نیایش هایی از سویدای دل

نویسنده : سید ابن طاووس مترجم : بازگردان:سید علی رضوی‏

مقدمه مترجم

نزدیک توایم و از تو دوریم همه - بینا به توایم و از تو کوریم همه
به نام آشنای همه ی خاموشان
گنجینه ی بزرگ فرهنگی شیعه از گوهرهای گوناگونی سرشار است که نیازهای مختلف انسان را پاسخ گوست. ادیبان، فقیهان، سخنوران، اندیشه مندان، مورخان، کیمیاگران، اخترشناسان، عابدان، زاهدان و حتی... فیلسوفان و عارفان عمرهایی را به جستجو در این ژرف نا گذرانده و ناسفته های بسیاری را وانهاده اند.
در نگاه کلی، این مجموعه ی سترگ را به سه بخش می توان تقسیم کرد:
1- باورها (عقاید)
2- کنش ها (احکام)
3- آراستگی ها (اخلاق)
این هر سه با هم معنی دار است و گرنه، تنها تخصص هایی خواهد بود که اگر هم برای اجتماع سودمند باشد، خود شخص را هرگز بهره ای از آن نیست. انسان باور مندی که رفتار بیرونی و درونی پاکیزه ای ندارد (به فرض امکان وجود چنین کسی) بسیار بی ارزش بلکه برای اجتماع بشر زیان بار است. نیز پای بندی به پرهیزها و کنش ها (احکام)- برای آن که نه به باورهای راستین تکیه دارد و نه به پرورش درون پرداخته است- نه بی ارزش بلکه خود همه زیان باری است. هم چنین به درون پرداختن، بی زیور اندیشه و سنجیدگی رفتار، امکان پذیر نیست.
با این همه، پایه و مایه در این سه - اگر نیک بسنجیم - اخلاق است که هدف متعالی همه مربیان آسمانی است و غایب رشد کمال انسانی و تالی آن دو مقدمه.
اگر دست آوردهای فکری اندیشه وران در چیستی و هستی (عقاید) و تلاش های استنباطی دانشمندان در بایدها و نبایدها (احکام) بخش ظاهری فرهنگ یک جامعه را تشکیل می دهد، بی شک بخش درونی و وزین آن تهذیب ها و پارسایی ها و بندگی های مردان کامل و عالمان ربانی است.
کلمات حکمت آمیز و پندها و موعظه ها از سویی و دعاها و راز و نیازها از دیگر سو، جلوه های این بعدند.
برای پای بندی به محصولات دو بخش اول (عقاید و احکام) بررسی های اطمینان بخش سندی در منقولات لازم است، به عبارت دیگر، استنتاج اعتقادی از یک نقل یا اجتهاد حکم از آن، آن گاه درست تواند بود که به اصطلاح، اطمینان عادی عقلایی از صحت صدور آن حاصل شود و گرنه، نه تکیه گاه یک باور تواند شد و نه مبنای حکم.
بخش دیگر، اما، چنین نیست. اولاً، یک پیام حکیمانه و والا - گر چه انتساب آن به منبع وحیانی و آسمانی مخدوش باشد - سازنده تواند بود که گفته اند: سخن استوار را حتی از مردمان دو چهره نما بپذیر.(1)
ثانیاً، دعا زبان ارتباط با ذات بی نهایت است و الفاظ آن ابزار نزدیک شدن به حقایق بلند عالم معنی و در عین حال، راه بیان خواسته ها.
همیشه و در همه حال، بلند و آرام و با هر زبان و حتی خاموش، می توان او را خواند و با او سخن گفت.
در بارگاه او، دور و نزدیک، سیاه و سپید، زن و مرد، زشت و زیبا، مستمند و دارا، گنگ و زبان آور، بیمار و تن درست، کوچک و بزرگ و... یک سان راه دارند. خرگاه او تنها سرا پرده ای است که حاجب و حاجز ندارد.
با این همه، روندگان نیک می دانند که پیمودن راه در پناه راه آشنا ایمن تر و رساننده تر است.
طی این مرحله بی هم رهی خضر مکن - ظلمات است! بترس از خطر گم راهی
آری، گام در جای پای انسان کامل نهادن، حتی در لفظ و خواسته و حرکات، در راه رسیدن به حق، به احتیاط نزدیک تر است. این است که کمیل بن زیادها و ابو حمزه ی ثمالی ها به نوای دل نشین و روح نواز و خوش آهنگ پیشوایان راه خداشناسی و بندگی و مهر گوش جان می سپارند و راوی آوای عشق و معرفت می شوند.
او آن حقیقت بی نهایت است که از همه سو می توان بدو روی آورد؛ به هر سو که رو کنید، آن روی خداست(2) و آن ذات دربرگیرنده ی همه ی خوبی هاست که به هر نامی خوانده شود، زیباست؛ همه ی نام های زیبا از آن اوست.(3)
نام تو - به هر زبان که گویند - خوش است.
درست است که به هر گونه می توان با او سخن گفت؛ اما آن چه بر زبان انسان کامل رفته است، به خاطر رسیدنش به بالاترین مرحله ی معرفتی و عملی، حاوی بزرگ ترین درس های شناخت و خود سازی است.
آن قله نشینان کوه معرفت نکته هایی را که در قالب گویش مستقیم و علمی، دیریاب اذهان است، با توجه به آمادگی روحی انسان حاجتمند و از نیازمندی خویش آگاه، در چهره ی راز و نیاز و مناجات، بدو آموخته اند که دل نشین و در نتیجه، سازنده تواند بود.
کمترین گواه برای این ادعا، وجود شرح های بسیاری است که بر متون زیارات و ادعیه آمده است: نگاهی به شروح زیارت جامعه، زیارت آل یاسین، دعای ندبه، دعای صباح و... کافی است.
سید ابن طاووس از بزرگ ترین کسانی است که در دوران زندگی، شاهد بحران یورش مغولان و حوادث پر آشوب قرن هفتم بود. شاید این یکی از عواملی شد که این مرد بزرگ را به تهذیب و خود سازی و دعا و مناجات واداشت و در این کار، مرجع برجسته ای برای معاصران و آیندگان گردید.
آثار فراوان سید - که در مقدمه ی کتاب نام برده شده است - غالباً چنین است. این خود، نشانگر روحیه ی بسیار معنوی این عالم جلیل است. او چنان به دعا و مناجات علاقه دارد که اگر برای دعایی، سند دومی بیابد - بی آن که به تحقیق اسناد درست تر بپردازد - دوباره این یک را نیز ذکر می کند! نیاوردن سند کامل برای دعاها یا اساساً عدم ذکر سند یا نقل دعاهایی با سند راویان غیر شیعی یا...، شاهد دیگری بر گرایش باطنی آن مرد خدا به بندگی در درگاه دوست و راز و نیاز با حضرت اوست؛ به هر زبان گو باش.
مهج الدعوات و منهج العنایات - که شاید مهم ترین مجموعه ی دعایی سید ابن طاووس است - تا کنون در چاپ های مختلفی عرضه شده است؛ اما متاسفانه یا فاقد دقت لازم بوده است یا بر گرفته و متکی به کار پیشین!
آن چه پیش رو دارید، باز گردان مهج الدعوات است که به پیروی از عرضه های پیشین آن، اثر دیگر مولف در دعا، به نام المجتنی من الدعاء المجتبی بدان پیوست شده است. مجموعه ی این دو کتاب، به صورت حاضر، بر پایه ی چند نسخه ی خطی است که به تحقیق برادر فاضل جناب آقای جواد قیومی فراهم آمده است. نسخه های اصل در مقدمه ی کتاب معرفی شده است.
باز بینی و تصحیح متن تحقیق شده به عهده ی این بنده نهاده شد. با پایان تصحیح، به دلایلی، ترجمه ی آن نیز بایسته و شایسته به نظر آمد.
چنان که می بینید، از ترجمه ی متن دعاها صرف نظر شده است؛ به دلیل:
1- پرهیز از ازدیاد حجم.
2- روانی و سهولت فهم بسیاری از بخش ها برای خواننده ی آشنا به دعا و از سوی دیگر نیاز به کار بیشتر در بخش هایی دیگر در نتیجه ی پیچیدگی عبارات و مشکل بودن رعایت دقیق امانت.
3- عدم قطعیت (و در پاره ای از جاها شاید بتوان گفت، قطعیت عدم) انتساب شماری از دعاها، بر پایه ی نقل مولف ارجمند و در نتیجه ضروری نبودن صرف وقت در باز گردان آن ها.
در ترجمه ی سند دعا، علاوه بر تحقیق در ضبط نام اشخاص و ثبت سال زندگانی برخی از آن ها، از نماد اختصاری پیکان برای نشان دادن نقل خبر راوی ای از راوی دیگر، استفاده شده است تا نه چون برخی آثار مترجم، سند یک باره حذف شود و نه پیرایه ی کسل کننده ی کم بهره ای خواننده را آزار دهد. علامت یاد شده جای گزین اصلاحات گوناگون حدثنا، اخبرنی و مانند آن است. هم چنین برای کمک به خواننده، سند با حروف جدا گانه و تورفتگی مشخص شده است. در صورت نیاز به متن اصلی سند، به نسخه ی عربی کتاب - که کمی پیشتر از انتشار این ترجمه عرضه شده است - می توان مراجعه کرد.
آن چه بین دو کمان () دیده می شود افزوده ای است که از متن دریافته می شود؛ اما برای تعادل و نزدیکی بیشتر با اصل، به شکل توضیح آمده است. افزوده هایی از مترجم نیز که بین دو قلاب آمده است توضیح زائد بر متن یا افتادگی های آن است.
پاورقی های نشانگر نسخه های بدل و توضیحات غیر ضروری در ترجمه نیامده است. در صورت نیاز، به نسخه ی عربی می توان مراجعه کرد.
در چاپ عربی کتاب، نشانی هر یک از دعاها که در بحار الأنوار آمده است از آن کتاب در پاورقی آمده است. در ترجمه این نشانی ها حذف گردید؛ اما موارد اختلاف ذکر شده در عربی نگاه داشته شد.
چنان که دیده می شود انبوهی از آیات قرآن کریم در متن دعاهای شیعی به کار رفته است. در این کتاب تنها آن جا که در متن دعا به نقل آیه ای از کتاب خدا اشارتی رفته است، نشانی آن در ذیل صفحه آمده است؛ در غیر این صورت به علت افزایش بسیار حجم، این جست و جو انجام نشده است.
برای آگاهی بیشتر خوانندگان محترم، از میان کتاب های گوناگون رجال و تاریخ، دو نمودار - که در اصطلاح علمای انساب، شجره ( درخت) گفته می شود - استخراج و تنظیم و پیوست شده است.
در این دو نمودار، خطهای عمودی رابطه ی فرزندی و خطهای افقی برادری است. برای اناث از دایره استفاده شده است و خطهای پیکانی رابطه ای زوجیت را می رساند. بدیهی است که این نام ها گوشه ای از این دو خاندان است. در نمودار خاندان عباسی عمده خلفا نام برده شده اند و عدد میانی بالا یا زیر خط سال جلوس است.
روشن است که در عرضه ی یک مجموعه - به ویژه آن گاه که بزرگ و کما بیش فراگیر باشد - آن چه به عهده ی ماست ارائه ی بی کم و کاست یک اثر است؛ بی دخالت حب و بغض و پسند و ناپسندهای شخصی. مسوولیت درستی و نادرستی نقل با ناقل اصلی است و قضاوت تنها با دانش و هوشمندی خواننده ی نکته سنج و آگاه و سخن شناس است. نه نیاموخته ی ساده اندیش ناسنجیده هر نقلی را باور می باید داشت و نه از راه رسیده ی خام با معیار آموزه های رکیک بیگانه، ناسخته و شتاب زده، هر سخنی را رد می تواند کرد. بازشناسی غث و سمین برازنده ی هر نا آشنایی نیست.
در پایان به درگاه آن دانای آشکار و نهان و مهربان هر دو جهان - همو که به درون عبادت و عمل می نگرد و نه پیکره ی خارجی آن را(4) - روی می آوریم و از بن جان می سراییم: پروردگارا!
این همه گفتیم: لیک اندر بسیج - بی عنایات تو، ما هیچ ایم! هیچ!
معبودا! این زمزمه و مویه را خود به ما آموخته ای که:
ای دعا از تو؛ اجابت هم ز تو
و خود از ما خواسته ای که: اگر دعایتان نبود، پروردگار من کجا به سوی شما چشم می داشت؟!(5)
آری،
به راه این امید پیچ در پیچ - مرا لطف تو می باید؛ دگر هیچ
مهربانا! این تلاش شکسته بسته ای است که لنگ لنگان می آوریم و به یقین، نه آن چه بایست است و نه آن چه شایست.
امید که با یک سو شدن ابرهای غفلت و تابش جلوه ی آن آموزگار پرده نشین سده های دراز غیبت، همه چیز بیاموزیم؛ از جمله سخن گفتن با تو را... و اکنون به آستان او می سراییم که:
عمری است گذشته به نادانی - ای علم و ادب آموز، بیا!

پیش گفتار: زیست نامه ی مولف و شیوه ی پژوهش

نام و خاندان و روی دادهای زندگی

سید جلیل القدر رضی الدین ابوالقاسم علی معروف به سید ابن طاووس فرزند موسی بن جعفر بن محمد بن محمد بن احمد بن محمد بن احمد بن محمد(6) بن اسحاق(7) بن حسن بن محمد بن سلیمان بن داوود(8)
بن حسن مثنی فرزند دومین امام، حضرت مجتبی علیه السلام، بود.(9)
چنان که خود در کشف المحجه، در تاریخ ولادت و تحصیلات خود می گوید، پیش از نیم روز پنج شنبه 15 محرم 589 ق در حله پای به جهان گذاشت و هم در آن شهر بزرگ شد. آن گاه به بغداد کوچ کرد و حدود 15 سال در روزگار حکومت عباسیان در آن جا زیست. در اواخر دوره ی مستنصر منصور بن محمد بن احمد، سی و ششمین خلیفه ی عباسی (در گذشته به سال 640 ق) به حله بازگشت. چندی در زادگاه خویش بود تا به جوار مولای متقیان علیه السلام هجرت کرد. سه سال در نجف اشرف ماند و پس از آن، سه سال نیز در کربلا مجاورت گزید. آن گاه به کاظمین رفت و در آن شهر هم سه سال ماند. تصمیم داشت سه سال نیز در سامرا زندگی کند؛ ولی در آن روز و روزگار، سامرا مانند صومعه ای بود در بیابان و ماندن دراز مدت در آن شدنی نبود. بنا به مصلحت، در 652 ق در دوره ی هجوم مغولان به بغداد بازگشت و تا هنگامه ی افتادن آن شهر به دست مغولان، در آن ماند و از نزدیک دردها و بیم ها را دید. او خود در کشف المحجه در این باره می گوید:
تاتار در 18 محرم 656 ق بغداد را گرفتند. شبی را با هراس های دنیایی گذراندیم و خداوند بزرگ ما را از آن نگرانی ها رهاند.(10)
به روزگار مستنصر عباسی، گاهی پذیرش منصب افتاء بدو تحمیل می شد و گاه نقابت خاندان های سادات؛ حتی وزارت را هم به او پیشنهاد کردند که نپذیرفت. در سال 616 ق، از سوی هولاکو، تولیت نقابت در کل عراق را بدو واگذاشتند و این تنها منصبی بود که قبول کرد. به هنگام نصب در این سمت، بر تختی سبز نشسته بود. علی بن حمزه ی شاعر به تبریک چنین سرود:
- این علی فرزند موسی بن جعفر چونان آن علی زاده ی موسی بن جعفر (علیهم السلام) است.
- چنان که آن حضرت، به گاه امامت، بر جایگاهی سبز نشست، او نیز در هنگام نقابت به جایگاهی سبز تکیه زده است.
داستان این بود که مامون عباسی - وقتی امام هشتم علیه السلام را به ولایت عهد خویش تعیین کرد - لباسی سبز رنگ بر حضرتش پوشاند و روی دو فرش بزرگ سبز بر نشاند و مردم را فرمان داد تا لباس های سبز رنگ پوشند.(11)
سه سال و یازده ماه از دوران نقابت ابن طاووس گذشته بود که پیک اجل او را فراخواند.(12)
سید با موید الدین قمی(13) وزیر سه خلیفه ی عباسی، احمدبن حسن بن یوسف، ناصر و پسرش محمدبن احمدبن حسن، ظاهر و منصور بن محمد بن احمد، مستنصر، رابطه و دوستی عمیق داشت؛ چنان که با ابن العلقمی(14) و فرزندش (محمد بن محمد بن احمد) خزانه دار بسیار پیوند داشت.
هنگامی که هولاکو در سال 656 بغداد را فتح کرد فرمان داد تا از علما فتوا بخواهند: آیا پادشاه کافر دادگر بهتر است یا پادشاه مسلمان ستمگر؟ عالمان را برای پاسخ گویی در مستنصریه گرد آوردند. وقتی مساله را دانستند، از پاسخ درماندند. جناب سید در مجلس بود و مورد احترام همه.
چون دید همه خاموش مانده اند، برگه را گرفت و به خط خویش نوشت: کافر دادگر از مسلمان ستمگر بهتر است. همه ی علما به دنبال او پاسخ وی را کتباً تایید کردند.(15)