فهرست کتاب


ارباب امانت (اخلاق اداری در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

اصل بردباری

هر کس که در هر مرتبه ای از مراتب نظام اداری قرار می گیرد باید با بردباری تمام امور را پیش ببرد و در برابر خواست مردمان و احتیاجات آنان کم حوصلگی نداشته باشد و با تحمل فراوان خدمتگزاری نماید. امام علی (ع) در دستورالعملهای حکومتی و اداری خود، کارگزاران و کارکنان را به چنین بردباری ای فراخوانده است:
و اصبروا لحوائجهم.
در بر آوردن حاجتهای مردمان شکیبایی ورزید.
امیرمؤمنان (ع) بردباری را در کنار دانش در رأس ارزشها معرفی کرده است، چنانکه وقتی او را از خیر پرسیدند، فرمود:
لیس الخیر أن یکثر مالک و ولدک، ولکن الخیر أن یکثر علمک و یعظم حلمک.
خیر آن نیست که مال و فرزندت بسیار شود، بلکه خیر آن است که دانشست فراوان گر و بردباری ات بزرگمقدار.
بنابراین یک نظام اداری ارزشمند، نظامی است که بر اعمال و رفتار کارگزاران و کارکنانش بردباری حاکم باشد. از این روست که امام علی (ع) از جمله معیارهای گزینش فرماندهان را بردباری برشمرده و در عهدنامه مالک اشتر فرموده است:
فول من جنودک أنصحهم فی نفسک لله و لرسوله و لامامک، و انقاهم جبیبا، و أفضلهم حلما، ممن یبطی عن الغضب، و یستریح الی العذر.
پس از سپاهیان خود کسی را بگمار که خیرخواهی وی برای خدا و رسول او و امام تو بیشتر بود و دامن او پاکتر و بردباری اش برتر، که دیر به خشم آید و زود به پذیرفتن پوزش گراید.
مشخص است که امیرمؤمنان (ع) تا چه اندازه به وجود اصل بردباری در امور اداری توجه دارد که آن را از معیارهای گزینش مسئولان قرار داده است؛ و در واقع بدون بردباری هیچ کاری به نتیجه مطلوب نمی رسد و انسانی که فاقد بردباری است، فاقد اختیار خویش و پیوسته اسیر تصمیم گیریهای تند و رفتار نادرست است. امام علی (ع) در نامه خود به حارث همدانی در این باره چنین سفارش فرموده است:
و اکظم الغیظ و تجاوز عند المقدره، و احلم عند الغضب، و اصفح مع الدوله تکن لک العاقیه...و احذر الغضب فانه جند عظیم من جنود ابلیس.
خشم خود را فرو خور، و به وقت توانایی درگذر. و گاه خشم در بردباری بکوش، و به هنگام قدرت (از گناه) چشم پوش تا عاقبت تو را باشد.
همچنین آن حضرت در عهدنامه مالک اشتر چنین فرمان داده است:
املک حمیه انفک، و سوره حدک، و سطوه یدک، و غرب لسانک، و احترس من کل ذلک بکف البادره، و تأخیر السطوه، حتی یسکن غضبک فتملک الاختیار. و لن تحکم ذلک من نفسک حتی تکثیر همو مک بذکر المعاد الی ربک.
به هنگام خشم خویشتندار باش و تندی و سرکشی میار و دست قهر پیش مدار و تیزی زبان بگذار، و از این جمله خودداری کن، با سخن ناسنجیده بر زبان نیاوردن، و در قهر تأخیر کردن، تا خشمت آرام شود و عنان اختیار به دستت آید؛ و چنین قدرتی بر خود نیابی جز که فراوان به یادآوری که در راه بازگشت به سوی کردگاری.
کارگزاران و کارکنان نظام اداری جز با بردباری نمی توانند وظایف خود را انجام دهند و حقوق را برپا سازند و مردمان را خدمت کنند، چنانکه امام (ع) وقتی به بر پا کردن جلساتی برای گفتگو متقابل و بیان مشکلات و مسائل فرمان می دهد، نسبت به تندیها و بد زبانیهای مردمان، سفارش به بردباری می نماید:
و اجعل لذوی الحاجات منک قسما تفرغ لهم فیه شخصک، و تجلس لهم مجلسا عاما فتتواضع فیه لله الذی خلقک، و تقعد عنهم جندک و أعوانک من أحراسک و شرطک، حتی یکلمک متکلمهم غیر متتعتع، فانی سمعت رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - یقول فی غیر موطن: لن تقدس امه لا یوخذ للضعیف فیها حقه من القوی غیر متتعتع. ثم احتمل الخرق منهم و العی و نح عنهم الضیق و الانف یبسط الله علیک بذلک أکناف رحمته، و یوجب لک ثواب طاعته.
و بخشی از وقت خود را خاص کسانی کن که به تو نیاز دارند. خود را برای کار آنان فارغ دار و در مجلسی عمومی بنشین و در آن مجلس برابر خدایی که تو را آفریده فروتن باش و سپاهیان و یارانت را که نگهبانانند یا تو را پاسبانان، از آنان بازدار، تا سخنگوی آن مردم با تو گفتگو کند بی درماندگی در گفتار که من از رسول خدا (ص) بارها شنیدم که می فرمود: هرگز امتی را پاک - از گناه - نخوانند که در آن امت - بی آنکه بترسند - و در گفتار درمانند، حق ناتوان را از توانا نستانند. و درشتی کردن و درست سخن نگفتن آنان را بر خود هموار کن و تنگخویی بر آنان و خود بزرگ بینی را از خود بران، تا خدا بدین کار درهای رحمت خود را بر روی تو بگشاید و تو را پاداش فرمانبرداری عطا فرماید.
روابط انسانی جز با بردباری زیبایی نمی یابد و امور اداری جز به بردباری قوامنیت شغلی پیدا نمی کند. در حکمتهای نورانی امام علی (ع) آمده است:
الحلم عطاء ساتر، و العقل حسام قاطع، فاستر خلل خلقک بحلمک، و قاتل هواک بعقلک.
بردباری پرده ای پوشان، و خرد شمشیری است بران؛ پس نقصانهای خلقت را با بردباری ات بپوشان، و با خرد خویش هوای نفست را بمیران.
بردباری در انجام دادن امور اداری، کمالی است که نظام اداری را سلامت می دارد و آن را به ارجمندی می رساند که به بیان امام علی (ع):
لا عز کالحلم.
هیچ عزتی چون بردباری نیست.
با توجه به جایگاه بردباری در اخلاق اداری باید تلاش شود که کارگزاران و کارکنان نظام اداری متصف به بردباری باشند و براساس بردباری عمل و رفتار نمایند. امیرمؤمنان علی (ع) سفارش کرده است که آنان که فاقد بردباری اند، تلاش کنند که آن را کسب کنند و با القا و تلقین و تکلیف به خود، آن را در خود ایجاد نمایند:
ان لم تکن حلیماً فتحلم، فانه قل من تشبه بقوم الا أوشک أن یکون منهم.
اگر بردبار نیستی، خود را به بردباری وادار، چه کم است کسی که خود را همانند مردمی کند و از جمله آنان نشود.
امام علی (ع) توصیه می کند که با واداشتن خود به بردباری، آن را به صورت ملکه رفتاری درآورید که این امر شدنی است. امام خمینی در این باره چنین می فرماید:
باید دانست که به واسطه شدت اتصالی که مابین ملک بدن و روح است - چنانچه در فلسفه اعلا ثابت است که نفس دارای نشئات غیب و شهادت است، و آن، عالی در عین دنو است و دانی در عین علو است، و با وحدت، تمام قوا است - بنابراین، تمام آثار ظاهریه در روح، و آثار معنویه در ملک بدن سرایت می کند. پس اگر کسی در حرکات و سکنات مواظبت کند که با سکونت و آرامش رفتار کند، و در اعمال صوریه مانند اشخاص حلیم رفتار کند، کم کم این نقشه ظاهر به روح سرایت کند و روح از آن متأثر شود؛ و نیز اگر مدتی کظم غیظ کند و حلم را به خود ببندد، ناچار این تحلم به حلم منتهی شود و همین امر تکلفی زوری امر عادی نفس شود. و اگر مدتی انسان، خود را به این امر وادار کند و مواظبت کامل از خود کند و مراقبت صحیح نماید، نتیجه مطلوبه البته حاصل شود.

اصل دادورزی

رعایت عدل و انصاف در روابط و مناسبات اداری و در خدمتگزاری مردمان اصلی است که بدون آن، نظام اداری از صورت انسانی بیرون می رود و هر فساد و تباهی گریبانگیر آن می شود. حاکمیت عدالت در نظام اداری، و پاس داشتن داد و حفظ حقوق دیگران همانند حقوق خود، و در مقام داوری حقوق طرفین را یکسان و برابر رعایت کردن، و برای دیگران حقوقی برابر خود قائل شدن مهمترین قاعده ای است که حافظ سلامت و قوت نظام اداری و مایه پیوند دلهاست. از امیرمؤمنان علی (ع) در این باره چنین وارد شده است:
الانصاف أفضل الشیم.
دادورزی برترین خصلتهاست.
علی الانصاف ترسخ الموده.
بر دادورزی دوستی پایدار می ماند.
در روابط انسانی با ظهور بی انصافی و بی عدالتی، پیوندهای انسانی و دوستی رنگ می بازد:
لا تدوم علی عدم الانصاف الموده.
دوستی بر عدم انصاف پاینده نمی ماند.
در دیدگاه امام علی (ع) بدترین صورت روابط انسانی این است که اشخاصی خواهان دادورزی باشند و خود بی انصافی نمایند:
أجور السیره أن تننتصف من الناس، و لا تعاملهم به.
ناراست ترین راه و رسم این است که خواهان دادورزی باشی و با مردمان داد نورزی.
امیرمؤمنان (ع) چنان جایگاهی برای دادورزی قائل است که نظام دین را این گونه تبیین می فرماید:
نظام الدین خصلتان. انصافک من نفسک، و مواساه اخوانک.
نظام دین و رشته پیوستگی آن، دو خصلت است: دادورزی از جانب خودت، و شریک دانستن برادرانت.
رشته پیوستگی حقیقی آدمیان، دادورزی است و این امر در روابط و مناسبات اداری به دلیل ماهیت آن از اهمیت بیشتری برخوردار است. کارگزاران و کارکنان یک نظام زمانی به اعتبار حقیقی دست می یابند که خود را میان خویش و دیگران میزان قرار دهند و آنچه برای خود می خواهند برای دیگران بخواهند و این را مبنای رفتار سازمانی و اداری خود قرار دهند. امام علی (ع) در نامه خود به فرزندش حضرت مجتبی (ع) چنین فرموده است:
یا بنی اجعل نفسک میزانافیما بینک و بین غیرک؛ فاحبب لغیرک ما تحب لنفسک، و اکره له ما تکره لها، و لا تظلم کما لا تحب أن تظلم، و أحسن کما تحب أن یحسن الیک، و استقبح من نفسک ما تستقبح من غیرک، و ارض من الناس بما ترضاه لهم من نفسک.
پسرم! خود را میان خویش و دیگران میزانی بشمار؛ پس آنچه برای خود دوست می داری، برای جز خود دوست بدار؛ و آنچه تو را خوش نیاید، برای او ناخوش بشمار؛ و ستم مکن چنانکه دوست نداری بر تو ستم رود، و نیکی کن چنانکه دوست می داری به تو نیکی کنند؛ و آنچه از جز خود زشت می داری، برای خود زشت بدان؛ و از مردم برای خود آن را بپسند که از خود می پسندی در حق آنان؛ و مگوی (به دیگران) آنچه خوش نداری شنیدن آن.
همچنین آن حضرت در حکمتی والا فرموده است:
کفاک أدبا لنفسک اجتناب ما تکرهه من غیرک.
در ادب نفست این بس که واگذاری، آنچه را از جز خود ناپسند شماری.
اگر همین قاعده در نظام اداری رعایت شود، رابطه کارگزاران و کارکنان با مردمان سامانی درست می یابد و عدل و احسان جلوه پیدا می کند. امیرمؤمنان (ع) درباره فرموده خدای متعال: ان الله یأمر بالعدل و الاحسان (همانا خداوند به انصاف و نیکوکاری فرمان می دهد) گفته است:
العدل الانصاف، و الاحسان التفضل.
عدل انصاف است و احسان نیکویی کردن.
خداوند به انصاف و نیکویی کردن فرمان داده است و این فرمان شمول دارد و نظام اداری ای، نظامی اخلاقی است که تمام روابط و مناسبات آن براساس دادورزی باشد. بر این مبناست که امام علی (ع) کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری خود را پیوسته به دادورزی فراخوانده است، چنانکه در عهدنامه مالک اشتر فرموده است:
أنصف الله و أنصف الناس من نفسک، و من خاصه أهلک، و من لک فیه هوی من رعیتک؛ فانک الا تفعل تظلم! و من ظلم عباد الله کان الله خصمه دون عباده، و من خاصمه الله أدحض حجته، و کان لله حربا حتی ینزع أو یتوب. و لیس شی ء أدعی الی تغییر نعمه الله و تعجیل نقمته من اقامه علی ظلم، فان الله سمیع دعوه المضطهدین، و هو للظالمین بالمرصاد.
نسبت به خداوند و نسبت به مردمان از جانب خود، و از سوی خویشاوندان نزدیکت و از سوی رعایای مورد علاقه ات، انصاف به خرج ده! که اگر به انصاف عمل نکنی ستم نموده ای؛ و کسی که بر بندگان خدا ستم کند، خدا به جای بندگانش دشمن او بود، و آن را که خدا دشمن گیرد، دلیل وی را نپذیرد و او با خدا سر جنگ دارد، تا آن گاه که بازگردد و توبه آرد؛ و هیچ چیز چون بنیاد ستهم نهادن، نعمت خدا را دگرگون ندارد، و کیفر او را نزدیک نیارد، که خدا شنوای دعای ستمدیدگان است و در کمین ستمکاران.
همچنین آن حضرت در دستورالعملی به مأموران جمع آوری خراج فرموده است:
فانصفوا الناس من أنفسکم.
پس، از جانب خود با مردمان انصاف روا دارید.
دادورزی ای که امام علی (ع) از کارگزاران و کارکنان خود می خواهد نسبت به مردمان رعایت کنند تا بدانجاست که به آنان فرمان می دهد حتی در نگاه کردن آن را پاس بدارند و چنان منصفانه رفتار کنند که هیچ بهره کش و ستمگری در آنان طمع نبندد. آن حضرت در عهدنامه محمد بن ابی بکر این گونه فرمان داده است:
و آس بینهم فی اللحظه و النظره حتی لا یطمع العظماه فی حیفک لهم و لا ییاس الضعفاه من عدلک، فان الله تعالی یسائلکم معشر عباده عن الصغیره من أعمالکم و الکبیره، و الظاهره و المستوره.
و به یک چشم بنگر به همگان، خواه به گوشه چشم مگری و خواه خیره شوی به آنان، تا بزرگان در تو طمع ستم بر ناتوانان ببندند و ناتوانان از عدالتت مأیوس نگردند، که خدای متعال می پرسد از شما بندگان، از خرد و درشت کارهایتان، و از آشکار آن و نهان.
امام (ع) در دستورالعملی دیگری به برخی کارگزاران خود همین راه و رسم را یادآور شده و خواسته است که دادورزی در روابط و مناسبات اداری در حد تام و تمام رعایت گردد:
و آس بینهم فی اللحظه و النظره، و الاشاره و التحیه، حتی لا یطمع العظظماء فی حیفک و لا ییأس الضعفاء من عدلک.
و با همگان یکسان رفتار کن، گاهی که گوشه چشم به آنان افکنی یا خیره شان نگاه کنی، یا یکی را به اشارت خوانی، یا به یکی تحیتی رسانی، تا بزرگان در تو طمع ستم (بر ناتوان) نبندند، و ناتوانان از عدالتت مأیوس نگردند.
در این صورت است که نظام اداری مورد اعتماد مردم قرار می گیرد و می تواند وظیفه خود را در امانتداری و خدمتگزاری بدرستی انجام دهد، امام علی (ع) فرموده است:
انصفوا الناس من أنفسکم یوثق بکم.
از جانب خود با مردمان انصاف بورزید تا به شما اعتماد کنند.

اصل نفی خودکامگی

اخلاق اداری با هرگونه خودکامگی منافات دارد و در رفتار و مناسبات اداری، هر صورتی از خودکامگی رأیی، خودسری، خودمداری و سلطه گری تباه کننده فرد و نظام اداری است. امام علی (ع) در تمام دوران حکومت خود تلاش کرد تا زمینه های خودکامگی را در عرصه های گوناگون بزداید و اصل و نفی خودکامگی را در نظام اداری خود حاکم سازد. عهدنامه ها و دستورالعملها و فرمانهای حکومتی امام (ع) از یک سو و رفتار و عملکرد خود آن حضرت از سوی دیگر بیانگر جایگاهی است امام (ع) برای اصل نفی خودکامگی در نظام خویش قائل بوده است. آن حضرت در عهدنامه مالک اشتر چنین یادآوری فرموده است:
و لا تفولن انی مومر آمر فأطاع، فان ذلک ادغال فی القلب، و منهکه للدین، و تقرب من الغیر.
مبادا بگویی که من اکنون بر آنان مسلطم، از من فرمان دادن است و از ایشان اطاعت کردن، زیرا این کار دل را سیاه و تباه سازد و دین را پژمرده و بی آبرو نماید و نعمت را زایل، و بلا و آفت را نزدیک گرداند.
امیرمؤمنان (ع) هرجا در نظام اداری خودکامگی خطر خودکامگی را از سوی کارگزاران و کارکنان خود احساس یا مشاهده می کرد، بی درنگ به درمان و قطع ریشه آن همت می نمود و نسبت به نفی خودکامگی از همه وجوه دستگاه اداری خود تلاشی شگفت روا می داشت. آن حضرت در نامه ای به اشعث بن قیس استاندار آذربایجان که حال و هوای نظام اداری عصر خلافت عثمان را داشت و خودکامگی را خودکامه می پنداشت، چنین انگاشت:
لیس لک أن تفتات فی رعیه، و لا تخاطر الا بوثیقه.
این حق برای او نیست که در میان مردمان به استبداد و خودکامگی رأیی عمل نمایی و به کاری دشوار جز با دستاویز محکم درآیی.
امام علی (ع) کارگزاران و کارکنان خود را بشدت از هرگونه خودمداری پرهیز داده و آن را منشأ همه بدبختیها و خواریها معرفی کرده، چنانکه در عهدنامه مالک اشتر فرموده است:
ایاک و مساماه الله فی عظمته، و التشبه به فی جبروته، فان الله یذل کل جبار، و یهین کل مختال.
بپرهیز که در بزرگی فروختن، خدا را همنبرد خوانی و در کبریا و عظمت خود را همانند او دانی که خدا هر سرکشی را خوار می سازد و هر خودبینی را بی مقدار.
خودکامگی آدمی را به سرکشی و تعدی می کشاند و این امر در نظام اداری به دلیل وجود ارتباطات انسانی و لزوم خدمتگزاری بسیار خطرآفرین است، به گونه ای که به محض ظهور خودکامگی در کارگزاران و کارکنان نظام اداری، حقوق مردمان زیر پا گذاشته می شود و حرمت و کرامتشان شکسته می گردد و اموال و داراییهایشان چپاول می شود و امورشان مختل می گردد. امیرمؤمنان (ع) در این باره چنین هشدار داده است:
و لا تکونن علیهم سبعاً ضاریاً، تغتنم أکلهم.
همچون جانوری درنده مباش که خوردن مردمان را غنیمت شماری.
خودکامگی از آدمی جانوری درنده خوی می سازد و خودمداری بر روحش حاکم است و تمامت خواهی و امتیازجویی همتش است. امام (ع) درباره ظهور این پدیده خطرناک در نظام اداری به کارگزاران خود چنین فرموده است:
و ایاک و الاستئثار بما الناس فیه اسوه، و التغابی عما یغنی به مما قد وضح للعیون، فانه مأخوذ منک لغیرک، و عما قلیل تنکشف عنک أغطیه الأمور، و ینتصف منک للمظلوم.
بپرهیز از امتیازخواهی و اینکه چیزی را به خود مخصوص داری که (بهره) همه مردم در آن یکسان است؛ و از تغافل در آنچه به تو مربوط است و برای همه روشن است، برحذر باش، زیرا به هر حال نسبت به آن در برابر مردم مسئول و پاسخگویی و به زودی پرده از روی کارهایت کنار می رود و داد ستمدیده از تو بستانند.
امیرمؤمنان (ع) خودکامگی را مایه هلاکت و تباهی دانسته و همگان را از آن بر حذر داشته و فرموده است:
من استبد برأیه هلک.
هر که استبداد ورزد هلاکت شود.
بدین ترتیب نظام اداری ای که امام علی (ع) تصویر نموده و الگوی آن را ارائه فرموده، نظامی است مبتنی بر اصولی اخلاقی که در صورت پایبندی به این اصول، دستگاه اداری به سمت و سویی می رود که شایسته و بایسته است.
ان شاء الله

...................) Anotates (.................
1) امام روح الله موسوی خمینی، صحیفه نور، مجموعه رهنمودهای امام خمینی، چاپ اول، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1361 - 1371 ش. ج 14، ص 224 (بخشی از پیام امام خمینی به مناسبت برگزاری کنگره هزاره نهج البلاغه، 27 اردیبهشت 1360).
2) ابو منصور عبدالملک بن محمد بن اسماعیل الثعالبی، یتیمة الدهر فی محاسن اهل العصر، شرح و تحقیق مفید محمد قمیحه، الطبعه الثانیه، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1403 ق. ص 3، ص 155؛ جمال الدین احمد بن علی الحسینی المعروف بابن عنبه، عمده الطالب فی انساب آل ابی طالب، اشرف علی مراجعته و مقابله الاصول لجنه احیاء التراث، دار مکتبه الحیاه، بیروت، ص 236.
3) ن. ک: ابوبکر احمد بن علی الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد أو مدینه السلام، دارالکتب العلمیه، بیروت، ج 2، ص 246؛ ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن الجوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، دراسة و تحقیق محمد عبدالقادر عطا، مصطفی عبدالقادر عطا، راجعه و صححه نعیم زرزور، الطبعه الاولی، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1412 ق. ج 15، ص 115؛ ابوالفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقی، البدایه و النهایه، تحقیق علی شیری، الطبعه الاولی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج 12، ص 4؛ محمد باقر الخوانساری، روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، الطبعه الاولی، الدار الاسلامیه، بیروت، 1411 ق. ج 6، ص 178؛ کارل بروکلمان، تاریخ الادب العربی، نقله الی العربیه عبدالحلیم النجار، الطبعه الثانیه، افست دارالکتاب الاسلامی، قم، ج 2، ص 62.
4) ابو اسحاق ابراهیم بن هلال حرانی از ادیبان و کاتبان برجسته قرن پنجم هجری بوده است. وی در نویسندگی و انشا مقامی بلند داشت و او را در شمار ابن عمید آورده اند. ابو اسحاق بر آیین صابئین (پیروان حضرت یحیی) بود و بر آیین خود تعصب می ورزید. ر. ک: محمد بن اسحاق الندیم، الفهرست، طبع تجدد، تهران، 1393 ق. ص 149؛ یتیمه الدهر، ج 2، صص 287 - 368؛ شهاب الدین ابو عبدالله یاقوت الحموی، معجم الادباء، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج 2، صص 20 - 94؛ شمس الدین ابوالعباس احمد بن محمد بن خلکان، وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، تحقیق احسان عباس، دار الثقافه، بیروت، ج 1، صص 52 - 54؛ عباس بن محمد رضا القمی، الکنی و الالقاب، المطیعه الحیدریه، النجف، 1376 ق. ج 2، صص 366 - 368؛ زکی مبارک، النثر الفنی فی القرن الرابع، الطبعه الثانیه، مکتبه السعاده، القاهره، ج 2، صص 290 - 295.
5) ن. ک: ابوالحسن محمد بن الحسین الموسوی (الشریف الرضی)، دیوان الشریف الرضی، الطبعه الاولی، وزاره الارشاد الاسلامی 1406 ق. ج 1، صص 381 - 385.
6) الکنی و الالقاب، ج 2، ص 368.
7) یتیمه الدهر، ج 3، ص 155.
8) ن.ک: یتیمه الدهر، ج 3، ص 155؛ عمده الطالب، ص 237
9) السید عبد الزهراء الحسینی الخطیب، مصادر نهج البلاغه و أسانیده، الطبعه الثانیه، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1395 ق. ج 1، ص 87
10) سید هبه الدین شهرستانی، در پیرامون نهج البلاغه، ترجمه سید عباس میرزاده اهری چاپ سوم، بنیاد نهج البلاغه، 1359 ش. ص 19
11) ر.ک: أبوالحسن محمد بن الحسین الموسوی (الشریف الرضی)، خصائص أمیرالمومنین علی بن أبی طالب (علیه السلام)، منشورات الرضی، قم، 1363 ش. صص 1-4
12) أبوالحسن محمد بن الحسین الموسوی (الشریف الرضی)، نهج البلاغه، ضبط نصه و ابتکر فهارسه العلمیه صبحی الصالح الطبعه الاولی، بیروت، 1387 ق. مقدمه الشریف الرضی،صص 33-34
13) أبوالحسن محمد بن الحسین الموسوی (الشریف الرضی)، نهج البلاغه، ضبط نصه و ابتکر فهارسه العلمیه صبحی الصالح، الطبعه الاولی، بیروت، 1387 ق. مقدمه الشریف الرضی،ص 35
14) در نسخه ها و شروح مختلف نهج البلاغه این تعداد اندکی مختلف است و دلیل آن این است که برخی، یک خطبه و جز آن را دو بخش نموده و گاهی دو خطبه و غیر آن را تحت یک عنوان و شماره ذکر کرده اند همچنین در بخش حکمتها شریف رضی پس از آوردن 260 حکمت فصلی از حکمتهایی گشوده است که غریب می نماید و نیازمند تفسیر است و در این فصل 9 حکمت را ذکر کرده است و سپس به ادامه بخش حکمتهایی پرداخته است که نیازمند تفسیر نیست و با شماره 261 به بعد مشخص شده است. از این رو آن 9 حکمت گاهی در شمارش حکمتها از یاد رفته و تعداد حکمتها کمتر معرفی شده است.

15) مقدمه نهج البلاغه،ص 36
16) احمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن واضح الیعقوبی، مشاکله الناس لزمانهم، الطبعه الاولی، دار الکتاب الجدید، بیروت،ص 15
17) أبوالحسن علی بن الحسن المسعودی، مروج الذهب و معادن الجواهر، دار الاندلس، بیروت، ج 2،ص 419
18) آخرین و گرانقدرترین تألیف در این باره، اثری است با عنوان نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه،تألیف شیخ محمد باقر محمودی، از عالمان سختکوش معاصر که تاکنون هشت مجلد آن به چاپ رسیده است و بالغ بر دوازده مجلد خواهد شد. در انگیزه و صورت این اقدام بزرگ ن.ک: محمد باقر المحمودی، نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، الطبعه الاولی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، مؤسسه التضامن الفکری، بیروت، 1385-1397 ق. ج 1، مقدمه،صص 7-16

19) مقدمه نهج البلاغه،ص 36

20) محمد عبده، شرح نهج البلاغه، الطبعه الاولی، دار البلاغه، بیروت،1409 ق.صص 12-13
21) مرتضی مطهری، سیری در نهج البلاغه، چاپ دوم، انتشارات عین الهی، 1358 ش.صص 4-5

22) مصادر نهج البلاغه، ج 1،ص 43

23) عزالدین عبدالحمید بن هبه الله ابن أبی الحدید المعتزلیت شرح نهج البلاغه، بتحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم، الطبعه الاولی، دار احیاءالکتب العربیه، مصر، 1378 ق. ج 1،ص 24

24) شمس الدین أبوالمظفر یوسف بن قزأوغلی (سبط ابن الجوزی) تذکره الخواص، مؤسسه اهل البیت، بیروت، 1401 ق. ص 114
25) مقدمه نهج البلاغه،صص 35-36

26) مقدمه نهج البلاغه،ص 36

27) سیری در نهج البلاغه،صص 26-30
28) شرح ابن أبی الحدید، ج 10،صص 128-129

29) نهج البلاغه، نامه 53؛ در تمام کتاب از ترجمه های زیر استفاده شده است:
الف. ترجمه سید جعفر شهیدی، چاپ اول، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1368 ش.
ب. ترجمه عبدالمحمد آیتی، چاپ اول، بنیاد نهج البلاغه، 1376 ش.
ج. ترجمه اسدالله مبشری، چاپ پنجم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1371 ش.
د. ترجمه و شرح فشرده، محمد جعفر امامی و محمد رضا آشتیانی، زیر نظر ناصر مکارم شیرازی، چاپ اول، مؤسسه مطبوعاتی هدف، قم.
ه. ترجمه و شرح علینقی فیض الاسلام، چاپخانه حیدری، 1330 ش.
30) ترجمه و شرح علینقی فیض الاسلام، چاپخانه حیدری خطبه 176.
31) ترجمه و شرح علینقی فیض الاسلام، چاپخانه حیدری نامه 53.
32) ترجمه و شرح علینقی فیض الاسلام، چاپخانه حیدری نامه 53.
33) محمد باقر المجلسی، بحار الانوار الجامعه لعلوم الائمه الاطهار، الطبعه الثالثه، دار الحیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ق. ج 78،ص 53.
34) نهج البلاغه، حکمت 372.
35) شرح ابن أبی الحدید، ج 20،ص 279.
36) نهج البلاغه، حکمت 73.
37) نهج البلاغه، کلام 16.
38) نهج البلاغه،
39) نهج البلاغه، خطبه 175.
40) نهج البلاغه، نامه 53.
41) نهج البلاغه، نامه 53.
42) نهج البلاغه، نامه 53.
43) نهج البلاغه، نامه 53.
44) نهج البلاغه، حکمت 334.
45) نهج البلاغه، حکمت 36.
46) نهج البلاغه، حکمت 383.
47) نهج البلاغه، حکمت 160.
48) نهج البلاغه، حکمت 216.
49) نهج البلاغه، حکمت 220.
50) نهج البلاغه، نامه 26.
51) شمس الدین محمد حافظ شیرازی، دیوان اشعار، به اهتمام انجوی شیرازی، انتشارات محمد علی علمی، 1346 ش.ص 96.
52) جلال الدین محمد بلخی (مولوی)، مثنوی معنوی، به کوشش توفیق - ه سبحانی، چاپ دوم، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1374 ش. دفتر ششم، ص 880
53) نهج البلاغه، حکمت 81
54) نهج البلاغه، حکمت 81.
55) نهج البلاغه، حکمت 449
56) نهج البلاغه، خطبه 103

57) امام روح الله موسوی خمینی، تفسیر سوره حمد، دفتر انتشارت اسلامی، قم،صص 47 - 48

58) نهج البلاغه، کلام 82

59) نهج البلاغه، حکمت 208

60) نهج البلاغه، خطبه 193

61) نهج البلاغه، نامه 1، 38، 50، 51، 60، 63، 75.
62) نهج البلاغه، نامه 53

63) نهج البلاغه، خطبه 216

64) قرآن، آل عمران /79

65) نهج البلاغه، خطبه 147

66) عبدالواحد التمیمی الامدی، غررالحکم و دررالکلم، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1407 ق، ج 2،ص 210
67) أبو عبدالله محمد بن النعمان البغدادی الملقب بالمفید، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، صححه و اخرجه السید کاظم الموسوی المیاموی، دار الکتب الاسلامیه، طهران، 1377 ق. 141؛ بحارالانوار، ج 77،ص 419
68) جمال الدین محمد خوانساری، شرح غررالحکم و دررالکلم، بامقدمه و تصحیح و تعلیق میر جلال الدین حسینی ارموی، چاپ سوم، انتشارات دانشگاه تهران، 1360 ش. ج 2،ص 4.
69) نهج البلاغه، نامه 31.

70) نهج البلاغه، حکمت 456

71) غرر الحکم، ج 2،ص 237

72) أبو محمد الحسن بن علی بن الحسین به شیعه الحرانی، تحف العقول عن آل الرسول، مکتبه بصیرتی، قم، 1394 ق.ص 362

73) شرح غررالحکم، ج 2،ص 2

74) نهج البلاغه، حکمت 247

75) نهج البلاغه، خطبه 216

76) أبو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی (الصدوق)، الخصال، صححه و علق علیه علی اکبر الغفاری، مکتبه الصدوق، طهران، 1389 ق. ج 1،ص 139؛ بحارالانوار، ج 75،صص 337 - 338.

77) نهج البلاغه، نامه 53

78) نهج البلاغه، نامه 51

79) نهج البلاغه، نامه 5

80) نهج البلاغه، نامه 40

81) نهج البلاغه، نامه 53

82) نهج البلاغه، حکمت 123

83) شرح غررالحکم، ج 1،ص 309

84) نهج البلاغه، حکمت 81

85) نهج البلاغه، خطبه 216

86) نهج البلاغه، نامه 53

87) نهج البلاغه، نامه 53

88) نهج البلاغه، نامه 51

89) نهج البلاغه، خطبه 88

90) نهج البلاغه، نامه 51

91) نهج البلاغه، نامه 53

92) نهج البلاغه، نامه 25

93) أبو جعفر محمد بن جریر الطبری، تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ الطبری)، تحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم، الطبعه الرابعه، دار المعارف، القاهره 1979م. ج 5،ص 73؛ عزالدین أبو الحسن علی بن محمد المعروف بابن الاثیر، الکامل فی التاریخ، دار صادر، بیروت، 1385 ق. ج 3،ص 335؛ شهاب الدین احمد بن عبدالوهاب النویری، نهایه الارب فی فنون الادب، الطبعه الاولی، دار الکتب المصریه، القاهره، 1341 - 1405 ق. ج 20،صص 165 - 166؛ و نیز،ن.ک: أبو عبید القاسم بن سلام الهروی، الاموال، تحقیق و تعلیق محمد خلیل هراس، الطبعه الثانیه، دار الفکر، بیروت، 1408 ق.صص 296 - 297؛ أبوالحسن احمد بن یحیی البلاذری، أنساب الاشراف، حققه و قدم له سهیل زکار، ریاض زرکلی، الطبعه الاولی، دار الکفر، بیروت، 1417 ق. ج 3،ص 133

94) أنساب الاشراف، ج 3،ص 135
95) ن.ک: الاموال،ص 297
96) ن.ک: أنساب الاشراف، ج 3،ص 146
97) نهج البلاغه، حکمت 164 (بر اساس ضبط ابن أبی الحدید معتزلی: شرح ابن أبی الحدید، ج 18،ص 388، حکمت 166).
98) ن.ک: عباس بن محمد رضا القمی، شرح حکم نهج البلاغه، تقدیم و تحقیق باقر قربانی زرین، الطبعه الاولی، بنیاد نهج البلاغه، 1417 ق. ص 223.
99) ظالم بن عمرو بن سفیان معروف به ابوالاسود دؤلی از شخصیتهای برجسته تابعین و از فقیهان و محدثان تابعین است. وی عالمی بزرگ و فقیهی گرانقدر و شاعری توانا بود و علم نحو را از امیر مؤمنان علی علیه السلام آموخت و علم نحو را به تعلیم آن حضرت بنیان گذاشت. ابوالاسود از اصحاب و یاوران و شیعیان نیک خصلت و وفادار امام علی علیه السلام بود و در نبردهای آن حضرت امام علیه السلام را همراهی نمود و در دوران حکومت امیر مؤمنان مناصبی چند را عهده دار بود، از جمله قاضی بصره و کاتب ابن عباس در بصره و خازن بیت المال بصره بود و مدتی کارگزار آنجا بود. پس از شهادت امیر مؤمنان علی علیه السلام ابوالاسود خطبه هایی سوزناک ایراد کرد و برای مردم سخنرانی نمود و آنان را به بیعت با حسن بن علی علیه السلام فرا خواند. اشعار ابوالاسود در رثای علی علیه السلام مشهور است که در آن معاویه را مسئول شهادت امام علیه السلام معرفی کرده است. به احتمال زیاد ابوالاسود در سن هشتاد و پنج سالگی در سال 69 هجری رحلت کرد. ر.ک: أبو عبدالله محمد بن سعد، الطبقات الکبری، دار بیروت للطباعه والنشر، بیروت، 1405 ق. ج 7،ص 99؛ أبو عمرو خلیفه بن خیاط بن أبی هبیره اللیثی (خلیفه العصفری)، تاریخ خلیفه بن خیاط، راجعه و ضبطه و وثقه و وضع حواشیه و فهرسه نجیب فواز، حکمت کشلی فواز، الطبعه الاولی، دار الکتب العلمیه، بیروت، 1415 ق.صص 121 - 122؛ أبو محمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه، الشعر و الشعراء، حققه و ضبط نصه مفید قمیحه، راجعه و ضبط نصه نعیم زرزور، الطبعه الثانیه، دار الکتب العلمیه، بیروت، 1405 ق.ص 488؛ أبوالفرج علی بن الحسین بن محمد الاصفهانی، الاغانی، شرحه و کتب هوامشه عبد علی مهنا و سمیر جابر، الطبعه الاولی، دار الکتب العلمیه، بیروت، 1407 ق. ج 12،صص 346 - 387؛ علی بن احمد بن سعید بن حزم الاندلسی،، جمهره أنساب العرب، الطبعه الاولی، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1403 ق.ص 185؛ عزالدین أبوالحسن علی بن محمد المعروف بابن الاثیر، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، دار الفکر، بیروت، 1409 ق. ج 2،ص 485؛ روضات الجنات، ج 4، صص 157 - 181.
100) محمد بن علی بن ابراهیم الاحسائی المعروف بابن أبی جمهور، عوالی اللالی العزیزیه فی الاحادیث الدینیه، تحقیق آقا مجتبی العراقی، قدم له شهاب الدین المرعشی النجفی، مطبعه سید الشهداء، قم، 1403 ق. ج 2،ص 343؛ حسین بن محمد تقی النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، الطبعه الثانیه، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، بیروت، 1408 ق. ج 17، ص 359.
101) نهج البلاغه، حکمت 244

102) نهج البلاغه، خطبه 167

103) نهج البلاغه، خطبه 100

104) نهج البلاغه، خطبه 113

105) نهج البلاغه، خطبه 176

106) نهج البلاغه، خطبه 216

107) نهج البلاغه، حکمت 244

108) نهج البلاغه، خطبه 191

109) نهج البلاغه، نامه 53

110) نهج البلاغه، نامه 26

111) ر.ک: مرتضی مطهری، ده گفتار، انتشارات حکمت،صص 5 - 6.

112) ر.ک: مصطفی دلشاد تهرانی، سیری در تربیت اسلامی، چاپ سوم، مؤسسه نشر و تحقیقات ذکر، 1377 ش.ص 159 (اعتدال بیم و امید).

113) بحار الانوار، ج 102 ص 56؛ عباس بن محمد رضا قمی مفاتیح الجنان، ترجمه مهدی الهی قمشه ای، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1364 ش. ص 918.
114) نهج البلاغه، خطبه 198

115) نهج البلاغه، حکمت 165
116) نهج البلاغه، حکمت 89

117) نهج البلاغه، نامه 53

118) نهج البلاغه، خطبه 216

119) نهج البلاغه، خطبه 103

120) نهج البلاغه، نامه 31
121) نهج البلاغه، نامه 31
122) نهج البلاغه، خطبه 142

123) نهج البلاغه، نامه 31

124) نهج البلاغه، حکمت 123

125) نهج البلاغه، حکمت 127

126) نهج البلاغه، خطبه 183

127) قرآن، ملک / 2.
128) أبو جعفر محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی، صححه و علق علیه علی اکبر الغفاری، دار الکتب الاسلامیه، طهران، 1388 ق. ج 2،ص 16.
129) کمال الدین أبوالقاسم محمد بن طلحه النصیبی الشافعی، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، طبع حجری، طهران، 1287 ق.ص 56

130) غررالحکم، ج 1،ص 262.
131) نهج البلاغه، حکمت 95
132) نهج البلاغه، حکمت 239
133) نهج البلاغه، خطبه 176

134) غررالحکم، ج 1،ص 310

135) نهج البلاغه، نامه 16.

136) نهج البلاغه، خطبه 176

137) نهج البلاغه، حکمت 425

138) ابوفراس همام بن غالب ملقب به فرزدق حدود سال 20هجری در بصره چشم به جهان گشود و در خاندانی صاحب مجد و شرافت پرورش یافت و در مقام شعر و شاعری بدانجا رسید که یونس بن حبیب نحوی درباره اش گفته است که اگر شعر فرزدق نبود یک سوم زبان عرب از میان می رفت. او شاعر وصف و غزل و مبارزه ادبی است و در این میدان قدرت خیال و دقت نظر و قوت بیانی شگفت دارد. در دوران حکومت ولید بن عبدالملک در مراسم حج در برابر بی اعتنایی هشام بن عبدالملک برادر ولید و ولیعهد او در مورد امام سجاد علیه السلام قصیده میمیه مشهور خود را سرود و خواند که در آن فضایل امام سجاد علیه السلام را به زیبایی تمام جلوه گر ساخته است. پس از این واقعه هشام نام فرزدق را از دفتر جوایز زدود و او را روانه زندان نمود. فرزدق در سال 110 یا 112 یا 114 هجری در گذشت. ر.ک: أبو عبدالله محمد بن سلام الجمحی، طبقات الشعراء، الطبعه الثانیه، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1408 ق.صص 111 - 156؛ الشعر و الشعراء لابن قتیبه، صص 310 - 318؛ الأغانی، ج 21، صص 278 - 407؛ صادق آئینه وند، ادبیات انقلاب در شیعه، چاپ اول، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1359 ش. ج 1، صص 43 - 55.

139) نهج البلاغه، حکمت 446.

140) نهج البلاغه خطبه 34.

141) نهج البلاغه، کلام 16.

142) نهج البلاغه، خطبه 216.

143) نهج البلاغه، خطبه 216.

144) الکافی، ج 8، ص 355.

145) نهج البلاغه، خطبه 216.

146) نهج البلاغه، خطبه 216.
147) نهج البلاغه، نامه 53.

148) نهج البلاغه، نامه 51.

149) نهج البلاغه، نامه 59.

150) نهج البلاغه، خطبه 34

151) ن.ک: کمال الدین میثم بن علی بن میثم البحرانی، شرح نهج البلاغه، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1362 ش. ج 2،صص 83 - 84

152) نهج البلاغه، نامه 26
153) نهج البلاغه، خطبه 216

154) نهج البلاغه، خطبه 216