آیین تزکیه

نویسنده : محمد حسن رحیمیان و محمد تقی رهبر

پیش گفتار

تربیت و اخلاق مهم ترین هدف رسالت پیامبران خدا بوده تا بشریت را در مسیر کمال و قرب الهی، که علت غائی آفرینش است، رهنمون باشند. پیامبر عظیم الشأن اسلام (صلی الله علیه وآله) با اشاره به فلسفه بعثت خویش در حدیث معروف بدان تصریح فرموده اند: انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق(1)؛ همانا برانگیخته شدم که مکارم اخلاق را به سر حد کمال برسانم.
تربیت و اخلاق، از سوی فلاسفه و اندیشمندان نیز همواره مورد توجه قرار داشته و مکاتب فلسفی و حتی مکتب های مادی، هر یک با بینش و فلسفه و اهداف خاص خود از تربیت و اخلاق سخن گفته و اصول و روش هایی را ارائه داده اند، که این خود بیانگر اهمیت این مسئله برای انسان، در همه شرایط و جوامع است. گرچه مسئله اساسی در تربیت و اخلاق، مبانی، اهداف و روش های صحیح و استوار و نمونه های عینی و مثبت در این موضوع می باشد که جز از طریق وحی برای انسان قابل دسترسی نخواهد بود.

انسان و بحران های اخلاقی

آنچه مایه تأسف است این است که، در جهان معاصر از حاکمیت اخلاق و معنویت و ضرورت تربیت الهی کمتر سخن جدی به میان می آید و در عمل نیز اثر چشم گیری از آن مشاهده نمی شود. تمام آمال و تلاش های علمی و عملی به بعد مادی محدود گشته و کسی به فکر احیای ارزش های انسانی نیست، در حالی که خطر سقوط اخلاقی از خطر بمب های اتمی و هسته ای برای نوع بشر زیانبارتر است. شیوع و اشاعه فساد که در اعماق جوامع، به ویژه جوامع صنعتی، نفوذ دارد و قتل و غارت و قساوت و نیرنگ و بی اعتمادی و خودخواهی، به صورتی وحشتناک، نشان می دهد که مکتب های ساخته و پرداخته اندیشه انسان معاصر جز به تکنولوژی و دانشی که با طبیعت سر و کار دارد، نپرداخته و در میان رشته های بی شمار علوم و تخصص ها جای یک رشته خالی است و آن تربیت و اخلاق با مفهوم الهی آن می باشد و بحث های اخلاقی و انسان سازی در جهان معاصر سر قهقرایی پیموده و دانش تعلیم و تربیت رایج روز، چندان ارتباطی با بحث های تربیت و اخلاق - به معنای انسان سازی - ندارد؛ و از این بابت می توان گفت: بشر دست خوش بدترین نوع جهل و عجز است. همان گونه که علی (علیه السلام) می فرماید: بالاترین نادانی ها نادانی انسان به امر خویش است: اعظم الجهل جهل الانسان امر نفسه(2). و ناتوان ترین مردم کسی است که از اصلاح خود ناتوان باشد: اعجز الناس من عجز عن اصلاح نفسه(3).
این بی توجهی به معنویت و اخلاق است که تمدن جهان را به پرتگاه سقوط کشانده و حتی از اعماق اروپا دانشمندان و محققانی را به اعتراف و اعتراض واداشته و با توجه به ره آوردهای منفی علم و تمدن کنونی بشریت را در حال نابودی می بینند.
دکتر آلکسیس کارل فرانسوی، که از دانشمندان مشهور اروپاست در دو کتاب معروف خود انسان موجود ناشناخته و راه و رسم زندگی علم گرایی انسان و خلأهای معنوی او و واماندگی فرهنگ و تمدن جدید در صحنه اخلاق و ارزش های انسانی را شدیداً مورد انتقاد قرار داده و بر ضرورت احیای انسان در فضایی که مشحون از فضیلت و اخلاق باشد، تأکید می ورزد. وی می نویسد:
علوم مادی بی جان ما را به دنیایی کشانده است که متناسب با ما نیست و ما کورکورانه هر آنچه را این علوم به ما داده اند، پذیرفته ایم. فرد امروزی کوته بین، تخصصی، عاری از موهبت اخلاقی، بی هوش و برای اداره خود و هدایت تشکیلاتش ناتوان است(4).
و همچنین در توصیف وضع اخلاقی جوامع غربی می گوید:
فقدان حس اخلاقی، دروغ گویی، سستی و بی عدالتی، موجب اختلال اعمال عاطفی و فکری و بدنی است. در فرانسه این اختلالات شخصیت شدیدتر و فراوان است...
اعتدال، شرافت، درستی، مسئوولیت پاکی، تملک نفس، محبت به هم نوع، شهامت، گویی جملات بی معنی و کلماتی است که مورد تمسخر جوانان امروزی است.
انسان امروزی به جز جلب لذت، اصلی برای راه و رسم زندگی نمی شناسد، همه کس اسیر غرور است و مانند خرچنگ در پوست خود مترصد دریدن هم نوع خویش به سر می برد.
هنگامی که انجمن ادبی فرانسه، با طرح سؤالی از دانشمندان خواست نظریات خود را در مورد این سؤال که: آیا تجدید عهد علم و ادب و هنر برای تهذیب مردم سودمند بوده یا زیان رسانیده است؟ ژان ژاک روسو در این مسابقه شرکت کرد و برنده جایزه شد. پاسخ وی این بود که: علم و ادب، ظاهر مردم را آراسته می کند اما باطن را فاسد می سازد، طبع را منحرف می نماید و به دل و دماغ حالت مصنوعی می دهد، مختصر این که: مردم، عالم و هنرمند می شوند اما آدم نمی شوند(5).
این گونه اعترافات که در گفتار دیگران درگذشته و حال بسیار می توان یافت و همچنین روند جاری اخلاق در جوامع بشری مدلل می سازد که بدون اخلاق و تربیت صحیح هیچ دست مایه علمی، فرهنگی و تکنیکی پاسخ گوی نیازها و مشکلات انسان نیست و ضرورت بازسازی اخلاقی و احیای ارزش های انسانی، حتی از دید متفکران بیگانه، پوشیده نمانده است. گرچه این دانشمندان راهی را برای احیای شخصیت اخلاقی انسان ارائه نداده و تنها به طرح مشکل پرداخته اند.

در جست و جوی حل مشکل

خلاصه، مشکل اساسی انسان در عصر ما این است که با خدای خود و در نتیجه با هویت خویش بیگانه شده و لذا ارزش های معنوی را به دیگر سوی نهاده است و در این جهت میان کشورهای سرمایه داری و سوسیالیستی فرقی نیست، چرا که هر دو، در عمل یک خط مشی دارند. هم چنان که حضرت امام (قدس سره) در پیام تاریخی خود به آخرین دبیر حزب کمونیست شوروی سابق یادآور شدند که: باید به حقیقت رو آورد، مشکل اصلی کشور شما مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خدا است، همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشیده و یا خواهد کشید(6).
پس از فروپاشی نظام مارکسیستی و ورشکستگی کمونیسم، آخرین رئیس جمهوری این کشور نیز بدین نکته اعتراف کرد و ابراز داشت:
بینش ما در قبال مذهب که زمانی در شوروی مورد قبول نبود، تغییر کرده است و ارزش های اخلاقی که مذهب با خود همراه دارد می تواند در تغییر و تحولات شوروی مؤثر باشد(7)...
اما سرانجام سرنوشت محتومی که برای نظام مارکسیستی بود، گریبانش را گرفت و این درس عبرتی است برای کلیه فرهنگ ها و نظام ها که ارزش های اخلاقی و معنوی را در کنار تحولات علمی و اجتماعی، دست کم نگیرند!
از این جا می توان نتیجه گرفت که بازگشت به دین و معنویت و طرح ارزش های اخلاقی و معنوی به انسان که در مکاتب الهی مطرح شده، نه به شیوه سودگرایانه غرب، یک ضرورت حیاتی و اجتناب ناپذیر است که بالاخره بشریت آن را پذیرا خواهد شد.