرین النفس علی قبول الصدق(3)؛ ریاضت، عبارت است از تمرین دادن و ورزیده نمودن نفس تا این که با حق و حقیقت هماهنگ شود و از دورویی دودلی و دلهره فاصله بگیرد و راست بگوید، راست بجوید، راست بشنود و درست عمل کند، کجی و معوجی را کنار گذاشته، با ملکوت روراست باشد و راستی را در مقام عمل آشکار کند.
مرحوم خواجه عبدالله انصاری در ابتدای باب ریاضت به این آیه تمسک می جوید که درباره یکی از شاخه های مهم ریاضت است: و الذین یوتون ما ءاتوا و قلوبهم وجله(4) یعنی مؤمنان، کسانی هستند که در راه خدا از مال و جان مایه می گذارند به امید آن که در درگاه الهی، مورد قبول واقع شوند و خداوند آن ها را بپذیرد.
از مال و جان گذشتن و همه چیز را فدای حق کردن، بالاترین ریاضت است، ریاضت اسلام، رهبانیت و غارنشینی نیست؛ ریاضت اسلام، فاصله گرفتن از جامعه و سر را در لاک خود فرو بردن نیست؛ اسلام دین اجتماع است، انسان باید در میان همین اجتماع، ساخته و تربیت شود؛ ریاضت این نیست که دنبال مال نروی و به بهانه زهد و بی میلی به دنیا بی کار باشی؛ ریاضت آن است که کار کنی و خود و خانواده بهره ببرید و دیگران را هم در حاصل کار خویش شریک کنید؛ ریاضت این نیست که دنیا را به طور کلی رها کنی و منتظر مرگ باشی.
ریاضت آن است که مرگ را در برابر چشم خود ببینی و از انجام دادن وظیفه، شانه خالی نکنی؛ پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: انما رهبانیه امتی الجهاد فی سبیل الله(5)؛ همانا رهبانیت امت من، جهاد در راه خدا است.
یاد جبهه و جنگ به خیر! آن وقتی که در پادگان ها، پایگاه ها و قرارگاها، ریاضت کشان امت محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) را که به حق از همه چیز خود گذشته بودند؛ به چشم خود می دیدیم و مدعیان راستین ریاضت را از مدعیان دروغین آن باز می شناختیم، آن ها در همان چند روزی که در جبهه بودند، آن قدر اوج گرفته بودند که مرتاض خانقاه نشین، پس از سالیانی ریاضت کشیدن به گرد آن ها نمی رسید.
برخی در این بخش از منازل السایرین بر خواجه عبدالله انصاری خرده گرفته اند و گفته اند: چرا ایشان در ابتدای باب ریاضت به این آیه - که درباره انفاق است - تمسک جسته، خوب بود ایشان به آیه و الذین جهدوا فینا لنهدینهم سبلنا(6) - که مربوط به جهاد با نفس است - تمسک می کرد؛ به نظر بنده این خرده گیری به خواجه عبدالله وارد نیست؛ چون ایشان به مصداقی مهم از مصادیق ریاضت، بلکه به مهم ترین و شاخص ترین مصداق آن اشاره کرده است که معمولا به آن توجهی نمی شود و به حساب نمی آید؛ ولی گذشته از این سطحی نگری ها، باید اعتراف کرد که اگر انسان با کار و تلاش، مالی به دست بیاورد و از آن برای برآوردن نیازهای خود و دیگر نیازمندان استفاده کند، کار ساده ای انجام نداده بلکه ریاضت سخت و مهمی کشیده است، یا هنگامی که نظام اسلامی نیازمند جانفشانی، جانبازی و فداکاری است، انسان همه خواسته های خودش را کنار بگذارد، سینه سپر کند و برای رضای خدا در برابر دشمنان بایستد، کار آسانی را انجام نداده؛ بلکه یکی از مهم ترین مصادیق ریاضت را انجام داده است. عزیزان! دوستان همراه! سالکان راه خدا! و مشتاقان سیر و سلوک عرفانی! خوب است، بدانیم دو جای بدن امام سجاد (علیه السلام)، پینه بسته بود: یکی پیشانی مبارکش بر اثر بسیاری سجده به درگاه خدا و دیگری، شانه آن حضرت به سبب بر دوش گرفتن آرد و نان نیازمندان؛ اکنون تو ای عزیز! اگر اهل ریاضت هستی و صادقانه دم از سیر و سلوک می زنی، راهش این است که شنیدی، امامان ما این گونه بودند و این گونه عمل می کردند، سیره بزرگان ما و اولیای خدا این طور بود. ریاضت یعنی این! تربیت و تمرین دادن نفس، یعنی این! شما و ما چه قدر به فکر هم نوعان خودمان هستیم چه قدر در برطرف کردن مشکلات گرفتاران کوشش می کنیم تاکنون چند بار، دست افتاده ای را گرفته ایم چند بار گره از کار گرفتاری گشوده ایم؟ پاسخ این پرسش ها را هر کس، خود بهتر می داند، به همان اندازه که در حل مشکلات هم نوعان خود، آن هم برای خوشنودی خدا کوشش می کنی به ریاضت مورد قبول اسلامی نزدیکی و به همان اندازه که به گرفتاری دیگران بی اعتنایی از ریاضت درست فاصله گرفته ای، ما باید خودمان را محک بزنیم و خوب بشناسیم که امیدوارم در این زمینه موفق باشیم و آن طور که باید عمل کنیم.

(2) اهداف و راه کارهای ریاضت

نفس آدمی نخست، انسان بالقوه و حیوان بالفعل است و جز خوردن، خوابیدن، بازیگوشی و چموشی کار دیگری ندارد و همه کارهایش را براساس میل و کراهت خویش انجام می دهد و بیشتر در فکر بهتر خوردن، بهتر خوابیدن و بهتر لذت بردن است و اگر بخواهد به کمال انسانی برسد و از حالت حیوان بالفعل و انسان بالقوه بودن به در آید و انسان بالفعل شود باید تربیت گردد و تا نفس خود را تهذیب نکند، شهوت و غضب بر او چیره است، احساس ها و خیال هایش زمام عمل را به دست می گیرند و او را در مسیر ارضای شهوات و امیال حیوانی می اندازد، چنین انسانی باید با ریاضت کشیدن و تمرین کردن بر اوهام خویش چیره شود، شهوت و غضب را از سریر سلطنت پایین کشد و عقل را به جای آن ها بنشاند تا آرام گردد و با اطمینان، راه کمال انسانی را بپیماید و به کمال حقیقی نایل شود؛ در حقیقت ریاضت، موانع را از سر راه سیر و سلوک بر طرف می کند. موانعی که راه سیر و سلوک را به روی انسان می بندند یا از ذات انسان بیرون هستند و یا در درون ذات اویند که با ریاضت کشیدن درست و به جا، همه این موانع برطرف می شوند و راه برای سیر و سوی هدف باز می شود؛ همچنین ریاضت کشیدن درست و مشروع سر و باطن انسان را تلطیف می کند و به او قابلیت ویژه ای می بخشد که سبب می شود حقایق و اسرار را بهتر درک کند.
شیخ الرئیس ابوعلی سینا(قدس سرة) در فصل هشتم مقامات العارفین اشارات، عبارت جامعی دارد که اهداف ریاضت و عوامل ریاضت را به خوبی توضیح می دهد، او می گوید: ثم انه لیحتاج الی الریاضة، یعنی عارف به ریاضت کشیدن نیاز دارد، بی ریاضت، کار عرفان و عارف پا نمی گیرد با تن پروری و در ناز و تنعم بودن نمی توان به جایی رسید.

به هوس راست نیاید به تمنا نشود - اندرین راه بسی خون جگر باید خورد
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست - عاشقی شیوه رندان بلا کش باشد

و الریاضة موجهة الی ثلاث اغراض، ریاضت سه هدف را دنبال می کند، عارف در ریاضت به دنبال سه چیز است: ألأول تنحیة مادون الحق عن مستن الایثار نخستین هدف از ریاضت کشیدن عارف، آن است که همه موانع خارجی را از سر راه خود بردارد تا هیچ چیزی را بر حق مقدم ندارد؛ بلکه در همه حال، همه چیز را فدای حق نماید.
و الثانی تطویع النفس الأمارة للنفس المطمئنه لینجذب قوی التخیل و الوهم الی التوهمات المناسبة للامر القدسی منصرفة عن التوهمات المناسبة للامر السفلی، دومین هدف از ریاضت، رام کردن نفس اماره است تانفس حالت اماره بودن را رها کند و مطمئنه شود و اوهام او نیز از امور پست مادی روی گردانده و به سوی چیزهایی که مناسب امر قدسی است رو کند که در حقیقت این هدف، عبارت از برطرف کردن موانع داخلی است؛ زیرا تخیلات و اوهام مزاحم از جمله موانع داخلی است؛ زیرا تخیلات و اوهام مزاحم از جمله موانع داخلی، بلکه زیان بارترین آنهاست که ریاضت باید این موانع را از وجود سالک از میان بردارد.
و الثالث تلطیف السر للتنبه سومین هدف از اهداف ریاضت، تلطیف سر است که مایه تنبه و آگاهی آدمی است.
آن گاه شیخ الرئیس پس از بیان این سه هدف برای هر کدام، عوامل و اسبابی بیان می کند و می فرماید: و الأول یعین علیه الزهد الحقیقی، یعنی چیزی که موانع خارجی را برطرف می کند، زهد حقیقی است و الثانی یعین علیه عدة اشیاء: العبادة المشفوعة بالفکرة ثم الالحان المستخدمه لقوی النفس... یعنی چیزی که موانع داخلی را برطرف می کند دو امر است یکی عبادت با حضور قلب و همراه با تفکر است و دیگری الحان و نغمه هایی است که قوای نفس را به استخدام خود در می آورند و اما الغرض الثالث فیعین علیه الفکر اللطیف و العشق العفیف یعنی چیزی که سر سالک را تلطیف می کند، نیز دو امر است یکی فکر لطیف، و دیگری عشق عفیف است که شرح این امور را در مراحل بعدی خواهیم داشت.
مولوی در دفتر چهارم مثنوی ابیاتی دارد که حقیقت ریاضت و لزوم ریاضت را با توجه به مفهوم لغوی و اصطلاحی ریاضت به خوبی بیان می کند، او می گوید:

تو ستوری هم که نفست غالب است - حکم، غالب را بود ای خود پرست

ای کسی که هوای نفس بر تو چیره شده! تو در حکم حیوان چهارپایی که نیاز به تربیت دارد، هنگامی که هوای نفس بر تو چیره شد، حکم و حکومت هم به دست کسی است که چیره است، یعنی نفس تو در این شرایط، نفس اماره است که هر طور دلش بخواهد و میلش بکشد، حکم می کند و همه چیز را تحت امر خود در می آورد.

خر نخواندت اسب خواندت ذو الجلال - اسب تازی را عرب گوید تعال

هنگامی که خداوند به تو دستور می دهد و می فرماید: بیا. تو را در حکم اسب شایسته تربیت به حساب آورده، نه در حکم موجودی نفهم و ناشایست، شایستگی را در تو دید که فرمود: بیا بالا. لفظ تعال. یعنی تو شایسته کمال و تربیت هستی، می توانی بالا بیایی، رشد کنی و به کمال برسی، تو از دیگران چیزی کم نداری؛ پس معطل چه هستی!

میر آخور بود حق را مصطفی - بهر استوران نفس پر جفا

نفس من و تو به منزله اسبی است که شایسته تربیت و ریاضت است و خداوند، شخصی را برای ریاضت دادن و تربیت کردن این اسب ها تعیین می کند که به آن ها رسیدگی نماید و آن ها را از آب و گل درآورد و این شخص، کسی جز وجود با برکت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) نیست که سمت میرآخوری این اسب ها را خداوند به او داده، تا این نفوس تربیت شوند و هر کدام به کمال ویژه خود برسند.

قل تعالوا گفت از جذب کرم - تا ریاضتتان دهم من رایضم

چون ما به منزله اسب شایسته تربیت هستیم و چون عرب به اسب تازی شایسته می گوید تعال، پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به دستور خداوند به ما فرمود: تعالوا (بیایید) تا شما را ریاضت دهم و تربیت کنم، من رایض و مربی شما هستم.

نفس ها را تا مروض کرده ام - زین ستوران بس لگدها خورده ام

از این جا به بعد مولوی به رنج هایی اشاره می کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در مسیر تربیت این نفوس تحمل کرده است، خود پیامبر درباره آن فرمود: ما اوذی نبی مثل ما أوذیت(7)؛ هیچ پیامبری به اندازه ای که من اذیت شدم، اذیت نشد.
مربی اسب تا اسبی را تربیت کند، آن را از توحش درآورد و اهلی کند، خدا می داند چه اندازه باید جفا ببیند؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) هم، همین گونه بود تا این افراد را تربیت کرد و از نادانی درآورد و به کمال رساند؛ چه رنج هایی را تحمل کرد.

هر کجا باشد ریاضت باره ای - از لگدهایش نباشد چاره ای
لاجرم اغلب بلا بر انبیاست - که ریاضت دادن خامان بلاست

در این جهان، هیچ پیامبری را سراغ ندارید که راحت زندگی کرده و اذیت و سختی ندیده باشد، سرش این است که ریاضت دادن و تربیت کردن، چنین اقتضایی دارد، چه باید کرد یا به طور کلی آن را کنار گذاشت و همه را به حال خویش رها کرد که درست نیست و یا باید با همه رنج هایش به آن تن داد و به نتیجه کار امیدوار بود.

قل تعالوا قل تعالوا گفت رب - ای ستوران رمیده از ادب

خدا به پیامبرش دستور می دهد که تو این ها را فرا بخوان، صدا بزن و به سوی تعالی و ترقی دعوت کن.

گر نیایند ای نبی غمگین مشو - ز آن دو بی تمکین تو پر از کین مشو

اگر گروهی پاسخ ندادند، نباید در ادبستان الهی را ببندی و به قول معروف برای چند بی نماز در مسجد را نمی بندند.

تو ز گفتار تعالوا کم مکن - کیمیای بس شگرف است این سخن
گر مسی گردد ز گفتارت نفیر - کیمیا را هیچ از وی وا مگیر
قل تعالوا قل تعالوا ای غلام - هین که ان الله یدعو للسلام
خواجه باز آ از منی و از سری - سروری جو کم طلب کن سروری