فهرست کتاب


ارباب امانت (اخلاق اداری در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

اصل خوشرفتاری

نوع رفتار کارگزاران و کارکنان نظام اداری بویژه با مردمان از ملاکهای اساسی در تعیین ماهیت نظام اداری است و آنچه پبیش از هیر چیز دیگر در دل و دیده مردمان تأثیر می گذارد و آنان را به قضاوت می نشاند، خوشرفتاری یا بدرفتاری کارگزاران و کارکنان نظام اداری است. از این رو خوشرفتاری برخاسته از دیدگاهی انسان دوستانه و خدمتگزارانه از اصول اساسی در اخلاق اداری است. خوشرفتاری ای که در تمام روابط و مناسبات ظهور داشته باشد و موسمی و مقطعی و تکلفی نباشد. امیرمؤمنان علی (ع) با تأکید بسیاز از کارگزاران و کارکنان نظام اداری خواسته است که با مردمان خوشرفتار باشند؛ نگاهشان، سخنانشان، عملکردشان، خدمتگزاری شان، همه و همه این گونه باشد. آن حضرت در آغاز فرمان حکومتی خود به عبدالله بن عباس، هنگامی که او را در بصره به جای خود گمارد، چنین فرمود:
سع الناس بوجهک و مجلسک و حکمک؛ و ایاک و الغضب، فانه طیره من الشیطان. و اعلم أن ما قربک من الله یباعدک من النار، و ما باعدک من الله یقربک من النار.
با مردمان گشاده رو باش آن گاه که آنان را ببینی، یا درباره آنان حکمی دهی، یا در مجلس ایشان نشینی. از خشم بپرهیز که نشانی سبکی سر است و شیطان آن را راهبر است. و بدان آنچه تو را به خدا نزدیک کند از آتش دور ساز، و آنچه تو را از خدا دور سازد به آتشت دراندازد.
امام علی (ع) از عبدالله بن عباس خواسته است که در کلیه امور خود با مردمان خوشرفتاری را مبنا قرار دهد. همچنین آن حضرت در آغاز عهدنامه محمد بن ابی بکر، آین گونه فرمان داده است:
فاحفض لهم جناحک، و ألن لهم حانبک و ابسط لهم وجهک.
با مردمان فروتن باش و نرمخو، و هموار و گشاده رو.
و در نامه ای دیگر به یکی از کارگزارانش چنین فرمان داده است:
و اخفض للرعیه جناحک، و ابسط لهم وجهک، و ألن لهم جانبک.
در برابر مردمان فروتن باش، و آنان را با گشاده رویی و نرمخویی بپذیر.
گشاده رویی و فروتنی و نرمخویی را نفوذ در دلها و پیوند قلبهاست، و بدین امور خوشرفتاری معنا می یابد. امیرمؤمنان (ع) در حکمتی والا فرموده است:
البشاشه حباله الموده.
گشاده رویی دام دوستی است.
امام علی (ع) به کارگزاران و کارکنان خود می آموخت که در همه امور اداری و روابط انسانی با خوشرفتاری عمل کنند، چنانکه آن حضرت در دستورالعمل خود به ماموران مالیاتی فرموده است:
انطلق علی تقوی الله وحده لا شریک له. و لا تزوعن مسلما و لا تجتازن کارها، و لا تاخذن اکثر من حق الله فی ماله، فاذا قدمت علی الحی فانزل بمائهم من غیر أن تخالط ابیاتهم، ثم امض الیهم بالسکینه و الوقار، حتی تقوم بینهم فتسلم علیهم، و لا تخدج بالتحیه لهم. ثم تقول: عبادالله، ارسلنی الیکم ولی الله و خلیفته، لاخذ منکم حق الله فی اموالک، فهل الله فی اموالکم من حق فتودوه الی ولیه، فان قال قائل: لا، فلا تراجعه، و ان انعم لک منعم فانطلق معه من غیر ان تخیفه او توعده او تعسفه او ترهقه فخذ ما اعطاک من ذهب او فضه؛ فان کان له ماشیه او ابل فلا تدخلها الا باذنه، فان اکثرها له، فاذا اتیتها فلا تدخل علیها دخول متسلط علیه و لا عنیف به. و لا تنفرون بهیمه و لا تفزعنها، و لا تسوءن صاحبها فیها.
برو با ترس از خدا، که یگانه است و بی همتا. مسلمانی را مترسان! و اگر او را خوش نیاید، بر سر وی مران! و بیش از حق خدا از مال او مستان! چون به قبیله رسی، بر سر آب آنان فرود آی و به خانه هایشان در میای! پس آهسته و آرامنیت شغلی سوی ایشان رو تا به میان آنان رسی و سلامشان کن و درود گفتن کوتاهی مکن! سپس بگو: بندگان خدا، آیا خدا را در مالهای شما حقی است تا آن را به ولی او بپردازید؟ اگر کسی گفت: نه! معترض او مشو؛ و اگر کسی گفت: آری! با او برو، بی آنکه او را بترسانی، یا بیمش دهی، یا بر او سخت گیری، یا کار را بر او سخت گردانی! آنچه از زر و سیم به تو دهد، بگیر؛ و اگر او راگاو و گوسفند و شترهاست، بی رخصت او میان آن در مشو، که بیشتر آن رمه، او راست؛ و چون به رمه رسیدی چونان کسی به میانشان مرو که بر رمه چیرگی دارد یا خواهد که آنها را بیازارد؛ و چارپایان را از جای مگریزان و مترسان، و با صاحب آن در گرفتن حق خدا بدرفتاری مکن!
امیرمؤمنان (ع) خوشرفتاری با مردمان را تا این اندازه مورد توجه قرار داده و کارگزاران و کارکنان نظام اداری را بدان فراخوانده است.

اصل بردباری

هر کس که در هر مرتبه ای از مراتب نظام اداری قرار می گیرد باید با بردباری تمام امور را پیش ببرد و در برابر خواست مردمان و احتیاجات آنان کم حوصلگی نداشته باشد و با تحمل فراوان خدمتگزاری نماید. امام علی (ع) در دستورالعملهای حکومتی و اداری خود، کارگزاران و کارکنان را به چنین بردباری ای فراخوانده است:
و اصبروا لحوائجهم.
در بر آوردن حاجتهای مردمان شکیبایی ورزید.
امیرمؤمنان (ع) بردباری را در کنار دانش در رأس ارزشها معرفی کرده است، چنانکه وقتی او را از خیر پرسیدند، فرمود:
لیس الخیر أن یکثر مالک و ولدک، ولکن الخیر أن یکثر علمک و یعظم حلمک.
خیر آن نیست که مال و فرزندت بسیار شود، بلکه خیر آن است که دانشست فراوان گر و بردباری ات بزرگمقدار.
بنابراین یک نظام اداری ارزشمند، نظامی است که بر اعمال و رفتار کارگزاران و کارکنانش بردباری حاکم باشد. از این روست که امام علی (ع) از جمله معیارهای گزینش فرماندهان را بردباری برشمرده و در عهدنامه مالک اشتر فرموده است:
فول من جنودک أنصحهم فی نفسک لله و لرسوله و لامامک، و انقاهم جبیبا، و أفضلهم حلما، ممن یبطی عن الغضب، و یستریح الی العذر.
پس از سپاهیان خود کسی را بگمار که خیرخواهی وی برای خدا و رسول او و امام تو بیشتر بود و دامن او پاکتر و بردباری اش برتر، که دیر به خشم آید و زود به پذیرفتن پوزش گراید.
مشخص است که امیرمؤمنان (ع) تا چه اندازه به وجود اصل بردباری در امور اداری توجه دارد که آن را از معیارهای گزینش مسئولان قرار داده است؛ و در واقع بدون بردباری هیچ کاری به نتیجه مطلوب نمی رسد و انسانی که فاقد بردباری است، فاقد اختیار خویش و پیوسته اسیر تصمیم گیریهای تند و رفتار نادرست است. امام علی (ع) در نامه خود به حارث همدانی در این باره چنین سفارش فرموده است:
و اکظم الغیظ و تجاوز عند المقدره، و احلم عند الغضب، و اصفح مع الدوله تکن لک العاقیه...و احذر الغضب فانه جند عظیم من جنود ابلیس.
خشم خود را فرو خور، و به وقت توانایی درگذر. و گاه خشم در بردباری بکوش، و به هنگام قدرت (از گناه) چشم پوش تا عاقبت تو را باشد.
همچنین آن حضرت در عهدنامه مالک اشتر چنین فرمان داده است:
املک حمیه انفک، و سوره حدک، و سطوه یدک، و غرب لسانک، و احترس من کل ذلک بکف البادره، و تأخیر السطوه، حتی یسکن غضبک فتملک الاختیار. و لن تحکم ذلک من نفسک حتی تکثیر همو مک بذکر المعاد الی ربک.
به هنگام خشم خویشتندار باش و تندی و سرکشی میار و دست قهر پیش مدار و تیزی زبان بگذار، و از این جمله خودداری کن، با سخن ناسنجیده بر زبان نیاوردن، و در قهر تأخیر کردن، تا خشمت آرام شود و عنان اختیار به دستت آید؛ و چنین قدرتی بر خود نیابی جز که فراوان به یادآوری که در راه بازگشت به سوی کردگاری.
کارگزاران و کارکنان نظام اداری جز با بردباری نمی توانند وظایف خود را انجام دهند و حقوق را برپا سازند و مردمان را خدمت کنند، چنانکه امام (ع) وقتی به بر پا کردن جلساتی برای گفتگو متقابل و بیان مشکلات و مسائل فرمان می دهد، نسبت به تندیها و بد زبانیهای مردمان، سفارش به بردباری می نماید:
و اجعل لذوی الحاجات منک قسما تفرغ لهم فیه شخصک، و تجلس لهم مجلسا عاما فتتواضع فیه لله الذی خلقک، و تقعد عنهم جندک و أعوانک من أحراسک و شرطک، حتی یکلمک متکلمهم غیر متتعتع، فانی سمعت رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - یقول فی غیر موطن: لن تقدس امه لا یوخذ للضعیف فیها حقه من القوی غیر متتعتع. ثم احتمل الخرق منهم و العی و نح عنهم الضیق و الانف یبسط الله علیک بذلک أکناف رحمته، و یوجب لک ثواب طاعته.
و بخشی از وقت خود را خاص کسانی کن که به تو نیاز دارند. خود را برای کار آنان فارغ دار و در مجلسی عمومی بنشین و در آن مجلس برابر خدایی که تو را آفریده فروتن باش و سپاهیان و یارانت را که نگهبانانند یا تو را پاسبانان، از آنان بازدار، تا سخنگوی آن مردم با تو گفتگو کند بی درماندگی در گفتار که من از رسول خدا (ص) بارها شنیدم که می فرمود: هرگز امتی را پاک - از گناه - نخوانند که در آن امت - بی آنکه بترسند - و در گفتار درمانند، حق ناتوان را از توانا نستانند. و درشتی کردن و درست سخن نگفتن آنان را بر خود هموار کن و تنگخویی بر آنان و خود بزرگ بینی را از خود بران، تا خدا بدین کار درهای رحمت خود را بر روی تو بگشاید و تو را پاداش فرمانبرداری عطا فرماید.
روابط انسانی جز با بردباری زیبایی نمی یابد و امور اداری جز به بردباری قوامنیت شغلی پیدا نمی کند. در حکمتهای نورانی امام علی (ع) آمده است:
الحلم عطاء ساتر، و العقل حسام قاطع، فاستر خلل خلقک بحلمک، و قاتل هواک بعقلک.
بردباری پرده ای پوشان، و خرد شمشیری است بران؛ پس نقصانهای خلقت را با بردباری ات بپوشان، و با خرد خویش هوای نفست را بمیران.
بردباری در انجام دادن امور اداری، کمالی است که نظام اداری را سلامت می دارد و آن را به ارجمندی می رساند که به بیان امام علی (ع):
لا عز کالحلم.
هیچ عزتی چون بردباری نیست.
با توجه به جایگاه بردباری در اخلاق اداری باید تلاش شود که کارگزاران و کارکنان نظام اداری متصف به بردباری باشند و براساس بردباری عمل و رفتار نمایند. امیرمؤمنان علی (ع) سفارش کرده است که آنان که فاقد بردباری اند، تلاش کنند که آن را کسب کنند و با القا و تلقین و تکلیف به خود، آن را در خود ایجاد نمایند:
ان لم تکن حلیماً فتحلم، فانه قل من تشبه بقوم الا أوشک أن یکون منهم.
اگر بردبار نیستی، خود را به بردباری وادار، چه کم است کسی که خود را همانند مردمی کند و از جمله آنان نشود.
امام علی (ع) توصیه می کند که با واداشتن خود به بردباری، آن را به صورت ملکه رفتاری درآورید که این امر شدنی است. امام خمینی در این باره چنین می فرماید:
باید دانست که به واسطه شدت اتصالی که مابین ملک بدن و روح است - چنانچه در فلسفه اعلا ثابت است که نفس دارای نشئات غیب و شهادت است، و آن، عالی در عین دنو است و دانی در عین علو است، و با وحدت، تمام قوا است - بنابراین، تمام آثار ظاهریه در روح، و آثار معنویه در ملک بدن سرایت می کند. پس اگر کسی در حرکات و سکنات مواظبت کند که با سکونت و آرامش رفتار کند، و در اعمال صوریه مانند اشخاص حلیم رفتار کند، کم کم این نقشه ظاهر به روح سرایت کند و روح از آن متأثر شود؛ و نیز اگر مدتی کظم غیظ کند و حلم را به خود ببندد، ناچار این تحلم به حلم منتهی شود و همین امر تکلفی زوری امر عادی نفس شود. و اگر مدتی انسان، خود را به این امر وادار کند و مواظبت کامل از خود کند و مراقبت صحیح نماید، نتیجه مطلوبه البته حاصل شود.

اصل دادورزی

رعایت عدل و انصاف در روابط و مناسبات اداری و در خدمتگزاری مردمان اصلی است که بدون آن، نظام اداری از صورت انسانی بیرون می رود و هر فساد و تباهی گریبانگیر آن می شود. حاکمیت عدالت در نظام اداری، و پاس داشتن داد و حفظ حقوق دیگران همانند حقوق خود، و در مقام داوری حقوق طرفین را یکسان و برابر رعایت کردن، و برای دیگران حقوقی برابر خود قائل شدن مهمترین قاعده ای است که حافظ سلامت و قوت نظام اداری و مایه پیوند دلهاست. از امیرمؤمنان علی (ع) در این باره چنین وارد شده است:
الانصاف أفضل الشیم.
دادورزی برترین خصلتهاست.
علی الانصاف ترسخ الموده.
بر دادورزی دوستی پایدار می ماند.
در روابط انسانی با ظهور بی انصافی و بی عدالتی، پیوندهای انسانی و دوستی رنگ می بازد:
لا تدوم علی عدم الانصاف الموده.
دوستی بر عدم انصاف پاینده نمی ماند.
در دیدگاه امام علی (ع) بدترین صورت روابط انسانی این است که اشخاصی خواهان دادورزی باشند و خود بی انصافی نمایند:
أجور السیره أن تننتصف من الناس، و لا تعاملهم به.
ناراست ترین راه و رسم این است که خواهان دادورزی باشی و با مردمان داد نورزی.
امیرمؤمنان (ع) چنان جایگاهی برای دادورزی قائل است که نظام دین را این گونه تبیین می فرماید:
نظام الدین خصلتان. انصافک من نفسک، و مواساه اخوانک.
نظام دین و رشته پیوستگی آن، دو خصلت است: دادورزی از جانب خودت، و شریک دانستن برادرانت.
رشته پیوستگی حقیقی آدمیان، دادورزی است و این امر در روابط و مناسبات اداری به دلیل ماهیت آن از اهمیت بیشتری برخوردار است. کارگزاران و کارکنان یک نظام زمانی به اعتبار حقیقی دست می یابند که خود را میان خویش و دیگران میزان قرار دهند و آنچه برای خود می خواهند برای دیگران بخواهند و این را مبنای رفتار سازمانی و اداری خود قرار دهند. امام علی (ع) در نامه خود به فرزندش حضرت مجتبی (ع) چنین فرموده است:
یا بنی اجعل نفسک میزانافیما بینک و بین غیرک؛ فاحبب لغیرک ما تحب لنفسک، و اکره له ما تکره لها، و لا تظلم کما لا تحب أن تظلم، و أحسن کما تحب أن یحسن الیک، و استقبح من نفسک ما تستقبح من غیرک، و ارض من الناس بما ترضاه لهم من نفسک.
پسرم! خود را میان خویش و دیگران میزانی بشمار؛ پس آنچه برای خود دوست می داری، برای جز خود دوست بدار؛ و آنچه تو را خوش نیاید، برای او ناخوش بشمار؛ و ستم مکن چنانکه دوست نداری بر تو ستم رود، و نیکی کن چنانکه دوست می داری به تو نیکی کنند؛ و آنچه از جز خود زشت می داری، برای خود زشت بدان؛ و از مردم برای خود آن را بپسند که از خود می پسندی در حق آنان؛ و مگوی (به دیگران) آنچه خوش نداری شنیدن آن.
همچنین آن حضرت در حکمتی والا فرموده است:
کفاک أدبا لنفسک اجتناب ما تکرهه من غیرک.
در ادب نفست این بس که واگذاری، آنچه را از جز خود ناپسند شماری.
اگر همین قاعده در نظام اداری رعایت شود، رابطه کارگزاران و کارکنان با مردمان سامانی درست می یابد و عدل و احسان جلوه پیدا می کند. امیرمؤمنان (ع) درباره فرموده خدای متعال: ان الله یأمر بالعدل و الاحسان (همانا خداوند به انصاف و نیکوکاری فرمان می دهد) گفته است:
العدل الانصاف، و الاحسان التفضل.
عدل انصاف است و احسان نیکویی کردن.
خداوند به انصاف و نیکویی کردن فرمان داده است و این فرمان شمول دارد و نظام اداری ای، نظامی اخلاقی است که تمام روابط و مناسبات آن براساس دادورزی باشد. بر این مبناست که امام علی (ع) کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری خود را پیوسته به دادورزی فراخوانده است، چنانکه در عهدنامه مالک اشتر فرموده است:
أنصف الله و أنصف الناس من نفسک، و من خاصه أهلک، و من لک فیه هوی من رعیتک؛ فانک الا تفعل تظلم! و من ظلم عباد الله کان الله خصمه دون عباده، و من خاصمه الله أدحض حجته، و کان لله حربا حتی ینزع أو یتوب. و لیس شی ء أدعی الی تغییر نعمه الله و تعجیل نقمته من اقامه علی ظلم، فان الله سمیع دعوه المضطهدین، و هو للظالمین بالمرصاد.
نسبت به خداوند و نسبت به مردمان از جانب خود، و از سوی خویشاوندان نزدیکت و از سوی رعایای مورد علاقه ات، انصاف به خرج ده! که اگر به انصاف عمل نکنی ستم نموده ای؛ و کسی که بر بندگان خدا ستم کند، خدا به جای بندگانش دشمن او بود، و آن را که خدا دشمن گیرد، دلیل وی را نپذیرد و او با خدا سر جنگ دارد، تا آن گاه که بازگردد و توبه آرد؛ و هیچ چیز چون بنیاد ستهم نهادن، نعمت خدا را دگرگون ندارد، و کیفر او را نزدیک نیارد، که خدا شنوای دعای ستمدیدگان است و در کمین ستمکاران.
همچنین آن حضرت در دستورالعملی به مأموران جمع آوری خراج فرموده است:
فانصفوا الناس من أنفسکم.
پس، از جانب خود با مردمان انصاف روا دارید.
دادورزی ای که امام علی (ع) از کارگزاران و کارکنان خود می خواهد نسبت به مردمان رعایت کنند تا بدانجاست که به آنان فرمان می دهد حتی در نگاه کردن آن را پاس بدارند و چنان منصفانه رفتار کنند که هیچ بهره کش و ستمگری در آنان طمع نبندد. آن حضرت در عهدنامه محمد بن ابی بکر این گونه فرمان داده است:
و آس بینهم فی اللحظه و النظره حتی لا یطمع العظماه فی حیفک لهم و لا ییاس الضعفاه من عدلک، فان الله تعالی یسائلکم معشر عباده عن الصغیره من أعمالکم و الکبیره، و الظاهره و المستوره.
و به یک چشم بنگر به همگان، خواه به گوشه چشم مگری و خواه خیره شوی به آنان، تا بزرگان در تو طمع ستم بر ناتوانان ببندند و ناتوانان از عدالتت مأیوس نگردند، که خدای متعال می پرسد از شما بندگان، از خرد و درشت کارهایتان، و از آشکار آن و نهان.
امام (ع) در دستورالعملی دیگری به برخی کارگزاران خود همین راه و رسم را یادآور شده و خواسته است که دادورزی در روابط و مناسبات اداری در حد تام و تمام رعایت گردد:
و آس بینهم فی اللحظه و النظره، و الاشاره و التحیه، حتی لا یطمع العظظماء فی حیفک و لا ییأس الضعفاء من عدلک.
و با همگان یکسان رفتار کن، گاهی که گوشه چشم به آنان افکنی یا خیره شان نگاه کنی، یا یکی را به اشارت خوانی، یا به یکی تحیتی رسانی، تا بزرگان در تو طمع ستم (بر ناتوان) نبندند، و ناتوانان از عدالتت مأیوس نگردند.
در این صورت است که نظام اداری مورد اعتماد مردم قرار می گیرد و می تواند وظیفه خود را در امانتداری و خدمتگزاری بدرستی انجام دهد، امام علی (ع) فرموده است:
انصفوا الناس من أنفسکم یوثق بکم.
از جانب خود با مردمان انصاف بورزید تا به شما اعتماد کنند.