شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم

نویسنده : آقا جمال الدین خوانساری

مقدّمه

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ سَلامٌ عَلی عِبادِهِ الَّذِینَ اصْطَفی (اما بعد) اگر چه بر حسب وظیفه باید نگارنده در این مقدّمه از سه موضوع سخن گوید:
1- شخصیّت قائل و گوینده کلمات مورد شرح.
2- شخصیّت جامع و گرد آورنده کلمات مورد شرح.
3- شخصیّت شارح و گزارنده کلمات مورد شرح.
با وجود این نسبت بموضوع دوم و سوم باین وظیفه عمل خواهد کرد امّا متأسّفانه نسبت بموضوع اوّل نمی تواند از عهده انجام این وظیفه بیرون آید پس طبق مضمون کریمه «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها» خود را مکلّف و موظّف بانجام آن نمی داند توضیح آنکه مراد از بیان شخصیّت ذکر فضائل و کمالات و آثار و خدمات و سوانح مهمّه حیاتیّه شخص مورد بحث است و این معنی در حقّ امیر المؤمنین علی علیه السلام در نظر افراد مسلمین حاصل است برای این که تاریخ آن حضرت از روز ولادت بلکه از بدو پیدایش حمل تا روز وفاتش مضبوط و معیّن و تاریخ ولادت و وفاتش هنوز هم روز جشن و حزن پیروان و علاقه مندانش است و کتب بی شمار در شرح حال و بیان فضائل و مناقب و کرامات و معجزات و خوارق عادات و آثار و خدماتش نسبت بپیشرفت اسلام تألیف و تصنیف شده است بلکه در باب هر یکی از سوانح حیاتیّه و وقایع مهمّه تاریخی آن حضرت از قبیل بیعت در غدیر خمّ و غزوات
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 2
جمل و صفّین و نهروان و همچنین فضائل و مناقب و همچنین غزوات زمان پیغمبر اکرم کتابهای مهمّ مستقلّی نوشته شده است پس علاوه بر این که این امر نسبت بمسلمانان چندان مفید نیست ذکر شمّه هر یک از آنها اگر مستلزم تألیف کتابی نشود بدون هیچ شکّ و تردیدی رساله مستقلّی لازم خواهد داشت پس وضع آنها و لو بنهایت اختصار در این مقدّمه که از چند صفحه و ورق متجاوز نخواهد بود میسور و مقدور نیست بنا بر این طبق مضمون قول شاعر معروف ابو نواس در حقّ حضرت رضا سلام اللّه علیه که گفته است:
قیل لی أنت أوحد النّاس طرّا فی فنون من الکلام النبیه
لک من جوهر الکلام بدیع یثمر الّدرّ فی یدی مجتنیه
فعلی م ترکت مدح ابن موسی و الخصال الّتی تجمعن فیه
قلت: لا أهتدی لمدح امام کان جبریل خادما لابیه
از بحث در این موضوع نظر بعجز و درماندگی خودداری میکند مخصوصا بعد از اعتقاد باین که آن حضرت بعد از خاتم الانبیاء صلی اللّه علیه و آله أفضل موجودات و أشرف مخلوقات و سرور کائنات و بهتر ممکنات است چنانکه عقیده مستقرّه فرقه حقّه امامیّه رضوان اللّه علیهم است تعرّض ببیان شخصیّت آن حضرت از قبیل توضیح واضحات که تحصیل حاصل و تطویل بلاطائل است خواهد بود و آن هم بنزدیک اهل عقل و دانش زیبا نیست چنانکه گفته اند:
و لیس یصحّ فی الافهام شی ء اذا احتاج النّهار الی دلیل
یعنی
آفتاب آمد دلیل آفتاب گر دلیلت باید از وی رخ متاب
بلکه نوعی از خلاف ادب نیز بشمار خواهد رفت زیرا جائی که خدا و رسول آن حضرت را مدح کرده باشند کسان دیگر را نوبت سخن نمی رسد چنانکه خواجوی کرمانی گفته:
گفته ز تعظیم شأن محمدتش مصطفی خوانده ز فرط جلال منقبتش ذو المنن
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 3
و از طرفی هم عدم تعرّض باین مطلب شبیه بنوعی از اضاعه فرصت میباشد زیرا سیره کسانی که پی بفضائل و کمالات آن حضرت در خور فهم خودشان برده اند بر این جاری شده که رؤس کتب و عناوین دفاتر خود را در هر موضوعی که باشد بذکر شمّه از فضائل و مناقب او زینت و آرایش دهند پس در این صورت در مقدّمه چنین کتابی که مجموعه از کلمات طیّبات آن حضرت است هیچگونه تعرّض باین امر نکنیم فرصتی را از دست خواهیم داد اینک از باب جمع بین الحقّین در این باره اکتفا می کنیم به آن چه ابن ابی الحدید معتزلی بغدادی در مقدّمه شرح نهج البلاغه گفته با توجّه بمضمون این بیت:
ما ان مدحت محمّدا بمقالتی لکن مدحت مقالتی بمحمّد
تا این مقدّمه باشاره باندکی از فضائل آن حضرت زینت و آرایش یابد و نصّ عبارت ابن ابی الحدید هنگام شروع باین امر این است:
(فأما فضائله علیه السلام) فانّها قد بلغت من العظم و الجلال و الانتشار و الاشتهار مبلغا یسمج معه التعرّض لذکرها و التصدّی لتفصیلها فصارت کما قال ابو العیناء لعبید اللّه بن یحیی بن خاقان وزیر المتوکّل و المعتمد: رأیتنی فیما أتعاطی من وصف فضلک کالمخبر عن ضوء النهار الباهر و القمر الزاهر الذی لا یخفی علی الناظر فأیقنت أنّی حیث انتهی بی القول منسوب الی العجز مقصّر عن الغایة فانصرفت عن الثناء علیک الی الدّعاء لک و وکلت الاخبار عنک الی علم النّاس بک و ما أقول فی رجل أقرّ له أعداؤه و خصومه بالفضل (تا آخر بیانات او) (محصل ترجمه آنکه):
صیت عظمت و جلالت و آوازه فضائل و کمالات و مناقب و مقامات آن حضرت گوش تا گوش دنیا و کران تا کران عالم را نه چنان پر کرده و در آفاق جهان نه چنان طنین انداز است که بتوان با آن حال بذکر و تفصیل آن پرداخت و یا سمند همّت بمیدان تعرّض آن تاخت یعنی این مطلب چندان واضح و عیان است که مستغنی از شرح
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 4
و بیان است بلکه از وضوح بمرتبه رسیده که اگر کسی بمقام معرّفی آن برآید در نظرها زشت آید و نکو ننماید پس امر در این موضوع چنانست که ابو العیناء بعبید اللّه بن خاقان وزیر متوکّل و معتمد در مقام اعتذار از تعرّض بمدح و ثنای او گفته: من خود را در ستایش تو مانند کسی می بینم که بخواهد روز روشن را بستاید یا ماه تابان را بمردم معرّفی نماید پس چون بیقین می دانم که اگر رخش همّت بعزم مدح تو برانم در آخر عاجز و درمانده خواهم شد و بغایت نخواهم رسید از آغاز امر خود را ب آن مشغول نمی سازم و بعوض ثنای تو بدعای تو می پردازم پس دست از شرح و بیان خود در این موضوع برمیدارم و زمام شناخت آنرا بدست معلومات مردم می سپارم.
چه گویم در باره مردی که دشمنان او بفضل او اقرار کردند».
نگارنده گوید: چون کلام ابن ابی الحدید هم مفصّل است و هم عربی است و نظر باین دو جهت مقام مقتضی نقل تمام آنها نیست اکتفا می کنیم به آن چه علامه مجلسی (ره) از این کلام ملخّصا در حقّ الیقین ترجمه کرده است و آنرا بقلم او بعینه در اینجا می نگاریم و آن این است:
ابن ابی الحدید گفته: امّا فضائل آن حضرت از کثرت و شهرت بجائی رسیده که با وجود آن متعرّض ذکر و بیان آن شدن سماجت است و بعد از آن گفته:
چگویم در شأن مردی که اعدایش اقرار و اذعان بفضلش کرده و خصمانش انکار و کتمان فضایلش نتوانستند کردن و معلوم است که بنی امیّه با آنکه مالک شرق و غرب عالم شدند و نهایت سعی و حیله در اطفای نور او نمودند و احادیث بسیار در مثالب و معایب او و اقارب او وضع کردند و بر منابر سبّ و لعن او کردند و مادحان و شیعیانش را حبس و قتل و نهب نمودند و مردم را از روایت حدیثی که دلالت بر فضل و منقبت او کند منع بلیغ کردند تا حدّی که بر مردم حرام کردند که نام او را بر زبان جاری گردانند و هر چند ایشان در این امر اهتمام و سعی تمام بیشتر کردند نام او بلندتر و قدرش رفیع تر شد مانند مشک که هر چند او را پنهان کنند بویش مخفی نماند و مثل
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 5
آفتاب که بکف دست پوسیده نشود و بر مثال روز روشن که اگر یک چشم آنرا نبیند چندین چشم دیگر او را ببیند و چه گویم در شأن کسی که همه فضائل منسوب باو و سلسله جمیع کمالات منتهی باو می گردد و سر کرده همه فضیلتها و سرچشمه همه مکرمتها و معدن جمیع فضائل او بوده و گوی سبقت از میدان همه مکارم او ربوده، و بعد از او هر کسی که نصیبی و بهره از فضیلت داشته از او داشته و هر که بهره از کمال یافته از او یافته، پوشیده نیست که اشرف علوم معرفت إلهی و علم خداشناسی است و هر که خدا را شناخته از او شناخته و لوای معرفت در ساحت هدایت از بیان او افراخته، و راه خدا بشمع کلام او روشن گشته و دست تعلیم او نور علم در دلهای علما سرشته معتزله که اهل توحید و عدل و ارباب نظر و عقل و در این فنّ استاد مردمند شاگردان اویند و اشاعره نیز عاشیه بر دوش این تک و پو و هوادار این سر گویند زیرا که استاد ایشان ابو الحسن اشعری و او شاگرد ابو علی جبّائی است که یکی از مشایخ معتزله است و استاد معتزله و اصل بن عطاست و او شاگرد ابو هاشم عبداللّه بن محمّد بن الحنفیّه است و او شاگرد پدرش امیر المؤمنین (ع) و امامیه و زیدیه انتسابشان ب آن حضرت ظاهرست.
و از جمله علوم علم تفسیر قرآن است که بتمامی از او مأخوذ است و ابن عبّاس که استاد مفسّرین است و اکثر این علم از او مأخوذ است شاگرد اوست و از او پرسیدند که علم تو با علم ابن عمّت چونست؟ گفت: مثل قطره باران بدریای محیط (1)
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 6
و از جمله علوم علم طریقت و حقیقت و احوال تصوّف است که ارباب این فنّ در بلاد اسلام منتهی باو میشوند و شبلی و جنید و سرّی و ابو یزید بسطامی و معروف کرخی و غیر ایشان همه باین نسبت دروغ (1) فخر می کرده اند و خرقه که شعار ایشان است بسند متّصل باعتقاد خود به آن حضرت می رسانند.
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 7
و از جمله علوم علم نحو و صرف است و همه کس میداند که اختراع این علم او کرده و ابوالاسود دئلی استاد این علم بتعلیم او تدوین این علم کرده است و اصول و قواعد آنرا او بیان فرموده از آن جمله آنست که: اقسام کلام اسم و فعل و حرف است و کلمه منقسم می شود بمعرفه و نکره، و اعراب منحصر است در رفع و نصب و جرّ و جزم و فاعل مرفوع و مفعول منصوب، و مضاف الیه مجرور است، و همین قوانین نزدیک است که معجزه باشد و اگر ملاحظه فضائل نفسانی و خصایص انسانی نمائی می دانی که رایت جلالش در رفعت بکجا رسیده است و شارق همّتش از کدام مشرق دمیده.
اما شجاعتش شجاعت گذشتگان را از یاد مردم برده و نام آیندگان را بر زبانها فسرده، مقاماتش در حروب مشهور، و حروبش تا قیامت معروف و مذکور است، اوست شجاعی که هرگز نگریخته و از هیچ لشکر نترسیده، و هرگز خصمی برابرش نیامده که از او نجات یافته باشد، و هرگز ضربتی نزده که احنیاج بضربت دیگر باشد، شجاعی را که او می کشت قومش افتخار می کردند باین که کشته اوست چنانکه بعد از آنکه آن حضرت عمرو بن عبدودّ را کشت خواهر عمرو در مرثیه او شعری چند گفته که مضمونش این است: اگر کشنده عمرو دیگری می بود تا زنده بودم بر او می گریستم امّا چون قاتلش یگانه ایست در شجاعت ممتاز و بکرامت سرافراز کشتن او را عاری و کشته او را ننگی نیست و پدرش پادشاه مکّه بود و شجاعی که
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 8
لحظه در برابرش ایستاده همیشه ب آن افتخار می نمود روزی معاویه بدبخت بر تخت خوابیده بود بیدار شد دید عبداللّه پسر زبیر در برابرش ایستاده عبداللّه از روی مزاح باو گفت: ای امیر اگر می خواستم می توانستم یعنی ترا کشت، معاویه گفت: دعوی شجاعت میکنی؟! گفت: مگر انکار شجاعت من می توانی کرد من در صف قتال برابر علیّ بن ابی طالب ایستاده ام معاویه گفت: اگر راست میگوئی ترا و پدر ترا بدست چپ خود کشته بود و دست راستش بیکار مانده طلب دیگری می نمود مجملا این که هر شجاعی در مشرق و مغرب او را مسلّم می دارد و بنام او مثل می زند.
اما قوت و زورش ضرب المثل است در همه آفاق، و هیچ کس بقوّت او نبوده باتّفاق، در خیبر را بیک دست از جا کند و چندین کس نتوانستند که حرکتش دهند، و سنگی عظیم را از سر چاهی بر گرفت که تمام لشکر از تحریکش عاجز بودند.
اما سخاوت وجودش از آن مشهورتر است که باید گفت، روزه ها روزه می گرفت و شبها بگرسنگی می گذرانید و قوت خود را بدیگران می داد و سوره «هل اتی» باین سبب نازل شد و آیه کریمه «الّذین ینقون أموالهم بالّلیل و النّهار سرّا و علانیة» در شأن او آمد و مرویست که برای نخلستانی از یهود بدست خود آبی می کشید آن قدر که دست حق پرستش مجروح می شد و اجرتش را تصدّق میکرد و خود از گرسنگی سنگ بر شکم می بست و گفته اند که: آن حضرت اسخای ناس بود و در سخاوت و جود بحدّی بود که خدا خواسته و پسندیده، و هرگز بسائل «نه» نگفته حتّی آنکه منافقی از خدمت آن حضرت روگردان شده بنزد معاویه رفت که دشمن ترین مردم بود نسبت ب آن حضرت و نهایت سعی در تهمت و عیب و منقصت او می نمود و گفت: از پیش بخیل ترین مردم آمده ام معاویه گفت: وای بر تو او را بخیل میگوئی و حال آنکه اگر خانه از طلا و خانه از کاه داشته باشد طلا را پیشتر بتصدّق می دهد تا هیچ از آن نماند اوست که خانه های اموال را تصدّق میکند تا آنکه جاروب کرده بر جایش نماز می گزارد
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم مقدمه 15 مقدمه
اوست که بمالهای دنیا خطاب میکرد و می گفت: دیگری را فریب دهید که من شما را طلاقی گفته ام که هرگز رجوعی ندارد، و با آنکه تمام دنیا در تصرّفش بود چون از دنیا رفت هیچ میراث نگذاشت.
و اما حلم و عفو، حلیم ترین و عفو کننده ترین مردم بود از کسی که با او بدی می نمود و صحّت این معلوم است از آنچه کرد با اعدی عدوّ خود مروان بن الحکم و عبداللّه بن الزّبیر و سعید بن العاص که در جنگ جمل بر ایشان مسلّط شد و بعد از آنکه همه اسیر او شدند همه را رها کرد و متعرّضشان نشد و تلافی ننمود و با آنکه عبداللّه بن زبیر در میان مردم او را دشنام می داد و بلفظ لئیم و أحمق نام می برد وقتی که او را اسیر کرد او را سر داد و گفت: برو تا ترا نبینم و بیش از این نگفت و از آنچه عایشه با او کرد چون بر او ظفر یافت نهایت شفقت و مهربانی با او فرمود، و اهل بصره شمشیر بر او و اولادش کشیدند و ناسزا و لعن کردند چون بر ایشان ظفر یافت شمشیر از ایشان برداشت و امان داد و اموال و اولادشان را نگذاشت غارت کنند، آنچه در جنگ صفّین با معاویه کرد که اوّل لشکر او سر آب را گرفته ملازمان آن حضرت را از آب منع کردند بعد از آن حضرت آب را از تصرّف ایشان گرفت و ایشان را بصحرای بی آبی راند اصحاب گفتند: تو هم آب را از ایشان منع نما تا از تشنگی هلاک شوند و حاجت بجنگ نباشد فرمود: نه و اللّه آنچه ایشان کردند من نمیکنم و شمشیر تیز مغنی است از این و فرمود طرفی از آب را گشودند تا آنها آب بردارند.
و اما جهاد در راه خدا معلوم است دوست و دشمن را که او سیّد مجاهدین است بلکه جهاد مخصوص اوست و هیچ کس دیگر را سوای او جهاد نیست و در این باب اطناب بی فایده است زیرا که جهاد آن حضرت از امور ضروریّه متواتره است.
و اما فصاحت، آن حضرت امام فصحا و سیّد بلغا و استاد خطباست بلغا گفته اند:
کلام او را که: دون کلام الخالق و فوق کلام المخلوق است کسی از خدمت آن حضرت نزد معاویه رفت و گفت: از پیش عاجزترین مردم در کلام آمده ام گفت: وای بر تو
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 10
او را عاجز میگوئی و اللّه که راه فصاحت و بلاغت را بر قریش کسی غیر او نگشوده و قانون سخنوری را سوای او کسی تعلیم ننموده.
و اما حسن خلق و شکفته روئی آن حضرت ضرب المثل است تا حدّی که اعدایش او را باین عیب کردند عمرو بن عاص می گفت: او بسیار دعابه و خوش طبعی میکند و عمرو این را از قول عمر برداشته که او برای عذر این که خلافت را ب آن حضرت نداد گفت: بازیگرست، و صعصعه بن صوحان و دیگر شیعیان در وصف او گفتند: در میان ما که بود مثل یکی از ما بود بهر جانب که می خواندیم می آمد و هر چه می گفتیم می شنید و هر جا که می گفتیم می نشست، و با این حال از او می ترسیدیم مانند اسیر دست بسته که کسی با شمشیر بر همه بر سرش ایستاده باشد و خواهد گردنش را بزند، روزی معاویه بقیس بن سعد می گفت: خدا رحمت کند ابو الحسن را که بسیار خندان و شکفته رو و خوش طبع بود قیس گفت: بلی چنین بود و رسول خدا (ص) هم با صحابه خندان و خوش طبع بود ای معاویه تو بظاهر چنین نمودی که مدح او میکنی امّا قصد ذمّش کردی، واللّه که او ب آن شکفتگی و خندانی هیبتش از همه کس بیشتر بود و آن هیبت تقوی بود که او داشت نه مثل هیبتی که اراذل و لئام شام از تو دارند و آن تا امروز از او در میان دوستان و اولیای او مانده است، و هم چنین درشتی و ناخوشی و بدخوئی در میان مخالفان او مانده است.
و اما زهد در دنیا، او سیّد زهّاد روی اخلاص باو دارند هرگز طعامی سیر نخورد و مأکول و ملبوس او از همه کس درشت تر بود نان ریزهای خشک را می خورد و سر انبان را مهر میکرد که مبادا فرزندان او از روی مهربانی زیت یا روغن ب آن بیالایند و جامه خود را پینه میکرد گاه بپاره پوستی و گاه بلیف خرمائی و پیراهنش کرباس بسیار درشت بود و اگر آستینش دراز بود می برید و نمی دوخت و رشته رشته بر سر دستش می ریخت تا وقتی که تمام شود، و کم بود که نان خورش با نان ضمّ کند و اگر گاهی میکرد نمک یا سرکه بود، و اگر ترقّی میکرد
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 11
سبزی بود، و اگر از این هم ترقّی میکرد شیر شتر بود، گوشت نمی خورد مگر گاهی و می گفت: شکم خود را مقبره حیوانات مکنید، و با این حال قوّت و زورش از همه بیشتر بود و از همه بلاد اسلام سوای شام که در دست معاویه بود اموال پیش او می آمد و همه را بر مردم قسمت میکرد.
و اما عبادت، أعبد ناس بود و نمازش از همه کس بیشتر بود و روزه اش از همه کس فزونتر، مردم از آن حضرت نماز شب و ملازمت او راد و اقامت نوافل را آموختند و شمع یقین در راه دین از مشعل او افروختند، چه توان گفت در عبادت کسی که یک شمّه از آن این است که در لیلة الهرّیر در صفّین بین الصّفین نطعی برایش گسترده بودند و بر آن نماز میکرد و تیر از دست راست و چپ او می گذشت و در پیش او بر زمین می آمد و هیچ پروا نمی کرد تا از ورد خود فارغ شد و پیشانی نورانیش از طول سجود مانند پای شتر پینه کرده بود و اگر مناجات و دعواتش را تأمّل کنی و آن تعظیم و اجلال إلهی که در آنها فرموده و تواضع و تذلّل و خضوع که نموده ملاحظه نمائی می توانی دانست که چه مقدار اخلاص داشته و از کدام دل بیرون آمده و بر کدام زبان جاری گردیده و از علیّ بن الحسین که عبادتش بنهایت رسیده بود پرسیدند که: عبادت تو با عبادت جدّت چون است؟- گفت: چنانکه عبادت جدّم با عبادت حضرت رسالت پناه بود.
و اما قرائت قرآن، او در این باب مرجع همه بود و همه متّفقند بر این که در زمان حضرت رسول (ص) تمام قرآن را غیر او کسی نمی دانست و در حفظ نداشت و بعد از آن حضرت اوّل کسی که قرآن را جمع کرد و نوشت او بود و اگر رجوع بکتب قرائت کنی دانی که استادان قرائت همه شاگردان اویند و قرائت همه منتهی باوست و همه پناه باو می جویند.
و اما تدبیر و رأی، رایش از همه صواب تر و تدبیرش از همه صحیح تر بود و در تدبیر امور هر یک از خلفا و امرا رجوع باو می نمودند، عمر را او از هلاک نگه داشت
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 12
و عثمان را مخالفت امر او در آن بلیّه گذاشت، اگر اطاعت رأی او میکرد جان خود را از این ورطه بدر می برد، و آنکه دشمنانش گفتند که: او صاحب رأی نبود، سببش آن بود که موافقت شریعت می نمود و خلاف حکم دین نمی فرمود، چنانکه خود فرمود: اگر نه رعایت تقوی بود من از همه زیرکتر بودمی، و خلفای دیگر برأی خود هر چه را صلاح می دانستند عمل می کردند خواه موافق شرع بود و خواه نبود و ظاهر است که کسی که در اکثر امور رعایت دین کند دنیایش بی نظام تر از کسی است که پروای دین نداشته باشد.
اما سیاست و حکومت در حکم إلهی، سیاستش بغایت بود و رعایت خویشان خود نمی نمود تا بدیگران چه رسد و این معلوم است از آنچه با برادر خود عقیل و امثال او کرد و آنچه بیان نمودیم خصایص بشری است و واضح شد که در همه آنها او بر همه مقدّم بود و امام همه عالم است و چه توان گفت از وصف کسی که کفّار و دشمنان با تکذیب نبوّت و عناد ملّت او را دوست می دارند و پادشاهان بلاد کفر صورتش را در معابد خود می نگارند، و جمعی از ملوک ترک و دیلم و آل بویه برای تیمّن و تبرّک صورت آن حضرت را بر شمشیرهای خود از جهت ظفر و نصرت نگاشته و با خود می داشتند، و چگویم در شأن مردی که همه کس می خواهد که از او و منسوب باو باشد حتّی مردانگی و جوانمردی (1) که مردان عالم او را سیّد و بزرگ خود می دانند و خود را منسوب باو می گردانند تا حدّی که در روز احد از آسمان در شأن او در حضور حضرت رسول (ص) شنیدند که ملائکه ملأ اعلی می گفتند که: لا فتی الّا علی، لا سیف الّا ذو الفقار. و چگویم در شأن کسی که پدرش ابو طالب است سیّد بطحا و شیخ قریش و رئیس مکّه، گفته اند: کم است فقیری که با پریشانی بزرگ باشد و ابو طالب با کمال فقر بزرگ بود و او متکفّل حفظ و تربیت حضرت رسول بود از اوان صغر تا أیّام کبر و آن حضرت را از کفّار و مشرکان محافظت و حمایت می نمود و تا او در حیات بود آن حضرت از وطن خود محتاج بهجرت و اختیار غربت نشد و بعد از رفتن او از
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 13
دنیا حق تعالی امر فرمود که از مکّه بیرون رو که دیگر ترا در اینجا ناصری و یاوری نمانده است و آن حضرت با پدری باین رفعت شأن، پسر عمّش خاتم النبیّین و سیّد الأوّلین و الاخرین، و برادرش جعفر طیّار با ملائکه أخیار، و زوجه اش سیّده نساء عالمیان، و پسرانش سیّد شباب اهل الجنان، پدرانش پدران رسول اللّه، و مادرانش مادران خیر خلق اللّه، گوشت و خونش بگوشت و خون او مقرون، و نور روحش بانوار او متّصل و مضمون، پیش از خلق آدم تا صلب عبدالمطلّب، و بعد از عبدالمطلّب در صلب عبد اللّه و ابو طالب از هم جدا شدند، و دو سیّد عالم بهم رسیدند اوّل منذر و ثانی هادی و چگویم در شأن کسی که بر همه مردم در هدایت سبقت نموده و بخدا ایمان آورده وقتی که همه کس مشغول عبادت احجار بودند و هیچ کس بر او در توحید إلهی سبقت نداشته مگر رسول خدا که رایت سبقت در عالم افراشته، اکثر اهل حدیث برآنند که او از همه کس پیشتر متابعت پیغمبر کرده و باو ایمان آورده و خلاف این نگفته مگر اندکی، و شکّ در این ننموده مگر دو کس یا یکی و آن حضرت خود فرموده است: انا الصدّیق الاکبر، و انا الفاروق الاوّل، اسلمت قبل اسلام النّاس، و صلّیت قبل صلوتهم، و هر کسی که تتبّع احادیث نماید آنچه گفته شد یقین او می گردد و آنچه ما در این مقام ذکر نمودیم اندکی است از فضائل آن حضرت و اگر خواهیم که مناقب او بتفصیل ذکر کنیم محتاج شویم بکتابی بزرگ غیر این کتاب (تا اینجا ترجمه کلام مجملی از ابن ابی الحدید بود).
بسیار مناسب است که این کلام منثور ابن ابی الحدید را مقرون کنیم بقسمتی از کلام منظوم او توضیح این اجمال آنکه ابن ابی الحدید هفت قصیده در مدح امیر- المؤمنین علیه السلام ساخته که آنرا علویّات سبع گویند و سیّد سند جلیل سیّد محمد صاحب مدارک طیّب اللّه مضجعه آنها را شرح فرموده و آن شرح مکرّر بطبع رسیده که از جمله آنها طبعهای ملحقه ب آخر معلّقات سبع است که در ایران چاپ شده است و هم چنین است طبع دار الفکر بیروت بسال 1374 هجری و نگارنده در اینجا أبیاتی از
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 14
قصیده عینیّه را که قصیده ششم است نقل میکند باین ترتیب که نوزده بیت اوّل قصیده را که تغزّل و تشبیب است ذکر نمی کند و همچنین 20 بیت آخر قصیده را و باقی ابیات قصیده را که 41 بیت از قصیده است بهمان ترتیب که ساخته در اینجا می آورد و برخی از آنها را نیز که مهمّ در بیان مقصود است ترجمه میکند و آنها این ابیات است:
یا برق ان جئت الغری فقل له اتراک تعلم من بارضک مودع
ای برق اگر بسر زمین نجف گذر کنی ب آن خاک پاک عرضه دار آیا می دانی که کدام بزرگوار در این سرزمین مدفون است
فیک ابن عمران الکلیم و بعده عیسی یقفّیه و احمد یتبع
در این سرزمین کسی دفن شده که وارث علوم و کمالات حضرت موسی و حضرت عیسی و پیغمبر خاتم بوده پس بمثابه این است که ایشان در اینجا دفن شده اند
بل فیک جبریل و میکال و اسرافیل و الملأ المقدّس أجمع
بلکه جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و همه کرّوبیان عالم بالا و مقرّبان ملأ اعلی در تو مدفونند (این اضراب مبنی بر عقیده معتزله است که ملائکه را بر انبیا ترجیح می دهند)
فیک الامام المرتضی فیک الوصیّ المجتبی فیک البطین الانزع
امام مرتضی و وصیّ برگزیده خاتم انبیا که ملقّب به «بطین انزع» بوده در تو مدفون است.
بل فیک نور اللّه جلّ جلاله لذوی البصائر یستشفّ و یلمع
بلکه نور خدای متعال در این سرزمین قرار گرفته که برای صاحبدلان می درخشد و چشم جهان و جهانیان را خیره میکند
الضّارب الهام المقنّع فی الوغی بالخوف للبهم الکماة یقنّع
کسی که سرهای پوشیده بخود و کلاه آهنی را در میدان جنگ بشمشیر می زد و بر سر پهلوانان نامی آوازه شجاعت او کلاه بیم و خوف می گذاشت
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم مقدمه 19 مقدمه
و السمهریّه تستقیم و تنحنی فکأنّها بین الاضالع أضلع
در صورتی که نیزه های بسیار خوب در پهلوها و میان دنده های مردم راست و کج می شد همچون دنده ها
و المترع الحوض المدعدع حیث لا واد یفیض و لا قلیب ینزع
و الحبر یصدع بالمواعظ خاشعا حتّی تکاد لها القلوب تصدّع
حتّی اذا استعر الوغی متلظّیا شرب الدّماء بغلّة لا تنقع
متجلببا ثوبا من الدّم قانیا یعلوه من نقع الملاحم برقع
زهد المسیح و فتکة الدّهر الّذی أودی به کسری و فوّز تبّع
هذا ضمیر العالم الموجود عن عدم و سرّ وجوده المستودع
او کسی است که قلب عالم امکان است و راز نهان که در آفرینش جهان بکار رفته
هذی الامانة لا یقوم بحملها خلقاء هابطة و أطلس أرفع
تأبی الجبال الشّمّ عن تقلیدها و تضجّ تیهاء و تشفق برقع
این همان امانت است که آسمان و زمین و کوهها نتوانستند آن را حمل کنند چنانکه آیه کریمه «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها» ب آن ناطق است
هذا هوالنّور الذی عذباته کانت بجبهة آدم تتطلع
و شهاب موسی حیث أظلم لیله رفعت له لأ لاؤه تتشعشع
یا من له ردّت ذکاء و لم یفز بنظیره من قبل الّا یوشع
ای کسی که آفتاب برای او برگشته شد و بنظیر آن پیش از او فقط حضرت یوشع فائز شده و دیگری را این منقبت نصیب نشده است.
یا هازم الاحزاب لا یثنیه عن خوض الحمام مدجّج و مدرّع
ای گریزاننده جماعتهای کفّار و دسته های دشمنان که هیچ پهلوان غرقه در آهن و فولاد ترا از میدان کارزار و معرکه گیرودار جلوگیری نمی کرد
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 16
یا
قالع الباب الّذی عن هزّها (1) عجزت أکف أربعون و أربع
ای کننده در خیبر که از حرکت آن چهل و چهار دست فرو می ماندند
لو لا حدوثک قلت إنّک جاعل الارواح فی الاشباح و المتنزّع
اگر نمی بود این که تو حادث شده می گفتم که قرار دهنده روانها در کالبدها و بیرون آرنده جانها از تنها توئی یعنی آفریننده و میراننده تو هستی.
لو لا مماتک قلت إنّک باسط الارزاق تقدر فی العطاء و توسع
اگر مرگ تو نمی بود می گفتم که روزی دهنده مردم توئی که بعضی را وسعت داده و بعضی را تنگ گرفته در عطا
ما العالم العلویّ إلا تربة فیها لجثّتک الشریفة مضجع
عالم بالا همچو خاکی است که برای مدفن تو و خوابگاه تن پاک تو بودن ساخته شده است.
ما الدّهر الّا عبدک القنّ الذی بنفوذ أمرک فی البریّه مولع
روزگار نیست مگر غلام خالص تو که بانجام فرمان تو حریص و آماده است
أنا فی مدیحک ألکن لا أهتدی و أنا الخطیب الهبزریّ المصقع
با آنکه من سخنوری توانا و خطیبی ماهرم در ثنای تو فرو مانده ام که چگویم.
أ اقول فیک سمیدع کلّا و لا حاشا لمثلک ان یقال سمیدع
نمی دانم آیا در باره تو می توان گفت که: سیّد بزرگوار صاحب فضیلتی است؟! چون نگاه میکنم می بینم که شأن همچو توئی از همچو مدحی بسیار بالاترست.
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 17
بل أنت فی یوم القیامة حاکم فی العالمین و شافع و مشفّع
بلکه تو در روز رستاخیز داور جهانیانی و شفاعت کننده هستی که خدا شفاعت ترا می پذیرد
و لقد جهلت و کنت أحذق عالم أغرار عزمک أم حسامک أقطع
و فقدت معرفتی فلست بعارف هل فضل علمک أم جنابک أوسع
لی فیک معتقد سأکشف سرّه فلیصغ أرباب النّهی و لیسمعوا
هی نفثة المصدور یطفی بردها حرّ الصبابة فاعذلونی أو دعوا
باری مرا در باره تو عقیده هست که اکنون از روی آن پرده بر می دارم هر چه بادا باد صاحبدلان ملامتم کنند یا تصدیقم دارند.
تاللّه لو لا حیدر ما کانت الدّنیا و لا جمع البریّه مجمع
بخدا سوگند اگر امیر المؤمنین علی نمی بود دنیا نمی بود و جهانیان وجود نمی گرفت.
من أجله خلق الزّمان و ضوّئت شهب کنسن و جنّ لیل أدرع
بخاطر او زمان آفریده شده و ستارگان نورانی پدید گشته و شب تار بوجود آمده.
علم العیوب الیه غیر مدافع و الصّبح أبیض مسفر لا یدفع
علم غیب را باو سپرده اند و این معنی چون روز روشن نیازمند بدلیل و قابل انکار نیست
و الیه فی یوم المعاد حسابنا و هو الملاذ لنا غدا و المفزع
روز رستاخیز حساب خلایق با او خواهد بود و او پناه و پناهگاه مخلوقات است
هذا اعتقادی قد کشفت غطاء سیضرّ معتقدا له او ینفع
این اعتقاد من است که پرده از رویش برداشتم خواه معتقدش را ضرر رساند یا نفع
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 18
یا من له فی أرض قلبی منزل نعم المراد الرحب و المستربع
أهواک حتّی فی حشاشة مهجتی نار تشبّ علی هواک و تلذع
و تکاد نفسی ان تذوب صبابة خلقا و طبعا لا کمن یتطبّع
و رأیت دین الاعترال و اننّی أهوی لا جلک کلّ من یتشیّع
با آنکه من معتزلی هستم و شیعی نیستم بخاطر تو هر که را که شیعی باشد بلکه دعوی شیعگی کند دوست می دارم.
آن گاه بیست بیت دیگر ساخته که مربوط بحضرت ولیّ عصر عجّل اللّه فرجه است و بمرثیه سیّد الشهداء روحی و ارواح العالمین له الفداء، هر که طالب باشد بموارد نقلش رجوع کند.
باید دانست اینها که گفتیم برای این بود که صدر این کتاب بذکر اندکی از فضائل آن حضرت آرایش یابد و اگر نه حقّ در این باب آنست که گفته اند:
«و انّ رداء خیط من نسج تسعة و عشرین حرفا عن معالیه قاصر»
یعنی فضائل او در حوصله بیان نگنجد زیرا ردائی که از تار و پود حروف بافته شود و از نسیج الفاظ و عبارات ترکیب یابد از قامت رسای مدح و ثنای او کوتاه است پس بهتر آنست که زبان از سخن در بندیم.
(شخصیت آمدی و ارزش کتاب او «غرر الحکم و درر الکلم)» محدث نوری (ره) در فائده سوم از خاتمه مستدرک الوسائل ضمن تعداد مشایخ ابن شهر اشوب (ره) گفته (ج 3، ص 491):
«الواحد و العشرون- القاضی السیّد ناصح الدین ابو الفتح عبد الواحد بن محمّد بن المحفوظ بن عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد التمیمیّ الامدیّ، فی الریاض: فاضل عالم محدث إمامی شیعی و لکن قال فی شأن علی علیه السلام فی دیباجة کتابه غرر الحکم هکذا: علی کرّم اللّه وجهه، فلعلّه من باب التقیّة او هو من النسّاخ، و قال: اعلم أنّ نسبه علی ما وجدناه فی بعض المواضع هکذا: القاضی السیّد،
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 19
الی آخر ما ذکرناه، و المشهور أنّه لم یکن من السّادات فلاحظ قال: و بالجملة فقد عدّه جماعة من الفضلاء من جملة أجلّة العلماء الامامیّة منهم ابن شهر آشوب فی اوائل کتاب- المناقب حیث قال فی اثناء تعداد کتب الخاصّة و بیان أسانید تلک الکتب: و قد أذن لی الامدیّ فی روایة غرر الحکم و قد عوّل علیه و علی کتابه هذا المولی الاستاد الاستناد فی البحار و جعله من الامامیّة و ینقل عن کتابه فیه، قال رحمه اللّه فی اول البحار:
و کتاب غرر الحکم و درر الکلم للشیخ عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد و یظهر ممّا سننقل عن ابن شهر آشوب أنّ الامدیّ کان من علمائنا و أجاز له روایة هذا الکتاب، ثمّ نقل ما فی معالم ابن شهر آشوب ففیه: عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد الامدیّ التمیمیّ له غرر الحکم و درر الکلم یذکر فیه امثال أمیر المؤمنین علیه السلام و بالجملة فلا مجال للشک فی کونه من علمائنا الامامیة اما اوّلا- فلذکر ابن شهر آشوب ایّاه فی المعالم کما عرفت.
و امّا ثانیا- فلتصریحه بذلک فی المناقب فانّه قال فیه: فامّا طرق العامّة فقد صح لنا اسناد البخاری عن ابی عبد اللّه محمّد بن الفضل و ساق اسانیده الی کتبهم فی فنون العلوم الشرعیّة فی کلام طویل ثمّ قال: فأما أسانید کتب أصحابنا فأکثرها عن الشیخ أبی جعفر الطوسی ثمّ ساق أسانیده الی کتب المشایخ الی ان قال: و قد أذن لی الامدیّ فی روایة غرر الحکم و وجدت بخطّ أبی طالب الطبرسی کتابه الاحتجاج، و هذا کالنّصّ منه علی أنّه منّا و الّا لأدرجه فی الّذین فارقوا عنّا و أمّا ثالثا- فلأنّ المتأمّل فی هذا الکتاب الشریف، الخبیر بأحادیث کتب- أصحابنا یعلم أنّه جمع ما فیه منّا و استخرجه عنها و هذا متوقّف علی الانس بمؤلّفات اصحابنا و طول التصفح فی الاخبار المناسیبه له و هذا من غیر الامامی المخلص بعید غایته بل لم نجد فیهم من دخل فی هذا الباب و تمسّک بطریقة الاصحاب.
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم مقدمه 26 مقدمه
و امّا رابعا- فلأنّه اخرج فیه بعض الاخبار الخاصّة الّتی یستوحش منها المریضة قلوبهم کقوله: علیه السلام: انا قسیم النّار و خازن الجنان و صاحب الاعراف، و لیس منّا اهل البیت امام الّا و هو عارف بأهل ولایته و ذلک لقول اللّه تعالی:
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 20
وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ، و قوله (ع): أنا کابّ الدّنیا لوجهها و قادرها بقدرها و رادّها علی عقبها، و قوله (ع): إنّا لننافس علی الحوض و انّا لنذو دعنه أعدائنا و نسقی منه اولیائنا فمن شرب منه شربة لم یظمأ بعدها أبدا، و قوله (ع): أنا و أهل- بیتی أمان لاهل الارض کما انّ النجوم امان لاهل السّماء، و قوله (ع): أنا خلیفة- رسول اللّه فیکم و مقیمکم علی حدود دینکم و داعیکم الی جنّة المأوی، و قوله (ع):
بنا اهتدیتم الّظلماء و تسنّمتم العلیاء و بنا انفجرتم عن السّرار، و قوله (ع): بنا فتح اللّه و بنا یختم و بنا یمحو ما یشاء و یثبت، و بنا یدفع اللّه الزمان الکلب، و بنا ینزل اللّه الغیث، فلا یغرّنکم باللّه الغرور، و قوله (ع): لو شئت ان أخبر کلّ رجل منکم بمخرجه و مولجه و جمیع شأنه لفعلت لکنّی أخاف ان تکفروا فیّ برسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله الّا أنّی مفضیه الی الخاصّة ممّن یؤمن ذلک منه، إلخ، و قوله (ع):
و اعجبا ان تکون الخلافة بالصحابة و لا تکون بالصّحابة و القرابة، و قوله (ع): و الّذی فلق الحبّة و برأ النّسمة ما أسلموا و لکن استسلموا و أسرّوا الکفر فلمّا وجدوا أعوانا علیه أعلنوا ما کانوا أسرّوا، و أظهروا ما کانوا أبطنوا، و قوله: و لقد قبض رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و انّ رأسه لعلی صدری و لقد سالت نفسه فی کفّی فأمررتها علی وجهی، و لقد و لیت غسله صلّی اللّه علیه و آله و الملائکة أعوانی فضجّت الدّار و الافنیة، ملأ یهبط و ملأ یعرج و ما فارقت سمعی هینمة منهم یصلّون علیه حتّی و اریناه صلوات اللّه علیه فمن ذا أحقّ به منّی حیّا و میّتا، و قوله (ع): لا تخلو الارض من قائم للّه بحججه إمّا ظاهرا مشهورا و إمّا باطنا مغمورا لئلا تبطل حجج اللّه و بیّناته، و قوله (ع):
نحن دعاة الحقّ و أئمّة الخلق و ألسنة الصدق، من أطاعنا ملک و من عصانا هلک، و قوله (ع): و نحن باب الحطّة و هو باب الّسلام، من دخله سلم و نجا و من تخلّف عنه هلک، و قوله (ع): نحن النمرقة الوسطی بها یلحق التالی و الیها یرجع الغالی، و قوله (ع): نحن امناء اللّه علی عباده و مقیموا الحقّ فی بلاده، بنا ینجو الموالی و بنا یهلک المعادی، و قوله (ع): نحن شجرة النّبوّة و محطّ الرّسالة و مختلف الملائکة
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 21
و ینابیع الحکم و معادن العلم، ناصرنا و محبّنا ینتظر الرّحمة و مبغضنا ینتظر السطوة، و قوله (ع): انّما الائمّة قوّام اللّه علی خلقه و عرفاؤه علی عباده و لا یدخل الجنّة الّا من عرفهم و عرفوه، و لا یدخل النّار الّا من أنکرهم و أنکروه، و قوله (ع): سلونی قبل ان تفقدونی فانّی بطرق السّماء أخبر منکم بطرق الارض، و نظائر ذلک کثیر فی کتابه.
ثمّ انّ صاحب الرّیاض مع سعة دائرة اطّلاعه لم ینقل فی ترجمته احتمال عامّیّته عن أحد بل صرّح بأنّ جملة من الفضلاء عدّوه من العلماء الامامیّة فلا ینبغی الّتأمّل بعد ذلک فیه و قد شرح کتابه الغرر و الدّرر العالم المحقّق جمال الدّین الخوانساریّ بالفارسیّة بأمر سلطان عصره الشاه سلطان حسین الصفویّ فی مجلّدین کبیرین رزقنا اللّه تعالی زیارته».
ملخص ترجمه عبارت آنکه:
«قاضی سیّد ناصح الدّین ابو الفتح عبد الواحد تمیمی آمدی از مشایخ ابن شهر اشوب است صاحب ریاض العلماء گفته: آمدی نامبرده: فاضل عالم محدّث و شیعی اثنی عشری بوده و این که در دیباچه کتاب غرر الحکم بعد از بردن نام امیر المؤمنین علیه السّلام بجمله دعائیّه «کرّم اللّه وجهه» تعبیر کرده است نمی توان ب آن بر غیر امامی بودنش استدلال کرد زیرا دلائل قاطعه بر تشیّع وی دلالت کرده است پس یا برای تقیّه چنان تعبیر کرده است یا آن عبارت از اضافات ناسخان کتاب است و ربطی ب آمدی ندارد امّا این که در آغاز نام او کلمه «سیّد» یاد شد در بعضی کتب این چنین یاد شده بود ما هم همان طور نقل کردیم و اگر نه مشهور آنست که او سیّد یعنی قرشی نبوده است.
گروهی از بزرگان علما وی را از علمای امامیّه شمرده اند و از جمله ایشان ابن شهر اشوب است که شاگرد وی بوده است چه وی در اوائل کتاب مناقب کتاب او را در
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 22
ضمن کتب امامیّه درج کرده و در معالم العلما نیز مؤلّف کتاب را از علمای امامیّه و از مشایخ شیعه معرّفی نموده است و علّامه مجلسی (ره) نیز در مقدّمه بحار همین کار را کرده یعنی او را از علمای شیعه دانسته و از کتاب وی بطریق اعتبار نقل نموده است و خلاصه آنکه در تشیّع این شخص جای شکّ و شبهه نیست بچهار دلیل:
1- ابن شهر اشوب (ره) در معالم العلما وی را شیعی شمرده است و او شاگرد وی بوده و کتاب وی را روایت می نموده است و بصیرتر بحال او از دیگران بوده است پس حکم او بتشیّع وی در این باب کافی است.
2- آنکه ابن شهر اشوب در مناقب نیز بتصریح غیر قابل انکاری بتشیّع و امامی بودن او تنصیص کرده است هر که می خواهد عبارت وی را ملاحظه کند.
3- هر که در این کتاب غرر الحکم وی درست نظر کند و آن را بدقّت ملاحظه نماید می فهمد که این کتاب از روی کتب علمای امامیّه تألیف شده و اخبار آن از علمای ایشان اخذ شده است و قضاوت باین امر مبتنی است که قضاوت کننده از اهل خبره این کار و عارف بمذاق و مشرب علمای شیعی و سنّی باشد تا بتواند از روی بصیرت حکم کند و حکمش مورد تصدیق قرار گیرد.
4- آنکه در این کتاب احادیثی نقل شده است که غیر امامی تاب تحمّل و قدرت نقل آن را ندارد یعنی از مضامین آن اخبار مطالبی فهمیده می شود که اساس عقائد و پایه معارف و مبنای مذهب شیعه است و مخالف مذهب ایشان به آنها معتقد نیست بلکه آنها را موجب ضلال و وسیله اضلال میداند آن گاه قسمتی از این نوع اخبار را برای شاهد بودن بمطلب خود آورده سپس گفته است: نظائر این اخبار در کتاب او بسیارست و ما بمنظور استشهاد این مقدار را آوردیم هر که می خواهد استقصا کند برود کتاب غرر الحکم را سراسر مطالعه کند.
بالاتر از همه این ادلّه آنست که صاحب ریاض العلماء با آن همه اطّلاع
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 23
وسیعش از هیچکس قولی نقل نکرده است که احتمال بدهد آمدی از غیر امامیان بوده است بلکه تصریح کرده که گروهی از فضلا وی را شیعی اثنا عشری دانسته اند پس تأمّل در این باره بی مورد است این کتاب غرر الحکم و درر الکلم آمدی را عالم محقّق جمال الدّین خوانساری بدستور سلطان زمان خود شاه سلطان حسین صفوی بفارسی ترجمه کرده و دو مجلّد بزرگ شده است خدا روزی کند که ما این کتاب را زیارت کنیم چه تاکنون من آنرا ندیده ام» سید بزرگوار سید محمد باقر خوانساری در روضات الجنات در باب «ما اوله العین الهملة من سائر اطباق الفریقین» گفته (ص 464):
«القاضی ناصح الدّین ابو الفتح عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد التمیمیّ الامدیّ صاحب کتاب الغرر و الدّرر الجامع لجوامع الکلم المنسوبة الی سیّدنا أمیر المؤمنین علیه- السلام ذکره سمیّنا العلّامة المجلسیّ فی مقدّمات بحار الانوار فی ضمن الاشارة الی اسماء المصنّفین فی الاخبار من جملة علمائنا الاخیار وعدّ کتابه المشار الیه ایضا من جملة الکتب المعتبرة الّتی ینقل عنها فی البحار فقال عند عدّه للکتب: و کتاب العیون و المحاسن لمّا کان مقصورا علی الحکم و المواعظ لا یضرّنا جهالة مصنّفه، و عندنا منه نسخة مصحّحة قدیمة، و هو مشتمل علی غرر الحکم و زاد علیه کثیرا من درر الکلم الّتی لم یعثر علیها الامدیّ و یظهر ممّا سننقل عن ابن شهر اشوب أنّ الامدیّ کان من علمائنا و اجاز له روایة هذا الکتاب ثم قال: و قال یعنی ابن شهر اشوب المذکور فی معالم- العلماء: عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد الامدیّ التمیمیّ له غرر الحکم و درر- الکلم یذکر فیه امثال امیر المؤمنین علیه السلام و حکمه (انتهی) و قد تقدّم الکلام علی ترجمة «آمد» فی ذیل ترجمة الحسن بن بشر الامدیّ النحویّ و فی القاموس انّه بلد بالثغور و المشهور أنّه بمدّ الاوّل و ضمّ الثانی و ان احتمل کونه بالفتح و عن صاحب کتاب تقویم البلدان أنّه قال: آمد بمدّالالف و کسر المیم و فی آخرها دال
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 24
مهملة من بلاد الجزیرة بین دجلة و الفرات من دیار بکر من الاقلیم الرابع کثیرة الشجر و الزّرع علیها سور علی غایة الحصانة هذا و أما کتاب غرر الحکم فهو علی ترتیب حروف المعجم یذکر فیه الکلمات الجامعة المرتضویّة الّتی شواهد صحّة صدورها معها و من کلّ موضونة (1) جمعها و هو فیما یزید علی أربعة آلاف بیت کتابة و علی عشرة اضعاف منها فقرة و عبارة مع أنّها غیر الکلمات المائة المشهورة نسبتها الیه (ع) و غیر ألف کلمة جمعها ابن ابی الحدید المعتزلیّ فی کتاب شرحه علی نهج البلاغة قرب الختام تذییلا علی ما جمعه منها صاحب- النهج فی أواخر الکتاب مضافا الی سائر ما جمعه فضلاء الفریقین فی هذا الباب بحیث ذکر قطب الدّین الکیدری الاتی ذکره و ترجمته ان شاء اللّه تعالی فی باب المحمّدین فی شرحه علی النّهج ایضا نقلا عن صاحب کتاب المنهاج أنّه قال: سمعت بعض العلماء بالحجاز ذکر أنّه وجد بمصر مجموعا من کلام امیر المؤمنین علیه السلام فی نیّف و عشرین مجلّدا قلت: و لا بدع فی ذلک لمن کان باب مدینة علم الرّسول و حکمته بل ناطقا عن اللّه سبحانه و تعالی فی بریّتة کما قال فی محکم کتابه الکریم: و لو أنّ ما فی الارض من شجرة أقلام و البحر یمدّه من بعده سبعة أبحر ما نفدت کلمات اللّه انّ اللّه عزیز حکیم.
ثمّ انّ صاحب التّرجمة بعد ما ذکر فی اوائل کتابه المذکور أنّ أبا عثمان الجاحظ المشهور قد جمع مائة کلمة من الکلمات المختصرة البلیغة له علیه السّلام قال: و أنا جمعت ألف ضعف علیه، الی آخر الکلام و قد مرّ فی ترجمة مولانا الاقا جمال الدّین الخوانساریّ (ره) أنّ له شرحا بالفارسیّه علی هذا الکتاب ینتظم فی ضمن مجلّدتین کبیرتین کتبه باشارة ملک وقته الشاه سلطان حسین فلیلاحظ».
محصل عبارت آنکه:
«قاضی ناصح الدّین ابو الفتح عبد الواحد تمیمی آمدی صاحب کتاب غرر و درر
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 25
که جامع کلمات جامعه منسوب بامیر المؤمنین علی علیه السلام است از کسانی است که علّامه مجلسی (ره) در مقدّمه بحار نام او را ضمن معرّفی مصنّفین از علماء شیعه برده و کتاب غرر الحکم او را نیز از مؤلّفات معتبره دانسته و از م آخذ بحار الانوار قرار داده است.
(تا آنکه گفته) امّا کتاب غرر الحکم نامبرده بر ترتیب حروف الفباء مرتّب شده است مصنّف آن بر این بوده که کلمات جامعه منسوب بأمیر المؤمنین علیه السلام را که شواهد صحّت آنها طبق مضمون «قضیّة قیاساتها معها» با خود آنها بوده یعنی متن آنها نظر بعلوّ مضمون و عظمت معنی و فصاحت و بلاغت خارق العاده دلیل صدور آنها از آن حضرت بوده است جمع کند و مندرجات کتاب از حیث کتابت متجاوز از چهار هزار بیت است (1) لیکن از جهت عبارت و فقرات ده برابر آن میباشد با آنکه این کلمات قصار غیر از صد کلمه معروف است که جاحظ آنها را گرد آورده و غیر از آن هزار کلمه است که ابن ابی الحدید بعنوان مستدرک کلمات قصار نهج البلاغه جمع نموده است و در آخر شرح نهج البلاغه ذکر کرده است الی غیر ذلک زیرا علماء اسلام در جمع کلمات امیر المؤمنین علیه السلام قدمهای برجسته برداشته اند تا بدرجه که قطب الدین کیدری (ره) در شرحی که بر نهج البلاغه نوشته از صاحب منهاج نقل کرده است که: وی گفته: از یکی از دانشمندان در حجاز شنیدم که می گفت: در مصر کتابی دیده است که در جمع کلمات امیر المؤمنین علیه السلام نوشته شده و بیست و چند مجلّد بوده است و زنهار از این که از این سخن تعجّب کنی و یا آنرا امری بدیع و تازه بشماری زیرا کسی که باب مدینه علم و وارث معلومات پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باشد نسبت این قبیل امور را بوی نباید طرفه شمرد.
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم مقدمه 32 مقدمه
امام المتّقین علی علیه السلام را گرد آورده است لیکن من با آنکه در دانش بگرد او نمی رسم هزار برابر آن را گرد آوردم، تا آخر آنچه در مقدّمه گفته است.
در ترجمه آقا جمال خوانساری یاد کردیم که وی این کتاب را بفارسی شرح نموده است و دو مجلّد بزرگ شده است و سبب شرح وی خواهش شاه سلطان حسین بوده است که از وی درخواست کرده که غرر الحکم را بفارسی شرح کند تا فارسی زبانان نیز بتوانند از آن گنج گهر استفاده کنند».
محدث قمی (ره) در کتاب الفوائد الرضویه گفته (ج 1 ص 259- 260):
«عبد الواحد بن محمّد بن المحفوظ بن عبد الواحد التمیمیّ الامدیّ هو السیّد ناصح الدین ابو الفتح صاحب کتاب غرر الحکم و درر الکلم من کلام مولانا امیر المؤمنین صلوات اللّه و سلامه علیه و قد حداه علی جمعه ما جمعه ابو عثمان الجاحظ من المأة الحکمة الشاردة عن الاسماع الجامعة لانواع الانتفاع الّتی جمعها عن امیر المؤمنین صلوات اللّه علیه فاحتقره الفاضل المذکور حیث انّ الجاحظ مع تقدّمه فی العلم و تسنّمه ذروة الفهم کیف رضی بهذا المقدار ثمّ جمع هذا الکتاب و هو کتاب کبیر ضخم مشتمل علی کلماته الحکمیّة و رتّبه علی حروف المعجم و جعل ما تطابق من اواخر حکمه مسجّعا مقرّنا لیکون أوقع بسماع الاذان و أوقر فی القلوب و الاذهان جزاه اللّه تعالی خیر الجزاء.
و بالجمله فاضل مذکور امامی مذهب است چنانکه تصریح کرده اند ب آن جماعتی از علما از جمله آنها قطب المحدّثین ابن شهر اشوب است که یکی از اشخاصی است که از او اجازه دارد و کسی که در اخبار غرر الحکم تدبّر کند بر او معلوم می شود امامی بودن او و صاحب ریاض العلماء با آن کثرت اطّلاع و تبحّر که جذیل محکّک رجال است نقل نکرده احتمال سنّی بودن او را از احدی از علما بلکه تصریح کرده
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 27
که جمله از فضلا او را از علماء امامیّه شمرده اند بلی چیزی که هست کلام در سیّد بودن اوست و آن بعید است و جناب عالم محقّق آقا جمال الدّین بامر شاه سلطان حسین کتاب غرر را فارسی کرده در دو مجلّد کبیر، خداوند روزی فرماید زیارت آن را.
و «آمد» من بلاد الجزیرة بین دجلة و الفرات من دیار بکر علیها سور علی غایة الحصانة» و در سفینة البحار در باب العین بعده الباء گفته (ج 2، ص 142):
«القاضی السیّد ناصح الدین ابو الفتح عبد الواحد بن محمّد بن المحفوظ بن عبد الواحد التمیمیّ الامدیّ صاحب غرر الحکم و درر الکلم: فاضل عالم محدّث امامیّ شیعیّ کما فی الریاض و فی المستدرک ایضا نقلا من الریاض و قال: و المشهور أنّه لم یکن من السادات فلاحظ و قال: و بالجملة فقد عدّه جماعة من الفضلاء من جملة اجلّاء العلماء الامامیّه منهم ابن شهر اشوب فی اوائل کتاب المناقب حیث قال فی اثناء تعداد کتب الخاصّة و بیان اسانید تلک الکتب: و قد اذن لی الآمدیّ فی روایة غرر الحکم و قد عوّل علیه و علی کتابه هذا المولی الاستاد الاستناد فی البحار و جعله من الامامیّه و ینقل عن کتابه فیه الی ان قال و بالجملة فلا مجال للشکّ فی کونه من علمائنا الامامیّة و قال شیخنا: و قد شرح کتابه الغرر و الدرر العالم المحقّق جمال الدین الخنساریّ بالفارسیّة بأمر سلطان عصره الشاه سلطان حسین الصفویّ فی مجلّدین کبیرین رزقنا اللّه زیارته انتهی».
و فی الریاض، أقول:
و قد جمع جماعة أخری ایضا الکلمات الوجیزة لعلیّ علیه السلام منها ما أورده السیّد الرضیّ فی آخر نهج البلاغة و منها ما جمعه صاحب کتاب الدّرّ المکنون و هو مختصر و عندنا منه نسخة و منها ما جمعه صاحب کتاب نثر الآللی من کلامه علیه السلام و ینسب هذا الکتاب الی القطب الراوندیّ و عندنا منه نسخة ایضا و منها ما جمعه اسعد بن عبد القاهر الاصفهانیّ استاد ابن طاوس فی کتاب اکسیر السعادتین فلاحظ
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 28
و منها ما جمعه بعض العلماء و عندنا منه ایضا نسخة و هی مختصرة متفرّقة».
و در «الکنی و الالقاب» نیز (ج 2 ص 5) تحت عنوان «الآمدیّ» (بکسر المیم) نزدیک باین بیانات را آورده و در آخر گفته است: «و الامدیّ بالهمزة الممدودة و المیم المکسورة نسبة الی «آمد» مدینة کبیرة من بلاد الجزیرة بین دجلة و الفرات».
مرحوم آقا میرزا محمد علی مدرس خیابانی تبریزی در ریحانة الادب (ج 1، ص 28) گفته:
«آمدی- عبد الواحد بن محمّد بن محفوظ بن عبد الواحد تمیمی آمدی- عالم فاضل محدّث قاضی شیعی امامی مکنّی به ابو الفتح و ملقّب به سیّد ناصح الدین مؤلّف کتاب غرر الحکم و درر الکلم در کلمات حکمیّه مرتضویّه علویّه که آقا جمال خوانساری سالف الترجمه شرحش کرده و ابن شهر آشوب متوفّی در سال 588 ه در روایت کتاب مذکور از مؤلّفش اجازه داشته و در بحار الانوار نیز از آن کتاب روایت کرده و بخود آمدی و کتاب مذکور او که در بمبئی و قاهره و مصر چاپ شده اعتماد می نماید و آمدی در سال پانصد و دهم هجرت (510 هجری قمری) وفات یافت و بعضی که او را از عامّه پنداشتنداند بخطا رفته اند».
دوست دانشمند عزیزم ابن یوسف شیرازی در فهرست کتابخانه مدرسه عالی سپه سالار (جلد دوم ص 76) گفته):
«غرر الحکم و درر الکلم- جامع این کتاب که نیز مشتمل بر کلمات قصار حضرت امیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب میباشد آمدی (ره) است (ناصح الدّین ابو الفتح عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد التمیمیّ الآمدیّ) که بتصریح صاحب روضات (در ص 464) معاصر سیّد رضی (ره) متوفّی (406) و سیّد مرتضی (ره) متوفّی (436) و شیخ طوسی (ره) متوفّی (461) بوده و نیز از ابن شهر آشوب نقل نموده که از
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 29
علماء امامیّه بوده و گوید: روایتی در کتب امامیّه بدو نمی رسد و هم از قاموس و تقویم- البلدان نقل کرده است که آمد شهری است میان دجله و فرات از دیار بکر و دارای باغها و اراضی زراعتی است و بفتح و ضمّ و کسر میم قرائت شده و صاحب معجم- المطبوعات (در ص 91) وفات این مؤلّف را بسال 510 ضبط نموده و مأخذ خود را هم ننگاشته بنا بر آنچه نقل شد بسیار دور بنظر می آید تا این تاریخ زندگانی کرده باشد.
آمدی در مقدمه این کتاب گوید:
آنچه مرا وادار بجمع آوری این کتاب کرد افتخاری است که ابو عثمان جاحظ در جمع آوری مائة کلمه نموده است و بسی موجب تعجّب میباشد که این مرد با این که علّامه روزگار خویش بوده و در دانش و بینش یگانه عصر خود شمرده می شود و بمبدأ نزدیکتر بوده چگونه عظمت کلمات دیگر آن حضرت بر او مخفی شده و از آن همه کلمات بی شمار بدین شماری اندک قناعت نموده و من با این که شایستگی این مقام را ندارم بسیاری از کلمات آن حضرت را جمع نموده گر چه در مقابل حکم و مواعظ و کلمات آن حضرت اندکی از بسیار و یکی از هزار است و آنرا بترتیب حروف معجم مرتّب ساختم و اسانید آنرا برای اختصار انداختم و آخر کلمات را هم چون ذوق و طباع مائل بسجع بود و بگوش خوشتر می آید مسجّع قرار دادم و آنرا «غرر الحکم و درر الکلم» نامیدم.
این کتاب بیش از چهار هزار بیت کتابت دارد و در مصر و بمبئی چاپ شده و عبد الکریم بن محمّد یحیی قزوینی آنرا بنود و نه باب تقسیم و مطالب متفرّقه راجعه بیک موضوع را جمع و در ابواب مذکوره منظّم کرده پس از آن بشرح وی پرداخته و آنرا «نظم الغرر و نضد الدرر» نامیده و در این فصل آنرا مفصّلا ذکر خواهیم کرد و چنانکه در مقدّمه مجلّد دوّم این کتاب نگاشته شده همین مؤلّف «غرر الحکم» را نیز بفارسی ترجمه نموده و آنرا اصداف الدّرر نام نهاده و آقا جمال خونساری بر
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 30
غرر الحکم شرحی فارسی نگاشته که در (ص 34- 36) این فصل بتفصیل از آن نام برده شد.
و نیز این کتاب را بر حسب خواهش آقا میرزا احمد تبریزی متوطّن شیراز میرزا موسی خوشنویس (عماد الفقرا) متخلّص بحالی که از اهالی اردبیل و فضلاء آن سامان اند بفارسی ترجمه نموده و قسمتی از آن ترجمه ذیل قسمتی از غرر الحکم در ضمن مجموعه که بنام «أنهار جاریه» در شیراز میرزا احمد مذکور در مطبعه خویش بسال 1344 طبع نموده اند مندرج گردیده است.
آغاز: بسمله الحمد للّه الذی هدانا بتوفیقه الی جادّة طریقة إلخ» (آن گاه شروع بمعرّفی نسخه غرر الحکم و درر الکلم موجوده در کتابخانه مدرسه عالی سپهسالار که فهرست متعلّق بکتب آن کتابخانه است کرده است هر که طالب باشد به آنجا مراجعه کند).
(شروحی که بر غرر الحکم و درر الکلم نوشته اند) تا آنجا که بر حسب تتبّع ارباب تحقیق معلوم شده است دو شرح بر غرر الحکم آمدی نوشته شده است:
1- شرح محقّق بارع مرحوم آقا جمال خوانساری است که ترجمه حالش بطور مستوفی یاد خواهد شد ان شاء اللّه، این شرح معروفترین و مهمّترین شرحی است که بر این کتاب شریف نوشته شده است بلکه شرح منحصر بفرد این کتاب است زیرا شرح دوم چنانکه معلوم خواهد شد شرح کتاب دیگری است باین معنی که شارح قبل از شرح کلمات و اخبار کتاب غرر الحکم را طبق نظر خود بر موضوعاتی تقسیم نموده و در واقع کتاب آمدی را از وضع اصلی بیرون کرده و کتاب دیگری نموده است
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 31
سپس بشرح آن کتاب مستخرج از کتاب اصلی که خودش استخراج نموده پرداخته است لیکن آقا جمال مرحوم بدون هیچگونه تصرّفی در وضع کتاب بشرح آن پرداخته است.
باید دانست که نسخه اصل این کتاب شریف را که از آغاز تا انجام (باستثنای مقدّمه که آن بخطّ خوشنویسی نوشته شده است) بخطّ شارح عالی مقام آن آقا جمال خوانساری میباشد خداوند متعال باین بنده خاکسار انعام فرموده است پس احتمالاتی که در کلمات بعضی از ترجمه نویسان و فهرست نگاران بنظر خواهد رسید که «شاید شارح باتمام این شرح موفّق نشده است زیرا نسخه تمام آن تاکنون در جائی نشان داده نشده است» بی مورد است و تفصیل این مطالب از بیانات ذیل روشن خواهد شد.
2- شرحی است بنام اصداف الدّرر که بر کتاب «نظم الغرر و نضد الدرر» که مستخرج از غرر الحکم و درر الکلم آمدی است نوشته شده است و نسخه بسیار نفیسی از این کتاب در کتابخانه خصوصی دوست عزیزم دانشمند فاضل آقا میرزا جعفر سلطان القرّائی دام مجده موجود است و چون دوست عزیز دیگر نگارنده دانشمند متتبّع آقای ابن یوسف شیرازی دام بقاؤه نسبت باین دو شرح بیانات سودمند نفیسی دارد اینک تمام بیانات او را بعین عبارت وی در اینجا یاد می کنیم و نصّ کلام او نسبت بشرح آقا جمال در مجلّد دوم فهرست کتابخانه مدرسه عالی سپهسالار (ص 34- 36) این است:
(بیانات ابن یوسف شیرازی در پیرامون شرح اول) «شرح غرر الحکم و درر الکلم- این شرح را بفارسی آقا جمال خوانساری (ره) متوفّی بسال 1125 که از علماء نامی امامیّه بوده و در ص 18 و 319 و 564 ج 1 این فهرست بشرح حال مختصری از ایشان و پاره ای از مؤلّفاتشان پرداخته شد بر کتاب «غرر الحکم و درر الکلم» آمدی که در همین فصل از آن نام خواهیم برد و معرّفی کامل از آن خواهیم کرد نگاشته اند.

شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم مقدمه 38 مقدمه
بعضی این کتاب را ترجمه معرّفی نموده و مؤلّف خود نیز در خاتمه قسمت دیگر این کتاب که ذیلا از آن نام می بریم آنرا ترجمه نامیده ولی در مقدّمه مجلّد اوّل گفته است: «و در عبارات غامضه و فقرات مشکله آن که محتاج باشند بکشف و بیان اکتفا بترجمه ننموده و بر وجهی که باید تقریر و تفسیر مراد و ایضاح و افصاح مقصود نماید لاجرم با وجود عدم استطاعت و قصور بضاعت بحکم «المأمور معذور» بشرح کتاب مزبور بر نهجی که منظور خاطر ملکوت ناظر والا و مطمح نظر اندیشه جهان پیما بود پرداخت» و گذشته از این چون بخود کتاب مراجعه می کنیم معلوم می شود که مؤلّف پس از نقل عبارات و کلمات و بپارسی ترجمه کردن کلمات بشرح و بسط و تحقیق در آنها پرداخته و از کتب خوب فارسی است.
صاحب روضات در ص 155 ج 1 نگاشته اند که این شرح در دو مجلّد است ولی در آنجا و جای دیگر نیافته ام که آیا شارح موفّق باتمام این شرح شده اند یا نه فقط دو نسخه از این شرح را نگارنده دیده یکی نسخه ذیل است که متعلّق باین کتابخانه است و دیگری متعلّق ب آقای تربیت (محمد علی) میباشد که از ابتداء شرح حرف الباء تا آخر حرف الکاف میباشد و در خاتمه آن چنین نگاشته شده:
وسیله رستگاری و دست آویز رحمت کرد گاری نصیب شده باتمام این اجزاء که مجلّد ثالث (1) ترجمه کتاب مسطور است کام تمنّا یافته چون بنا بر عزم سفر حجّ بیت اللّه- الحرام از سعادت ادراک ما بقی که وجهه همّت است باز ماند رجاء واثق و امل صادق است که بعون اللّه و حسن تأییده ادراک هر یک از مقصدین میسّر و محصّل گردد کتب ذلک حامد اللّه ربّ العالمین و مصلّیا علی خاتم النبییّن و آله الطیّبین الطّاهرین فی اواخر
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 33
شهر شعبان المعظّم من شهور سنة 1113 من الهجرة النبویّة علی هاجرها اکمل الصلاة و اشرف التحیّة انتهی.
و بقرائن مذکوره فوق احتمال می دهیم که شارح موفّق باتمام این شرح نفیس نگردیده و کلّیّه این دو مجلّد موجود در حدود (55000) (1) بیت کتابت دارد و ظاهرا کاتب نسخه آقای تربیت همین نویسنده نسخه مدرسه است».
(بیانات ابن یوسف شیرازی در پیرامون شرح دوم) (در ص 105 جلد دوم فهرست) (نظم الغرر و نضد الدرر) عالم جلیل عبد الکریم بن محمّد بن یحیی (2) قزوینی رحمة اللّه علیه که از دانشمندان دوره سلطنت شاه سلطان حسین صفوی بوده و بشهادت مندرجات این کتاب و تصریح خود در مقدّمه مجلّد دوّم آن سالها بمطالعه و مباحثه و دقّت در اخبار ائمّه اطهار علیهم صلوات اللّه فی کلّ لیل و نهار اشتغال داشته، هنگامی که تشرّف ب آستان
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 34
حضرت مولی الموالی علیّ بن ابی طالب علیه سلام اللّه را یافته (1) بر آن شده که کلمات قصار آن حضرت را که آمدی (ره) در غرر الحکم (از این کتاب و مؤلّف آن در ص 76- 78 همین مجلّد معرّفی کرده ایم) بترتیب حروف تهجّی مرتّب نموده و بترتیب و مناسبت معنوی میان آن کلمات مبارکات منظّم نماید، خوشبختانه بنا بگفته خویش در مقدّمه های مجلّدات موجوده موفّقیّت باین امر یافته و در نود و نه باب بشماره اسماء اللّه الحسنی این کتاب را تألیف و در ذیل پاره ای از کلمات آیه ای یا آیاتی از قرآن کریم و خبری یا اخباری را که از معصومین (ع) مناسب مقام بوده نقل نموده و پس از این کار برای استفاده فارسی زبانانی که استفاده از کتب عربی نمی توانند کرد بترجمه و شرح آن بزبان فارسی پرداخته و گذشته از بیان مراد و معنی آنها قصص و حکایات و ابیات مناسبه ای آورده است و تا اینجا که نگارنده تحقیق نموده و بدست آورده پنج مجلّد از این شرح و ترجمه که مشتمل بر (20) باب میباشد مسلّما از قلم شارح خارج شده و ذیلا مجلّدات و ابواب آنها ذکر خواهد شد.
(فهرست مجلدات و ابواب این کتاب تا حدّیکه پیش نگارنده مسلم است) مجلد اوّل مشتمل بر سه باب و بدین تفصیل است: باب اوّل در علامات ثبات دول و بقای آن باب دوّم در منافع عدالت و مضارّ جور. باب سوّم در آداب سلوک در خدمت ملوک.
این تقسیم از مقدّمه مجلّد دوّم که اینک در اصفهان موجود است و مالک آن آقای محسن نعمت اللّهی دامت توفیقاته بتمامه آنرا بخطّ خویش استنساخ نموده و
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 35
برای نگارنده فرستاده و رهین امتنانم فرموده اند استفاده گردید و قسمتی که مبیّن این ابواب است از مختصر مقدّمه آن که ذیلا نقل می گردد معلوم خواهد شد و بنا بر این مسلّم می شود که مجلّد اوّل دارای این مطالب است و ابواب نسخه خراسان اگر چه بنام سادس و سابع و ثامن نامیده شده ولی پس از دقّت معلوم می شود که نویسنده اوّل و ثانی و ثالث را تصحیف نموده و برای تأیید خویش فهرست ابواب نسخه خراسان را ذیلا نقل می نمائیم:
الباب السادس: فی الدّول و علامات اقبالها و ادبارها و زوالها و انتقالها و ما قاربها.
الباب السابع: فی منافع العدل و الانصاف و مضارّ الجور و البغی و الاعتساف.
الباب الثامن: فی تعلیم السّلوک فی خدمة الملوک و الرّیاسة و ما یتعلّق بالسّیاسة و از آنچه صاحب وقایع الایّام در حاشیه ص 396 ج 3 نگاشته اند بدست می آید که نسخه تبریز نیز قسمتی از مجلّد اوّل و یا تمام آنست و در مرقومه ای که بنگارنده نگاشته اند تصریح نموده که تاریخ تحریر این نسخه سال 1114 و از کتب کتابخانه مرحوم حاجّ سیّد علی آقای ایروانی و اینک متعلّق به آقای سیّد عبد الحجّه ایروانی دام عمره میباشد و عبارت وقایع الایّام اینست:
و عالم جلیل میرزا عبد الکریم بن محمّد یحیی القزوینی از علمای عهد شاه سلطان حسین صفوی در کتاب نظم الغرر و نضد الدّرر بعضی از کلمات معجزات (کذا) آیات آن حضرت را آنچه متعلّق باستقرار دولت و استحکام معدلت است با ذکر بعضی از حکایات مختصره و ابیات رائقه نقل کرده و حقیر در مجلّد دوّم منتخب المقاصد درج کرده ام انتهی.
مجلد دوم: چنانکه مؤلّف در مقدّمه بدان تذکّر داده اند این مجلّد فقط مشتمل بر دو باب است: باب چهارم در خصائص و اسرار پیغمبر (محمّد ص) و اهل بیت
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 36
اطهر آن سرور علیهم صلوات اللّه الملک الاکبر باب پنجم در علم و جهل و علامات عالم و جاهل و فضائل عالم عامل.
نسخه این مجلّد را فقط در اصفهان نزد آقای محسن نعمت اللّهی دام عمره و توفیقه سراغ دارم.
مجلد سوم و چهارم: مشتمل بر باب ششم و هفتم و هشتم و نهم و دهم و یازدهم و دوازدهم و سیزدهم است و از این ابواب بس باب دهم که در منافع دوستی و آنانکه شایستگی آنرا دارند و آنانکه نبایستی بدانها دوستی کرد است و باب یازدهم که در خوشی و خوشروئی و خلق نیکو است و بضمیمه باب چهاردهم که ذیلا از آن نام می بریم در کتابخانه مجلس شورای ملّی در تحت شماره (292) کتب خطّی (خارج از شماره جلد اوّل فهرست کتب خطّی است) موجود است و بر وجود دیگر ابواب این مجلّد و موضوعات آنها تاکنون اطّلاعی نیافته ام و در ص (106) این فهرست ذیل همین کتاب تذکّر داده شد که آنچه در فهرست کتابخانه حضرت رضا علیه السّلام (ص 101 ج 1 اخبار خطّی) در ذیل خصوصیّات نسخه آن کتابخانه نوشته شده که مشتمل بر باب ششم تا نهم میباشد، موافق با واقع نیست.
مجلد پنجم: مشتمل بر هفت باب بتفصیل ذیل میباشد: باب چهاردهم در شجاعت و مذمّت جبن و تهوّر و عجز و تعلیم آداب حروب و دستور برگزیدن سرداران لشکر و علامات نیک و بد ایشان و طریق محافظت ثغور مملکت و سلوک با سپاه و رعیّت و غیر آن باب پانزدهم در جهاد اصغر و جهاد اکبر باب شانزدهم در نیکوئی اقتصاد و حسن تدبیر و نهی از اسراف و تبذیر باب هفدهم در تقدیر ارزاق عباد باب هیجدهم در نهی از سؤال از مخلوق و بیان مذمّت آن و محو شدن رزق بسبب آن باب نوزدهم در منافع قضای حوائج مؤمنین باب بیستم در مذمّت تکبّر و مدح تواضع و ثمرات آن [چون آمدی بعضی از فقرات خطبه قاصعه را که در موضوع تکبّر بوده نقل کرده است مؤلّف پس از نقل آن جمل بر آن شده که در این باب (باب بیستم) بشرح
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 37
تمام آن خطبه بپردازد و پس از آن سائر کلمات و اخبار و آیات وارده در این باب را شرح نماید ].
بدبختانه از این مجلّد جز باب چهاردهم که اشارت رفت نسخه آن در کتابخانه مجلس شورای ملّی موجود است و این فهرست ابواب از آنجا استنساخ گردیده و باب بیستم آن که در این کتابخانه است و ذیلا بخصوصیّات آن خواهیم پرداخت بدست نیاورده و از وجود سائر ابواب و حتّی از فهرست آن خبری نداریم.
نگارنده تاکنون نام این کتاب را جزما نمی داند چیست چرا که مؤلّف خود در مقدّمه مجلّدات موجوده هر یک بنحوی آنرا معرّفی کرده ولی از اسم کتاب و توجّه بموضوع آن بنظر می رسد که بایستی «نظم الغرر و نضد الدّرر» نام مرتّب شده غرر الحکم آمدی در نود و نه باب باضافه اخبار و آیات مناسبه هر باب که بزبان عربی است بوده باشد و این کتاب فارسی را که باب بیستم آن در این کتابخانه و ابواب دیگر آنرا نشان دادیم شرح یا ترجمه «نظم الغرر و نضد الدّرر» نامید امّا بمتابعت فهرست کتابخانه رضویّه و صاحب وقایع الایّام ما نیز آنرا بنام نظم الغرر و نضد الدّرر در این فهرست ذکر و ذیلا بنقل عبارات مؤلّف از مقدّمه مجلّدات موجوده می پردازیم در مقدّمه نسخه کتابخانه رضویّه که مسلّما مجلّد اوّل است چنین نگاشته شده:
اما بعد چون بمساعدت توفیقات ربّانی و معاضدت تأییدات یزدانی دیده بصیرت خاک قدم شیعیان ائمّه اطهار علیهم صلوات اللّه الملک الغفّار المفتاق الی عفو- ربّه الغنیّ المغنی عبد الکریم بن محمّد بن یحیی القزوینی بمطالعه و تتبّع کتاب مستطاب غرر و درر که منتخب حکم مختصره و مواعظ موجزه حضرت امیر المؤمنین ع ... رسید و آن کنز رایگان و گنج شایگان که شمّه آن (از ظ) کنوز عالم غیبی و شرذمه از معادن اسرار لاریبیست از نظر اکثر ابنای زمان خصوصا سکّان متوطّنین عرصه وسیع فضای ایران جنّت نشان را که تکلّم بلغت فارسی واقع می شود
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 38
و هر یک از ایشان را تعلّم بلغت عرب مقدور نیست نهان و باین جهت بسیاری از شیعیان اخیار از انتفاع ... تصمیم عزیمت نمود که شرح واضحی بزبان فارسی بر فقرات اعجاز سمات آن نگارد ... و بعون اللّه تعالی و حسن توفیقه یک مجلّد آن شرح مذکور بر وجه منظور سمت اختتام یافت .... و چون جامع کتاب مستطاب غرر و درر بنا را بر ترتیب حروف هجا در اوائل آن فقرات اعجاز آیات گذاشته تناسب معنوی را مرعی نداشته بود در طیّ مطالعه و مراجعه بهدایت الهام غیبی و دلالت توفیق لا ریبی بخاطر قاصر رسید که در دیده بینش معنی شناسان بنای ترتیب آنها بر تناسب معنوی نظر بفضل معنی بر لفظ انسب و بسهولت انتفاع ناظرین و طالبین اقرب بنماید ...

شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم مقدمه 44 مقدمه
متوکّلا علی اللّه مشغول باین نظم و ترتیب گردید و در اندک زمانی بعون عنایت سبحانی و امداد باطن فیض مواطن ناظم درر غرر آن کلمات اعجاز سمات ربّانی این کتاب مستطاب بر نود و نه باب بعدد اسماء حسنی مرتّب گشته بانجام رسانید و موسوم بنظم الغرر و نضد الدّرر گردید و بعد از انجام و اتمام این مهمّ خیر اختتام بخاطر فاتر رسید که عجالة ترجمه مختصری که قریب بفهم عامّ و خاصّ باشد قلمی شود تا چنانکه منظور و مقصود است این نسخه شریفه موجب انتفاع عموم مؤمنان خصوصا اخوان دینی گردد و دعائی بجهت این سراپا تقصیر از مؤمنین بظهور رسد و چون مطابقت فارسی با سیاق عربی موجب وحشت عبارت می گردد و مقصد (مراد مقصود است و شاید غلط استنساخ شده است) از آن قسم عبارتی بفهم هر کس نمی رسد لذا در ترجمه اکثر فقرات طیّبات بحاصل معنی اکتفا نمود و در ترجمه آیات و احادیث آنچه که مذکور شده یا بعنوان نقل از مفسّرین و شارحین یا بطریق اظهار احتمال نگارش پیرا گردید ...... و همّت والا نهمت پادشاه جمجاه .... شاه سلطان حسین الموسویّ الصفوی ..... مصروف بر ترویج احادیث ائمّه ع ..... لازم و واجب دانست که این مختصر را هدیّه مجلس بهشت آئین و منظور نظر فیض مظهر
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 39
ایستادگان پایه سریر معدلت قرین گرداند امید که بحلیه استحسان خاطر ملکوت ناظر متحلّی گشته ثواب آن بروزگار فرخنده آثار واصل و متواصل و عامّه ناس را انتفاع باین کلمات اعجاز سمات حاصل گردد و من اللّه الاستعانة فی کلّ باب و علیه التّوکّل فی المبدأ و المعاد.
و نیز در حاشیه نسخه کتابخانه رضویه است: توقّع آنکه ارباب بصیرت نظر بر گهر گماشته صدف را در میان نه بینند و در مقام تدبّر و تفکّر در آمده بر بساط اعراض و اعتراض ننشینند چه مترجم را در این تحریر نصیبی بجز منصب ترجمانی نیست و بهره غیر از شیوه سخن رانی نه.
(از نقل این قسمت از مقدّمه نیز بخوبی واضح و آشکار است که مقدّمه مجلّد.
اوّل کتابست و الّا چون در سائر مقدّمات اشاره بمجلّدات پیش آن می نمود).
و در مقدمه مجلد دوم است:
الحال مدّتی است که لآلی شاهوار کتاب درر غرر را که حاوی کلمات موجزه حضرت سیّد ازهر و آفتاب انور و کلام ناطق خدا و مترجم آیات حضرت حق تعالی حضرت امیر المؤمنین حیدر علیه صلوات اللّه الملک الاکبر و مشحون بدراری سپهر معرفت و مالامال زلال بحر دانش و حکمت است روشنی بخش سراچه دل و وسیله انحلال هر مشکل نموده و از مطالعه و تتبّع آن مفاتیح باب مدینه علم نبوی ابواب معرفت بر روی خاطر ناقص خود گشوده است و بعد از آنکه در ذیل شمّه از فقرات آن کتاب مستطاب برای فارسی زبانان از یاران و اصحاب شرحی به لغت فارسی بقلم ضعیف نال این شکسته بال مرقوم و به «اصداف الدّرر» موسوم شد بنا بر آنکه فنون حکمت بدون رعایت تناسب در ابواب آن کتاب متفرّق بود آنرا به نود و نه باب که هر باب مشتمل بر کلمات متعلّقه بفنّی از فنون حکمت بالغه باشد با انضمام احادیث مناسب هر باب ترتیب داد و این وضع و ترتیب در نظر علمای عصر کثّر اللّه امثالهم
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 40
مستحسن افتاد و ثانیا در شرح آن کلمات اعجاز طراز بترتیب معروض شروع شده بنضد الدّرر موسوم گردید و بمیامن توفیقات ملک علّام و جدّ و جهد تمام یک مجلّد آن که مشتمل بر علامات ثبات دول و بقای آن، و منافع عدالت و مضارّ جور، و آداب سلوک در خدمت ملوک بود باتمام رسید .... رغبت طبع همایون بملاحظه تتمّه شرح مذکور بر زبان الهام بیان آن خسرو قضا فرمان گذشته .... و در اوان فرمان قدر توامان مجلّدی دیگر از نضدالدّرر چنانه باید سمت انجام نگرفته و حلیه تمامی نپذیرفته بود لهذا نسخه اصداف الدّرر که سابقا در سلک انتظام آمده بود معروض سدّه سنیّه والا شد و در این وقت که مجلّد دیگر از نضدالدّرر مشتمل بر باب خصائص و اسرار پیغمبر و اهل بیت اطهار آن سرور علیهم صلوات اللّه الملک الاکبر و باب علم و جهل صورت انجام یافت إلخ:
و در مقدمه مجلد پنجم چنین نگاشته شده:
و درین ایّام چنانچه در مجلّدات سابقه بعرض ناظرین رسانیده بالهام غیبی و اشاره لاریبی بعد از ترتیب معنوی مشغول ترجمه و شرح کتاب نظم الغرر و نضد الدّرر گردیده و چهار مجلّد از آن بعون اللّه الملک المنّان صورت انجام پذیرفت و بنظر خیر منظر ایستادگان پایه سریر خلافت مصیر رسیده پذیرائی حسن قبول یافته و حسب الفرمان قضا جریان باتمام سائر مجلّدات و انفاذ آن بدرگاه عرش اشتباه مأمور گشته و در این وقت یکمجلّد دیگر از آن که مشتمل بر ..... (فهرست ابواب را که قبلا نقل نمودیم در اینجا ذکر نموده است) صورت انجام پذیرفته بود واجب دانست که هدیّه سدّه والا و درگاه معلّی نماید إلخ مقدّمه مجلّدی را که در تبریز است بوسیله آقای حاجّ ملّا علی واعظ خیابانی دام علاه خواستم از شرحی که مالک مذکور آن بایشان نوشته و عینا آنرا برای نگارنده فرستاده بودند معلوم شد که آن نسخه را کسی عاریه گرفته و پس نداده
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 41
لذا نقل مقدّمه آن ممکن نشد ولی بقرینه نقلی که صاحب وقایع الایّام کرده و در ص 107 گذشت در آنجا نیز نام این کتاب «نظم الغرر و نضد الدرر» ثبت شده است آغاز سه مجلّد فوق را ذیلا می نگاریم:
آغاز مجله اول: بسمله حمد و ثنائی که جمیع مخلوقین و ملائکه سماوات و ارضین بامداد مداد بحار و اقلام اشجار از عهده نگارش برخی از آن عاجز آیند مالک الملکی را سزاوار إلخ.
آغاز مجلد دوم: بسمله شکر و سپاس بی قیاس مخصوص حضرت قادر علیم و صانع حکیمی است که نضد درر کواکب در اصداف افلاک بدست قدرت کامله او انتظام گرفته إلخ.
آغاز مجلد پنجم: بسمله و به ثقتی حمد و سپاسی که جنود نامعدود معتکفان معابد فلک و صاحبان مفاخر «نحن نسبّح بحمدک و نقدّس لک» از اقدام ب آن عاجز آیند إلخ انجام مجلد پنجم: اگر بر زللی یا خللی واقف شوند بر مترجم خرده نگیرند و باصلاح آن منّت نهند (شعر)
ببینند مهر علی در میان نگیرند بر شارح بی زبان
و علی اللّه التّکلان».
نگارنده گوید: مناسب است که این قسمت را مذیّل کنیم بنقل بیانات دیگری نیز از دوست دانشمند عزیزم آقای ابن یوسف شیرازی که ضمن بحث از استقصاء اسامی شروح نهج البلاغه یا سائر خطب و کتب حضرت امیر علیه السلام باندازه وسع خود بطور کلّی در پیرامون کلمات قصار مأخوذه از امیر المؤمنین علیه السلام یا منسوب ب آن حضرت افاده کرده اند زیرا بیانات نامبرده بسیار محقّقانه و نفیس است و فوائد مهمّه عالمانه را در بر دارد که خوانندگان این مقدّمه از آن مستفید خواهند شد.
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 42
(بیانات ابن یوسف شیرازی نسبت بکلم قصار مأخوذه از امیر المؤمنین علیه السلام و شروح و تراجم آنها) (در ص 144- 148 جلد دوم فهرست) «بیش از آنچه در اینجا نام برده شد نگارنده بر شروح و ترجمه های قسمتهایی از نهج البلاغه و خطب و مکاتیب حضرت علیّ بن ابی طالب علیه السلام دست نیافت اینک بر آنچه از شروح و ترجمه های کلمات قصار آن حضرت دست و خبر یافته در اینجا تذکّر می دهد که تا حدّی این شرح و مطالب که در اطراف نهج البلاغه نوشته شده جامع باشد.
1- نخستین کس که بجمع کلمات قصار حضرت علی (ع) مبادرت نموده جاحظ متوفّی بسال 255 بوده که بنام «مائة کلمه» مشهور گردیده و در ص 78 تا 81 معرّفی از آن و دو شرحی که دارد شد و نیز در ص 69 تا 71 ترجمه های آنرا نیز تذکّر دادیم و مکّرر با ترجمه و بی ترجمه چاپ گردیده است.
و در کشف الظنون ص 78 ج 2 آمده که مصطفی بن محمّد معروف به «خواجگی زاده» صد کلمه امام علیّ بن ابی طالب (ع) را بترکی شرح کرده است.
2- نثر الآللی است که مؤلّف آنرا ابو علی طبرسی یا [سیّد ]علیّ بن [سیّد ]فضل اللّه راوندی یا قطب راوندی نوشته اند و راجع باین کتاب و ترجمه های آن در ص 102 تا 104 شرحی نگاشته شد و این مجموعه بترتیب حروف تهجّی در سی باب مرتّب شده و هر بابی مشتمل بر چندین کلمه از کلمات قصار میباشد و بسال 1312 چاپ شده است.
شیخ عبد السلام احمد القویسنی که از دانشمندان نیمه اوّل قرن چهاردهم هجری بوده اند در ص 13 تا 22 کتاب «مراقی النجابة فی قواعد الکتابة» کلمات قصاری از حضرت علی (ع) نقل و آن کلمات نثر الآللی میباشد و کتاب مذکور بسال 1328 در
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 43
مصر چاپ شده است.
جز آنچه در صفحات مذکوره بالا از شروح و ترجمه های این مجموعه نامبرده شده نثر الآللی ترجمه های ذیل را نیز دارد.
1- ابن ساوجی ابو المحاسن محمّد بن سعد بن محمّد بن نخجوانی بسال 732 هر یک از کلمات قصار نثر الآللی را بیک بیت فارسی ترجمه نموده و مؤلّف کتاب دانشمندان آذربایجان در ص 21 آورده که نام آن «بدرة المعانی فی ترجمة الآللی» میباشد و بسال 1315 در اسلامبول چاپ شده است.
2- در فهرست کتب عربی لندن نوشته شده که یوسف نصیب نثر الآللی را بترکی ترجمه نموده و نام آنرا «رشته جواهر» گذارده و بسال 1257 در اسلامبول چاپ شده است.
3- نیز در فهرست مذکور است که معلّم ناجی کلمات قصار فوق را بترکی ترجمه نموده و بنام «أمثال علی» بسال 1303 در اسلامبول چاپ گردیده است.
سوم از کلمات قصار غرر الحکم و درر الکلم آمدی است که نیز در ص 76 تا 78 معرّفی از آن گذشت، این مجموعه بیش از (4000) بیت کتابت دارد و آقا جمال خونساری (ره) بر آن شرحی فارسی نوشته و در ص 34- 36 معرّفی از آن گردید و آقا میرزا محسن خوشنویس «عماد الفقرا» متخلّص بحالی که از معاصرین و فضلاء کنونی و از مردمان اردبیل و ساکن آن شهر می باشند آنرا بفارسی ترجمه کرده اند.
4- عیون الحکم و المواعظ و ذخیرة المتّعظ و الواعظ است که در ص 74- 76 همین مجلّد معرّفی از آن گردید، این کتاب مشتمل بر (13628) کلمه از کلمات قصار میباشد و در ج 1 فهرست ص 383- 386 مقدّمه آن را نقل نموده ام.
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 44
لسان الملک سپهر در آخر یکی از مجلّدات ناسخ التّواریخ (جلد دوّم- احوال حضرت امیر علیه السّلام) با ترجمه فارسی پاره ای از آن کلمات را بدون نام و اشاره بمؤلّف عیون الحکم نقل نموده و این مجلّد بسال 1289 چاپ گردیده است.

شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم مقدمه 50 مقدمه
مؤلّف عیون الحکم چنانکه پیش دانسته شد علیّ بن محمّد الّلیثی و الواسطیّ میباشد ولی مؤلّف وقایع الایّام تصوّر نموده اند که لسان الملک خود بجمع آن کلمات موفّق شده و عباراتی که ناشر در ابتدای آن کلمات نگاشته نیز موهم این تصوّر هست (1) ولی نگارنده آنرا شناخت و با نسخه این کتابخانه مطابقه و مقابله نمود عین آن کتاب بود و این خود موجب خرسندی است که این کتاب نفیس عیون الحکم بچاپ رسیده است.
5- عبد الکریم بن محمّد یحیی قزوینی معاصر شاه سلطان حسین صفوی کلمات قصار موجوده در غرر الحکم را در تحت 99 باب که هر بابی راجع بیکی از مباحث و موضوعات خاصّ میباشد مرتّب نموده و پس از آن بفارسی شرح کرده اند و در ص 105 تا 112 بنام «نظم الغرر و نضد الدّرر» معرّفی از آن گذشت.
6- ابن أبی الحدید پس از شرح کلمات قصار موجوده در باب سوّم نهج البلاغه
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 45
هزار کلمه قصار از آن حضرت (ع) جمع و بدون شرح و بسط در آخر شرح خویش گذارده و جداگانه بسال 1329 در بیروت چاپ گردیده و خود جامع در مقدّمه آن گفته اند که بسیاری از این کلمات مسلّما از آن حضرت و برخی هم گر چه کلام آن حضرت بودن آنها مسلّم نیست ولی چون مشتمل بر حکمی بود بنقل آنها مبادرت گردید.
محدّث معاصر آقای حاجّ شیخ عبّاس قمی سلّمه اللّه صد کلمه از این کلمات را انتخاب و آنها را بفارسی شرح و ترجمه نموده و بسال 1353 بنام «صد کلمه» در طهران چاپ گردیده و در مقدّمه آن مذکور است که تمام هزار کلمه را نیز بفارسی ترجمه و شرح کرده اند.
7- سیّد شهرستانی نگاشته اند که بر حسب خواست جمعی امین نخله که از فضلا می باشند نیز صد کلمه از کلمات قصار حضرت (ع) را انتخاب کرده و در مقدّمه آن اظهار عجز نموده که متحیّرم از این درر شاهوار کدام یک را بر گزینم.
8- حسین بن یوسف هروی که بگفته مؤلّف کتابخانه رضویّه از علماء قرن دهم هجری بوده چهل کلمه از کلمات قصار حضرت (ع) را هر یک بیک رباعی فارسی ترجمه نموده و نسخه آن که بسال 952 نوشته شده در آن کتابخانه موجود است.
9- مکتبی شیرازی که لیلی و مجنون او مشهور است شصت کلمه از کلمات قصار حضرت را بفارسی نظم بسته و پس از ترجمه تمثیلی نیز بنظم برای توضیح هر یک آورده و مجموع اشعار آن 1500 بیت میباشد و نسخه آن که بسال 1036 نگارش یافته در کتابخانه استاد معظّم آقای ملک الشعراء بهار موجود و بنام کلمات علیّه غرّاء بهمّت آقای کوهی کرمانی بسال 1313 شمسی در طهران چاپ گردیده و نسخه چاپی آن در تحت شماره (4000) در این کتابخانه میباشد.
10- در وقایع الایّام نوشته شده که مولی میر القاری الکوکبی الجیلانی از
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 46
معاصرین شاه عبّاس بوده و کتابی بنام «زبدة الحقائق» دارد که مشتمل بر ابوابی چند بعربی و فارسی است و یکی از ابواب آن بنام «باب کلمات حضرت پیغمبر (ص) و الفاظ حضرت علیّ بن ابی طالب (ع)» است و تألیف این کتاب برای سلطان احمد خان حاکم گیلان میباشد و قسمتی از آنرا مؤلّف وقایع الایّام در تبریز دیده اند.
11- الفرائد و القلائد نیز مجموعه ای از کلمات قصار حضرت علی (ع) میباشد و جامع آن چنانکه در مقدّمه عیون الحکم و المواعظ ثبت گردیده قاضی ابو یوسف یعقوب بن سلیمان الاسفرائنی است و نسخه آن در کتابخانه مدرسه مروی در طهران موجود و نگارنده آنرا زیارت نموده و باحتمال دانشمند فرزانه آقای امین عراقی رئیس محترم آن کتابخانه از خطوط اواخر قرن ششم هجری است.
12- کمال الدوله محمّد حسن قاجار در زمان سلطنت مظفّر الدّین شاه قاجار پاره ای از کلمات قصار حضرت را که جنبه اخلاقی و اجتماعی داشته بفارسی ترجمه کرده و آنها را بحروف تهجّی مرتّب نموده و مجموع آن کلمات 430 جمله میباشد و آن را ابواب الحکم نامیده و بسال 1319 در طهران چاپ شده و در آخر برای تیمّن و تبرّک عین الفاظ یکی از کلمات حضرت (ع) را نقل نموده و آغاز آن جمله این است ثمانیة إن أهینوا فلا یلوموا الّا أنفسهم، الی آخره.
13- آقای حاجّ سیّد عبد اللّه بهبهانی دام عمره که از علماء فعلی ایران و ساکن بندر بوشهر می باشند نیز پاره ای از کلمات قصار را انتخاب و بترجمه فارسی آنها مبادرت نموده و نام آنرا «محفظة الانوار» گذارده و بوسیله دانشمند معظّم آقا شیخ عبد الکریم سعادت بسال 1343 در شیراز چاپ شده است.
14- آقای مورّخ الدوله (احمد علی سپهری) دسته ای از کلمات قصار را که جنبه عملی و اخلاقی داشته در حدود (570) کلمه بنظر خویش انتخاب کرده پس از آن بفارسی بسیار فصیح و روان و فرانسه ترجمه نموده و مقدّمه شیوائی در معرّفی از
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 47
صاحب آن کلمات آفتاب جهان دانش و پادشاه پرهیزگاران حضرت مولی الموالی امیر المؤمنین علی علیه السلام نیز بفارسی و فرانسه نگاشته و تاکنون در طهران بنام «کلمات قصار» چند بار چاپ گردیده است.
در خاتمه این قسمت لازم است نیز تذکّر داده شود که حضرت سیّد رضی رضی اللّه عنه و أعلی اللّه مقامه چنانکه خود در مقدّمه نهج البلاغه تذکّر داده اند و در ص 122 ترجمه آن گذشت قسمتی از کلمات قصار و آثار آن حضرت (ع) را در آخر بابی از ابواب کتاب خصائص الائمّه که شامل حالات و فضائل حضرت (ع) میباشد نقل نموده و چنانکه گذشت در نهج البلاغه هم 498 کلمه از کلمات قصار را با شرح موارد لازمه از آنها جمع آوری فرموده اند».
نگارنده گوید: بعقیده این جانب خوض در استیعاب اسامی کسانی که بنظم یا بشرح یا بترجمه کلمات طیّبات امیر المؤمنین علی علیه السلام پرداخته اند چندان فائده ندارد زیرا از بس کلمات آن بزرگوار شیرین و زیبا و دلنشین و شیوا و پر مغز و با معنی و قلیل الحجم و کثیر الفحوی است هر کس که اندک شعوری و فهمی داشته باشد (تا چه رسد بعلماء) و به آنها مطّلع شود کم است که بفکر اشاعه آن نیفتد خواه بعین عبارت و خواه بعد از ترجمه یا نظم یا شرح، بنا بر این کسانی که در پیرامون آنها بوده اند و بیکی از عناوین مذکوره نشر و اشاعه آنها را وجهه همّت نموده اند از حدّ حصر بیرون و از اندازه شماره و احصا افزون خواهند بود از این روی خود را آماده این کار نمی بینم و شایسته این امر نمی دانم که باین میدان فرس رانم زیرا هر قدر سعی کنم و در استقصای فحص و استفراغ وسع و بذل جهد فرو گذاری ننمایم و بجمع اسامی اشخاص مشتغل باین عمل بپردازم آنچه از من فوت خواهد شد بمراتب بیشتر از آن خواهد بود که بدست من خواهد رسید پس بهتر آنست که بعنوان استقصا و استیعاب در این موضوع خط بکشیم و چند نفر را که در میان علماء معروف باین عنوان بوده اند و یا
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 48
خدمت شان جنبه برجستگی و اهمیّتی ولو فی الجمله دارد بپردازیم پس می گوئیم:
از جمله کسانی که بترجمه و نظم شرح عربی و فارسی صد کلمه مختاره از کلمات امیر المؤمنین (ع) که جاحظ اختیار کرده پرداخته است ادیب معروف رشید الدّین وطواط است که دوست عزیزم ابن یوسف شیرازی نسبت ب آن چنین گفته (ج 2 ص 70):
«از آن چند تن که بترجمه این کلمات قصار (صد کلمه منتخبه بوسیله جاحظ) پرداخته اند اوّل رشید الدّین وطواط متوفّی بسال 583 است که از سخن سرایان شهیر بوده، وی بدوا این کلمات قصار را بنثر عربی و پس از آن بنثر فارسی و از آن پس هر کلمه ای را بدو بیت فارسی ترجمه و شرح نموده و چنانکه آقای محمّد علی تربیت در ص 10 شماره اوّل گنجینه معارف که بسال 1341 در تحت مدیریّت ایشان در شهر تبریز منتشر می شده مرقوم داشته اند نسخه کامل این ترجمه و شرح در کتابخانه ولیّ الدّین در اسلامبول بوده و شماره آن در آن کتابخانه (2639) است و آن را «مطلوب کلّ طالب» نام گذارده و ریو در فهرست موزه بریتانیا سال این ترجمه و شرح را 559 دانسته و آقای اقبال آشتیانی در ص ند مقدّمه حدائق السّحر نگاشته اند که این کتاب در اروپا و ایران چاپ شده و ترجمه یکی از کلمات را بهمان سه نحو که گذشت عینا نقل نموده چنانکه پیش از ایشان در همان شماره گنجینه معارف آقای تربیت ترجمه یکی از کلمات قصار دیگر را آورده اند و ترجمه نظمی رشید مکرّر در ایران چاپ شده و تا هنوز در مکاتب قدیمه از کتب درسی بچه ها است ولی چاپ شدن مطلوب کلّ طالب را که سه ترجمه رشید الدّین باشد تاکنون آگاهی نیافته ام» و نیز در همان جلد (ص 440) ضمن ذکر اسامی کتب رشید وطواط بعد از یاد کرد حدائق السّحر گفته:
«و دیگری شرح صد کلمه از کلمات قصار حضرت علیّ بن ابی طالب علیه السلام
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 49
بنظم فارسی و نثر عربی و فارسی بنام «مطلوب کلّ طالب من کلام علیّ بن ابی طالب» است که در اروپا چاپ شده» و در ذیل صفحه گفته:
«حاجی خلیفه گوید (ص 156 ج 1): محمّد بن محمّد شهیر بوطواط متوفّی بسال 552 صد کلمه از کلمات قصار هر یک از خلفای چهار گانه را شرح نموده و برای آنها نامی مخصوص گذارده و همه آنها را در مجلّدی دیده ام و بترتیب نام هر یک آنها این است:
1- تحفة الصدیق 2- فصل الخطاب 3- أنیس اللهفان 4- مطلوب کلّ طالب» بهتر آنست که خطبه این کتاب را با مقدّمه آن از روی نسخه خطّی که دارم در اینجا بیارم و آن این است:
«بسم اللّه الرحمن الرحیم: الحمد للّه علی ألطاف کرمه و أصناف نعمه و الصّلوة و السّلام علی نبیّه الطاهر أعراقه الزّاهر أخلاقه، و علی آله الاصفیاء و أصحابه الاتقیاء حماة الحقّ و هداة الخلق. اما بعد چنین گوید محمّد بن عبد الجلیل العمریّ الرشید وفّقه اللّه لما یصلح دینه و دنیاه و ینجح آمال آخرته و اولاه که أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب صلوات اللّه علیه و علی اولاده الطیّبین الطّاهرین با آنکه امام أخیار و قدوه أبرار و سیّد فتیان و مقدّم شجعان بود فصاحتی داشت که عقود جواهر از انفاس او در غیرت اند و نجوم زواهر از الفاظ او در حیرت، و عمرو بن بحر الجاحظ رحمة اللّه علیه که در کمال براعت و وفور بلاغت نادره این أمّت و أعجوبه این ملّت بود از مجموع کلام امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب کرّم اللّه وجهه که جمله بدایع غرر و روایع درر است صد کلمه اختیار کرده است و هر کلمه از آن برابر هزار کلمه داشته و بخطّ خویش نبشته و خلق را یادگار گذاشته واجب دیدم من بنده که پرورده خاندان و پدید آورده دودمان مجلس عالی خداوند و خداوند زاده شاه معظّم عالم عادل مؤیّد
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 50
مظفّر منصور جلال الدّنیا و الدّین تاج الاسلام و المسلمین عمدة الملوک و السّلاطین قطب الدّولة مجد الملّة بهاء الامّة عدّة الخلافة ناصر الملک سیّد ملوک الشرق و الغرب شمس المعالی سلطان ابو القاسم محمود بن خوارزم شاه الب ارسلان بن خوارزمشاه اتسز بن خوارزمشاه محمّد اعزّ اللّه أنصاره و ضاعف اقتداره ام آن صد کلمه را برسم خدمت خزانه کتب معموره او لازالت معمورة ببقائه مزیّنة بلقائه بدو زبان تازی و پارسی تفسیر کردن و در آخر تفسیر هر کلمه دو بیت شعر از منش آت خویش که مناسب آن کلمه باشد آوردن تا فایده او تامّ تر باشد و هر دو فریق هم ارباب نظم و هم ارباب نثر در مطالعه او رغبت نمایند امیدست که این خدمت در محلّ قبول افتد و من بنده را باقبال آن قبول عزّ جاودانی و شرف دو جهانی حاصل آید الّلهم وفّق و یسّر.
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم مقدمه 56 مقدمه
کلمه اوّل: لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا. اگر وابرند پوشش را نیفزایم من در یقین. معنی این کلمه بتازی: بلغت فی معرفة أحوال المعاد و أهوال یوم التناد غایة لو کشفت عنّی ستور الدّنیا و عرضت علیّ أمور العقبی لم تزد تلک المشاهدة الحسّیّة فی دینی نقیرا و لا فی یقینی قطمیرا معنی این کلمه بپارسی:
امیر المؤمنین علی علیه السلام می فرماید که: آنچه مرا در دار دنیا که سرای حجاب است معلوم شده است و یقین گشته از امور آخرت چون حشر و نشر و ثواب و عقاب و نعیم و جحیم و غیر آن اگر حجاب دنیا از میان برگیرند و مرا بدار آخرت رسانند و آن جمله را بچشم سر مشاهده کنم یک ذرّه در یقین من زیادت نشود چه علم الیقین من امروز همچون عین الیقین من است فردا.
حال خلد و جحیم دانستم بیقین آن چنانکه می باید
گر حجاب از میانه برگیرند آن یقین ذرّه نیفزاید»
دیگری از شروح نفیس و با اهمیت این صد کلمه شرح ابن میثم شارح نهج البلاغه است آقای ابن یوسف نسبت باین شرح چنین گفته است (ج 2 ص 80):
«شرحی ابن میثم در حدود (5470) بیت بر این کلمات نگاشته و نسخه ای از
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 51
آنرا استاد محترم این مدرسه آقای مشکوة بیرجندی دارند و مشتمل بر سه قسم است قسم اوّل: در مبادی و مقدّماتی که بیان آنها لازم میباشد از قبیل تعریف نفس حیوانی و تحقیق در آن و برهان بر وجود آن و غیر از اینها. قسم دوّم در شرح کلمات قصار (مائة کلمة الجاحظ). قسم سوّم در لواحق و متمّمات، و در این قسم شطری از فضائل و کمالات حضرت علی علیه السلام و آنکه آن حضرت مستجمع جمیع صفات کمالیّه انسانیّه بوده اند میباشد.
و در ص 566 کشف الحجب و الاستار نام این شرح را «منهاج العارفین فی شرح کلام امیر المؤمنین (ع)» معرّفی کرده ولی در خود کتاب این نام نیست.
آغاز این شرح این: بسمله الّلهمّ یا ذا الجلال و الاکرام یا حیّ یا قدّوس یا سلام إلخ و انجام آن این است: الّلهمّ وفّقنا لفهم هذه الکلمات و العمل بمقتضاها کما تحبّ و ترضی و اجعل عواقب امورنا خیرا و أعذنا من شرور أنفسنا و سیّ آت أعمالنا و قبائح افعالنا بحقّ محمّد و آله و عترته الطّاهرین آمین یا ربّ العالمین».
خداوند متعال نسخه نفیسی را از این کتاب شریف باین ناچیز عنایت فرموده است که بسیار اهمیّت دارد رزقنا اللّه توفیق طبعه و نشره.
گویند: قطب راوندی (ره) نیز این کلمات را شرح کرده است چون هیچگونه اطّلاع مفصّلی برای آن در دست نیست نمی توان در پیرامون آن بحث کرد.
نیز یکی دیگر از شروح این صد کلمه شرحی است ادیبانه و عارفانه که در حاشیه آخر کتاب بهمان خطّ متن نوشته شده است «مؤلّفه و محرّره عبد الوهّاب رحمه اللّه» لیکن در متن کتاب نامی از شارح برده نشده است، در هر صورت آغاز کتاب بعد از بسمله این است «احمدک یا من بتوفیقه تصریف القلوب الناظرة نحو جنابه و بتیسیره توجیه الوجوه الناضرة تلقاء بابه، و أصلّی علی سیّدنا محمّد المضموم الی حروف سیوفه الارجاء و الاطراف و المکسور بظهور دینه ظهور الکفرة من الاخلاف و الاسلاف، و علی آله و
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 52
أصحابه الّذین هم قواعد لبناء الاسلام، و شواهد بالاعراب عن حجج الحقّ بین الانام.
و بعد فهذه وریقات نمقتها علی الکلمات الشریفة و العبارات اللطیفة المنسوبة الی الامام الهمام جامع الکلمات العظام امیر المؤمنین و امام المتّقین علیّ الرضیّ المرتضی ابن عمّ الرّسول المصطفی کرّم اللّه وجهه و رزقنا فی غرف الجنان جواره، و أنا أسال اللّه تعالی الاعانة علی کلّ حال، و الاستقامة فی الأقوال و الأفعال، ما تداولت علی الألسن الکلمات الدّوالّ، و تقابلت الازمن الحال و الماضی و الاستقبال، إنّه بالاجابة جدیر و هو علی کلّ شی ء قدیر.
قال امیر المؤمنین: لو کشف الغطاء عنّی ما ازددت یقینا، لو حرف شرط، و الکشف الابانة و ههنا بمعنی الازالة، و الغطاء ما یستر به الشی ء، و الازدیاد افتعال من الزّیادة، و الیقین هو الاعتقاد الجازم الثابت المطابق للواقع. المعنی لو أزیل الحجاب عمّا یجب الایمان به من المغیّبات کأحوال الآخرة مثلا امّا بالموت او بالمکاشفة لم یتطرّق الزیادة فی یقینی بل هو مستمرّ فی جمیع الازمان و مستقرّ علی ما کان بلا زیادة و لا نقصان و یتساوی معاینة المؤمن به و مغایبته.
فان قیل: «لو» لانتفاء الثانی بسبب انتفاء الاوّل فیلزم وقوع الزّیادة قلنا:
انّ «لو» تستعمل لمعان ثلاثة احدها و هو الاصل ما ذکر و الثانی الاستدلال بانتفاء الثانی علی انتفاء الاوّل و منه قوله تعالی: لو کان فیهما الهة إلّا اللّه لفسدتا و الثالث کون الجزاء لازم الوجود فی جمیع الازمنة فی قصد المتکلّم و هو المراد ههنا و ذلک اذا علّق الجزاء بنقیض ما یلائمه نحو قولک: لو أهنتنی لأکرمتک و منه قوله علیه- السّلام: نعم العبد صهیب لو لم یخف اللّه لم یعصه.
و ههنا سؤال مشهور و هو انّ إبراهیم علیه السلام أشار بقوله «و لکن لیطمئنّ قلبی» الی أنّ ایمانه یرداد و یتقوّی بانضمام المعاینة و المفهوم من هذا الکلام أنّ علیا رضی اللّه عنه لا یتقوّی
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 53
ایمانه بانضمامها و هذا یؤدّی الی تفضیل الولیّ علی النّبی علیهم الصلاة و السلام و الجواب أنّ علیّا رضی اللّه عنه قاله علی وجه المبالغة لا علی وجه التحقیق یعنی أنّه بالغ فی اتّصافه بحقیقة الایمان و کمال الاتقان و جعل ما حصل له من التقوّی بتقدیر المعانیة بمنزلة غیر الحاصل او نقول: انّ درجات السلوک (1) متفاوتة و المقامات غیر متناهیة فلا یبعد ان یکون صدور هذا القول منه رضی اللّه عنه فی زمان صار الغیوب (2) فیه کالشّهود و صدور ما قاله علیه السلام لیس کذلک و یمکن ان یقال: إنّ ما أثبت صلّی اللّه علیه و سلّم هو الطمأنینة و التقوّی و ما نفاه علیّ رضی اللّه عنه هو الزیادة و هو أخصّ عن التقوّی لانّ ازدیاد العلم هو بازدیاد المعلوم و لا کذلک تقوّیه فانّه قد یکون بقوّة اسبابه و کثرة مقتضیاته و نفی الاخصّ لا یوجب نفی الاعمّ فلا یلزم التّفضیل».
و عبارت آخر نسخه این است: «و علی الخیر و الصّلاح نقطع الکلام راجین من اللّه تعالی الفلاح و الفوز بالنّجاح إنّه هو الوهّاب الفتّاح و شاکرین حامدین علی التّمام انّه هو المشکور علی اضافة نعمه و المسئول خاتمة السّعادة بفضله و کرمه و الصلاة و السّلام الأتّمان الأکملان علی سیّدنا محمّد و آله و أصحابه أجمعین أکتعین أبصعین و السّلام».
از عبارت سابق الذّکر معلوم شد که نسخه بخط مصنّف است و نیز از بیانات مذکوره برآمد که وی از اهل سنّت و جماعت بوده و مذاق عرفان و تصوّف نیز داشته است، نسخه متعلّق بنگارنده و جزء کتب شخصی اوست.
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 54
و نیز از کتبی که در شرح کلمات قصار امیر المؤمنین علیه السلام نوشته شده و بچاپ نیز رسیده است کتابی است بنام «حلیة الصالحین» عبارت مقدّمه آنرا بعد از اسقاط قسمتی از آن در اینجا نقل می کنیم زیرا با آنکه این کتاب بطبع رسیده نسخه آن بسیار نایاب است و در حکم کتاب خطّی میباشد.
ملخص مقدمه حلیة الصالحین پس از حمد و ثنا و تحیت و تسلیم آنکه «امّا بعد- چنین گوید بنده خاطی ابن محمّد علی حیدر علی عفا اللّه تعالی عن جرائمها متوطّن بلده فرخنده بنیاد حیدر آباد دکن از اسباط جناب قدوة السّالکین و زبدة العارفین امیر العرفا حضرت سیّد حضور اللّه الملقّب سیف الحقّ اعلی اللّه مقامه که ترقّی بمعارج قرب إلهی و صعود بمدارج نعمای اخروی موقوف است بمتخلّق شدن باخلاق ربّانی و منع نمودن نفس از اخلاق ذمیمه شیطانی و آن بواسطه امتثال اوامر و اجتناب نواهی و استماع مواعظ دلپذیر و اصغای حکمتهای بی نظیر حاصل می شود و کلماتی که مبانی آن متأسّس باوامر و نواهی است و محتوی بر مواعظ و نصایح حکمی کلمات طیّبات جناب امیر المؤمنین و امام المتّقین اسد اللّه الغالب علیّ بن ابی طالب صلوات اللّه و سلامه علیه که در نهایت فصاحت و جزالت است از کتاب نهج البلاغه که مؤلّف آن السیّد الشریف ذو الحسبین رضیّ الدّین محمّد اعلی اللّه مقامه و از کتاب درر الکلم و غرر الحکم که جامع آن عبد الواحد آمدی تمیمی رحمه اللّه هستند انتخاب و استخراج نموده بر طریقی که شارحین معتبرین مثل ابن ابی الحدید و ابن میثم و ملّا فتح اللّه رحمهم اللّه حلّ نموده اند بزبان فارسی در غایت سلاست در ترجمه و تشریح آن کوشید و تصحیح لغات و معانی آنها از کتب مستنده علم لغت همچو صراح و قاموس و منتهی الارب و منتخب و مجمع البحرین نموده بترتیب حروف تهجّی درین چند اوراق نگاشت.
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 55
سبب تألیف کتاب آنکه در سنه هزار و دو صد و هشتاد و نه هجری در عهد همایون پادشاه جمجاه (تا آنکه بعد از ذکر وصف و نام شاه و وصف یکی از مقرّبان او گفته) سلاله خاندان مصطفوی و نقاوه دودمان مرتضوی ذو المجد و المواهب جناب میر صلابت علی صاحب مدّ ظلّه العالی بقصد زیارت عتبات عالیات چندی در محلّه قطبی کوزه سکونت پذیر شدند و از این حقیر درس کتاب درر الکلم و غرر الحکم آغاز فرمودند بعد درسی چند روزی از فقیر التماس نمودند که اگر در شرح کتاب هذا بلغت شایع و عبارت رایع جدّ و جهدی نمائید هر آینه مثمر برکات و منتج حسنات خواهد بود و بمصداق «الّدالّ علی الخیر کفاعله» خود نیز مستسعد و بهره ور خواهم.
شد حقیر از اقبال این متفکّر و متردّد بودم بخیال این که این ذرّه بی مقدار لا یعلم محض را کجا یارای که قصد این مقصد رفیع و عزم این امر بلیغ نماید امّا بسبب اصرار آن عالیجناب وقتی از اوقات بخضوعی و خشوعی که داشت جهت این مطلب تفأّل از قرآن مجید و فرقان حمید نمودم این آیه شریفه که در سوره کهف است بر آمد که «وهب لنا من لدنک رحمة و هیّی ء لنا من أمرنا رشدا» و بعد تحصیل اجازت عالیه از جناب علّامی فهّامی و استادی قدوة المجتهدین الکاملین اسوة العلماء العاملین حجّة الاسلام فقیه اهل البیت علیهم السّلام سلطان العلماء و سیّد الفقهاء مولانا الالمعیّ جناب حضرت مولوی سیّد محمّد علی صاحب قبله و کعبه دام ظلّه العالی متوکّلا علی اللّه تعالی این فقیر کم بضاعت باندک فرصتی در شرح اقوال قویّ السند این چند اوراق تحریر نمودم و قبله ممدوح بعین عنایت مطالعه فرمودند و بچشم ملاطفت و صحّت ملاحظه فرمودند و به «حلیة الصالحین فی شرح کلمات طیّبات امیر المؤمنین» موسوم نمودم هر چند که منصب حقیر درین تشریح و تألیف غیر از نقل عبارت و ترجمه آن امری دیگر نیست بر این هم اگر جائی سهوی و خطائی که انسان را از آن گزیری نیست رفته باشد مأمول از صاحبان انصاف آنست که بقلم اصلاح درست فرمایند تا
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 56
فایده اش عامّ و سعی احقر تمام شود و این کتاب مشتمل است بر یک مقدّمه و بیست و نه ابواب».
و کتاب در صد و هفتاد و شش صفحه بین رحلی و وزیری در مطبع حیدری بسال 1294 طبع شده است هر که طالب خصوصیّات بیشتری باشد بنسخه مطبوعه مراجعه کند.
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم مقدمه 62 مقدمه
از جمله آنان نیز که بجمع کلمات امیر المؤمنین علی علیه السلام پرداخته اند عالم جلیل ابو السعادات اسعد بن عبد القاهر بن اسعد الاصفهانیّ الشیعیّ الامامی است.
که در کتاب شریف مطلع الصباحتین و مجمع الفصاحتین که جامع کلمات پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و امیر المؤمنین علیه السلام است باین امر پرداخته و آغاز آن کتاب بعد از بسمله این است:
«الحمد للّه الّذی مهّد قواعد الدّین برسالة محمّد و اکّد معاهد الیقین بامامة علیّ، أعلی رایات الایمان بدولة محمّد و أبدی آیات الایقان بحکمة علیّ، رفع أعلام الاسلام بنبوّة محمّد و وضع أحکام الادیان بفتوّة علیّ، بیّن حقائق التنزیل بهدایة محمّد و عیّن دقائق التّأویل بولایة علیّ، أوضح مناهج الحقّ بصدق لهجة محمّد و أنهج مسالک العدل بنور بهجة علیّ، أزاح ظلمات الکفر بأنوار أنفاس محمّد و أقرّ عیون المؤمنین بقرّة عین علیّ، أزاح ظلمات الکفر بأنوار أنفاس محمّد و أزال کربات الظلّم ب آثار بأس علیّ، أخلص مشارب الشریعة عن کدورات الشّبهات ببیان محمّد و أخلی مشارب الطریقة عن قاذورات الأغلوطات ببنان علیّ، أجمل م آب المخلصین بوسیلة متابعة محمّد و أجزل ثواب المحسنین بفضیلة مطاوعة علیّ، صلّی اللّه علیهما صلاة تبلّغهما الی اعلی الدّرجات العلیا و المنزلة العظمی و الغایات القصوی و علی أولادهما مصابیح الدّجی و مفاتیح الهدی، و علی أصحابهما اولی الفضل و الحجی
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 57
و العقل و النّهی، و الهجرة الاولی و السابقة العظمی فی الدّنیا و العقبی و بعد فانّ الاوصیاء من الانبیاء صلوات اللّه علیهم من لدن فطرة آدم الی الآخرین من هذا العالم کجزء من کلّ أوفرع من أصل، و ثمرة من شجرة و واحدة من عشرة، و یوم من شهر، و شهر من دهر، و نهر من بحر، وضوء من سراج، و لؤلؤ من تاج، او کجدار من دار و باب من مدینة و شراع من سفینة و سهم من جعبة و رکن من کعبة أو کقطر من سحاب و سطر من کتاب، و أمیر المؤمنین علیّ سیّد الاوصیاء کان من سیّد الانبیاء فی الّدرجة الرّفیعة و الوسیلة العظیمة و الفضیلة الجسیمة و القرابة القریبة و المنزلة الخصیصة مثل ما کانت الاوصیاء من الانبیاء قبلهما و الزیادة فانّه کان لکلّ نبیّ و صیّان وصیّ فی حیاته و وصیّ بعد وفاته و امیر المؤمنین علیّ علیه السلام کان وصیّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله فی حالتی حیاته و مماته کیف و قد کان منه جسمه و روحه و نفسه و دمه و أخاه و صنوه و صهره کما أخبرنا به الشیخ الرشید ابو عبد اللّه محمّد بن عبد الواحد المدینیّ ثمّ الاصبهانیّ بقراءتی علیه بالمدرسة العلائیّة الزیدیّة فی الثانی عشر من ذی القعدة سنة ثمان و عشرین و ستّمائة (فخاض فی ذکر احادیث مسندة فی الباب تدلّ علی ما ذکره فقال) فنقول: الاتّحاد فی ارواحهما و الامتزاج فی اشباحهما و الایتلاف فی طبائعهما و أخلاقهما یوجب تشابه کلامهما و توارد خواطرهما فانّ مستقاهما من قلیب و مفرغهما من ذنوب فلمّا تحقّق لی ذلک أردت أن ألتقط من فرائد فوائد کلمهما ما توافقا و أقتبس من أنوار حکمهما ما تطابقا لفظا و معنی أو لفظا أو معنی من کتابی الشهاب القضویّ القضاعیّ و من النّهج من جمع السیّد الرضیّ الموسویّ رضی اللّه عنهما و أرضاهما و غیرهما وجدت (1) من
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 58
آحاد الاخبار و أفراد الآثار و ما أحسن ما قال الرضیّ الموسویّ رضی اللّه عنه فی اثناء خطبته: و کلامه علیه السّلام هو الکلام الّذی علیه مسحة من العلم الالهیّ و و فیه عبقة من الکلام النبویّ، صلّی اللّه علیهما و علی اولادهما صلاة تبلّغهما الی اشرف منازل الکرامة و أفضل محالّ السلامة و أنا أسأل اللّه تعالی بجمیل لطفه و جزیل فضله ان یوفّقنی لاتمام هذا الجمع البدیع و النظم الغریب و انّی و ان لم أکن أحسبنی من أهله ما کنت أسبق بمثله سمّیته کتاب مطلع الصباحتین و مجمع الفصاحتین و ربّما یوجد من کلام أمیر المؤمنین علیه السلام ما هو مطابق کلام رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله فی أثناء خطبة طویلة او خلال وصیّة بلیغة ما لا یفهم تناسبهما و تطابقهما لفظا أو معنی الّا بتدبّر و تفکّر فأوردت تلک الخطبة بجملتها نظرا الی انتظام الکلام و حصول المرام فی ذلک المقام و أنا أرجو ببرکة هذا السعی الجمیل و الکدّ الطویل ان یرزقنی اللّه تعالی بشفاعة خیر الثقلین و أحدهما و کرامة أبی السّبطین و ولدهما حصول السّعادتین و وصول النعمتین و خیر الدّارین و فوز المنزلتین فانّ اللّه لا یضیع أجر من أحسن عملا ثمّ اعلم أیّها الخلّ الصّدیق و الحبّ الرفیق انّه لمّا فرغت من جمع هذا الکتاب البدیع و وفّقت لجمع کتب فی فضائل امیر المؤمنین علیّ (ع) کجوامع الدّلائل فی مجامع الفضائل و کتاب توجیه السؤالات فی تقریر الاشکالات و کتاب رشح الولاء فی شرح الدّعاء و کتاب فضیلة الحسین و فضله و شکایته و مصیبته و قتله و و کتاب الفائق علی الاربعین فی فضائل امیر المؤمنین و غیرها (الی آخر کلامه)».
و قال فی آخره «کمل هذا الکتاب فی الجمع بین الحکم المصطفویّة و المرتضویّة مستخرجا من کتاب الشهاب القضویّ و النهج الرّضویّ فی الاخبار و الآثار من کلامی النبیّ و الوصیّ علیهما السلام محفوظا فیهما توافق الفاظهما و تطابق معانیهما من الکلمات الطیّبات و المواعظ الکافیات و النصائح الشّافیات فأراد جامعه أن یزید علیهما و یضیف
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 59
الیهما ما توافقا و تطابقا من الصحاح السبعة (1) و غیرها فلم تساعده الأیّام فی تحصیل هذا المرام فظهر من الحوادث ما لا یخفی و اشتعل من نیران الحروب ما لا یطفی (2) فتوزّعت الخواطر و سدرت النواظر و جمدت القریحة و نضبت الرّوّیة و تغیّرت البلاد و تحیّرت العباد و تکدّرت المشارب و تعسّرت المطالب حتّی تفرّق منّا ما کان مجتمعا و تشتّت عنّا ما کان مؤتلفا فاقتصر علی ما ذکر و اکتفی بما أتی ثمّ لمّا افتتح هذا الکتاب بکلام المصطفی و المرتضی اختتمه بذکر خلفهما الصّالح الامام المنتظر حجّة اللّه فی عباده و عین اللّه علی بلاده صلوات اللّه علیهم ابدا سرمدا تیمّنا بکلامهم و تبرّکا باسمائهم و تتبّعا لأخبارهم و تقیّلا ب آثارهم و ترقّبا لظهورهم و ترصّدا لحضورهم جعل ذلک ذخیرة لیوم المعاد و عدّة لیوم التّناد و نجاة من أهوال یوم النّشور و مصباحا لظلمات القبور لعلّ اللّه بفضله یتغمّده برحمته و یترحّمه بمغفرته بمحمّد و خاصّته و ذرّیّته صلوات اللّه علیهم و الحمد للّه ربّ العالمین و الصّلوة علی محمّد و آله أجمعین».
باید دانست که: این عالم از علمای بسیار بزرگ و نامی شیعه است شیخ حرّ عاملی (ره) در قسم دوّم امل الامل گفته: «اسعد بن عبد القاهر بن اسعد الاصفهانیّ ابو السّعادات کان عالما فاضلا محقّقا له کتب منها رشح الولاء فی شرح الدّعاء، کتاب توجیه السؤالات فی حلّ الاشکالات، و کتاب منبع الفضائل و مجمع الدّلائل و غیر ذلک، یروی عنه علیّ بن موسی بن طاوس و قرأ عنده المحقّق نصیر الدّین الطّوسیّ و میثم بن علیّ البحرانیّ».
صاحب روضات گفته (ص 28):
«الشیخ ابو السّعادات اسعد بن عبد القاهر بن اسعد الاصفهانیّ کان عالما محقّقا
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 60
فاضلا من مشایخ المحقّق الطّوسیّ و الشیخ میثم البحرانیّ و السیّد رضیّ الدّین ابن- طاوس ینقل عنه الاخیر کثیرا کالکفعمیّ أیضا فی کتبه و من مصنّفاته أیضا کتاب رشح الولاء فی شرح الدّعاء (دعاء صنمی قریش المشهور) و کتاب توجیه السؤالات فی حلّ الاشکالات و کتاب جامع الدلائل و مجمع الفضائل کما فی أمل الآمل» محدّث نوری (ره) در خاتمه مستدرک ضمن ذکر مشایخ ابن طاوس (ره) گفته (ص 473):
«و ثالثهم الشیخ الفاضل الجلیل ابو السعادات اسعد بن عبد القاهر بن اسعد الاصفهانیّ العالم الفاضل المعروف صاحب کتاب رشح الولاء فی شرح دعاء صنمی قریش الّذی نقل عنه الشیخ ابراهیم الکفعمیّ فی حواشی جنّته و غیرها، قال فی الفلاح (1): اخبرنی فی مسکنی بالجانب الشرقیّ من بغداد الّذی أسکننی به الخلیفة المستنصر جزاه اللّه جلّ جلاله عنّا جزاء المحسنین فی صفر خمس و ثلاثین و ستّمائة و فی الأمل: قرأ علیه الخواجة نصیر الدّین و ابن میثم».
و نیز وی (ره) در نفس الرحمن فی فضائل سلمان در باب دوازدهم ضمن بیانات خود گفته: «و قال طاوس آل طاوس فی الفصل التاسع عشر من کتاب الدروع الواقیة و هو الجزء الرابع من التتمّات و المهمّات:
أخبرنی جماعة (الی ان قال) و أخبرنی الشیخ السّعید اسعد بن عبد القاهر الاصفهانیّ فی مسکنی بالجانب الشرقیّ من دارالسّلام فی صفر سنة خمس و ثلاثین و ستّمائة عن الشیخ العالم أبی الفرج علیّ بن السعید أبی الحسین الراوندیّ إلخ» و در اقبال نیز در چند جا از او روایت کرده است از آن جمله روایت غدیر است (رجوع شود بص 684 چاپ دوم اقبال).
پوشیده نماناد که این دو مورد را از خط شریف عالم عامل جلیل حاجی شیخ
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 61
عبد الکریم أرموی معروف بمقدّس رضوان اللّه علیه که از علمای شهر ارومیّه (رضائیّه) بود و در ظهر ورقه اوّل کتاب منهج الفصاحتین نوشته بود استفاده کردم فرحمة اللّه علیه و رضوانه.
علّامه مجلسی (ره) در مجلّد هیجدهم بحار ضمن شرح دعاء صنمی قریش فصل مشبعی از رشح الولاء فی شرح الدعاء بوسیله کتب کفعمی (ره) نقل کرده است و در عنوان آن گفته: «قال شارح هذا الدّعاء الشیخ العالم ابو السعادات اسعد بن عبد القاهر فی کتابه رشح البلاء (1) فی شرح هذا الدّعاء (الی آخر ما قال) هر کس طالب باشد رجوع کند بص 396- 398 کتاب مذکور و چنانکه بنظرم می آید ابن طاوس در اقبال نیز از رشح الولاء نقل کرده فراجع ان شئت.
(بیانات علامه مجلسی (ره) نسبت بغرر و درر آمدی (ره» علّامه مجلسی (ره) در مقدّمه بحار در فصل اوّل که در بیان اصول و م آخذ بحار است گفته (ص 8، س 12): (و کتاب العیون و المحاسن للشیخ علیّ بن محمّد الواسطیّ و کتاب غرر الحکم و درر الکلم للشیخ عبد الواحد الآمدیّ» و در فصل دوم که در بیان وثوق بر کتب مذکوره در فصل اوّل و عدم وثوق بر آنهاست گفته (ص 14 سطر اوّل) و کتاب العیون و المحاسن لمّا کان مقصورا علی الحکم و المواعظ لا یضرّنا جهالة مؤلّفه و عندنا منه نسخة مصحّحة قدیمة و هو مشتملة علی غرر الحکم الّتی لم یعثر علیها الآمدی و یظهر ممّا سننقل عن ابن شهر آشوب أنّ الآمدیّ کان من علمائنا و اجاز له روایة هذا الکتاب و قال فی معالم العلماء: عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد الآمدیّ التمیمیّ له غرر الحکم و درر الکلم یذکر فیه أمثال امیر- المؤمنین و حکمه». و در مجلّد هفدهم در صدر باب «ما جمع من جوامع کلم أمیر- المؤمنین صلّی اللّه علیه و علی ذریّته» گفته (ص 126):
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 62
«اقول: و قد جمع الجاحظ من علماء العامّة مائة کلمة من مفردات کلامه علیه السلام و هی رسالة معروفة شایعة و قد جمع بعض علمائنا أیضا کلماته علیه السّلام فی کتاب نثر الآللی و السیّد الرضیّ رضی اللّه عنه قد أورد کلماته علیه السلام فی مطاوی نهج البلاغة و لا سیّما فی أواخره و کذا فی کتاب خصائص الائمّة علیهم السّلام ثم جمع بعده الامدی من أصحابنا أیضا فی کتاب الغرر و الدّرر و هو کتاب مشهور متداول ثمّ قد أوردها مع کلمات النّبیّ و سائر الائمّة علیهم السّلام جماعة من العامّة و الخاصبّة أیضا فی مؤلّفاتهم منهم الحسن بن علیّ بن شعبة فی کتاب تحف- العقول و الحسین بن محمّد بن الحسن فی کتاب نزهة الناظر و الشّهید فی کتاب الدّرة الباهرة من الاصداف الطاهرة و کذا الشیخ علیّ بن محمّد اللّیثی الواسطیّ فی کتاب عیون الحکم و المواعظ و ذخیرة المتّعظ و الواعظ الّذی قد سمّیناه بکتاب العیون و المحاسن و هو یشتمل علی کثیر من کلماته و کلمات باقی الائمّة علیهم السلام و قد جمع الشیخ اسعد بن عبد القاهر أیضا من علمائنا بین کلمات النّبی صلّی اللّه علیه و آله المذکور فی کتاب الشّهاب للقاضی القضاعیّ من العامّة و بین کلماته علیه السّلام المذکورة فی النّهج فی کتاب مجمع البحرین و نحن قد أوردنا کلّ کلام له علیه السّلام فی باب یناسبه فی مطاوی هذا الکتاب أعنی کتابنا بحار الانوار بقدر الامکان و الآن نذکر شطرا صالحا من ذلک ان شاء اللّه تعالی».
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم مقدمه 69 مقدمه
آن گاه شروع بنقل مقدار زیادی از کلمات شریفه آن حضرت کرده است (هر که طالب باشد مراجعه کند بصفحات 126- 144) و می توان گفت که این صفحات معادل کتابی مستقلّ از مجموعات کلمات آن حضرت بشمار می رود.
(کسانی که در این اواخر بجمع و تألیف یا شرح و بیان کلمات امیر المؤمنین علیه السّلام پرداخته اند) از جمله این دسته عالم بزرگ شیخ هادی کاشف الغطاء رحمه اللّه است زیرا وی
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 63
کتابی بنام مستدرک نهج البلاغة تألیف کرده که در بیروت جزء منشورات مکتبة- الاندلس چاپ شده است.
باب سوم آنرا مانند اصل نهج البلاغة مخصوص بذکر کلم قصاری نموده که سیّد رضی رضوان اللّه علیه آنها را در نهج البلاغة نیاورده است یا بجهت غفلت یا عدم اطّلاع یا غیر آنها، باری در اوّل باب ثالث عبارت مرحوم کاشف الغطاء مذکور بعد از بسمله این است (ص 157):
«باب المختار من حکمه علیه السّلام فی سائر أغراضه ممّا لم یورد فی النهج و لو وقع منّا ایراد شی ء ممّا ذکر فیه فهو عن سهو و غفلة و لا عاصم الا اللّه و المسک ما کرّرته یتضوّع».
و در آخر گفته یعنی (ص 179):
«و هذا حین الانتهاء من استلحاق الوارد و استدراک الفائت من خطب مولانا امیر المؤمنین علیه السّلام و کلمه و عهوده و حکمه لا لانتهاء ماورد و الاحاطة بجمیع ماندّ و شرد فانّه کاد ان یکاثر نجوم السّماء و قطر الماء و أرانی کلّما راجعت کتابا لم أره و سفرا لم أحط به رأیت غررا من الحکم و الآداب تروی عنه و تعزی الیه لم یحوها النّهج و لم یحم حولها مستدرکه (1) فلا ییأس الطالب و لا یحجم الرّاغب بعد مستدرکنا هذا من أن یأتی بمثله و لا یخاف الخیبة من أراد ان یعزّز هما بثالث و لا ینبّئک مثل خبیر و قد أقعدنی العجز و الکلل و ما یجری به الدّهر أن أتوخّی أکثر ممّا توخّیت و أروی أکثر ممّا رویت، و لکنّه جهد العاجز و غنیمة المستوفز و فی السّویداء رجال اولو خبرة و عزم عسی أن یستثیرهم قائد التوفیق فیستخرجوا ما فی الزوایا من الخبایا و ما فی الاصداف من الدّرّ و اللّه تعالی و لیّ التّوفیق
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 64
و کان ذلک فی اوائل شهر ربیع المولود حفّ بالبرکة و السعود من شهور السّنة الثامنة و الخمسین بعد الثّلاثمائة و الالف من هجرة سیّد المرسلین صلوات اللّه و سلامه علیه و علی عترته الطّاهرین و الحمد للّه ربّ العالمین».
و از آن جمله ترجمه ایست که آقای حاجّ محمد علی انصاری قمی حفظه الله تعالی و وفّقه لمرضاته نوشته اند اگر چه از ملاحظه مقدّمه و ترجمه این مجلّد اوّل که چاپ شده است بر می آید که وی در فضل و کمال و تتبّع و تحقیق متضلّع نیست و در علوم عربیّه و فنون ادبیّه نیز تبحّری ندارد با وجود این چون بترجمة این کتاب شریف و بطبع و نشر آن بشرکت حاجّ محمد علی علمی بسال 1376 قمری 1335 شمسی پرداخته و بدین وسیله خدمت بعلم و ادب نموده است و باندازه وسع خود رنج برده از مقدّمه کتاب وی نیز مانند سائر کتب آنچه را که مناسب ذکر در این مورد است نقل می کنیم و نصّ عبارت او این است:
«سبب ترجمه و نگارش کتاب شریف غرر الحکم و شرح حال مؤلّف.
در اوایل سال یک هزار و سیصد و هفتاد و پنج قمری مطابق یک هزار و سیصد و سی و پنج شمسی پس از این که از کار شرح و ترجمه کتاب شریف نهج البلاغه عزیز بنظم و نثر فارغ شده و آنرا بطرزی بدیع در ده مجلّد بطبع رساندم نظرم این بود که چندی باستراحت پردازم تا تن را قوّتی و فکر را نیروئی پدید آید اتّفاقا دو سه روزی بیش نگذشته بود که بر حسب تصادف در یکی از مدارس قم وارد شده یکی از دوستان اهل علم که جوان و سیّد مهذّبی بود مرا بحجره خویش دعوت کرد پذیرفتم
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 65
بمحض نشستن همان طوری که دیدن و دأب عشّاق علم و ادب و طلّاب فرهنگ و کتاب است بدیدن قفسه کتب پرداختم در میان آنها کتابی قطور که جلد کهنه آن از قدمتش حاکی بود نظرم را جلب کرد آنرا بیرون کشیده بمطالعه اش سر گرم گردیدم کتاب نه بلکه دریائی پر از گوهر و یا آسمانی پر از انجم و اختر یافتم که یاقوتهای فروزان و اختران تابانش دیدگان بیننده را در پرتو و لمعان انوار درخشانش خیره و مات می ساخت، لذّت و مسرّتی که در آن دم برای من دست داد نگفتنی است باوّل آن مراجعه کردم بیشتر بر حیرت و تعجّبم افزوده گشت، زیرا دیدم این گنج شایگان که برایگان بدست من افتاد و دولت دیدارش دست داد کتاب مستطاب «غرر الحکم و درر الکلم» از کلمات و حکم و آثار باب مدینه علم إلهی سیّد الفصحاء و امیر البلغاء رئیس الموحّدین امام ابو الحسن حضرت امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب صلوات اللّه و سلامه علیه میباشد که در حدود 870 الی 900 سال پیش بهمّت یکی از بزرگان از علماء شیعه جمع و تدوین گردیده است، علّت حیرت من این بود که چنین کتابی با این نفاست که در برابر فصاحت الفاظ و لطافت معانیش فصحای جهان و حکمای دوران سر تسلیم و تعظیم فرود می آورند و در طول قرون گذشته بایستی مورد استفاده ملل اسلامی و پیروان مکتب علوی قرار گرفته باشد چرا اغلب ملّت اسلام از آن بیخبر است و مخصوصا در کشور شیعه نشین ایران که در طبع و نشر کتب در سالهای اخیر شاید مقام سوّم جهانی را لااقلّ احراز کرده است، چرا کسی باین فکر نیفتاده است که این سخنان گرانمایه را که زبان بیان از وصف هر یک از آنها در مانده و لال است ترجمه کند و در دسترس علاقه مندان بساحت مقدّس مرتضی علی علیه السّلام قرار دهد.
این فکر چنان عشق و ذوقی در نگارنده ایجاد کرد که خستگی گذشته را فراموش کرده از متولّی کتاب که وقف خاصّ بر اولاد بود درخواست کردم که آنرا برای
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 66
ترجمه و طبع و انتشار در دسترس این جانب قرار دهد با این که نسخه خطّی و بسیار زیبا و منحصر بفرد بود تقاضای من پذیرفته شد و من هم بلافاصله مشغول کار گردیدم، گر چه در اثر کنجکاوی در کتابخانه های مهمّ و همچنین در نزد بعضی از علمای اعلام نسخه های متعدّدی از این کتاب یافت شد که بعدا نام خواهم برد لیکن بی مورد نمی دانم که مشخصّات و مزایائی که در این نسخه نفیس و شیرین دیدم متذکر گردم».
آن گاه شروع بذکر مشخّصات و مزایای نسخه نامبرده کرده سپس تحت عنوان «گرد آورندگان کلمات حضرت امیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام» اسامی علمائی را که بجمع یا ترجمه و شرح کلمات آن حضرت پرداخته اند پرداخته است (لیکن ناگفته نماناد که بیانات مذکوره را از فهرست آقای ابن یوسف شیرازی برداشته بی آنکه نام او را برد و کلمات و بیانات مذکوره را بقائل اصلی نسبت دهد و این خود نزد ارباب دانش و انصاف جرمی بزرگ است) تا آنکه گفته:
«و همچنین بسیاری از علماء قرون گذشته هر یک بنوبه خود در گلستان علوم علوی و حکم و آثار مرتضوی بسیر و تفرّج پرداخته و از آن گلهای گوناگون بذوق و سلیقه خویش گلدسته ها بربسته اند تازه اینها کسانی اند که آثارشان کما بیش بدست افتاده و علماء رجال از قبیل صاحب ریاض و حاجی نوری و مرحوم خونساری در روضات نامی از آنها برده اند و از کجا که صدها نفر دیگر از علما و دانشمندان از این خرمن پر برکت خوشه ها نچیده باشند و دست حوادث ایّام آنها را بباد نهب و غارت نسپرده باشد و بطور قطع می توان یقین کرد که همین طور است زیرا که مرحوم قطب الدّین کیدری صاحب شرح کبیر بر نهج البلاغه در شرح خویش گوید (1):
از بعضی از علماء اهل حجاز شنیدم که می گفت در کشور مصر در نزد صحّافی مجموعه یافت شد که آن جلد بیست و چندم از کلمات گهر بار حضرت امیر المؤمنین علیه
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 67
السّلام بود و این جای شگفتی نیست زیرا که امیر المؤمنین علی علیه السّلام باب مدینه علوم و حکمتهای رسول خداست که خودش فرمود رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله هزار در از علم بروی من بگشود که از آن هزار در یک میلیون باب علم و دانش بروی من گشوده گشت و گذشته از این زندگانی پر ماجرای حضرت در طول چهار سال و خرده خلافت از فتنه ناکثین و قاسطین و مارقین در میدانهای جنگ و جاهای دیگر ایجاب میکند که سخنان حضرت بیش از آنها باشد و دیگر این که آن حضرت علیه السّلام کلام اللّه ناطق و علم و حکمتش را پایانی نیست کما قال اللّه تعالی: وَ لَوْ أَنَّ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ و خود آن حضرت مکرّر می فرمودند: بین دو پهلوی من علم فراوانی انباشته شده است ای کاش کسی را پیدا می کردم و کمی از این بار گران دانش را بدوشش می گذاشتم».
آن گاه تحت عنوان «امّا مؤلّف کتاب شریف غرر الحکم و درر الکلم» کلماتی گفته که در نقل آنها چندان فائده نیست تا آنکه گفته:
«شهرستان آمد یا آمد- مولد مؤلّف صاحب کتاب تقویم البلدان گوید: آمد بکسر یا بضمّ میم و مدّ الف که در آخرش دال مهمله است یکی از شهرستانهای جزیره بین دجله و فرات و اوّلین شهر از دیار بکر است و این شهر دارای دژی استوار از سنگ است که بگرداگرد آن کشیده شده و آتش و سنگ بر آن کارگر نمی شده و در آن شهرستان چشمه سارها و باغستانهای فراوان بوده است و کشت و زرع در آن بسیار خوب می شده است.
ناصر خسرو در سفر نامه اش گوید در سال 483 (و این درست در زمانی است که مؤلّف غرر الحکم حیات داشته است (1)
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 68
روز 26 ج 1 بود که بشهر آمد وارد شدم و من در هیچ جا شهری باین خوبی ندیده بودم این شهر بر سر قلّه از سنگ سیاه بنا شده قلعه دارد که خشتهای صدمنی و هزار منی از سنگ برای آن تراشیده اند و سنگها را طوری بهم پیوند داده اند که ابدا گل و گچی در میان آنها نیست و در سر دیوار قلعه برجها ساخته و سنگرها پرداخته اند که در هر کنگره اش مردی ب آسانی می تواند جنگ کند و مسجدی جامع در این شهر از همین سنگ سیاه بنا نهاده اند که دارای دویست ستون و بر سر ستونها باز ستونهای کوچکتری نصب کرده اند و طاق را با زیب و زینتی تمام بر سر آنها بنا گذارده اند و چشمه از میان این شهر و این قلّه سیاه روانست که پنج آسیا بدان می گردد و باغستانهای شهر را مشروب می سازد.
مذهب مؤلّف: پیش از این یاد آور شدیم که مؤلّف حتما یکی از علماء و رؤسای مذهب امامیّه است و این مطلب را ابن شهر آشوب و علّامه عالیمقدار مجلسی تأیید فرموده و جای تردیدی باقی نگذارده اند و اگر مؤلّف غیر امامی بود البتّه بزرگان نامش را در ردیف علماء امامیّه ذکر نمی کردند و اگر جزئی احتمالی در باره عامّی بودنش می رفت صاحب ریاض العلماء با آن سعه اطّلاعاتش بدان اشارتی می نمود در صورتی که نه تنها چنین احتمالی را نداده بلکه تصریح بامامی بودنش نموده است و البتّه اگر خود مرحوم آمدی اعلی اللّه مقامه الشریف احادیثی که در این کتاب نقل فرموده است با اسناد ذکر میکرد مجالی برای این کنجکاویها باقی نمی گذاشت لکن آن وقت شاید حجم کتاب چند برابر کتاب فعلی می شد و خود ایشان در مقدّمه نوشته اند که «من برای فرار از اطناب أسناد کتاب را کنار زدم» از این قسمت هم که بگذریم بطوری که مرحوم حاجی نوری در خاتمه مستدرک یادآور شده اند بهترین دلیل تشیّع و امامی بودن مؤلّف همانا احادیث شریفه ایست که در طیّ مطالب مندرج است و قلوب مریضه اهل سنّت تاب تحمّل چنین احادیثی را ندارد و آنها جز از یک امامی
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 69
مخلص نمی تواند باشد کقوله علیه السلام: أنا قسیم النّار، و خازن الجنان، و صاحب الاعراف» آن گاه احادیث را تا آخر آنچه سابقا از مستدرک نقل کردیم نقل کرده سپس گفته است:
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم مقدمه 74 مقدمه
«خلاصه این احادیث شریفه و چندین هزار حدیث نفیس و شیرین دیگر بخوبی ثابت می نماید که مؤلّف شیعه خالص و این کلمات مقدّس و نورانی از شخص حضرت ابو الحسن امام امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب صلوات اللّه و سلامه علیه میباشد و همان فصاحت الفاظ و شیرینی معانی که در باقی خطب و حکم و مواعظ دیگر آن حضرت موجود است بعینه در همین کلمات باهرات مشهود و آشکار است.
تألیفات دیگر مؤلّف: و بطوری که صاحب ریاض العلماء از قول اربلی که از علماء عامّه است نقل میکند ابی عبد اللّه البستی که خود راوی احادیث عامّه است نقل کرده است که کتاب جواهر الکلام فی الحکم و الاحکام تألیف عبد الواحد آمدی را دیده است و بعد افندی گوید: این کتاب غیر از کتاب غرر الحکم و درر الکلم میباشد.
زمان مؤلّف: در کتب رجال نامی از زمان تولّد و فوت آمدی علیه الرّحمة و الرّضوان نیست لکن بنا بر این که ابن شهر آشوب آمدی را از مشایخ خویش در اوّل مناقب ذکر کرده است و روی این حساب که تولّد ابن شهر آشوب در سال 488 و وفاتش در سال 588 بده روز کمتر بوده و قرآن مجید را در هشت سالگی محفوظ و در اوّل جوانی بطوری که نوشته اند در علوم شیعه وارد بوده و اجازه نقل حدیث از غرر الحکم را از آمدی گرفته است لابدّ آمدی در آن زمان یکی از مشایخ کبار حدیث و مردی لااقلّ شصت ساله بوده است و باز از روی این قرینه که شیخ الطّایفه شیخ طوسی قدّس اللّه روحه الشّریف در ماه محرّم سنه 460 در نجف اشرف وفات کرده باشند بطور حتم می توان گفت که آمدی در آن زمان در قید حیات بوده و لااقلّ سی سال از زمان
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 70
شیخ را درک کرده است پس از تنظیم این مقدّمه بر حسب اتّفاق بکتاب ریحانة الادب مرحوم خیابانی گذارم افتاد دیدم ایشان سال وفات آمدی را پیدا کرده و 510 قمری مرقوم داشته اند که با حدس و تخمین نگارنده مطابق در آمد.
بنا بر این شواهد زنده و روشن آمدی معاصر با شیخ طوسی و تاریخ تألیف کتاب مستطاب غرر الحکم را در حدود نهصد سال قبل می توان حدس و تخمین زد».
نگارنده گوید:
وفات آمدی (ره) از امور بسیار تاریک ترجمه حال وی است و باین قبیل حدس و تخمین سست و بی پایه که در کلام آقای انصاری ملاحظه شود نمی توان زیر بار قبول احتمال آن رفت برای این که دلیلی دلالت نکرده است و قرینه قائم نشده است که آمدی معاصر با شیخ طوسی بوده است تا ما مجبور شویم که مبدأ حیات وی را از زمانی قرار دهیم که مقداری از زمان حیات شیخ را دریافته باشد و قول مرحوم خیابانی مأخوذ از معجم المطبوعات است که قول صاحب آن نیز در چنین مورد بدون ذکر مأخذ هیچگونه اعتباری ندارد و ممکن است که نظر آقای انصاری متوجّه بکلام صاحب روضات بوده باشد که در این باب گفته است و نصّ عبارت او در پایان ترجمه آمدی (ره) این است (ص 465 چاپ اول): «و أمّا کتاب صاحب الترجمة فلم أجد الیه الی الان فی کتب علمائنا سندا ینتهی الی مؤلّفه المذکور و کان المؤلّف من جملة معاصری شیخنا الطوسیّ و سیّدینا المرتضی و الرضیّ رحمهم اللّه تعالی فلیلاحظ، و هو غیر الامدیّ الاصولیّ صاحب کتاب الاحکام وغیره فانّ اسمه علیّ بن محمّد بن سالم التغلبیّ الامدیّ و سوف تأتی ترجمته بالتّفصیل مع تتمّة کلام فیها یتعلّق بهذا المقیل ان شاء اللّه».
محصل ترجمه آنکه تاکنون در کتب دانشمندان شیعه سندی بنظر من نرسیده است که بکتاب غرر و درر برسد و مؤلّف آن از معاصرین شیخ طوسی و سیّد مرتضی و سیّد رضی رضوان
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 71
اللّه علیهم بوده است و وی غیر از آمدی اصولی است که کتاب احکام و غیر آن را تألیف کرده است زیرا نام او علیّ بن محمد بن سالم تغلبی آمدی بوده است که شرح حال وی عن قریب بتفصیل یاد خواهد شد ان شاء اللّه».
چنانکه ملاحظه می شود در این کلام کوچک و اشتباه و یک صواب است.
اشتباه اوّل- آنکه گفته: سندی برای آن کتاب یعنی غرر و درر آمدی بمؤلّف آن در کتب علمای ما بنظر نرسیده است، زیرا ابن شهر آشوب (ره) در مقدّمه مناقب آنرا از آمدی (ره) نقل میکند چنانکه عبارتش مکرّر نقل شد.
اشتباه دوم- آنکه گفته: آمدی با شیخ طوسی و سیّد مرتضی و سیّد رضی معاصر بوده است زیرا سیّد رضی در 406 (چهار صد و شش) و سیّد مرتضی در 436 (چهار صد و سی و شش) و شیخ طوسی در 460 (چهار صد و شصت) فوت کرده اند و کسی که با اینان معاصر باشد بایستی در زمان سیّد رضی لاأقلّ مرد سی و چهل ساله بوده باشد تا حکم تعاصر و هم عصر بودن صادق آید زیرا در عرف زید را معاصر عمرو وقتی گویند که قریب السنّ بوده باشند و مقدار معظم عمر هر دو در یک زمان گذشته باشد و هرگز چهار ساله را مثلا با هشتاد ساله معاصر نگویند و متعاصر نشمارند در این صورت عادة معقول نیست که این شخص تا زمان ابن شهر آشوب متوفّی در پانصد و هشتاد و هشت زنده مانده باشد و مخصوصا با توجّه باین که اگر این شخص با سیّد رضی و سیّد مرتضی معاصر بوده باشد لابدّ در زمان شیخ طوسی از رجال بزرگ شیعه بوده است و کتاب غرر و درر و کتاب الاحکام را تألیف نموده بوده است پس بایستی شیخ طوسی در کتاب رجال خود نام او را ببرد و همچنین در فهرست خود نام تألیفات او را بیارد و مخصوصا با توجّه باین که شیخ و همچنین نجاشی مقیّد بوده اند که نام تألیفی از علمای ما و لو کوچک باشد از کتب ایشان فوت نشود و مخصوصا با توجّه باین که علمای ما رضوان اللّه علیهم با قلّت توجّه ایشان بذکر غالب سوانح حیاتیّه علما بذکر یک امر أهمیّت می داده اند و آن قید طول عمر است باین معنی در
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 72
تراجم بذکر آثار علمی و مشایخ اکتفا می کرده اند حتّی غالبا تاریخ تولّد و وفات را در غیر مشاهیر نمی آورده اند با وجود این اگر عالمی عمر طولانی می کرده آنرا می نوشتند چنانکه ملاحظه ترجمه سیّد ذو الفقار که منتجب الدین در ترجمه اش گفته «و کان ابن مائة و خمس عشر سنة» در صورتی که بذکر هیچ یک از سائر سوانح حیاتیّه مهمّ وی نپرداخته است و همچنین قول ابن ابی طیّ نقلا از تاریخ ری منتجب الدّین نسبت بسدید الدّین محمود حمصی «و عاش مائة سنة و هو صحیح السمع و البصر» الی غیر ذلک باین مطلب شهادت می دهد پس نظر باین امور نمی توان پذیرفت که آمدی معاصر سیّد رضی و سیّد مرتضی و شیخ طوسی باشد پس این قول صاحب روضات بسیار غرابت دارد و حکم «تضحک منه الثّکلی» بر آن صادق است و از مثل وی بسیار بعید است که بچنین اشتباه بزرگی بیفتد لیکن لاضیر فیه فانّ الجواد قد یکبو، و گمان میکنم منشأ این دو اشتباه غفلت او از عبارت مقدّمه مناقب ابن شهر اشوب بوده است با آنکه در صدر ترجمه بنقل این عبارت مجلسی (ره) از مقدّمه بحار پرداخته «و یظهر ممّا سننقل عن ابن شهر آشوب انّ الامدیّ کان من علمائنا و اجاز له روایة هذا الکتاب» و همچنین در ترجمه ابن شهر آشوب (ص 603 چاپ اوّل) بنقل عبارت مقدّمه مناقب وی که مشتمل باین کلام «و قد اذن لی الآمدیّ فی روایة غرر الحکم» است نیز از بحار پرداخته است.
اگر چه این دو اشتباه بسیار مهمّ و خطای بسیار فاحشی از مثل صاحب روضات میباشد که بشهادت کتاب روضاتش از مردان این میدان است لیکن قول او «فلیلاحظ» بعد از حکم بتعاصر ایشان پای این حکم را لغزانیده و پایه آنرا سست میکند زیرا صاحب ریاض و روضات و غیر ایشان (1) نیز این کلمه را وقتی بکار می برند که حکم بمطلبی که کرده اند مقطوع به و مورد یقین و اعتمادشان نباشد از قبیل قول «فتدبرّ» یا «فتأمّل» که فقهاء رضوان اللّه علیهم غالبا در موارد شکّ و تردّد و مسلّم نبودن مطلب
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 73
مورد بحث بکار می برند پس در واقع مثل آنست که صاحب روضات گفته: «خود خواننده این کتاب بمقام تحقیق این مطلب بر آید زیرا من بضرس قاطع باین کلام عقیده ندارم بلکه سخنی است که در وهله اولی بدون مراجعه دقیق بم آخذ و مدارک بنظرم رسیده است.
اما اصابه صاحب روضات در کلام گذشته آنست که گفته:
صاحب غرر و درر و جواهر الکلام فی الحکم و الاحکام غیر از آمدی دیگر است که موسوم بابو الحسن علیّ بن ابی علیّ محمّد بن سالم بن محمّد سیف الدّین آمدی است که از جمله مشهورترین تألیفات او کتاب «الاحکام فی اصول الاحکام» بوده است چنانکه خود صاحب روضات در ترجمه او از الوافی بالوفیات صفدی از ابن حاجب نقل کرده (ص 490 چاپ اوّل): «ما صنّف فی اصول الفقه مثل کتاب سیف الدّین الامدیّ الاحکام فی اصول الاحکام و من محبّته له اختصره (الی آخر کلامه)» و دلیل درست بودن این کلام آنست که این شخص بسال 631 (ششصد و سی و یک) مرده است پس تعدّد «آمدی» و لو با همدیگر جهات جامعه اشتراکی هم داشته باشند نظر بتقدّم زمان یکی بر دیگری مسلّم می شود و این قرینه خود راه توهّم اتّحاد را بکلّی می بندد، با آنکه اسم شخص و پدر هر دو نیز مختلف است پس نقل صاحب ریاض العلماء از تاریخ اربل و تطبیق مقصود او بکلام خود با صاحب غرر و درر بسیار درست و صحیح و حکم صاحب روضات نیز بتعدّد این دو «آمدی» صائب و بجا میباشد.
نظر به آن که تاریخ وفات آمدی بسیار مبهم و مجهول است و من نیز بالسنه خارجی و زبانهای اروپائی آن قدر آشنا نیستم که بتوانم نظریّات مستشرقین و دانشمندان اروپائی را در باره وفات آمدی ضمن ذکر کتابهای او در فهارس ایشان بدست آورم از این روی از دوست عزیز و دانشمند خود آقای دکتر حسن مینوچهر استاد
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 74
محترم دانشگاه درخواست کردم که نظریّات خودشان را در این باره استخراج فرموده برای بنده ارسال دارند ایشان نیز نظر بدقّت نظری که در این قبیل امور دارند تحقیق بسیار مفیدی در این باره که جامع نظریّات مستشرقین و خلاصه بیانات علمای خودمان نیز میباشد تهیّه کرده و ارسال فرمودند اینک عبارت ایشان را بتمامها در اینجا درج میکنم تا ارباب فضل از آن متمتّع شوند و آن این است:
«دوست محترم و دانشمند در باب تاریخ وفات قاضی ناصح الدّین ابو الفتح عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد تمیمی آمدی صاحب کتاب غرر الحکم و درر الکلم مدرک معتبر قدیمی با وسائلی که فعلا در دسترس داشتم پیدا نکردم- شرح حال مختصری ازو در کتب متأخّرین مثل فوائد الرضویّه (1) و هدیّة الاحباب قمی (2) و روضات- الجنّات خوانساری (3) و مستدرک الوسائل نوری (4) و راهنمای دانشوران برقعی (5) آمده است. امّا هیچ یک از این کتب حاوی اطّلاع مفیدی در حالات آمدی و تاریخ وفات او و یا معاصرین او نیست- عبد اللّه بن عیسی التبریزیّ الاصفهانی مشهور بافندی صاحب ریاض العلماء با استقصاء ظاهرا تمامی که در حالات او کرده تاریخ وفات آمدی را نیاورده است.
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم مقدمه 80 مقدمه
بنا بنقل صاحب ریاض در کتاب تاریخ اربل (6) ضمن ترجمه ابی عبد اللّه بستی اشاره کوچکی در باب آمدی و تألیف او شده است «انّه سمع الحدیث و کان من مسموعاته کتاب جواهر الکلام فی الحکم و الاحکام تألیف ابی الفتح عبد الواحد بن محمّد بن عبد- الواحد بن محمّد بن عبد الواحد الآمدیّ القاضی»
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 75
ملاحظه می فرمائید که صاحب ریاض العلماء در حالات آمدی هر جا کوچکترین تذکّری در باب او بتلویح و استطراد می دیده ذکر می کرده، و اگر در تاریخ اربل که زمان او نزدیک بزمان آمدی بوده است، تاریخ وفات او را می یافت ذکر می کرد، و این نشان می دهد که نزدیکان بزمان آمدی نیز در حالات او چیزی بدست نداده اند صاحب مناقب یعنی شیخ رشید الدین ابو جعفر محمّد بن علیّ بن شهر آشوب از مردم شهر ساری مازندران (متوفّی در شعبان سال 588 یا 585) در دو کتاب خود بمناسبت اسمی از آمدی برده است یکی در کتاب مناقب در ضمن مسانید شیعه، (1)، که فرموده است «و قد اذن لی الآمدیّ فی روایة غرر الحکم» و این شاید نشان آن باشد که آمدی و ابن شهر آشوب با هم ملاقات کرده اند، و ابن شهر آشوب اجازه روایت غرر الحکم را حضورا از آمدی گرفته است. و دیگر در معالم العلماء (2) و ظاهرا بنا بر همین دو حکایت است که مصنّفان رجال، آمدی را از مشایخ ابن شهر آشوب دانسته اند- با این ترتیب ملاحظه می فرمائید که عصر زندگانی آمدی بتحقیق قرن پنجم و قسمتی از قرن ششم هجری بوده است حالا چرا عالمان برجال اهل تسنّن و تشیّع متعرّض حالات و تاریخ وفات وی نشده اند علّت آن بر بنده معلوم نیست شاید بعدا مدرکی یافت شود و حالات او را بکمال ذکر کرده باشد مرحوم خیابانی در ریحانة الادب (3) تاریخ در گذشت آمدی را سال 510 هجری آورده است و این بتحقیق از کتاب معجم- المطبوعات العربیّه و المعرّبه تألیف یوسف الیان سرکیس (4) نقل شده است زیرا مرحوم خیابانی در ذیل حالات آمدی کتاب معجم را یکی از مدارک مراجعه معرّفی کرده است.
فاضل محترم آقای ابن یوسف در فهرست کتب مسجد عالی سپهسالار (5) نیز بهمین تاریخ منقول معجم المطبوعات العربیّه نظر داشته اند- این تاریخ وفات ظاهرا از موضوعات است
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 76
چه مستند مؤلّف معجم المطبوعات در تاریخ در گذشت آمدی کتاب روضات الجنّات (1) بوده است و جنابعالی بخوبی می دانید که در شرح حال آمدی در روضات الجنّات تاریخ وفات آمدی نیامده است- چنین می نماید که صاحب معجم در این منقول اعتماد بقول ناقلی کرده که خدای ناکرده امین نبوده است- بخصوص که صاحب معجم المطبوعات در بیان اسم آمدی چنین توضیح داده است که اسم مؤلّف را از روی کتاب مخطوط مورّخ بسال 1007 که در دست شیخ محمود مقیم بیروت در سال 1924 میلادی بوده، نقل کرده، و اوّل این مخطوط را نیز صاحب معجم ذکر نموده، و امّا اسم کتاب را نیاورده است اوّل مخطوط این بوده است «الحمد للّه الذی هدانا بتوفیقه الی جادّة طریقه إلخ». این اطلاع و استناد صاحب معجم نشان می دهد که صاحب معجم نسخه ای از روضات الجنّات در دست نداشته است. چه اگر نسخه روضات الجنّات در دست او می بود طبیعة نام مؤلّف غرر الحکم را با تفصیلی که در روضات آمده مستقیما نقل می کرد و احتیاج بمراجعه بنسخه خطی در دست شیخ محمود مقیم بیروت نداشت- عین این اشتباه نیز برای بروکلمن (2) اتفاق افتاده است. چه بروکلمن نیز (3) باستناد روضات الجنّات تاریخ وفات آمدی را سال 436 هجری مطابق سال 1144 مسیحی دانسته است. در این نقل بروکلمن دو اشتباه شده است یکی آنکه در روضات تاریخ وفات آمدی اصلا نیامده، و دیگر آنکه سال 1144 مسیحی مطابقت با سال 539 هجرت می نماید.
و چنین مستفاد می شود که سال 436 بغلط ذکر شده است و باید سال 536 ذکر می شد.
و اگر در تطبیق سال 536 با سال 1144 اشتباهی روی داده باشد ظاهرا مربوط باشتباه محاسبه در تطبیق سال هجری قمری با میلادی بوده است. اهلوار (4) در تاریخ وفات آمدی چنین تذکر داده که وی تا سال 520 هجری در حال حیات بوده است امّا مدرک این گفتار را معلوم نکرده است. بنده خیال می کنم مدرک این

گفتار بیان حاج خلیفه در کشف

شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 77
الظنون ذیل عنوان کتاب «جواهر الکلام فی الحکم و الاحکام من قصّه سید الانام» (1) باشد- برای اطّلاع جنابعالی عین گفتار صاحب کشف الظنون را نقل می کنم «جواهر- الکلام فی الحکم و الاحکام من قصّة سید الانام للشیخ عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد الامدیّ التمیمیّ المتوفی سنة ... مجلد، اوّله الحمد للّه استمطارا سحائب کرمه، إلخ.
ذکر انّه جمعه و انتخبه متونا مجرّدة و رتّبه علی حروف المعجم لیسهل حفظه من مسموعاته علی والده القاضی ابی نصر محمّد و غیره کالشیخ احمد الغزالی ب آمد سنة عشر و خمسمائة و ممّا نقله من الصحیحین و قوت القلوب و مما رواه ابو بکر الآجری و القاضی ابو نصر بن و دعان الموصلی و حجّة الاسلام الغزالی و الشیخ ابو اللیث السمرقندی فی تنبیه الغافلین و الشیخ ابو بکر محمّد بن احمد الشاشی فی الترغیب و الترهیب» در اینجا ملاحظه می فرمائید که در مقدّمه جواهر الکلام کنیه و اسم پدر او بصراحت ذکر شده است- کنیه پدر ابو نصر و اسمش محمّد و مثل پسر، قاضی شهر آمد و محلّ سکونت هر دو شهر آمد و پدر از مشایخ روایت پسر بوده است.
آمدی در مقدّمه کتاب جواهر الکلام علاوه بر کنیه و نام پدر خود از دو نفر از معاصرین خود اسم می برد یکی حجّة الاسلام غزالی متوفّی بسال 505 هجری و دیگر شیخ احمد غزالی متوفی بسال 520 هجری. تصوّر می کنم تاریخی را که اهلوار در باب تاریخ حیات آمدی ذکر نموده است همین تاریخ وفات شیخ احمد غزالی باشد که بنا بنقل آمدی از مشایخ روایت او در سال 505 هجرت در شهر آمد بوده است. و تصوّر او خیال می کنم چنین بوده است که لابدّ شاگرد در زمان مرگ استاد و شیخ روایت خود زنده بوده است و بهمین مناسبت نگفته که در سال 520 در گذشته بلکه تذکر داده که آمدی تا سال 520 هجری زنده بوده است آقای ایوانف مستشرق دانشمند معروف معاصر نیز در فهرست نسخ خطی عربی کتابخانه انجمن آسیائی بنگال (2) ذیل عنوان اکالیم امیر المؤمنین علی تاریخ در گذشت آمدی را سال 520 ذکر کرده است. و سند این گفتار هم اهلوار بوده است.
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 78
در کتاب کشف الظنون ذیل عنوان کتاب دیگر آمدی باسم غرر الحکم و درر الکلم (1) تاریخ درگذشت آمدی سال 550 آمده است- در سایر چاپهای این کتاب از قبیل چاپ آستانه و بولاق سال وفات آمدی ذکر نشده ولی در چاپ اخیر که مستند بنسخه دست نویس مؤلّف است ذکر این تاریخ اهمیّت دارد- چه در بادی امر چنین حدس زده می شود که حاج خلیفه در ضمن کتب رجال که فعلا در دسترس ما نیست تاریخ درگذشت آمدی را یافته و در کتاب خود آورده است. شاید هم سال 550 دست نویس مؤلف کشف الظنون، تحریفی از سال 505، تاریخ حضور شیخ احمد غزالی، در شهر آمد باشد- إسماعیل پاشا بغدادی در کتاب هدیّة العارفین اسماء المؤلّفین و آثار المصنّفین که در حالات مصنّفین مذکور در کتاب کشف الظنون پرداخته (2) چنین آورده است: «القاضی ناصح الدین ابو الفتح عبد الواحد بن القاضی محمّد بن عبد الواحد التمیمیّ الامدی (بالهمزة الممدودة و المیم المکسورة و بعدها دال مهملة، هذه النسبة الی آمد مدینة کبیرة فی دیار بکر) اخذ عن الشیخ احمد الغزالی و توفّی فی حدود سنة 550 خمسین و خمسمائة. له من الکتب جواهر الکلام فی شرح الحکم و الاحکام من قصّة سیّد الانام علیه الصلاة و السلام. الحکم و الاحکام من کلام سیّد الانام. غرر الحکم و درر الکلم من کلام علیّ بن ابی طالب کرّم اللّه وجهه».
با این ترتیب ملاحظه می فرمائید که فعلا تا پیدا نشدن مدرک قدیمی و قطعی و بتّی باید باین منقول حاج خلیفه در کشف الظنون و إسماعیل پاشا در هدیّة العارفین اکتفا نمود و عصر حیات و زندگانی آمدی را از اواسط قرن پنجم تا اواسط قرن ششم و تاریخ درگذشت او را احیانا سال 550 دانست- در خاتمه برای مزید اطّلاع جنابعالی که بکار چاپ این اثر نفیس توجّه فرموده اید تذکر می دهد که نسخ متعدّد خطی از این کتاب در کتابخانه های معتبر ترکیه و انگلستان و فرانسه و هندوستان و آستانه قدس رضوی و مجلس شورای ملّی و مدرسه عالی سپهسالار موجود است که در صورت تمایل با
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 79
مراجعه بفهرست کتابخانه ها و بخصوص بروکلمن خصوصیّات هر نسخه معلوم خواهد شد.
نکته دیگری که تذکر آن بنظر مناسب می رسد اینست که در باب انتساب کتاب «الحکم و الاحکام من کلام سیّد الانام» که إسماعیل پاشا در هدیّة العارفین و ذیل کشف الظنون (1) ب آمدی نسبت داده باید تا موقعی که مؤیّدی پیدا نشده است کمی تأمّل داشت و فعلا تنها دو کتاب «غرر الحکم و درر الکلم» و «جواهر الکلام فی شرح الحکم و الاحکام» را تألیف او دانست».
نگارنده گوید:
چون این نظر در باره وفات آمدی (ره) اقرب بقبول و بهتر از سائر احتمالات است ب آن اکتفا کرده و رشته سخن را در این باب قطع می کنیم فقط چیزی که در این عبارت خوب بنظر نمی آید همانا احتمال این است که «شاید 550 محرّف 505 باشد» زیرا آن با توجه بتحقیق نفیس خود ایشان از قبیل اجتهاد در مقابل نصّ است و السّلام علی من اتّبع الهدی.
اکنون بر می گردیم ببیان باقی مطلب سابق و می گوئیم:
باید دانست که در این سالیان اخیر عدّه زیادی جزوه و رساله و کتابچه بنام «کلمات علی» یا «منتخبی از کلمات علی» و نظائر اینها ترجمه و نشر شده لیکن نظر به آن که معظم آنها بسیار کوچک و بعضی نیز بسیار مخدوش و بی دقّت نظر میباشد لذا از ذکر آنها در اینجا معذرت می خواهم بلی ممکن است بعضی از آنها دقیق و خوب هم باشد لیکن من چون در صدد ذکر آنها نیستم بمقام تحقیق آنها در نیامدم بلی از مهمّترین این دسته ترجمه منتخبی است از غرر و درر که بسعی و اهتمام آقای سیّد ابو القاسم مرعشی مدیر محترم کتابفروشی حافظ تهیّه، و متن و ترجمه بخطّ میرزا طاهر خوشنویس در 369 صفحه بقطع بغلی کوچک و بسال 1368 هجری مطابق 1327 شمسی در طهران چاپ گراوری شده است آغاز آن بعد از بسمله چنین شروع می شود:
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 80
«کتاب کوچکی که بخوانندگان گرام تقدیم می شود نصایح بزرگ و پندهای مفید و دستورهای محکمی است از بزرگترین نابغه عالم انسانیّت حضرت علیّ بن ابن طالب علیه السلام. این کلمات را یکی از علماء بزرگ عالم اسلام «آمدی» جمع آوری نموده و اکنون با اسلوبی شیوا و مطبوع در دسترس ارباب دانش و ادب نهاده می شود.

شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم مقدمه 86 مقدمه
خواندن و بکار بستن این فرمایشات کافی است که سعادت حقیقی را برای انسان تأمین کند و چه قدر بجاست که اشخاص متمکّن این هدیّه را خریداری و تقدیم مسلمانانی که یارای خریداری آنرا ندارند بنمایند تا ذخیره ای برای روز رستاخیز آنها گردد و باللّه التوفیق و علیه التکلان» آن گاه شروع بترجمه منتخب از کتاب غرر و درر کرده و باللّه بهمان ترتیب کتاب یعنی از حرف الف شروع کرده و تا بحرف یاء انتخاب و ترجمه کرده است لیکن مترجم نتوانسته است چنانکه شاید و باید از عهده ترجمه این منتخب برآید هر که می خواهد خود مراجعه فرماید.
(مطلبی قابل توجه) ناگفته نماناد- از جمله کسانی که از کتاب شریف غرر و درر بطور وفور استفاده کرده و اخبار آنرا زینت تألیفات خود قرار داده است خاتم المحدّثین مرحوم حاجّ میرزا حسین نوری (ره) است زیرا ایشان نه تنها در مستدرک الوسائل بلکه در سائر کتب خود که از آن جمله دار السّلام فی الرؤیا و المنام است اخبار بسیار از آن کتاب نقل کرده است حتّی گاهی در کتاب دار السلام باندازه یک صفحه رحلی بزرگ از اخبار آن کتاب بمناسبت مقصود خود انتخاب و نقل میکند هر که طالب باشد رجوع کند بجلد دوم آن کتاب که شواهد مدّعا را در آنجا مکرّر بطور وضوع خواهد یافت.
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 81
(نفثه مصدور یا نفسی سرد) در اینجا لازم می دانم مطلبی را بعرض خوانندگان برسانم و آن این است که: علمای اعلام و زعمای اسلام جز اهم اللّه عن الدّین و أهله خیر الجزاء تاکنون دین و مذهب را محترم داشته اند و حریم ناموس ملّت و شریعت را از دخول نا اهلان و ورود بیگانگان تا توانسته اند حفظ نموده اند و خودشان نیز تا صلاحیت تصدّی بامور مربوط بکتاب و سنّت را احراز ننموده اند بهیچ وجه ب آن نپرداخته اند و اگر أحیانا یکی بعد از احراز مقام صلاحیت تصدّی بامری از علوم دینی کرده و بخوبی از عهده بر نیامده است مورد حمله و هدف طعن دیگران قرار گرفته است مثلا می- بینیم ابن ابی الحدید در مقدّمه شرح نهج البلاغه نسبت بقطب راوندی رضوان اللّه علیه که نهج البلاغه را شرح کرده چنین گفته است:
«و لم یشرح هذا الکتاب قبلی فیما أعلمه الّا واحد و هو سعید بن هبة اللّه بن الحسن الفقیه المعروف بالقطب الرّاوندی و کان من فقهاء الامامیّة و لم یکن من رجال هذا الکتاب لافتصاره مدّة عمره علی الاشتغال بعلم الفقه وحده و أنّی للفقیه ان یشرح هذه الفنون المتنوّعة و یخوض فی هذه العلوم المتشعّبة».
یعنی تا جائی که من سراغ دارم پیش از من بشرح این کتاب نهج البلاغه بجز یک نفر کسی دیگر نپرداخته است و آن کس سعید بن هبة اللّه بن حسن معروف بقطب راوندی است که از فقیهان شیعه بوده و عمر خود را سراسر در اشتغال بعلم فقه بسر برده است لیکن وی با این همه مرد این میدان و حریف این گوی و چوگان نبوده است زیرا فقیه از کجا می تواند از عهده شرح این انواع فنون و علوم پهناور گوناگون بر آید؟!.
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 82
وقتی که مثل قطب راوندی (ره) که مقام او در میان علمای اسلام معلوم است و عظمت او بین فریقین خاصّه و عامّه محرز است چون در ادبیّات بپایه ابن ابی الحدید نمی رسیده است بنا بر این شرح او در نظر وی بنظر قبول جلوه گر نشده و مورد چنین حمله قرار گیرد حال کسانی که واجد مقام وی در شهرت و عظمت و تضلّع در فضل و کمال و جامعیّت در علوم نباشند چه خواهد بود؟! و نظیر آنست عبارت شیخ بهائی (ره) در جلد اوّل کشکول نسبت بتصدّی برخی از معاصرینش بتدریس علوم دینی در صورتی که اهل آن نبوده اند و نصّ عبارتش این است (ج 1 چاپ نجم الدوله ص 91):
«سانحة- قد فسد الزمان و أهله و تصدّی للتدریس من قلّ علمه و کثر جهله فانحطّت مرتبة العلم و أصحابه و اندرست مراسمه بین طّلابه.
بساط سبزه لگد کوب شد بپای نشاط ز بسکه عارف و عامی برقص برجستند»
پر واضح است که زمان شیخ بهائی (ره) درخشان ترین دوره علوم تشیّع است زیرا امثال میرداماد و محقّق اردبیلی و شیخ عبداللّه تستری و میر فندرسکی و کسانی که در این ردیفند از علمای طراز اوّل همعصران شیخ بهائی (ره) بوده اند و مثل ملّا صدرا و مجلسی اوّل و محدّث کاشانی و محقّق لاهیجی و امثال ایشان محصّلین آن دوره بشمار می رفته اند پس مشمول شکایت شیخ در چنین دوره کسی نخواهد بود که هیچگونه صلاحیت و لیاقت تدریس نداشته است بلکه کسی خواهد بود که نظیر خود شیخ بهائی (ره) نبوده است و نبایستی با وجود مثل شیخ و همقطاران مذکورش کسان دیگر که در عرض ایشان نبوده اند در برابر ایشان عرض اندام کنند پس این کلام نیز در دلالت بر مطلوب نظیر کلام گذشته است.
و نظیر این است کلام سیّد علیخان مدنی (ره) در اعتراض بکفعمی (ره) و
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 83
نصّ عبارت وی در کتاب انوار الربیع فی انواع البدیع در آخر مبحث حسن الابتداء این است (ص 22 چاپ ایران):
«و قد نظم جماعة من المتأخّرین بدیعیّات یعرفها من وقف علیها و یحقّ أن ینشد فبها:
لقد هزلت حتّی بدا من هزالها کلاها و حتّی استامها کلّ مفلس
و لعلّ الواقف علی هذا الکلام یرمینی بسوء ظنّه، و ینسبنی الی التحامل علی- المتأخّرین من أهل الادب و دعوی التفرّد بفنّه، فعل المعجب بفهمه و حدسه، القادح لغیره المادح لنفسه، و أنا اعوذ باللّه من التزیّد فی المقال، فانّها عثرة لاتقال، فمن تلک البدیعیّات بدیعیّة الکفعمیّ رحمه اللّه و مطلعها:
ان جئت سلمیّ فسل من فی خیامهم و من سکن منسکا عن دمیتی و دمی
ففی صرفه سلمی (1) و تسکینه آخر الفعل الماضی ما یغنی عن الکلام علی بقیّة ما فیه، و من کان هذا مبلغه من النحو فالسّکوت اولی به، و لا نطوّل بذکر هذه البدیعیّة فالمطلع یدلّ علی ما بعده و ما کان الغرض من اثباته الّا إقامة البیّنة علی ما ذکرناه و لیس المقصود بهذا کلّه تتبّع العثرات و العیاذ باللّه بل تنبیه الطالب علی اجتناب الوقوع فی مثل ذلک و من لم یستطع شیئا فلیدعه کما قیل:
اذا لم تستطع شیئا فدعه و جاوزه الی ما تستطیع».
پس وقتی که مثل کفعمی رضوان اللّه علیه نظر باین که در ساختن بدیعیّه چنانکه شاید و باید از عهده بر نیامده باشد مورد حمله چنین از مثل سیّد علیخان که مقام زهد و تقوی و علم و عمل او را آثارش و ترجمه حالش نشان می دهد واقع شود حال اشتباهکاران در امور مهمّه مربوط بعلوم دینی چه خواهد بود؟! نظائر این کلمات در مطاوی کتب و تراجم علما بسیار است مقصود ذکر نمونه بود که بعمل آمد پس بر هر نویسنده لازم است که رعایت حدّ دانش خود
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 84
بنماید و پای از گلیم علم خود فراتر نگذارد تا وسیله ملامت و خسران خود را فراهم نیارد و اگر چه رعایت اهلیّت و صلاحیت در مباشرت بهر امری لازم و واجب است چنانکه عقل هر عاقلی بدان حاکم است و نظامی در مقام ارشاد باین امر عقلی نیکو گفته است:
تا نکنی جای قدم استوار پای منه در طلب هیچ کار
لیکن رعایت آن در امور علمی و مخصوصا در علوم دینی لازمتر و واجب تر است پس نباید با اندک مایه دانش که کافی برای فهم کلمات طیّبات حضرات معصومین علیهم السلام نباشد بشرح و بیان کلمات ایشان مبادرت کرد خلاصه کلام آنکه:
شست و شوئی کن و آنگه بخرابات خرام تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده
بالاتر از این است رعایت حمای کتاب خدا و حریم قرآن مقدّس، کافی است در این باب ملاحظه حال زمخشری و فخر رازی و قاضی بیضاوی و شیخ طوسی و طبرسی و ابو الفتوح رازی و آلاف الوف امثال ایشان که بعد از چه قدر احاطه و چه مایه تضلّع و چه اندازه تبحّر بتفسیر قرآن مجید اقدام نموده اند و چون امر در این مورد بسیار واضح است بتطویل در این موضوع نمی پردازیم و باین مقدار که اشاره شد طبق گفتار سعدی «در خانه اگر کس است یک حرف بس است» اکتفا می کنیم.
پس ما را زیبنده و شایسته بلکه وظیفه و فریضه است که پیشینیان بزرگوار خود را پیروی نموده حرمت دین و مذهب را نگاهداریم و دخول در حریم کتاب و سنّت را بازیچه نشماریم و تا مقدّمات اهلیّت و صلاحیت آن را بتصدیق اهل خبره احراز نکنیم ب آن نپردازیم زیرا امر گاهی بر خود شخص مشتبه می شود و خود را صالح بکاری و واجد مقامی می پندارد در صورتی که صلاحیت ندارد چنانکه گفته اند:
و من البلوی الّتی لیس لها فی النّاس کنه أنّ من یعلم شیئا یدّعی أکثر منه
حاصل آنکه چنانکه ملائک طبق بیان خودشان «و ما منّا الّا له مقام معلوم»
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 85
هر یکی مقامی خاصّ دارد علما و دانشمندان نیز دارای مراتب مختلفه و مقامات متفاوته هستند و تا هر یک بمقام خود اکتفا میکند و از حدّ خود تجاوز نمی نماید فائده مترتّبه بر علم او حاصل خواهد شد و حدود محفوظ خواهد ماند و اگر نه نتیجه مطلوبه و غایت مقصوده بعمل نخواهد آمد و حدود محفوظ نخواهد ماند چه نیکو گفته اند «گر حفظ مراتب نکنی زندیقی».
و چون قوام دین و شریعت و مذهب و ملّت با محفوظ ماندن کتاب و سنّت است پس اگر نااهلان بر سر این دو اثر نیز بتازند و حریم آن دو را جولانگاه خود سازند باید بر اسلام سلام گفت و بر دین و مذهب فاتحه خواند پس چنانکه پیشینیان ما این حریم را پاک و پاکیزه بما سپرده اند ما نیز باید در رعایت آن و حفظ مقام نزاهت آن حتّی از ادناس و اوساخ عدم صلاحیت بکوشیم و پاک و بدون آلودگی بنسل آینده بسپاریم تا عمل بوظیفه نموده و حقّ امانت را ادا کرده باشیم.
نسأل اللّه ان یوفّقنا للعلم و العمل و یعصمنا من الخطاء و الخطل بفضله و کرمه و بحرمة نبیّه و اهل بیته.
در خاتمه از خوانندگان معذرت می خواهم و امید است که معذورم بدارند زیرا گاهی دل بدرد می آید و چاره از بثّ الشکوی نیست چنانکه شاعر عرب گفته است:
شکوت و ما الشکوی لمثلی عادة و لکن تفیض الکأس عند امتلائها
و نزدیک به آنست آنچه بفارسی سروده اند:
در محضر شیخ ار نفسی سرد بر آمد معذور بدارید که دل در خفقانست
و در ضمن شاید این گفتار بفضل خدا و توجّه امام عصر عجّل اللّه فرجه اثری داشته باشد و مفید فائده ای واقع گردد و برخی از نفوس را از خواب غفلت و غرور بیدار کند و فکر عدم تجاوز از حدّ و مقدّس شمردن حریم علوم دینی را در مغز ایشان بپروراند تا قلم شان چنانکه شاید و باید نافع و مفید گردد و آثار مطلوبه خیر را بار آورد والسّلام علی من اتّبع الهدی.

شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم مقدمه 91 مقدمه
چون در غالب تراجم گذشته بکلام ناقد بصیر و نحریر خبیر میرزا عبد اللّه افندی اصفهانی صاحب ریاض العلماء رضوان اللّه علیه استناد شده است و در واقع می توان گفت که اساس این تراجم مبنی بر آنست لازم می دانم کلام وی را در اینجا از آغاز تا انجام بنصّ عبارت وی بیارم تا خوانندگان این مقدّمه از این جهت دل نگران و مشوّش خاطر و پریشان حال نباشند و اهل تتبّع و تحقیق نیز از کلفت مراجعه بریاض العلماء آسوده باشند و عبارت وی در این باب این است:
[الآمدیّ صاحب الغرر و الدّرر ] القاضی السیّد ناصح الدّین ابو الفتح عبد الواحد بن محمّد بن المحفوظ بن عبد الواحد التمیمیّ الآمدیّ فاضل عالم محدّث امامیّ شیعیّ و لکن قال فی شأن علیّ علیه السلام فی دیباجة کتابه غرر الحکم هکذا: علیّ کرّم اللّه وجهه، فلعلّه من باب التّقیّة أو هو من تصرّف النسّاخ.
ثمّ اعلم انّ نسبه علی ما وجدنا فی بعض المواضع کان هکذا: القاضی السیّد ناصح الدین أبو الفتح عبد الواحد بن محمّد بن المحفوظ بن عبد الواحد التمیمیّ الآمدی و المشهور أنّه لم یکن من السّادات فلاحظ، و یؤخذ من تاریخ اربل کما سیأتی أنّ نسبه: ابو الفتح محمّد بن عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد التمیمیّ الآمدی القاضی، و الذی وقع فی اوّل کتاب غرر الحکم له: محمّد بن عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد التمیمیّ الآمدیّ، و لا یبعدان یکون لفظة «المحفوظ» من ألقاب جدّه و کان لفظة «ابن» من غلط النسّاخ فتأمّل.
و بالجملة فقد عدّه جماعة من الفضلاء من جملة أجلّة العلماء الامامیّة منهم ابن شهر اشوب فی اوائل کتاب المناقب حیث قال فی اثناء تعداد کتب الخاصّة و بیان أسانید تلک الکتب: و قد أذن لی الآمدیّ فی روایة غرر الحکم. و قد عوّل علیه و علی کتابه هذا أیضا المولی الاستاد الاستناد فی البحار و جعله من الامامیّة و ینقل عن
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 87
کتابه فیه، قال رحمه اللّه فی اوّل البحار: و کتاب غرر الحکم و درر الکلم للشیخ عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد الآمدیّ و یظهر ممّا سننقل عن ابن شهر اشوب أنّ الآمدیّ کان من علمائنا و اجاز له روایة هذا الکتاب ثمّ نقل کلام معالم العلماء کما سننقله اقول: یرید بما سینقله عن ابن شهر اشوب کلامه فی المناقب کما ذکرنا أوّلا أیضا.
ثمّ انّه الّف الشیخ علیّ بن محمّد الواسطیّ کتاب العیون و المحاسن علی نهج غرر الحکم المذکور و لکن أورد فیه زیادات کثیرة علی ما فی غرر الحکم و بالجملة هذا الشیخ معاصر لابن شهر اشوب و متأخّر عن الشیخ الطوسیّ و له کتاب غرر الحکم و درر الکلم و هو فی جمع الکلمات الوجیزة لعلّی علیه السلام من حرف الالف الی الیاء یعنی آخر حروف التهجّی و قد قال فی أوّله: انّ الجاحظ المعتزلیّ العامیّ قد جمع مائة کلمة من الکلمات المختصرة البلیغة له علیه السلام و انّما جمعت ألف ضعف علیه فلیلاحظ الی آخر ما قال و قال ابن شهر اشوب فی معالم العلماء:
عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد الآمدیّ التمیمی له غرر الحکم و درر الکلم یذکر فیه أمثال امیر المؤمنین علیه السلام انتهی.
اقول: و قد جمع جماعة أخری أیضا الکلمات الوجیزة لعلیّ علیه السلام.
فمنها- ما أورده السیّد الرضیّ فی آخر نهج البلاغة.
و منها- ما جمعه صاحب کتاب الدّرّ المکنون و هو مختصر و عندنا منه نسخة.
و منها- ما جمعه صاحب نثر الآللی من کلامه علیه السلام و ینسب هذا الکتاب الی القطب الراوندیّ و عندنا منه ایضا نسخة و هو مختصر أیضا.
و منها- ما جمعه اسعد بن عبد القاهر الاصفهانیّ استاد ابن طاوس فی کتاب اکسیر السعادتین.
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 88
و منها- ما جمعه بعض العلماء و عندنا منه ایضا نسخة و هی مختصرة متفرّقة.
و الّذی سمعنا من بعض الجماعة أنّ «آمد» بکسر المیم اسم مخصوص لبلد من دیار بکر و دیار بکر اسم لجمیع تلک الناحیة و قد رأیت بخطّ صاحب القاموس تصحیح الامدیّ بکسر المیم ایضا و علی أیّ حال فالآمدی هذا غیر الآمدیّ القاضی و هو سیف الدّین الآمدی إلخ (1) صاحب الاحکام فی اصول الفقه و أبکار الافکار فی علم- الکلام و غیره و عامّة الناس یقولون «آمد» بضمّ المیم و قال فی تقوم البلدان: آمد بمدّ- الالف و کسر المیم و فی آخرها دال مهملة من بلاد الجزیرة بین دجلة و الفرات من دیار بکر من الاقلیم الرّابع و مدینة آمد أوّلیّة من دیار بکر و هی علی غربیّ دجلة کثیرة الشجر و الزرع قال ابن حوقل: و هی مدینة علیها سور علی غایة الحصانة کثیرة الخصب قال فی العزیزی (2): و آمد مدینة جلیلة علیها حصن عظیم و سور من الحجارة الاسود الّتی لا یعمل فیها و لا تضرّها النار، و السور یشتمل علیها و علی عیون ماء و لها بساتین و مزارع کثیرة انتهی.
و قد رأیت فی بعض المواضع نقلا عن حاشیة علی شرح المواقف للسیّد الشریف أنّ الآمدیّ منسوب الی بلدة یقال [لها ]حمید فتأمّل.
ثمّ أقول: قد سبق الشیخ الفقیه ابو محمّد عبد اللّه بن عبد الواحد الذی یروی عن القاضی عبد العزیز و یروی عنه الشیخ شاذان بن جبرئیل القمی و لعلّه ابن هذا الشیخ فلاحظ.
و اعلم أنّه قد قال الاربلیّ من علماء العامّة فی تاریخ اربل فی ترجمة أبی- عبد اللّه البستیّ من العامّة أیضا: أنّه سمع الحدیث و کان من مسموعاته کتاب جواهر- الکلام فی الحکم و الاحکام تألیف أبی الفتح عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد الآمدیّ القاضی، رأیت طبقه سماعه علیه فی جزء منه انتهی و أقول: الظاهر أنّه کتاب آخر غیر کتاب الدّرر المذکور آنفا».
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 89
نگارنده گوید: این عبارت «و بالجملة هذا الشیخ معاصر لابن شهر آشوب و متأخّر عن الشیخ الطوسیّ» که ضمن بیانات این بزرگوار ملاحظه می شود بیانات نگارنده را در باره زمان حیات آمدی نشیید میکند و کلام صاحب روضات را تضعیف، چنانکه مفصّلا گذشت. و چون روضات الجنّات مانند تلخیصی از ریاض العلماء است و غالب فوائد آن از این مأخوذ است در مواردی که صاحب روضات کلام صاحب ریاض را ملاحظه کرده باشد غالبا بیانش درست است و اگر مانند این مورد از کلام صاحب ریاض غفلت داشته باشد بیشتر بخطا می افتد زیرا در تتبّع و تحقیق و نقد مطالب باندازه صاحب ریاض مقام شامخ و ید طولی نداشته است فان شئت فراجع حتّی یتبیّن لک جلیّة الحال.
(آقا جمال خوانساری و خدمات و آثار او) جمال الدّین محمّد خوانساری شارح کتاب حاضر یکی از علمای نامی و دانشمندان معروف جامعه شیعه است که در نشر معارف حقّه و ترویج مذهب تشیّع قدمهای بزرگی برداشته و خدمات برجسته بسیار درخشانی را انجام داده و آثار گرانبهای جاودانی از خود در صفحه روزگار باقی و پایدار گذاشته است.
این بزرگوار بعد از پدر خود استاد الکلّ فی الکلّ عند الکلّ (1) آقا حسین خوانساری بساط تدریس را در اصفهان که مرکز تعلیمات علوم دینی در ایران در آن دوره بشمار می رفته است پهن کرده و بتربیت اهل علم پرداخته و چون جامع معقول و منقول بوده بتدریس هر دو قسمت اشتغال نموده است و نظر به آن که سلاطین
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 90
صفویّه که با وی معاصر بوده اند ارادت تامّه بوی و بپدرش داشته اند بمقام تجلیل و تعظیم و بزرگ داشت. وی چنانکه شاید و باید بر آمده و بوظایف ترویج وی کما هو حقّه قیام نموده اند و در آن ضمن استفاده تمام را از کمالات وی نموده اند از جمله آن استفادات آنست که چون آقا جمال مرحوم علاوه بر حیازت مقام بلند و پایه ارجمند فضل و کمال خوش قلم و دارای تقریر و بیان بسیار فصیح بزبان شیرین فارسی بوده است سلاطین معاصر از وی درخواست و مسئلت نموده اند چند کتاب مهمّ را از عربی بفارسی ترجمه یا شرح نماید وی نیز اجابت فرموده و بانجام این امر و انجاح این مسئلت پرداخته است که از آن جمله شرح حاضر است بهتر آنست که کلمات ارباب تراجم و بیانات علمای رجال را در باره وی نقل کنیم و آنچه نیز بنظر نگارنده می رسد در ذیل بیانات ایشان بنگاریم زیرا این روش اوقع در نفوس و جایگیرتر در اذهان است پس باین امر می پردازیم.
شیخ حرّ عاملی (ره) در قسم دوم تذکرة المتبحّرین در باب الجیم گفته:
«المولی الجلیل جمال الدّین بن الحسین بن جمال الدّین محمّد الخونساری عالم فاضل حکیم محقّق مدقّق معاصر له مؤلّفات».
شیخ فرج الله حویزی (ره) در رجال خود که ایجاز المقال نام دارد گفته:
«المولی الجلیل جمال الدّین بن الحسین بن جمال الدّین محمّد الخوانساری ممدوح حکیم محقّق له مؤلّفات».
عالم جلیل مولی محمد اردبیلی (ره) در جامع الرّواة در باب الجیم گفته (ج 1 ص 164):
«جمال الدّین محمّد بن الحسین بن جمال الدّین محمّد بن الحسین الخوانساریّ جلیل القدر عظیم المنزلة رفیع الشأن ثقة ثبت عین صدوق عارف بالاخبار و الفقه
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 91
و الاصول و الکلام و الحکمة له تألیفات، منها شرح مفتاح الفلاح، و حاشیة علی شرح- مختصر الاصول، و حاشیة علی حاشیة الفاضل الزکی ملّا میرزا جان علیه، و حاشیة علی حاشیة الفاضل الزکیّ الخفریّ، و له تعلیقات علی تهذیب الحدیث، و من لا یحضره الفقیه، و شرح الّلمعة، و شرح الشرائع، و الشفاء، و شرح الاشارات و غیرها مدّ اللّه تعالی ظلّه العالی و صانه و أبقاه» (1) میرزا محمد طاهر نصر آبادی در تذکره خود نسبت ب آقا حسین خوانساری و پسرش آقا جمال چنین گفته (ص 152):
«آقا حسین ولد ارشد و خلف امجد فضیلت و غفران پناه مولانا جمال الدّین خونساری- ذات منیع البرکاتش کوکبی است از افق آگاهی لامع، و وجود شریفش اختری است از فلک هوشمندی ساطع، چرب و نرمی کلامش مرهم خستگان جفا، و رشحه خامه گوهر نثارش بیماران تحصیل را شربت شفا، بام کمالاتش را سلّم برهان، و ارشاد دروس حقائق مأنوسش مستغنی از شرح و بیان، در بساط لازم الانبساطش ملّا جلال (2) حاشیه نشین، و در جنب متن کمالاتش حاشیه قدیم (3) تقویم پارین، جناب ایشان در اوّل شباب جهت تحصیل باصفهان که صدف گوهر فضلاست تشریف آورده در اندک زمانی بموجب فطرت عالی گوی سبقت از اقران بل از فحول علمای سلف ربوده، و الحال در اصفهان تشریف دارند و تدریس و تولیت مدرسه جدّه صاحبقرانی شاه عبّاس ثانی با ایشانست و عمده فضلا در حاشیه درس آن قبله عرفا حاضر شده استفاده می نمایند و خود در منزل بافاده مشغولند.
لمؤلفه
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم مقدمه 96 مقدمه
ساقیان لهجه او چون شراب اندر دهند هوش گوید گوش را: هان ساغری کن ساغری
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 92
ولد امجدش آقا جمال که: الولد سرّابیه در باره ایشان صادق است بمدرسه مذکور هر روز می آیند و طالب علمان آن مدرسه و سایر مدارس مستفید میشوند و آن جناب گاهی بعد از مباحثه بترتیب رباعی حقایق بنیان مشغولند رباعیّات این است:
تا دست بهمّت رسائی نزنی بر منّت خلق پشت پائی نزنی
چون حلقه مباش در جهان چشم تهی تا هر ساعت در سرائی نزنی
ای باد صبا طرب فزا می آئی از طوف کدامین کف پا می آئی
از کوی که برخاسته راست بگو ای گرد بچشمم آشنا می آئی
تا کی پی هر صورت زشتی باشی در مذهب آب و گل کنشتی باشی
دل پر نکنی ز قالبی چند تهی خاکت بر سر که کم ز خشتی باشی
مسواک چه سود زاهد پاک روان صد ریشه فرو برده طمع در دل و جان
از ذکر ریائی تو هر دم تسبیح دندان از غصّه می زند بر دندان
نگارنده گوید: شبیه بمضمون بیت دوّم دو بیتی اخیر است آنچه گفته اند:
«زاهد چه بلائی تو که این دانه تسبیح از دست تو سوراخ بسوراخ گریزد»
شیخ محمد علی حزین در رساله سوانح عمری خود ضمن ذکر علمای اصفهان در آن زمان نسبت ب آقا جمال خوانساری چنین گفته (ص 27 چاپ هند و ص 26 چاپ اصفهان):
«و از افاضل روزگار در آن بلده مرحوم مغفور آقا جمال الدّین محمّد خوانساری ولد اکبر علّامی آقا حسین طاب ثراه بود و از غایت اشتهار بی نیاز از توصیف است فقیر اگر چه بسعادت استفاده از ایشان نرسیده ام لیکن مکرّر شرف حضور مجلس ایشان دریافته در سنّ کهولت باصفهان رحلت نمود و در جوار والد خود مدفون گردید روزگاری بافاده و عزّت و احتشام گذرانیده بغایت مقدّس و حمیده خصال بود»
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 93
و نیز شیخ محمد علی حزین در آن کتاب نسبت ببرادر او آقا رضیّ الدین تحت عنوان «افاضل معاصرین» چنین گفته (ص 18 چاپ هند و ص 17 چاپ اصفهان):
«دیگر فاضل عالیشأن آقا رضیّ الدّین محمّد است خلف علّامه نحریر آقا حسین خوانساری و از اذکیای علما بود طبعی بغایت دقیق و فکرتی عالی داشت در خدمت او بسیاری از علما مستفید شدند در جوانی در گذشت فقیر در خدمت والد بخدمت ایشان رسیده».
حاجی سید شفیعای جابلقی در الروضة البهیة ضمن ذکر مشایخ مولی محمّد اکمل والد وحید بهبهانی رضوان اللّه علیهما گفته (ص 54):
«و منهم الشیخ المحقّق و العالم المدقّق ذو السلیقة المستقیمة و الافکار البدیعة محمّد بن الحسین المعروف بجمال الدّین الخوانساریّ، و هذا الشیخ قرأ علی والده الوحید المتقدّم ذکره و علی مولانا التقیّ المجلسیّ و له کتب کثیرة منها حاشیه علی الروضة البهیّة و لعمری انّه لم یکتب مثله فی تعلیقات الروضة فانّ تعلیقاته من الفضلاء الاجلّة کثیرة فانّه أحسن من الکلّ بیانا للعبارة و استدلالا علی المطالب الفقیهیّة و اطّلاعا علی أقوال العلماء الاجلّة و تفریعا علی الاصول و القواعد الکلّیّة من الاصولیّة و الفقهیّة فهو من الکتب المعتبرة الفقهیّة و له حاشیة علی شرح مختصر الاصول للعضدیّ مشتمل علی تحقیقات لم یسبق الیها احد مهذّب منقّح حقیق ان یکتب بالنّور علی صفحات و جنات الحور، و هذا الشیخ معروف بالتحقیق و تنقیح المطالب و الصواب فی المسائل و قلّة الخطأ و الزلل کثیر الاشتغال بالتصنیف و التألیف و التدریس.
سبقت من السیّد الاستاد فی مجلس المباحثة فی مقام الوعظ و النصیحة للفضلاء المشتغلین عنده: أ تزعمون أنّه لیس فی هذا الزمان مثل آقا جمال فی الفهم و الفطانة و و قوّة النّظر و حسن التحریر و الذکاوة؟ لا فی هذا الزمان موجود مثله فی الفهم و الذکاوة، و أنتم مثله فی الفهم، نعم لستم مثله فی الاشتغال».
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 94
سید سند بزرگوار سید علی اکبر جابلقی موسوی ملقب ب آقا کوچک چنانکه والد بزرگوارش حاجی سیّد علی اصغر جابلقی معروف بحاجی سیّد شفیعای سابق الذکر که از اعلام قرون اخیره بوده است در اوائل کتاب «الروضة البهیّة فی طرق الشفیعیّة» او را باین عنوان مذکور معنون کرده است (1) در کتاب نفیس پر فائده «طرائف المقال فی معرفة طبقات الرجال» که خدای تعالی نسخه بسیار نفیسی از آن باین بنده خاکسار عنایت فرموده است و شاید نسخه منحصر بفرد آن کتاب شریف باشد در اوائل طبقه ثانیه که مشتمل بر معرّفی مشایخ وحید بهبهانی و معاصرین او و مشایخ آن دسته از علمای اعلام است گفته:
«آقا جمال بن آقا حسین الخونساریّ و اسمه محمّد و اشتهر باللقب و هو من أساتید الزمان و نادرة الدّوران محقّق مدقّق ثقة عدل کان مرجعا فی البلاد و رئیسا علی العباد له حاشیة علی الروضة البهیّة جیّدة یعلم تبحرّه فی العلم و دقّته بملاحظتها و کان ظریفا طریفا حسن الأخلاق».
فاضل کشمیری در نجوم السماء فی تراجم العلماء گفته (ص 191):
«جمال المحقّقین مولانا آقا جمال الدّین بن آقا حسین بن جمال الدّین محمّد الخونساریّ- از محقّقین زمانه و مدقّقین یگانه بود فضائل جمال و کمال علمش بر السنه جمهور و در کتب رجالیّه مسطورست بالجمله جناب او مرجع علما و فضلا و ملجأ و ملاذ خاصّ و عامّ بود تکمیل علوم و فنون از حضرت والد ماجد خود علّامه آقا حسین خونساری و از آخوند ملّا محمّد تقیّ مجلسی رضوان اللّه علیهما فرموده و باقصای مراتب اجتهاد و اعلای مدارج صلاح و سداد فائز شد همواره بدرس و افاده اشتغال داشت از مصنّفات شریفه اوست حاشیه شرح لمعه که بهترین حواشی است و نظیر ندارد و حاشیه بر کتاب خفری و تعلیقات و حواشی بر کتاب شرایع الاسلام و
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 95
حاشیه شرح مختصر الاصول عضدی که صاحب روضه بهیّه در وصفش آورده: و له حاشیة شرح مختصر الاصول للعضدیّ مشتمل علی تحییقات لم یسبق الیها احد، مهذّب منقّح حقیق ان یکتب بالنور علی صفحات و جنات الحور، باز گفته: و هذا الشیخ معروف بالتحقیق و تنقیح المطالب و الصواب فی المسائل و قلّة الخطاء و الّزلل کثیر- الاشتغال بالتصنیف و التألیف و التدریس انتهی.
و از تلامذه آن جناب جماعتی از علمای مجتهدین و فضلای کاملین اند، از آن جمله آقا محمّد اکمل اصفهانی والد آقا باقر بهبهانی و هم از آن جناب روایت داشته و از آن جمله فاضل کامل ملّا محمّد بن فرج معروف بملّا رفیع مشهدی و از آن جناب روایت داشته کذا قیل، و دیگر از علمایند که ذکر آنها در اینجا موجب تطویل است و در کلام یکی از شعرای عجم متخلّص بفاتح تاریخ وفاتش چنین یافته شد قطعه تاریخ:
مردمان را حکمة العین از نظر شد ناپدید شد شفا بیمار از مهجوری آقا جمال
بی قواعد گشت مفتاح الفلاح اهل فضل شد جمال الصالحین مخفی ز چشم اهل حال
داشت کافی از کلام وافیش شرح اصول مشرق الشّمسین دانش بود آن نیکو خصال
رفت چون در ماه صوم آن آفتاب از شهر علم باز کرد ابواب جنّت را برویش ذو الجلال
سال فوتش را بفاتح هاتفی از غیب گفت کرد ایزد با حسین بن علی حشر جمال
بنا بر این ظاهر می شود که آقای موصوف در ماه رمضان سنه احدی و عشرین و مائة و الف وفات یافت رحمه اللّه تعالی».
و نیز فاضل کشمیری در نجوم السماء نسبت ببرادر آقا جمال خوانساری چنین گفته (ص 193) (آقا رضی الدّین محمّد بن العلّامة آقا حسین الخونساریّ عالم المعی و فاضل
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 96
متکلّم بود از تصانیف اوست حاشیه بر حاشیه خفریّه بر إلهیّات شرح تجرید، شیخ علی حزین در رساله سوانح عمری خود بعد ذکر فضل و کمال علّامی آقا جمال خلف ارشد آقا حسین آورده که: دیگر فاضل عالی شأن آقا رضی الدّین محمّد است» (آن گاه عبارت را تا آخر آنچه در صفحه صج گذشت نقل کرده و گفته: رضی اللّه عنه)» (صاحب روضات الجنات در حق آقا جمال چنین گفته (ص 155»
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم مقدمه 102 مقدمه
«الآقا جمال الدّین بن الفاضل المحقّق الآقا حسین بن جمال الدّین محمّد الخوانساریّ الاصل الاصفهانیّ المسکن و المنشأ و المدفن و الخاتمة کان فاضلا ملیّا و و عالما محلیّا و مجتهدا اصولیّا و متکلّما حکیما و مدقّقا مستقیما، ولد فی حجر العلم و ربّی فی کنفه و جواره و أوتی من زهره و أنواره، و جلس فی صدر مجلسه کالبدر فی کبد السّماء، و اقتبس من ضوء مدرسه کلّ مقتبس من الاصولیّین و الحکماء، الیه انتهت ریاسة التّدریس فی زمانه الاسعد باصفهان، و من برکات أنفاسه المسعودة استسعدت جملة فضلائها الاعیان و نبلاء ذلک الزّمان، و کان رحمة اللّه تعالی علیه فی غایة ظرافة الطّبع و شرافة النّبع و ملاحة الوضع و نظافة الصّنع و صباحة الوجه و جلالة القدر و فساحة الصّدر و متانة الرّأی و عظمة المنزلة و الفضل و الشّأن، و کان هو و اخوه الآقا رضی الدّین محمّد الثّانی تلوه أیضا فی جملة من الفضائل و الفواضل ابنی اخت سمیّنا العلّامة السبزواری المتقدّم ذکره بل المتلمّذین عنده و عند والدهما المحقّق الخوانساری الاتی ترجمته انشاء اللّه و لهما الرّوایة ایضا عنه و عن غیره من فضلاء ذلک الوقت، و لم یزد صاحب الأمل فی وصفه بعد ترجمة له فی باب الجیم علی أن قال: المولی الجلیل جمال الدّین بن الحسین بن جمال الدّین محمّد الخوانساریّ عالم فاضل حکیم محقّق مدقّق معاصر له مؤلّفات انتهی و قال صاحب جامع الرواة
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 97
المعاصر له ایضا: جمال الدّین بن الحسین بن جمال الدّین الخوانساری جلیل القدر عظیم- المنزلة رفیع الشّأن ثقة ثبت عین صدوق عارف بالاخبار و الفقه و الاصول و الحکمة له تألیفات منها شرح مفتاح الفلاح و حاشیة علی شرح مختصر الاصول و علی حاشیة الفاضل المولی میرزا جان علیه و حاشیة علی حاشیة الفاضل الذّکی الخفریّ و له تعلیقات علی تهذیب الحدیث و من لا یحضره الفقیه و شرح اللّمعة و الشّرایع و الشّفاء و شرح الاشارات و غیرها مدّ اللّه تعالی ظلّه العالی و صانه و ابقاه اقول و حاشیة شرح مختصره المذکور کبیر جدّا فی عدّة مجلّدات مشحونة بما لا مزید علیه من التّدقیقات و التحقیقات الاصولیّة بل الفقهیّة و الکلامیّة منه و من غیره و کذلک تعلیقاته اللّطیفة علی شرح اللمعة فانّه ایضا کتاب کبیر مدوّن فی الفقه الاستدلالیّ ینیف علی سبعین الف بیت، و مجلّدة طهارته فی نحو من عشرین الف بیت مع تمام الاستدلال و له ایضا شرح فارسیّ مبسوط فی مجلّدتین علی الغرر و الدّرر کتبه باشارة سلطان عصره، و رسالة فی شرح حدیث البساط، و اخری فی النیّة و رسالة جلیلة فی صلاة الجمعة کما اشیر الیه فی ترجمة جدّنا السیّد ابی القاسم جعفر بن حسین الموسویّ الخوانساریّ الی غیر ذلک من الحواشی و الرّسائل و اجوبة المسائل و یروی من لطائف طبعه المقدّس ایضا شی ء کثیر بالنسبة الی الخواصّ و العوامّ بحیث لا یتحمّلها امثال هذه العجالة فلیراجع المحاول ایّاها الی کتب التّواریخ الفارسیّة الّتی کتبت فی ذلک الزّمان، و کان بینه و بین سمیّنا المجلسیّ قلیل کلام کما هو دأب اغلب المتعاصرین السّادس و العشرین من شهر رمضان المبارک سنة خمس و عشرین و مأئة بعد الالف بعد وفاة والده المبرور بخمس و عشرین سنة تخمینا و دفن ایضا فی مزار تخت فولاد دار السّلطنة اصفهان تحت قبّة والده الّتی بناها السّلطان شاه سلیمان و سیجی ء زیادة بیان لحقیقة احواله الشریفة فی ترجمة والده المعظم المومی الیه انشاء اللّه»
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 98
صاحب قصص العلماء بعد از ترجمه حال آقا حسین خوانساری در باره پسر او آقا جمال چنین گفته (ص 208 نسخه مطبوعه بسال 1308):
«در بیان احوال آقا محمد بن آقا حسین خوانساری آقا محمّد فرزند ارجمند آقا حسین خوانساری ملقّب بجمال الدّین و موصوف بمحقّق خوانساری در تحقیق و تدقیق بی نظیر و عدیل است و از ملّا محمّد تقی مجلسی اجازه دارد و تألیفات او تعلیقه بر شرح مختصر اصول و تعلیقه بر شرح لمعه که در غایت متانت و تدقیق و تعلیقه حاشیه بر خفری بر إلهیّات شرح تجرید قوشچی و شرح فارسی بر کتاب مفتاح الفلاح شیخ بهائی. گویند که آقا جمال عبارتی گفت که جای تأنیث بود و او بتذکیر ادا کرده بود یا بعکس، پس در این باب باو ایراد کردند جواب گفت: الامر فی التّذکیر و التأنیث سهلة، پس لفظ سهله را نیز مؤنّث آورد.
و در سالی ملّا محسن فیض خواست که بزیارت بیت اللّه رود از کاشان حرکت نمود وارد اصفهان شد و بر آقا حسین میهمان شد پس آقا جمال در مجلس حضور بهمرسانید ملّا محسن مسئله از آقا جمال سؤال کرد آقا جمال از عهده جواب بر نیامد و تا آن وقت غالب اوقات را ببطالت می گذرانید پس ملّا محسن دست بر دست زد و گفت: حیف، در خانه آقا حسین بسته شد، پس این سخن در آقا جمال تأثیر کرد و بنای کار را گذاشت پس ملّا محسن از مکّه مراجعت کرد و بخانه آقا حسین آمد و با آقا جمال صحبت داشت دید که بسیار صاحب فضیلت شده پس گفت که:
این آقا جمال غیر آن آقا جمال است که ما پارسال او را دیدیم.
و در زمانی برای آقا جمال شام حاضر کردند در حالتی که آقا مشغول بمطالعه بود پس خوان را در آنجا گذاشتند و آقا هیچ ملتفت نشد تا آنکه به یک دفعه اذان صبح بلند شد آقا سر برداشت دید که شام حاضر است گفت که: چرا دیر آوردید؟
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 99
گفتند که: ما اوّل شب آوردیم و شما ملتفت نشدید.
و هر سالی چهار هزار تومان پادشاه ب آقا می داد که آقا قضاوت کند پس در زمانی یکی از اعیان در خدمت او حاضر شد پس شخصی مسئله از او سؤال کرد آن جناب جواب نگفت و گفت اکنون نمی دانم پس شخصی دیگر آمد و سؤالی کرد همان جواب را شنید تا چهار نفر که چهار مسئله سؤال کردند و جواب «لا ادری» شنیدند آن کس که از اعیان دولت بود گفت که شما سالی چهار هزار تومان می گیرید که بدانید و در این مجلس هر کس از شما سؤال میکند شما می فرمائید که نمی دانم آقا جمال فرمود که من آن چهار هزار تومان را برای آن چیزهائی که می دانم می گیرم و اگر برای آنچه نمی دانم بگیرم خزینه پادشاه وفا ب آن نمی کند رحمة اللّه علیه و علی علمائنا الماضین».
ناشر لوای حدیث و رجال و باسط بساط احادیث پیغمبر و آل حاج میرزا حسین نوری قدّس اللّه تربته الزکیّة در خاتمه کتاب شریف مستدرک الوسائل ضمن ذکر مشایخ سیّد مهدی بحر العلوم طاب ثراه نسبت ب آقا جمال خوانساری (ره) این عبارت را گفته (ج 3، ص 384):
«و ثانیهم- المحقق جمال الدّین محمد الخوانساریّ العالم المدقّق النقّاد صاحب التّصانیف الرّائقة الّتی یعلم منها جودة فهمه و حسن سلیقته و صفاء- ذهنه خصوصا فی فهم ظواهر الاحادیث کما یظهر من ترجمته مفتاح الفلاح و ما علّقه علیه من الحواشی و مزاره الّذی ألّفه للسلطان شاه سلطان حسین حین توجّه الی زیارة الامام علیّ بن موسی الرضا علیهما السّلام و توضیحه لالفاظ الزیارات من الجامعة و غیرها بما لا یوجد فی غیره من المؤلّفات فیما أعلم و رسالته فی اصول الدّین بالفارسیّة و شرحه الغرر و الدرر للامدیّ و غیرها و کانت أمّه أخت المحقّق السبزواریّ صاحب- الذّخیرة توفّی فی شهر رمضان من سنة 1125).
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 100
(سید بزرگوار مرحوم سید حسن صدر در بغیة الوعاة فی طبقات مشایخ الاجازات) در اوائل طبقه ثانیه (1) هنگام معرّفی مشایخ سیّد بزرگوار میر ابراهیم بن میر محمّد معصوم حسینی پدر صاحب کرامات سیّد حسین قزوینی (ره) گفته:
«عن جماعة من الاعلام، العلّامة المجلسیّ و المحقّق جمال الدّین الخونساریّ المتوفّی سنة 1125 خمس و عشرین و مائة بعد الالف فی شهر رمضان».
ادیب فاضل شیخ محمد علی سهوری قدّس سره در کتاب شریف عدّة الخلف فی عدّة السلف در فصل دوم که در ذکر فقهای قرن دوازدهم هجری است در باره مؤلّف چنین گفته (از نسخه مکتوب بخطّ مؤلف (ره) که متعلّق بنگارنده است نقل شد):
«و ابن الحسین العلم الخنساری محمّد جمال دین الباری»
و نسبت ببرادرش نیز بعد از ابیاتی چنین گفته:
«و ابن حسین قدوة الابرار محمّد رضیّنا الخنساری»
و نسبت بوالد ماجدشان در فصل سوم چنین گفته:
«و ذو المشارق الحکیم الدّاری حسین المحقّق الخنساری»
سید علیخان مدنی (ره) در سلافة العصر نسبت ب آقا حسین خنساری (ره) چنین گفته (ص 499):
«و منهم الآغا حسین الخنساریّ علّامة هذا العصر الّذی علیه المدار و إمامه الذی تخضع لمقداره الاقدار».
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 101
مامغانی (ره) در تنقیح المقال گفته (ج 1، ص 230):
«جمال الدین بن الحسین بن جمال الدین محمد الخونساری [محلّ ترجمته إمّا فی باب محمّد او باب الالقاب و لکنّا ذکرناه هنا یعنی حرف الجیم تبعا لجامع الرواة و جهات أخر 1 ]الضبط الخونساریّ بالخاء المعجة المضمومة بعدها و او ثمّ نون ساکنة ثمّ سین مهملة ثمّ ألف ثمّ راء مهملة ثمّ یاء نسبة الی خونسار و هی بلدة من بلاد العجم بین اصفهان و قم و کرمان و کاشان منها الی کلّ منها أربعة مراحل او خمسة قال فی تکملة امل الآمل: انّه عالم فاضل حکیم مدقّق معاصر له مؤلّفات انتهی و قال معاصره المولی الحاجّ محمّد الاردبیلیّ (ره) فی جامع الرواة: انّه جلیل القدر (آن گاه عبارت او را تا آخر چنانکه نقل کردیم نقل کرده و گفته): و قد ارّخ فی روضات الجنّات وفاته بسنة الف و مائة و خمس و عشرین و یظهر من بعض موادّ التاریخ فی موته أنّه توفّی سنة الف و مائة و احدی و عشرین».
نگارنده گوید: مراد بمادّه تاریخ مزبور همانست که از نجوم السماء نقل کردیم فراجع ان شئت.
مرحوم حاج شیخ عباس قمی (ره) در کتاب «الفوائد الرضویة» گفته (ج 1، ص 83):
«جمال الدّین بن الحسین بن جمال الدّین الخونساریّ الاصفهانی- عالم محقّق مدقّق حکیم متکلّم فقیه نبیه جلیل القدر عظیم المنزلة رفیع الشأن صاحب تصانیف رائقه که از ملاحظه آنها معلوم می شود جودت فهم و حسن سلیقه و صفاء ذهن او، خصوص در فهم ظواهر احادیث و تراجم چنانکه ظاهر می شود از ترجمه او بر مفتاح الفلاح و تعلیقات او بر آن کتاب و مزاری که بجهت شاه سلطان حسین تألیف کرده هنگام توجّه او بزیارت حضرت علیّ بن موسی الرضا علیه السلام و توضیح او بر الفاظ زیارات و آن نسخه کوچکی است که نزد شیخ خود ثقة الاسلام آقای حاجّ میرزا حسین نوری رحمه اللّه می دیدم که هنگامی که از نجف أشرف بکربلا مشرّف می گشت با خود برمیداشت و نیز آقا جمال الدّین مرحوم ترجمه کرده کتاب اللّه مجید و صحیفه
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 102
سجّادیّه را و شرح کرده بفارسی غرر و درر آمدی را و حواشی و تعلیقات نوشته بر تهذیب و فقیه و معالم و شرح لمعه و شرح شرایع و شرح مختصر الاصول و شفاء و شرح اشارات و غیرها و رساله بفارسی در اصول دین تصنیف کرده و بالجمله والده اش خواهر محقّق سبزواری صاحب ذخیره است و والدش محقّق خونساری، متولّد شد در حجر علم و تربیت شد در کنف فضل، و خطّ شریفش را من زیارت کردم بسیار شیرین و جیّد بود و در آخر آن اسم شریف خود را نوشته بود (جمال الدّین محمّد بن الحسین الخونساری) و خاتم شریفش بر آن نقش بود باین عبارت (یا من له العزّة و الجمال)».
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم مقدمه 108 مقدمه
و در «الکنی و الالقاب» گفته (ج 2، ص 137):
«جمال الدین یطلق علی جماعة منهم المحقّق المدقّق الاغا جمال الدّین محمّد بن الحسین بن جمال الدّین محمّد الخونساری قال صاحب جامع الراوة فی حقّه: جلیل- القدر عظیم المنزلة رفیع الشأن ثقة ثبت عین صدوق عارف بالاخبار و الفقه و الکلام و الاصول و الحکمة ثمّ عدّ تألیفاته و تعلیقاته منها تعلیقاته علی التهدیب و الفقیه و شرح اللمعة و الشرائع و الشفاء و شرخ الاشارات و شرح فارسی علی الغرر و الدرر أقول: من راجع تصنیفاته یعلم منها جودة فهمه و حسن سلیقته و صفاء ذهنه خصوصا فی فهم ظواهر الاحادیث کما یظهر من ترجمته مفتاح الفلاح و ما علّقه علیه من الحواشی و غیرها، کانت أمّه اخت المحقّق السبزواریّ الذّی یأتی ذکره ان شاء اللّه تعالی، یروی عن والده المحقّق الخونساریّ الّذی یأتی ذکره و یروی عنه السیّد ابراهیم بن میر معصوم الحسینیّ القزوینیّ (الی ان قال) و توفّی الاغا جمال الدّین فی 26 شهر رمضان فی اصبهان سنة 1125 (غقکه) و دفن فی مقبرة تخته فولاد عند قبر والده المحقّق و کان نقش خاتمه یا من له العزّة و الجمال (الخونساریّ) یأتی بعد ذلک».
و تحت عنوان «الخونساری» گفته (ج 2، ص 198):
«الخونساری باشباع الخاء المضمومة بلیدة قریبة من اصبهان بین جبال شاهقة و
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 103
بصفوة مائها و حسن هوائها و کثرة فواکهها الطیّبة یضرب المثل، ینسب الیها المحقّق الخونساریّ و ابنه الاغا جمال الدّین رضوان اللّه علیهما».
نگارنده گوید: در سفینة البحار نیز در مادّه «ج م ل» تحت عنوان «جمال الدّین» (ج 1 ص 183) نظیر این بیانات را یاد کرده است و در هدیة الاحباب گفته (ص 140):
«جمال الدین اطلاق می شود بر جماعتی از علما که یکی از آنها آقا جمال الدّین بن المحقّق آقا حسین خونساری اصفهانی است که عالم محقّق مدقّق حکیم متکلّم فقیه نبیه جلیل القدر صاحب تصانیف رائقه که از ملاحظه آنها معلوم می شود جودت فهم و حسن سلیقه و صفاء ذهن او، والده اش خواهر محقّق سبزواری است وفاتش 1125 (غقکه» در اصفهان واقع شده مزار شریفش در تخته فولاد است نزدیک قبر والدش و اسم شریفش محمّد است و نقش خاتمش: یا من له العزّة و الجمال، روایت میکند عالم جلیل و سیّد نبیل صاحب کرامات باهره آسید حسین قزوینی صاحب معارج الاحکام فی شرح مسالک الافهام استاد علّامه بحر العلوم از پدرش عالم متبحّر آسید ابراهیم بن میر معصوم حسینی متوفّی بقزوین سنه 1145 از آقا جمال الدّین مذکور و آن جناب از والدش محقّق خونساری».
مرحوم آقا میرزا محمد علی مدرس خیابانی تبریزی در ریحانة الادب (ج 1، ص 22) گفته:
«آقا جمال خوانساری- مولانا محمّد بن آقا حسین خوانساریّ الاصل اصبهانیّ المسکن و المدفن، عالم عامل حکیم محقّق متکلّم مدقّق فقیه اصولی جلیل القدر عظیم المنزلة و بجمال الدین و جمال المحقّقین و محقّق خوانساری موصوف و ب آقا جمال معروف و مرجع استفاده اعیان علمای عصر خود بوده و از خال خود محقّق سبزواری صاحب ذخیره و پدر نام برده خود که ترجمه حال هر یکی در محلّ خود از این کتاب مذکور است تلمّذ نموده با ملّا میرزا شیروانی و علّامه مجلسی و دیگر اکابر عصر معاصر و مصنّفات بسیاری دارد 1- اختیارات الایّام و السعد
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 104
النحس منها و من اللیالی و الساعات 2- اصول الدین فی الامامه 3- ترجمه الفصول المختاره علم الهدی 4- حاشیه تهذیب الحدیث 5- حاشیه شرایع 6- حاشیه شرح اشارات 7- حاشیه شرح لمعه 8- حاشیه شرح مختصر الاصول 9- حاشیه شفاء 10- حاشیه من لا یحضره الفقیه 11- شرح غرر و درر عبد الواحد آمدی 12- شرح فارسی مفتاح الفلاح و غیر اینها که تماما از صفای ذهن و جودت فهم و حسن سلیقه او حاکی و بر علوّ مراتب علمیّه معقولی و منقولی او گواهی عادل هستند و در سال هزار و صد و بیست و یکم یا پنجم هجرت (1121 یا 1125 ه قمری) در بیست و ششم رمضان وفات و در قبّه والد ماجدش که شاه سلیمان صفوی در تخت فولاد اسپهان بنایش کرده مدفون گردید و ظاهر امل الامل و روضات الجنّات که صاحب ترجمه را در باب جیم نگاشته اند آنکه نام اصلی او جمال الدین بوده نه محمّد و علاوه که در طیّ کلمات روضات اشارتی ببرادرش رضیّ الدین محمّد هم رفته و مسمّی بیک اسم بودن دو برادر مخالف عادت غالبی معمولی میباشد لکن چنانچه فاضل محدّث معاصر و بعضی از دیگران هم موافق مشهور تصریح کرده اند مسمّی به محمّد است».
عالم جلیل مرحوم ملا عبد الکریم جزی در تذکرة القبور «رجال اصفهان» گفته (ص 81):
«تکیه خوانساریها که وصل بتکیه مادر شاهزاده است در توی گنبد ایوان جلو آن قبر آقا حسین و آقا جمال خوانساری است قبر آقا حسین جلو است و آن بزرگوار از محقّقین علما و مجتهدین کاملین و در حقّ او گفته اند: استاد الکلّ فی الکلّ و استاد البشر بل العقل الحاد یعشر و در میان محقّقین کم نظیر و در فقه شاگرد آخوند ملّا محمّد تقی مجلسی است و در حکمت و معقول شاگرد میرفندرسکی است و آخوند ملّا حیدر خوانساری صاحب زبدة التّصانیف، و اجازه از آخوند ملّا محمّد باقر مجلسی و آخوند ملّا محمّد باقر سبزواری و غیر ایشان دارد و خواهر سبزواری زوجه او بوده و در خانه سبزواری منزل کرده بود و شاگردهای او جماعتی از علمای
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 105
محقّقین اند مانند آقا جمال و آقا رضی فرزندان ایشان و آقا میر محمّد صالح خاتون آبادی داماد مجلسی و ملّا میرزا شیروانی و شیخ جعفر قاضی و سیّد نعمة اللّه جزایری و فاضل سراب و ملّا علی رضا تجلّی شیرازی و غیر ایشان.
اوائل امر در مدرسه جنب مسجد شیخ لطف اللّه تحصیل می کرده و خیلی سخت بر او می گذشته از خودش نقل شده که شب زمستان یک لحاف پاره داشته دور خود می گرفته و توی حجره راه می رفته که از سرما آسوده باشد و آخر بجائی رسیده که گویند: منزل شاه سلیمان آمد شاه جبّه جواهر نشانی پوشیده آقا دست زیر آن جبّه کرده و تعریف نموده بعد از رفتن شاه جبّه را فرستاد برای آقا با عذر خواهی.
و آن بزرگوار کتابهای خوب نوشته مشارق الّشموس شرح دروس در طهارت است و ناتمام است و خیلی با تحقیق است، رساله در توحید، حاشیه بر شرح اشارات، و رساله مقدّمه واجب در ردّ سبزواری، و رساله در ردّ بر مدقّق شیروانی، و رساله های رفع شبهات، شبهه ایمان و کفر و شبهه استلزام و شبهه طفره و غیر اینها از حواشی شرح اشارات، و حاشیه جلالیّه و غیر اینها.
و عمده زحمات او در کلام و حکمت بوده و استحکام قواعد ایمان و اسلام نموده و بواسطه او کسر سورت حکما شده و اشعار خوب و خطب و انشاءات خوب دارد و سنگ قبر او یشم گرانبها بوده و افغانها شکسته اند و بعد از مدّتی سنگ آن تازه شده که خطّ سنگ او با قبر آقا جمال یکی است وفات او هزار و نود و نه و مادّه تاریخ «امروز هم ملائکه گفتند یا حسین» و بعربی «ادخلی جنّتی».
و در جنب او قبر آقا جمال خوانساری ولد آقا حسین است که در فضل و کمال معروف و در علم حکمت و کلام و اصول و فقه دانا و در اصفهان ریاست تدریس با او شده خیلی از علما از مجلس درس او برخاستند و با آخوند ملّا محمّد باقر مجلسی معاصر بودند و خودش نزد آقا حسین مرحوم والد خود و نزد آخوند ملّا محمّد باقر
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 106
سبزواری خالوی خود درس خوانده و معروف است از او شوخیها و خوش طبعیها بحیثیّتی که شوخیها که نقل می شود و می گویند اگر از او نباشد هم نسبت باو می دهند مثل مرحوم حاجی محمّد جعفر آباده ئی در این اواخر.
و صاحب کتابهای خوب است مثل حاشیه بر شرح لمعه که بسیار با تحقیق و پر فایده است و ترجمه مفتاح الفلاح شیخ بهائی در اعمال و ادعیه شبانه روزی خیلی پر فائده، حاشیه شرح مختصر، حاشیه بر شرح ملّا میرزا جان، و حاشیه بر حاشیه فخری، و حواشی بر کتاب تهذیب حدیث، و حاشیه بر من لا یحضر، و حاشیه بر شرایع، و حاشیه بر شفا، و حاشیه بر شرح اشارات، و شرح فارسی بر غرر و درر، و شرح حدیث بساط، و رساله نیّت، و رساله صلاة جمعه و غیر اینها، وفات او سنه هزار و صد و بیست و پنج.
و نقل شده که قبر مرحوم آقا رضی برادر کوچکتر آقا جمال پشت قبر آقا جمال است که عالم فاضل کامل، و دروس را شرح وصوم و اعتکاف آنرا تمام نموده آثار فضل و تحقیق از آن کتاب ظاهر می شود و دور نیست زمان افغان مرحوم شده آثار قبر هم بنحو واضح معلوم نشده است».
نگارنده گوید: تنبیه بر چند امر در اینجا ضرور است:
1- اگر چه ترجمه حال آقا حسین خوانساری و آقا رضی خوانساری مورد بحث ما نیست با وجود این تمام کلام مرحوم جزیّ را که بترجمه این دو نفر نیز شامل است نقل کردیم برای این است که این مقدّمه مشتمل بر مختصری از ترجمه پدر و برادر شارح این کتاب نیز باشد چنانکه در برخی از موارد دیگر نیز نظر باین نکته عباراتی نسبت ب آن دو نفر از سائر علمای تراجم آورده ایم فتفطّن.
2- ناگفته نماناد که حدس مرحوم جزیّ در باره وفات رضی الدّین خوانساری که شاید در زمان فتنه افغان بوده با تصریح شیخ محمّد علی حزین باین که وی در
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 107
جوانی در گذشته سازش ندارد چنانکه بر اهل دقّت نظر پوشیده نیست.
3- چون بیانات مرحوم جزّی که از کتاب تذکرة القبور در باره مزار مرحوم آقا حسین و آقا جمال و آقا رضی نقل شد از روضات الجنّات مأخوذ است مناسب می دانم که نصّ عبارت صاحب روضات را نسبت بمدفن و مزار ایشان در اینجا بیاورم و آن این است که در آخر ترجمه آقا حسین خوانساری (ره) گفته (ص 198 چاپ اوّل):
«و توفّی (ره) أیضا باصفهان فی آخر سنة تسع و تسعین بعد الالف من الهجرة کما فی حدائق المقرّبین و دفن فی مزارها الکبیر الواقع من وراء نهر زنده رود المعروف بتخت فولاد قریبا من بقعة بابا رکن الدّین العارف المتقدّم المعروف فأمر له السلطان الموصوف ببناء قبّة عالیة علی مرقده الشریف و عمارة بقعته الزاکیة بأحسن ما یکون من تشریف.
و دفن بجنبه ایضا من غیر فاصلة ولده الاقا جمال الدین کما شاهدناه بل من خلفهما الآقا رضیّ الدّین کما نقله الثّقات و کان لوح مزار الآقا حسین حجرا من یشم مرتفع القیمة فکسرها الافاغنة الملعونون أیّام غلبهم علی دار السلطنة اصفهان ثمّ جدّد علی قبره و قبر ولده الآقا جمال حجران مرمران کتب علیهما الماجریان بخطّ واحد مع أنّ فاصلة بین وفاتیهما کثیر.
و من کرامة ذلک الموضع المطهّر أنّه لا یوجد فی ذلک المزار فضلا عن سائر مقابر الأقطار بقعة یکون اکثر روّادا منه و ادوم هجوما لدیه فکأنّه من برکات نظر سمیّه الامام المظلوم علیه حیث جعل أفئدة من النّاس تهوی إلیه و الیه یشیر أیضا ما عن بعض شعراء ذلک العصر فی تأریخ وفاته بالفارسیّة «امروز هم ملائکه گفتند یا حسین» و أمّا تأریخها بالعربیّة فهو قوله سبحانه و تعالی «ادخلی جنّتی» و العجب أنّها أیضا خاتمة سورة الفجر الّتی هی بلسان الاخبار سورة مولانا الحسین و ضمیر المؤنّث خطاب لنفسه المطهّرة فی مقام التأویل».

شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم مقدمه 113 مقدمه
4- ترجمه فصول المختاره که بقلم آقا جمال الدّین خوانساری میباشد در این ایّام یعنی همین سال جاری (1339) باهتمام آقای خان بابا مشار بطبع رسید و در مقدّمه آن ضمن کتبی که ب آقا جمال خوانساری نسبت داده شده کتابی است بنام «حرز الامان و ثمرة شجرة حضرت سبحان، المسمّی بموائد الرحمن فی تفسیر القرآن تاج التراجم موسوم بموائد الرحمن فارسی» و این کتاب بهمین دو نام در پشت جلد و در آغاز کتاب از نسخه چاپی آن نیز بعد از مقدّمه و قبل از شروع بتفسیر معرّفی شده است لیکن این کتاب بهیچ وجه ب آقا جمال ربط ندارد بلکه کتابی است که شخصی دیگر که خیلی گمنام و بی قدر و منزلت بوده و متوطّن اصفهان نیز نبوده ترجمه کرده است و مرحوم میرزا محمّد ملک الکتّاب نیز در آخر نسخه مطبوعه آنرا ب آقا جمال نسبت داده و چنین معرّفی نموده است «امّا بعد چون کتاب مستطاب حرزالامان و ثمره شجره حضرت سبحان المسمّی بموائد الرحمن فی ترجمة القرآن که جناب فخر المحقّقین و المدقّقین و المجتهدین جامع المعقول و المنقول و حاوی الفروع و الاصول مرجع الانام و حجّة الاسلام مروّج اخبار و ناقد آثار و کاشف آیات قرآنی و عارف اسرار ربّانی المولی محمّد بن حسین ملقّب بجمال الدّین و معروف ب آقا جمال و موصوف بمحقّق خونساری طاب ثراه حسب الفرمان شاهنشاه ایران نادر شاه افشار از آغاز تا انجام بی زیاده و نقصان حرف بحرف و لفظ بلفظ از لغت عرب بزبان فارسی ترجمه و نقل کرده (تا آخر عبارت او)».
پر واضح است که آقا جمال باتّفاق همه ترجمه نویسان بعد از سال هزار و صد و بیست و پنج زنده نبوده است پس چه طور ممکن است که نادر شاه که تاریخ جلوس بسلطنتش هزار و صد و چهل و هشت میباشد تقاضای ترجمه قرآن را از او در زمان سلطنتش بکند و پیش از آن دست او ب آقا جمال نمی رسیده و اگر هم می رسیده آن قدر و منزلت را نداشته است که از مثل آقا جمال درخواست چنین مطلبی را کند و
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 109
با قطع نظر از این قسمت هر که مقدّمه آن کتاب را بخواند و مقدّمات کتب آقا جمال را از نظر بگذراند و آن تعبیرات را که نسبت بخود و نسبت بشاه می آورد بدقّت ملاحظه کند یقین خواهد کرد که آن کتاب مربوط ب آقا جمال نیست هر که می خواهد ملاحظه فرماید تا حقیقت امر بوی روشن شود.
(سید بزرگوار سید حسن صدر رضوان اللّه علیه در بغیة الوعاة فی طبقات مشایخ الاجازات در اواخر طبقه ثامنه ضمن ذکر مشایخ قطب راوندی رضوان اللّه علیه گفته):
«و عن ابن شهر اشوب ایضا عن الآمدیّ صاحب غرر الحکم و درر الکلم ناصح- الدّین ابی الفتح عبد الواحد بن محمّد التمیمیّ الامامیّ الشیعی و قد شرح کتابه الآقا جمال الدّین الخونساریّ للّشاه سلطان حسین الصفویّ بالفارسیّة» (ارزش معنوی غرر الحکم و درر الکلم) از ملاحظه این مقدّمه تا حدّی روشن شد که کتاب شریف غرر الحکم و درر- الکلم چه اندازه ارزش و اهمیّت دارد زیرا معلوم شد که آن مجموعه از کلمات طیّبات امیر المؤمنین علی علیه السلام است و گرد آورنده و تضمین کننده صحّت آن ابو الفتح عبد الواحد آمدی است و شارح آن جمال الدّین محمّد خوانساری است که شمّه از مناقب هر یک از آن دو نفر در این مقدّمه یاد شد و این وصف خود در معرّفی آن کافی است زیرا «ما وراء عبّادان قریة» یعنی بالاتر از این وصفی در این مورد نمی توان یاد کرد.
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 110
نظر باین اهمیّت علمای اسلام از قدیم الایّام تاکنون مقام آنرا محفوظ داشته و استفاده از آن را مورد علاقه و پیشنهاد همّت و مطمح نظر خود گردانیده و خلفا عن سلف یعنی پدر بر پدر و نیا بر نیا نسخ این کتاب را فراهم می کرده و در دسترس استفاده خود قرار می داده اند بزرگترین شاهد برای این مطلب ملاحظه کثرت نسخ آنست زیرا چون بکتابخانه های عمومی و خصوصی جهان و مخصوصا بلاد اسلام که از حوادث روزگار و دستبرد تلف ایّام سالم مانده و بنسل کنونی رسیده است نظر می کنیم می بینیم در غالب آنها چند نسخه و یا لااقلّ یک نسخه از آن وجود دارد و بعبارت دیگر چون مقایسه نسخ کتب با همدیگر می کنیم می بینیم این کتاب جزء دسته از کتب قرار می گیرد که مسلمانان به آنها ابراز علاقه زیادی کرده و در هر عصری برای تکثیر نسخ آنها و ابقای آنها از پیش آمدهای بد و آفات گوناگون وسائلی فراهم می کرده اند دلیل بر این مطلب وجود نسخ عتیقه و قدیمه این کتاب شریف است که بطور وفور در بلاد اسلامی مشاهده می شود و غالب این نسخ دارای مزیّتهائی از جهت تصحیح و ترجمه و تذهیب و داشتن جلدهای قیمتی قابل ارزش بلکه داشتن قاب چوبین و غیره میباشد و این خود کشف از کثرت علاقه و فرط محبّت و ابراز قدردانی مسلمین نسبت ب آن میکند و هو المقصود.
چون خوض در این قسمت خارج از گنجایش و ظرفیّت این مقدّمه است زیرا دامنه دراز دارد بلکه خود وضع رساله بلکه کتابی را لازم دارد که تا شخص بتواند بدقّت لازم و وقت کافی ب آن بپردازد بلکه تصدیق آنرا بعد از بیان نکته مزبور بتدبّر و توجّه خود اهل فضل واگذار می کنیم لیکن از باب خالی نبودن این مطلب از ذکر هیچگونه شاهدی مثالی می آوریم و آن این که از جمله کتابخانه های عمومی بسیار بسیار کوچک و مختصر کتابخانه حضرت عبد العظیم است چون نگاه می کنیم می بینیم در میان کتب خطّی او که از چند جلد معدود در نمی گذرد یک نسخه از
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 111
غرر و درر هست که مرحوم حاجّ سیّد احمد هدایتی پدر جناب آقای دکتر محمّد علی هدایتی متولّی کنونی آستانه حضرت عبد العظیم در پشت آن بخطّ خود چنین نوشته است «کتاب موسوم به «غرر الحکم و درر الکلم» مشهور به غرر و درر آمدی که غیر از غرر و درر سیّد مرتضی و کتب دیگر باین نام است- این کتاب مجموعه کلمات قصار امیر المؤمنین علی علیه السلام تألیف امام عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد الآمدی است- تقریبا چهل سال پیش روزی برای کاری بخانه مرحوم شاهزاده عین الدوله رفته بودم کتاب حاضر را بمن داد و گفت متعلّق ب آستانه مبارکه حضرت عبد العظیم علیه السلام است که پاره و اوراق بود من دادم آنرا صحافی و جلد کردند ببرید تحویل پدرتان بدهید کتاب را گرفته خدمت پدرم مرحوم مبرور حاج میرزا هدایة اللّه متولّی باشی رحمة اللّه علیه بردم چون محلّی برای ضبط آن در آستانه نبود بخودم سپردند چند بار توفیق مطالعه تمام آن دست داد و اینک که بحمد اللّه تعالی و بهمّت فرزند ارجمندم دکتر محمّد علی هدایتی آستانه مبارکه دارای کتابخانه مجلّل و آبرومندی شده کتاب را تحویل کتابخانه می نمایم که در معرض مطالعه و استفاده عموم قرار گیرد توضیح آنکه صفحه اوّل ناقص بود خودم از روی کتاب خطّی دیگر استنساخ نموده دادم بخطّ خوب نوشتند الحاج سید احمد هدایتی» اینک بنقل دو شاهد دیگر که در این باب شده است نیز می پردازیم و آنها بدین قرار است:
1- در آخر بیانات سابق الذّکر آقای دکتر حسن مینوچهر مذکور است:
«نسخ متعدّد خطّی از این کتاب در کتابخانه های معتبر ترکیّه و انگلستان و فرانسه و هندوستان و آستانه قدس رضوی و مجلس شورای ملّی و مدرسه عالی سپهسالار موجود است که در صورت تمایل با مراجعه بفهرست کتابخانه ها و بخصوص بروکلمن خصوصیّات هر نسخه معلوم خواهد شد».
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 112
2- آقای محمّد علی انصاری در مقدّمه ترجمه خود گفته:
«در قرون گذشته که صنعت چاپ در دنیا متداول نگردیده بود علمای عالیمقدار سلام کتب گرانبها و سودمندی را که مورد نظرشان قرار می گرفت با زحمات بسیار برای خود استنساخ می نمودند کتاب شریف غرر الحکم نیز از همان کتبی است که دانشمندان اسلامی در طیّ قرون گذشته نسخه هائی از آن برداشته اند که فعلا در کتابخانه های بزرگ از جمله ایران موجود است که ببرخی از آنها که نگارنده رؤیت کرده اشارتی می رود تا ثابت گردد که کتاب غرر الحکم یکی از کتب مهمّه ایست که مورد نظر و احترام علمای اعلام بوده است.
1- یک نسخه بسیار نفیس با جلد و سرفصلهای طلا کاری در کتابخانه حضرت رضا علیه الصلاة و السلام موجود است که در فواصل هر یک از جملات یک ستاره طلا مقرّر داشته اند و در سنه 961 یعنی 415 سال قبل در شهر مکّه معظّمه بدست کاتب آن بهاء الدّین حسین خاتمه یافته و شماره نمره آن 186 میباشد.
2- نسخه دیگری بد خطّ در آن کتابخانه است طیّ شماره 1168 که تاریخ نگارشش 517 یعنی 859 سال قبل و با زمان خود مؤلّف بسیار نزدیک است.
3- نسخه دیگری که در کتابخانه مدرسه مرحوم سپهسالار است که تاریخ اتمامش ماه مبارک رمضان 995 یعنی 381 سال قبل در مدینه طیّبه نوشته شده و شماره آن 2842 میباشد.
4- نسخه دیگری با خطّ نسخ و نفیس و جلد طلا کاری بسیار عالی لکن بدون تاریخ طیّ شماره 3092 در کتابخانه مجلس شورای ملّی موجود است.
5- نسخه دیگری در کتابخانه ملّی آقای ملک طیّ شماره 2437 موجود است که نویسنده اش علیّ بن إسماعیل بن یوسف بن خمرتکین الچلبی یا حلبی آنرا در شب 13 شهر رمضان 717 یعنی 659 سال قبل در شهر بغداد بپایان رسانیده است.
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 113
همچنین نسخه های خطّی زیبای دیگری در قم و اصفهان در نزد علمای اعلام و مهره فنّ بخطوط مختلف دیده شد و از جمله یک نسخه خطّی بسیار نفیس و زیبا در کتابخانه مبارکه زعیم الشیعه و محیی آثار الشریعه نایب الامام حضرت آیة اللّه آقای حاجّ آقا حسین بروجردی متّع اللّه المسلمین بطول بقائه دیده شد و موجود است» و مزایای نسخه خود را که ملاک ترجمه قرار داده است بعد از ذکر شماره عدد کلمات کتاب که در حدود پانزده هزار معیّن نموده چنین یاد کرده است.
1- خطّ نسخه نسخ و بسیار زیبا و در سال 1070 یعنی 306 سال پیش بدست نویسنده آن محمّد سلیم نامی پایان یافته است.
2- در اوایل و اواخر و اطراف صفحات آن حواشی و تعلیقات گرانبهائی است از احادیث و اشعار و حکم که بمناسبت موضوعاتی نوشته شده است.
3- صاحب اصلی آن که خود پیداست یکی از علمای بزرگ و محدّثین سترگ بنام میرزا عبد الجواد عقیلی بوده است آن را وقف خاصّ بر اولاد نموده و علّت بدست آوردن آنرا بخطّ خود چنین بیان کرده گوید: در ایّام سلطنت علی مراد خان زند در نجف اشرف در نزد مرحوم آقا سیّد مهدی طباطبائی أعلی اللّه درجته (که همان بحر العلوم معروف است) درس می خواندم روزی بزیارت مولی حضرت امیر المؤمنین سلام اللّه علیه مشرّف پس از زیارت عرض کردم یا مولای من از شما کتابی می خواهم که از مواعظ خودتان بوده و حقیر از آن بهره مند شوم، از حرم مطهّر که بیرون آمدم ملّا معصومعلی کتابفروش درب صحن مرا صدا زد که فلانی بیا این کتاب را بخر که کتاب خوبی است و بقیمت ارزانی بما داد معلوم شد التماس حقیر در نزد حضرت امیر علیه السلام قبول شده و این عطا از آن حضرت است حرّره فی النجف الاشرف 1208).
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم مقدمه 118 مقدمه
و نیز این اشعار بخطّ همان میرزا عبد الجواد عقیلی در وصف این کتاب نوشته شده است:
کجائی تو ای طالب تیز رای که جویای حقّی ازین در در آی
ببینای دانشور از هیچ باب رفیقی نباشد بسان کتاب
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 114
کتابی چنین غمزدائی کجاست همت غمزدا هم مسرّت فزاست
برآرد ترا سر ز خواب گران شود رهنمایت سوی سروران
ز انجام و آغاز هر دو سرا نماید ز مجرا و از ماجرا
کند پاکت ز الایش نفس دون شوی از هداة و هم از مهتدون
کند آگهت هم ز سیر سلوک ز سیر رعایا و سیر ملوک
ز أخلاق و أطوارت آگه کند ز دل ریشه فعل بد بر کند
نماید بتو راه و رسم صواب ز فقرت رهاند کند کامیاب
ز جهل و ز اندوه و از سوء حال رهاند رساند بفیض زلال
ز نقصان رساند باوج کمال ز اوج کمالت بقرب وصال
چو مادر نهد بر لبت شهد ناب چو دایه دهد از بدت اجتناب
شوی گر مصاحب مرو را رواست که همصحبتی نیک چون کیمیاست
چنین میوه مشگ بوئی لطیف نیاید مگر از نهالی شریف
نهالی است از کوثر آن خورده آب که هر برگ آن مایه صد سحاب
نبی گفته او را بود باب علم ز کف بحر و کان و، ز دل کوه حلم
علی سرور جمله اصفیاست خود از اولیا برتر از انبیاست
وجود جهان بسته جود اوست که آن همچو مغز و جهان همچو پوست
بود این همه رشحه زان سحاب قلیلی از آن جمع در این کتاب»
آقای محمد علی انصاری ضمن بیاناتش در مقدمه گفته:
«و از عجائب روزگار است که چنین گنج گرانبهائی که واقعا آسمانی پر از شموس طالعه و أقمار و کواکب منیره است در طول نه قرن که یک صد و ده نفر از علما و دانشمندان بشرح و ترجمه کتاب مستطاب نهج البلاغه پرداخته اند چرا در اطراف این کلمات مقدّس که هر یک از آنها دریائی از علم و حکمت و تأمین کننده سعادت دو جهانی بشریّت است بشرح و دقّت نپرداخته اند و بطبع و انتشارش اقدام نفرموده اند.
بلی تنها کسی که باین فکر افتاد و در این میدان قدم نهاد عالم حکیم مدقّق
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 115
مرحوم آقا حسین محقّق خونساری أعلی اللّه مقامه متوفّای 1099 است که باین کار اقدام کرد و شرح مبسوطی بر آن زد و بطوری که حاجی نوری در خاتمه مستدرک متذکّر شده است آنرا در دو جلد ضخیم ترتیب داده است لیکن حاجی هر چه کاوش کرده است آن را نیافته و آرزمند دیدارش بوده است.
نگارنده هنگامی که این عبارت را از حاجی نوری دیدم بطمع افتاده و برای زیارت آن کتاب شریف بکتابخانه های مهمّ کشور در کار نامه نگاری شدم تا این که معلوم شد یک نسخه از آن که تا خاتمه حرف الف است در کتابخانه مبارکه مرحوم سپهسالار طیّ شماره 3280 موجود است گر چه کاتب در آخر نام خویش را اظهار نکرده است لکن از قرائن و شواهد پیدا است که خطّ زیبای خود مرحوم خونساری است و این نسخه را یکی از علماء بنام محمّد حسین بن نور الدّین الحسینی الجزائری در سال 1148 در شهر لکنو از بلاد هندوستان بهنگام سیاحت دیده و شناخته و آنرا خریده بایران آورده است».
نگارنده گوید: استعجاب وی که در صدر کلام کرده است بجاست لیکن دو اشتباه بسیار بزرگ در باقی کلامش بنظر می رسد:
1- شارح غرر و درر آقا جمال خوانساری متوفّی بسال 1125 هجری است نه پدر او آقا حسین متوفّی بسال 1099 چنانکه صریح کلام اوست.
2- نسخه مدرسه سپهسالار که نشان داده و آنرا خطّ زیبای خود مرحوم خوانساری دانسته است درست نیست ببیانی که عن قریب ذکر می شود ان شاء اللّه.
امید افتخار جاودانی چون این کتاب شریف مجموعه از کلمات طیّبات أقضی الأمّة و ابو الأئمّة امیر المؤمنین و إمام المتّقین علیّ بن أبی طالب سلام اللّه علیه است امید آنست که نشر آن مورد قبول و منظور نظر کیمیا اثر وارث الانبیا و خاتم الاوصیا بقیّة اللّه فی بلاده و حجّة اللّه علی عباده اعلی حضرت امام زمان محمّد بن الحسن العسکریّ عجّل اللّه فرجه و سهّل اللّه مخرجه که واسطه فیوضات إلهی و رابطه کمالات نامتناهی است واقع شود و اگر چنین باشد زهی سعادت که مایه افتخار جاودانی و وسیله
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 116
نیکنامی دو جهانی فراهم آمده ب آرزوی دیرینه و دولت سرمدی که منتهی آرزوی هر فردی از افراد شیعه است موفّق و نائل شده ایم و تأمّل در سعه فضل و کرم و عفو و اعماض آن حضرت امیدوار میکند که نیّات مشوبه و اغراض دنیّه دنیویّه و آلایشهای متنوّع و گوناگون ما مانع حصول این سعادت عظمی نگردد
تو مگو ما را بدان شه بار نیست با کریمان کارها دشوار نیست
از این روی با کمال عجز و نیاز از ساحت لطف و عنایتش امید قبول این خدمت و نظر مرحمت را داریم و بزبان حال و قال مضمون این بیت را خواستاریم:
آنانکه خاک را بنظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی بما کنند
(سپاسگزاری و عرض تشکر) نظر به آن که نگارنده نیز تا حدّی در انجام امور طبع و نشر این کتاب شرکت دارد از این روی اصالة از طرف خود و نیابة از طرف مؤلّف و شارح رضوان اللّه علیهما که بطور حتم روح هر دو از این طبع و نشر خرّم و شاد است از اولیای محترم دانشگاه که در تهیّه وسائل طبع و اجازه نشر این اثر مفید اقدام و بذل مساعی فرموده اند عموما و از استاد بزرگوار جناب آقای بدیع الزّمان فروزانفر دام مجده خصوصا سپاسگزاری و تشکّر میکند زیرا شخص ایشان عشق و علاقه مفرطی بکتاب شریف غرر و درر آمدی دارند و نظر باین جهت چندین سال است که خواستار یک مجلّد از نسخ چاپی آن از نگارنده هستند متأسّفانه نگارنده با کمال اهتمام که بانجام اوامر ایشان داشته و دارد تاکنون نتوانسته است که مجلّدی از نسخ مطبوعه آن را با شدّت تماسّ و ارتباطی که با مطبوعات و مراکز فروش و نشر کتاب دارد فراهم نموده بمحضرشان تقدیم کند و از خجلت بیرون آید.
تفصیل این اجمال آنکه کتاب غرر و درر بیشتر از سه مرتبه چاپ نشده است:
1- نسخه ایست که در سال 1331 هجری قمری در مطبعه سعادت که از مطابع دمشق شام است با نفقه شیخ محیی الدین صبری کردی بقطع نیم وزیری چاپ شده است، این نسخه بهترین چاپ این کتاب میباشد که با تعلیقات مفیدی نیز مذیّل گردیده
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 117
است متأسّفانه این نسخه ناقص چاپ شده است یعنی فقط قسمتی از حرف الف در پنجاه و شش صفحه نیم وزیری بطبع رسیده است.
2- نسخه ایست که بسال 1349 هجری قمری در صیدا در چاپخانه عرفان باهتمام عبد الرسول شراره و شرکاء او بقطع وزیری چاپ شده است.
3- نسخه ایست که باهتمام محمّد باقر بن ملّا موسی در بمبئی بقطع وزیری کوچک بطبع رسیده است.
بدیهی است که این مقدار نسخه برای مسلمانان عالم بلکه تمام دانشمندان عربی دان دنیا که می توانند از آن استفاده کنند کافی نیست لذا نسخ چاپی آن در قلّت مانند نسخ قلیل الوجود مخطوطه نادر و کمیاب، و تحصیل نسخه از آن موقوف بر تصادف و اتّفاق است، پس اکنون جا دارد که نگارنده شخص محترم ایشان را مورد مواجهه و خطاب قرار داده بگوید: استاد عالیمقدار، اینک نسخه کتابی را که در نتیجه اقدامات مجدّانه شما و تشریک مساعی سایر همکاران تان از اولیای محترم دانشگاه بزیور طبع آراسته شده است تقدیم داشته و از عهده خجالت دیرینه تا حدّی بیرون می آید و امیدوار است که ان شاء اللّه در ظلّ توجّه حضرت ولیّ عصر عجّل اللّه فرجه بهمّت اولیای محترم دانشگاه باقی مجلّدات آن نیز عن قریب طبع و نشر شده مورد استفاده عموم قرار گیرد.
چون نسخه اصل بخطّ ریز شبیه بشکسته نوشته شده و حکّ و اصلاح و جرح و تعدیل زیاد بوسیله خود شارح (ره) بعنوان تجدید نظر در آن بطور وفور بکار رفته است و نظر باین امور استنساخ از آن و تهیّه نسخه برای چاپ امر بسیار مشکل و دشواری بود از این روی لازم می دانم چند نفر را که در این امر با نگارنده تا حدّی تشریک مساعی نموده و بذل مساعدت و همکاری کرده اند اسامی ایشان را در اینجا یاد کنم تا هم تشکّری از ایشان کرده باشم و هم وسیله ذکر جمیل و یاد بودی برای ایشان در نسلهای آینده باشد شاید سبب دعای خیری گردد.
مگر صاحبدلی روزی برحمت کند در حقّ درویشان دعائی
و ایشان عبارت از سه نفرند:
1- جوانی است درستکار و پاکیزه اخلاق بنام اسد اللّه فرزند ید اللّه جهانی
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 118
متولّد قریه فامرین از بلوک بزچلّوی اراک که یک دوره مقدّمات عربی را بنحو متوسّط تحصیل کرده و قسمتی از آنها را پیش نگارنده خوانده و دارای خطّ نسخ و نستعلیق زیبا میباشد و نعمت سرعت قلم را نیز واجد است، این شخص بیشتر از همه در امر مزبور با نگارنده همکاری کرده است أحسن اللّه حاله و حقّق آماله.
2- حاجی محمّد درزی رامندی لیسانسیه رشته منقول از دانشکده علوم معقول و منقول بسال 1337 هجری شمسی است که او نیز رنج زیادی در این باب برده جزاه اللّه خیر الجزاء.
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم ج 1 2 پیشگفتار ..... ص : 2
3- سیّد محترم فاضل خدمت گزار بعلم و ادب آقا سیّد جواد مصطفوی خراسانی دام توفیقه است که زحمت استنساخ قسمتی از نسخه را کشیده و چنانکه شاید و باید آنرا انجام داده است، شخص محترم ایشان علاوه بر حیازت مرتبه از فضل و کمال دارای حسن سلیقه و جودت قریحه نیز میباشد چنانکه کتاب «الکاشف» که اخیرا بقلم ایشان برای رهبری بکلمات نهج البلاغه تألیف و طبع شده است برهان قاطعی بر این مدّعا میباشد وفّقه اللّه لما یحبّه و یرضاه بحقّ أجداده الطاهرین.
و در خاتمه از خداوند متعال مسئلت میکنم کسانی را که در نشر این اثر مفید همراهی و همکاری کرده اند کائنا من کان یعنی خواه از کسانی باشند که نام ایشان را بردم و خواه از کسانی که نام ایشان را نبردم جزای خیر دهاد و در دنیا و آخرت ایشان را مقضیّ المرام و کامیاب گرداناد بحقّ محمّد و آله المعصومین علیه و علیهم السلام.
مبنای طبع بر اصل نسخه بوده است پوشیده نماناد که طبع این کتاب مبتنی بر نسخه ایست که از آغاز شرح بکلمات تا انجام کتاب همه بخطّ شارح بزرگوار آن آقا جمال خوانساری (ره) میباشد بلی مقدّمه کتاب بخطّ شخص دیگری است که نسخه کتابخانه مسجد سپه- سالار از اوّل تا آخر آن مجلّد که قسمتی از کتاب است چنانکه در سابق بشرح و بسط کامل معرّفی شد (رجوع شود بص لا و لب) بخطّ او میباشد و چند کتاب دیگر نیز بخطّ وی دیده ام و بنظر می رسد که او کاتب و خطّاط مخصوص آقا جمال (ره) بوده و موظّف بوده است که کتب و مؤلّفات وی را استنساخ و کتابت کند باری نسخه اصل متعلّق بنگارنده است اینک برای نمونه صفحه آخر آنرا که مشتمل بر تاریخ اختتام
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، مقدمه، ص: 119
شرح نیز میباشد عکس برداری کرده برای استفاده خوانندگان در پایان مقدّمه درج میکند.
از ملاحظه این صفحه معلوم شد که احتمال عدم موّفقیت شارح (ره) بشرح تمام کتاب که آقای ابن یوسف شیرازی داده (ص 33 لج همین مقدّمه) بی مورد است نظر باین امر نگارنده طبق مضمون «لا أطلب أثرا بعد عین» اکتفا بنسخه اصل کرده و در صدد تهیّه سایر نسخ یا مراجعه به آنها بر نیامد زیرا آن عین باقی نسخ اثر است و با وجود اصل و اساس دنبال فرع و ظلّ رفتن کار عاقلانه نیست چه نیکو گفته اند: «چون که صد آمد نود هم پیش ماست» با وجود این با دو نسخه نظر به آن که هر دو در زمان حیات شارح (ره) نوشته شده است (نسخه کتابخانه مدرسه سپه سالار و نسخه دیگری که آن نیز متعلّق بنگارنده و قسمتی از شرح یعنی از حرف باء تا آخر حرف قاف است) دقیقا مقابله شد و باختلافی اگر بنظر رسید اشاره گردید، و همچنین دخالت در مطالب شرح نکرد حتّی باضافه کردن ذیل صفحه و پاورقی نیز مگر در بعضی موارد، زیرا مقصود اصلی نشر این اثر است بقلم شارحش و بس، بلی آن مقدار تصرّف که لازمه طبع و نشر کنونی است از اموری که معمول به است از قبیل سر سطر قرار دادن و خطّ متن را مغایر خطّ شرح چاپ نمودن و نظائر اینها از اموری که لا بدّ منه در این زمان است همه از ناحیه نگارنده است پس اگر در این امور سهو و اشتباه و خبط و خطائی باشد بروی متوجّه است که نسبت ب آن نیز با نهایت عجز و مسکنت از خوانندگان محترم امید عفو دارد زیرا که انسان محلّ سهو و نسیان است الّا من عصمه اللّه بلطفه و رحمته.
و از جمله تصرّفات نگارنده عددگذاری در اوّل کلمات طیّبات مذکوره در کتاب است که آن نیز نظر بفوایدی که بر اهل فضل و کمال پوشیده نیست بعمل آمده است و السلام علی من اتّبع الهدی و کان تحریر ذلک شب چهارشنبه ششم ربیع الثانی 1380 هجری مطابق 6 مهر 1339 شمسی.
میر جلال الدّین الحسینی الارموی «محدّث»
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، ج 1، ص: 2
جلد اول
[

پیشگفتار

]
(1) بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
غرر و درر الفاظ و معانی سلسله آرای شاهد زیبای حمد و سپاس ایزد سخن- آفرینی است که بمیانجی کلمه دو حرفی «کن» انشاء سایر حروف و کلمات فرموده بجهت غوّاصان بحار لغات گوناگون هر یک را در افاده مضمون مفاد صدف گوهر معنی مراد نموده، و بقرار داد السنه مختلفه هر گروهی از ارباب لسان را در تقریر مطالب نهفته خویش بلغتی جلوه فرمای درّ مکنون خاطر غرض اندیش ساخته از برای گشایش کار- این و آن بمفتاح زبان مقال ابواب عرض مجاری احوال بر روی درماندگی همگنان گشوده، متکلّم حکیمی که بحر الّلآلی کلام معجز نشانش از گردآوری فرائد اسرار حکمت آثار در مقام تحدّی بحدّی بساط خودنمائی گوهر اعجاز چیده که مهره گردن غوّاصان بحرین فصاحت و بلاغت در قبول آن از پذیرفتاری منّت بیکران آب گردیده، و عین الحیات بندگی درگاه عرش آستانش در اثابه حسنات بهر یک از جرعه نوشان زلال توحید بمثابه زندگی جاوید بخشیده که موج ابد اتّصال مدّتش خطّ بطلان بر صفحه روان پروری چشمه حیوان کشیده، صانع علیمی که بگوهر نگاری صنعت باهره اش سپر فراخ دامن دریا که از ترکهای موج بحر پیمای بافتگی یافته ته نشان است، و بر نگین آثاری قدرت قاهره اش قائمه تیغ سنگین بهای کوه که از جوش- چشمه سار آبگیری شده بالوان جواهر معدنیّه مرصّع بنیان، نحمده حمدا یلیق بکبریائه و نشکره شکرا نستزید به غرر نعمائه و درر آلائه
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم ج 1 8 ترجمه خطبه کتاب ..... ص : 6
و بلبل معانی پرور بدیع بیانی درود سرای گلشن نعت بیقیاس رسول اعجاز- قرینی است که تار مقدار نامتناهی بگلدسته بندی ازهار آیات بیّناتش وفا نمی تواند نمود، و رشته رسای اعداد با وصف لاتناهی بگوهر کشی فضایل ذات مبادی صفاتش
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، ج 1، ص: 3
رسا نمی تواند بود، (1) و الا منزلتی که نگین خاتم بالادستی مرتبه اش فیروزه چرخ برین است، و مهر سپهر معجز نمائی کوکبه اش شقّ ماه بدست اعجاز در آستین، روحانی خلقتی که قطع نظر از دنیا کردن برهانی است قاطع بر علّو همّت خدادادش، و ظلّ و سایه- نداشتن دلیلی است روشن بر نور سرشتی طینت علّیّین نژادش، آفتاب فلکی سایه نور- عالم آرای وجود بی مثالش، و مرتبه ملکی نخستین پایه درجات والای جاه و جلالش، طغرای منشور باهر النّور رسالتش: بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، و آیت غرّای ظهور مراتب نامحصور عظمت و جلالتش: وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ، ماهچه (1) علم آفتاب پیکر معجزات و شقّه (2) لوای حجّت پرور خوارق عاداتش شقّ قمر، برهان قوی بنیان نبوّت و سر علم رایات آیات بیّناتش بازوی خیبر گشا و پنجه خورشید نمای حضرت امیر المؤمنین حیدر.
زهی معجز بیانی که کلام حکمت نظامش دیباچه کتاب کلمات اعجاز آیات إلهی است، و غرر و درر کلمات لا کلامش عنوان صحیفه رسالات حق بیّنات رسالت پناهی، رضوان دربانی که در مدینه علم بودن از کتاب تمام اجزای فضل و کمالش بابی است، و قبّه والای گردون از قلزم رفعت و دریای برتری پایه جاه و جلالش حبابی، علیه و عترته الطّیبة الطاهرة اشرف صلوات اللّه و افضل تسلیماته و تحیّاته الظاهرة (3) الباهرة. (2) اما بعد بر شیرازه بندان صحیفه دانش و رقم نگاران صفحه بصیرت و بینش پوشیده نماناد که چون کتاب غرر و درر تألیف فاضل اوحدی عبد الواحد بن محمد بن عبد الواحد آمدی تمیمی باعتبار اشتمال بر کلمات حکمت آیات برگزیده جناب
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، ج 1، ص: 4
کبریا، سلطان سریر ارتضا، تکیه فرمای چاربالش خلافت إلهی اساس، بی توسّط احدی از آحاد حق ناشناس ناس، (1) مقتدای کافّه انام، حضرت امیر المؤمنین علیه و آله شرائف- الصلاة و السلام، جامع بسی از مواعظ جامعه و حاوی بسیاری از نصایح نافعه ساطعه است و نوّاب کامیاب اعلی حضرت، گردون حشمت، سپهر شوکت، آفتاب منزلت، مشتری سعادت، بهرام صولت، کیوان رفعت، خورشید افق سروری، درّیّ فلک نیک اختری و روشن- گوهری، مطلع ایوان عدل و احسان، شاه بیت قصیده غرّای سلاطین زمان، آفتاب سپهر سلطنت بنیان ظلّ اللّهی، نوبهار گلشن بی خزان خوقنت و پادشاهی، رافع بنای جهانبانی، ناصب لوای گیتی ستانی، عنوان صحیفه کامله کشور خدائی، فهرست مجموعه جامعه جم حشمتی و دارائی، زینت افزای نگین نامداری، سریر آرای بارگاه سلطنت و کامکاری، یگانه گوهر بحرین لیالی و ایّام، فروزنده اختر مشرقین ایمان و اسلام، شیرازه اوراق تمام اجزای کتاب اقبال، شمسه ایوان والای جاه و جلال، غنچه گشای گل هر گونه مراد، گلدسته بند گلزار همیشه بهار عدل و داد، گردون وقاری که آفتاب بی زوال سلطنت باهره اش از مشرق اقبال دمیده، و اختر سعادت پرور پادشاهی و سروریش (1) باوج مراتب والا درجتی و ذروه معارج برتری رسیده و از آن زمان که بهار عشرت- آثار دولت قاهره اش چمن آرای گلشن زمانه گردیده غنچه تنگدلی افسرده خاطران هر گل زمین بساط شکفتگی و انبساط چیده، عدو شکاری که اعادی دین و دولت اگر چون ستاره طالع وارون خود ب آسمان رفته اند که تیغ ظفر نیامش مانند هلال تابان بر گردن آن بد اختران سوار است، و دشمنان ملک و ملّت اگر شاخ بر آورده پس از قرنی چون گاو زمین از بیم بزمین فرو شده اند که ماهی خنجر خون آشامش بر سر آن تیره بختان تبه روزگار فرمان فرمای اقتدار است، پیر و جوان سپاه نصرت دستگاهش بهر جانب که روی آرند چون تیر و کمان از هدف سینه دشمنان نشان گیرند، و زیر- دستان (2) لشکر ظفر اثرش اگر همّت والا نهمت بر قلعه گشائی حصار سپهر دوّار
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، ج 1، ص: 5
گمارند از قبضه دبیر چرخ و قوس آسمان تیر و کمان ستانند، (1) از بیم بازخواست شحنه سیاستش در قورق معاصی اگر مردمان جرأت آن ننمایند که جامه محرّمات بپوشند بجاست، و از اندیشه سخت گیری قهرمان قهر و سطوتش در منع از ملاعب و ملاهی اگر قمریان بتوهّم ایهام لفظ قماری پراکنده از یکدیگر گشته جمعیّت خود را از هم بپاشند رواست، باد دستی کف احسان گوناگونش در شیوه جهانگردی گرو از باد جهان پیما برده، و بالانشینی کوکبه اقبال روز افزونش در جولانگاه عالم گیری گوی- مسابقت از خورشید عالم آرا ربوده چون مردمک دیده بدیده اهل تماشا سپرده، باریک معاشان زمانه از درّ پاشی ابر همّت بیکرانش چون رشته گوهر غرق احسانند، و تنگدستان روزگار از گهر بخشی کف برّ و امتنانش چون حلقه انگشتری در زیر بار سنگین جواهر الوان، دخل ابر نیسان با همه در افشانی بخرج گهر بخشی بحرین دست و دل گشادش برابر نتواند گردید، و بدیهه فریاد رسی کوه بلند مکان با همه حاضر جوابی بدادرسی عدل و داد خدادادش نتواند رسید، باسط بساط امن و امان، پشت و پناه کافّه اسلامیان، السلطان بن السلطان بن السلطان، و الخاقان بن الخاقان بن الخاقان، ابو المظفر شاه سلطان حسین الحسینی الموسوی الصفوی بهادر خان لازالت غرر- کواکب نعمه الزاهرة زینة لسماء السلطنة البهیّة العظمی، و درر در آری مننه الباهرة حلیة لاعناق دعاة الدولة العلیّة الکبری، بنا بر آنکه همواره جویای سخنان حقایق- نشان خصوصا جوامع کلم منقوله از اهل بیت عصمت علیهم صلوات اللّه الملک المنّان می باشند و باین تقریب دلپذیر علم بفوائد کتاب مستطاب مزبور بهم رسانیده از آنجا که بمقتضای شیوه مرشدانه عنایت گستری ارشاد طوایف انام را که لازمه رعایت قواعد رعیّت پروریست لازم می دانند مناسب چنین دیده اند که پرده نشینان مضامین صدق- آئین کتاب مسطور از سرا پرده لغت عربی که راه یافتن ب آن اختصاص بخواصّ دارد برآمده در عیانکده لهجه فارسی جلوه ظهور نمایند که کافّه انام از خواصّ و عوام
شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، ج 1، ص: 6
از فواید آن مستفید گشته و ثواب آن پروردگار فرخنده آثار واصل و متواصل گردد (1) لهذا حسب الامر الاقدس الاعلی مقرّر فرمودند که نیازمند رحمت بیدریغ کردگاری داعی دوام دولت قاهره ابدیّه جمال الدین محمد خوانساری بطریق مأمور شرح- نگار کتاب حکمت آداب مزبور گردد و در عبارات غامضه و فقرات مشکله آن که محتاج باشند بکشف و بیان اکتفا بترجمه ننموده بر وجهی که باید تقریر و تفسیر مراد و ایضاح و افصاح مقصود نماید لاجرم با وجود عدم استطاعت و قصور بضاعت بحکم «المأمور معذور» بشرح کتاب مزبور بر نهجی که منظور نظر خاطر ملکوت ناظر والا و مطمح بصر اندیشه جهان پیما بود پرداخت، مأمول آنکه بر وجهی احسن در آئینه توجّه نمای استحسان خاطر اشرف حقایق مأمن چهره گشای حسن قبول گردد و چون خطبه کتاب مسطور کلام مؤلّف است و چندان غرضی بذکر اصل عبارات آن و تطویل کلام بشرح آن متعلّق نبود لهذا در آن بذکر خلاصه ترجمه آن اقتصار نمود و اللّه المستعان فی کلّ باب، و علیه التوکّل و الیه المرجع و الآمب.