فهرست کتاب


ارباب امانت (اخلاق اداری در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

تأمین مالی

از عمده ترین تمهیدات و مقومات اخلاق اداری، تأمین مالی کارگزاران و کارکنان است، زیرا عمده دغدغه معاش و نگرانی گذران زندگی آبرومند، زمینه های تحقق اخلاق اداری را تباه می نماید، و یا حداقل تحقق آن را بسیار دشوار می سازد. از این روست که امام علی (ع) در فرمانها و دستورالعملهای حکومتی و اداری خود بر تأمین کامل و وافی کارگزاران و کارکنان سخت تأکید می کند و آن را زمینه ساز اخلاق اداری معرفی می نماید. آن حضرت در عهدنامه مالک اشتر، در این باره چنین یادآور شده است:
ثم أسبع علیهم الأرزاق، فان ذلک قوه لهم علی استصلاح أنفسهم، و غنی لهم تناول ما تحت أیدیهم، و حجه علیهم ان خالفوا أمرک أو ثلموا أمانتک.
آن گاه روزی ایشان را فراخ دار، که فراخی روزی نیرویشان دهد تا در پی اصلاح خود برآیند، و بی نیازشان سازد، تا به مالی که در اختیار دارند دست نگشایند، و حجتی بود بر آنان اگر فرمانت را نپذیرفتند، یا در امانتت خیانت ورزیدند.
پس از گزینش و به کارگیری کارگزاران و کارکنان، نخستین چیزی که باید مورد توجه قرار گیرد، تأمین مالی آنان است، آن هم برای خود ایشان، نه برای دستگاه اداری. نگاه امیرمؤمنان علی (ع) به کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری اش چنین است که شما خود با ارزشید، و پیش از آنکه به خدمتگزاری شما در دستگاه اداری نگاه شود، باید به خود شما توجه شود، در درجه نخست خود شما، و ارزش شما، و استعدادهای شما، و صلاح و سامان شما مطرح است؛ و سپس امانتداری و خدمتگزاری و وفاداری شما. نگاه امام به کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری، نگاهی بسیار لطیف و انسانی است و تأمین مالی آنان را از این منظر مورد توجه قرار داده و فرموده است: ثم أسبع علیهم الأرزاق فان ذلک قوه لهم علی استصلاح أنفسهم. (آن گاه روزی ایشان را فراخ دار، که فراخی روزی نیرویشان دهد تا در پی اصلاح خود بر آیند).
واژه اسباغ از ماده سین و با و غین است که بر تمام شدن چیزی و اکمال آن دلالت می کند، و بر این اساس سبغه فراخی و آسایش و رفاه است و سابغ به امر کامل و وافی گفته می شود، و سبغت النعمه یعنی نعمت و وسایل زندگی و امکانات فراخ گشت، و اسبع الله علیه النعمه یعنی خداوند نعمت را بر او کامل و تمام کرد و وسعت بخشید.
امام (ع) به مالک فرمان می دهد که رزق و روزی را بر کارکنان و کارمندان خود اسباغ نماید، یعنی کامل و تمام و فراخ سازد؛ و توضیح می دهد که این برای آن است که ایشان بتوانند زندگی و وضع خود را به سامان آورند.
فراخ داشتن اسباب زندگی و امکانات معیشتی کمک می کند که مردمان در جهت اصلاح خود گام بردارند و از فقری که مایه زیان دین و اسباب آشفتگی عقل و موجب کینه و دشمنی است، نجات یابند. تنگناهای زندگی، هر انسانی را وسوسه می کند و ممکن است زیر فشارهای سخت معیشتی دست به نادرستی و دوری از امانتداری بیالاید. پس نظام اداری باید به گونه ای باشد که کارکنان آن از نظر زندگی و معیشت تأمین باشند و امنیت لازم از این نظر برایشان فراهم گردد تا زمینه خیانت و ستمگری مسدود شود و راه اصلاح و خدمتگزاری گشوده گردد. امیرمؤمنان (ع) این واقعیت را صریح و بی پرده به مالک اشتر گوشزد کرده است: و غنی لهم عن تناول ما تحت أیدیهم (و بی نیازشان سازد، تا به مالی که در اختیار دارند دست نگشایند). امیرمؤمنان (ع) با تعبیر تناول خطر در تنگنا قرار گرفتن کارکنان را گوشزد کرده است، یعنی وقتی آنان از حقوق حقه خویش که زندگی شان را بدرستی تأمین می کند، محروم باشند، ممکن است برخی شان نتوانند تاب بیاورند و خواسته و ناخواسته به کجی گرایش یابند و اموال و امکاناتی را که در اختیارشان است مورد تعدی قرار دهند و از آن به نفع خود بهره ببرند و تناول نمایند. اما اگر کارکنان به طور کافی و کامل تأمین شوند، دیگر چنین تنگنایی که برخی را به سوی ناراستی سوق دهد، معنا نخواهد داشت و اگر کسی علی رغم آنکه تأمین تأمین کافی شده است، دست خیانت و تجاوز بگشاید، و در امانتداری و خدمتگزاری کوتاهی روا دارد، دیگر حجتی نخواهد داشت.از این رو امام (ع) فرموده است: حجه علیهم ان خالفوا أمرک أو ثلموا أمانتک (و حجتی بود بر آنان اگر فرمانت را نپذیرفتند، یا در امانت خیانت ورزیدند). وقتی زندگی و معیشت کارکنان خوب تأمین شده باشد، دیگر آنان که خلافکاری می نمایند یا امانتی را که بر عهده دارند، خوب ادا نمی نمایند و در آن خیانت روا می دارند، اندک خواهند بود و در این صورت با اتمام حجتی که با تأمین کامل ایشان انجام شده است، هیچ توجیهی پذیرفته نخواهد بود و می توان با اطمینان تمام با آنان برخورد کرد و ریشه فساد و تباهی را از بیخ و بن برکند.
از نظر امام علی (ع) زمانی که انسانها از حقوق حقه خویش محروم باشند، دست به آلودگی می گشایند و حریمهای اخلاقی فرو می ریزد. امام علی (ع) در نامه ای به فرماندهان خود در آغاز خلافتش این گونه نوشته است:
أما بعد، فانما أهلک من کان قبلکم أنهم منعوا الناس الحق فاشتروه، و أخذوهم بالباطل فاقتدوه.
اما بعد، آنان که پیش از شما بودند تباه شدند، زیرا آنان حق مردم را ندادند تا مردم آن را رشوت خریدند؛ و آنان مردم را به راه باطل بردند، و مردم نیز پیرو آن گردیدند.
اخلاق اداری پدیده ای نیست که با موعظه و نصیحت، و بخشنامه و دستور العمل حاصل شود، بلکه شاکله ای است که در رفتار و مناسبات اداری، آن هم با وجود بستر و زمینه مناسب ظهور می یابد و تأمین مالی، از زمینه سازی های عمده آن است. امام علی (ع) در توجه دادن به این امر آنجاکه جایگاه سپاهیان و نظامیان را در یک حکومت بیان فرموده، این گونه یادآور شده است:
فالجنود باذن الله حصون الرعیه، و زین الولاه، و عز الدین، و سبل الأمن، و لیس تقوم الرعیه الا بهم. ثم لا قوام للجنود الا بما یخرج الله لهم من الخراج الذی یقوون به فی جهاد عدوهم، و یعتمدون علیه فیما یصلحهم، و یکون من وراء حاجتهم.
پس سپاهیان به فرمان خدا مردم را دژهای استوارند، و والیان را زینت و وقار. دین به آنان ارجمند است، و راها بی گزند؛ و کار مردم جز به سپاهیان قرار نگیرد، و کار سپاهیان جز به خراجی که خدا برای آنان معین فرموده درستی نپذیرد؛ تا بدان در جهاد با دشمن خود نیرومند شوند و کار خود را بدان سامان دهند، و آنان را از خراج آن اندازه باید، که نیازمندیشان را کفایت نماید.
ملاحظه می شود که امیرمؤمنان علی (ع) تا چه اندازه به تأمین مالی کامل کارگزاران و کارکنان نظام خود توجه نشان می دهد و آن را وسیله مناسب صلاح و سامان افراد می داند.

قانونگرایی و مرزبانی

آنچه حریم اخلاق آدمی را پاس می دارد، قانونگرایی و مرزبانی است و اینکه انسان در حریم مرزها حرکت کند و مرزشکنی ننماید و فراتر از حدود الهی نرود و به هیج مرز و قانونی تعدی ننماید.
هر چه بر فضای کار و مسئولیت قانونگرایی و مرزبانی بیشتر حاکم باشد، زمینه تحقق اخلاق اداری فراهم تر می شود. روحیه قانونگرایی و مرزبانی بهترین بستر برای شکوفایی اخلاق اداری است. از این رو برای جلوه گر ساختن اخلاق اداری باید نظام اداری، نظامی قانونگرامام (ع)و مرزبان شود. امام علی (ع) در دوران حکومت و مدیریت خویش تلاش گسترده ای را در این جهت آغاز نمود. فرمانها و عهدنامه ها و دستورالعملهای حکومتی و اداری امام (ع) و همچنین رفتار آن حضرت با خود و دیگران بیانگر این امر است. امام (ع) در نامه خود به اشعث بن قیس، استاندار آذربایجان، چنین هشدار داده است:
لیس لک أن تفتات فی رعیه، و لا تخاطر الا بوثیقه، و فی یدیک مال من مال الله - عز و جل - و انت من خزانه.
این حق برای تو نیست که در میان مردمان به استبداد و خودرأیی عمل نمایی و به کاری دشوار جز با دستاویز محکم درآیی. و در دست تو مالی از مالهای خدای عزوجل است و تو آن را خزانه داری.
عبارات امام (ع) همه تأکید بر قانونگرایی و مرزبانی دارد و در سایه این امر است که اخلاق اداری رشد می کند. حقیقت آن است که تا وقتی قانونگرایی و مرزبانی بر کارگزاران و کارکنان حاکم نشود، انتظار جلوه یافتن اخلاق اداری، انتظاری دوری از واقع است، زیراکسی که حدود و حریمها را می شکند و یا خود رامام (ع)فراتر از قوانین می بیند، نمی تواند پایبند حرمتهای اخلاقی و مرزهای انسانی باشد. امیرمؤمنان علی (ع) ر فرمانها و عهدنامه های اداری خود، چنان بر قانونگرایی و مرزبانی اهتمام ورزیده که به کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری خود آموخته است که در مقابل مرزشکنی و بی قانونی باشدت بایستند و جلوی سوءاستفاده ها و تبعیضها را از جانب خواص و وابستگان و نزدیکان هیأت حاکمه بگیرند و به کسی اجازه بی عدالتی در نظام اداری ندهند، که در این صورت است که اخلاق اداری بستر مناسب می یابد. آن حضرت در عهدنامه مالک اشتر در این باره چنین فرمان داده است:
ثم ان للوالی خاصه و بطائه، فیهم استئثار و تطاول، و قله انصاف فی معامله، فاحسم ماده أولئک بقطع أسباب تلک الأحوال، و لا تقطعن لأحد من حاشیتک و حامتک قطیعه، و لا یطمعن منک فی اعتقاد عقده، تضر بمن یلیها من الناس، فی شرب أو عمل مشترک، یحملون موونته علی غیرهم، فیکون مهنا ذلک لهم دونک، و عیبه علیک فی الدنیا و الاخره.
برای زمامدار، نزدیکان و خویشاوندانی است که اهل استیشار و برتری جستن و امتیازخواهی و دست درازی نمودن اند و در داد و ستد، انصاف را کمتر به کار بستن. پس ریشه ستم اینان را با بریدن اسباب آن، از بیخ برکن! و به هیچ یک از اطرافیان و وابستگانت زمینی را به بخشش وامگذار؛ و مبادا در تو طمع کنند که قراردادی به سود ایشان منعقد کنی که مایه زیان سایر مردم باشد، خواه در آبیاری و یا کاری که باید مشترک و با هم به انجام رسانند، به طوری که رنج و هزینه های آن را بر دیگران تحمیل کنند، که در این صورت سودش بر آنان است و عیب و ننگش برای تو در دنیا و آخرت.
اخلاق اداری با روحیه مرزشکنی و امتیازبخشی جمع نمی گردد و برای فراهم کردن زمینه اخلاق اداری باید به صورگوناگون فراتر از قانون و برتر دانستن این و آن و امتیاز جویی و امتیاز بخشی پایان داده شود. امیرمؤمنان علی (ع) نسبت به این امر حساسیت بیشتری نشان داده، چنانکه فرموده است:
و الله لان أبیت علی حسنک السعدان مسهداً، أو أجر فی الأغلال مصفداً، أحب الی من أن ألقی الله و رسوله یوم القیامه ظالماً لبعض العباد، و غاصباً لشی ء من الحطام، و کیف أظلم أحداً لنفس یسرع الی البلی فقولها، و یطول الی الثری حلولها؟
به خدا سوگند اگر شب را تا بامداد بر بستری از خار سخت بیدار به سر برم، و یا در غل و زنجیرها بسته و کشیده شوم، برایم محبوبتر است از اینکه خدا و رسولش را روز قیامت در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان ستم کرده و چیزی از اموال دنیا را غصب نموده باشم. چگونه به کسی ستم روا دارم، آن هم برای جسمی که تار و پودش بسرعت سوی کهنگی پیش می رود (و از هم می پاشد) و مدتهای مدید در میان خاکها می ماند.
امام (ع) پس از بیان میزان پایبندی خود به قوانین و مرزها، و یادآوری کردن این حقیقت که اگر کسی به بازگشت و جزای آخرت باور داشته باشد، مرزشکنی نمی کند و خود را فراتر از قانون نمی بیند، به نمونه های عملی از رفتار خود در قانونگرایی و مرزبانی اشاره می نماید و می فرماید:
و الله قلد رأیت عقیلاً و قد أملق حتی استماحنی من برکم صاعاً، و رأیت صبیانه شعث الشعور، غیر الألوان، من فقرهم، کأنما سودت وجوههم بالعظلم، و عاودنی موکداً، و کرر علی القول مردداً، فأضغیت الیه سمعی، فطن أبی أبیعه دینی، و أتبع قباده مفارقاً طریقتی، فأحمیت له حدیده، ثم أدنیتها من جسمه لیعتبر بها، فضج ضجیج ذی دنف من ألمها، و کاد أن یحترق من میسمها، فقلت له: ثکلتک الثواکل، یا عقیل! أتئن من حدیده أحماها انسانها للعبه، و تجرنی الی نار سجرها جبارها لغضبه! أتئن من الاذی و لا أئن من لظی؟!
سوگند به خدا، عقیل برادرم را دیدم که بشدت فقیر شده بود و از من می خواست که یک من از گندمهای شما را به او ببخشم. کودکانش را دیدم که از گرسنگی موهایشان ژولیده و رنگشان به سبب فقر دگرگون گشته، گویا صورتشان با نیل رنگ شده بود. عقیل باز هم اصرار کرد و چند بار خواسته خود را تکرار نمود. به او گوش فرادادم، خیال کرد دینم را به او می فروشم و به دلخواه او قدم برمی دارم (و حدود خدا و قانون را زیر پا می گذارم) و از راه و رسم خویش دست می کشم! (اما من برای بیداری و هشداری اش) آهنی را در آتش گداختم؛ پس آن را به بدنش نزدیک ساختم، تا با حرارت آن عبرت گیرد؛ ناله ای همچون بیمارانی که از شدت درد می نالند، سرداد و چیزی نمانده بود که از حرارت آن بسوزد. به او گفتم: هان ای عقیل، زنان سوکمند در سوک تو بگیرند! از آهن تفتیده ای که انسانی آن را به صورت بازیچه سرخ کرده می نالی! اما مرا به سوی آتشی می افکانی که خداوند جبار آن را با شعله خشم و غضبش برافروخته است! تو از این رنج می نالی و من از آن آتش سوزان نالان نشوم؟
عقیل مانند دیگران سهم خود را از بیت المال دریافت کرده بود ولی به سبب انتسابش به امام علی (ع) خواهان چیزی از سهم دیگران بود و امام علی (ع) این گونه با او رفتار نمود تا درسی برای او و دیگران باشد. حضرت در ادامه سخنش ماجرایی را نقل می کند که در آن اشعث بن قیس خواسته است هدیه دادن به امام (ع) در قانونگرایی و مرزبانی وی رخنه ای هر چند ناچیز ایجاد کند و آن حضرت چگونه با او رفتار کرده است تا بیاموزد که هرگز در پی این امور نباشد:
و أعجب من ذلک طارق طرقنا بملفوقه فی وعائها، و معجونه شنئتها، کأنما عجنت بریق حیه أو فیئها، فقلت: أصله، أم زکاه، أم صدقه فذلک محرم علینا أهل البیت! فقال: لا ذا و لا ذاک، ولکنها هدیه، فقلت: هبلتک الهبول! أعن دین الله أتیتنی لتخدعنی؟ أمختبط أنت أم ذوجنه، أم تهجر؟
شگفت تر از آن اینکه شب هنگام کسی ما را دیدار کرد و ظرفی سرپوشیده آورد. (درونش حلوایی با روغن سرشته و به قند آغشته) چنانش ناخوش داشتم که گویی آب دهان مار بدان آمیخته یا زهر مار بر آن ریخته. گفت: صله است یا زکات، یا برای رضای خداست که گرفتن صدقه بر ما نارواست؟ گفت: نه این است و نه آن است بلکه هدیه است. به او گفتم: زنان کودک مرده بر تو بگریند! آیا از را آیین خدا وارد شده ای که مرا بفریبی؟ دستگاه ادراکت به هم ریخته است؟ یا دیوانه شده ای؟ یا بیهوده سخن می رانی؟
امیرمؤمنان علی (ع) پس از ذکر این نمونه ها، جمله ای فرموده است که بیانگر میزان قانونگرایی و مرزبانی آن حضرت است:
و الله لو أعطیت الأقالیم السبعه بما تحت أفلاکها علی أن أعصی الله فی نمله أسلبها جلب شعیره ما فعلته.
اگر اقلیمهای هفتگانه را با آنچه در زیر آسمانهاست به من بدهند که خداوند را با گرفتن پوست جوی از دهان مورچه ای نافرمانی کنم هرگز نخواهم کرد!
امام علی (ع) خواهان آن بود که کارگزاران و کارکنانش چنان پایبند قوانین و مرزها و حدود باشند که در ازای هیچ چیز حاضر به مرزشکنی و تعدی به حدود و قوانین نباشند. رفتار آن حضرت در تمام دوران حکومتش، خود مدرسه ای است برای قانونگرایی و مرزبانی. نقل شده است که عقیل وامدار شده بود و دینی برگردن داشت، پس به کوفه رفت و بر علی بن ابی طالب وارد شد. پس او را در خانه خویش پذیرا شد و به فرزندش حسن فرمود تا وی را به جامه پوشاند. چون شب شد، شام خواست و عقیل ملاحظه کرد که جز نان و نمک و سبزی چیزی در کار نیست! گفت: جز آنچه هست چیزی دیگری نیست؟ فرمود: خیر! گفت: پس وام مرا ادا می کنی؟ فرمود: وامت چقدر است؟ گفت: چهل هزار. فرمود: چنین مبلغی ندارم، ولی صبر کن تا سهم من از بیت المال که چهار هزار است پرداخت شود تا آن را به تو دهم. عقیل گفت: خزانه های اموال در دست توست و تو مرا معطل می گذاری و به آینده حواله می دهی تا سهمت پرداخت شود؟ فرمود:
أتامرونی أن أدفع الیک أموال المسلمین و قد ائتمنونی علیها.
آیا مرا فرمان می دهی اموال مسلمانان را که مرا بر آن امین گردانیده اند به تو دهم؟
همچنین ابن عساکر در تاریخ خود از قول حمید بن هلال آورده است که عقیل نزد علی (ع) آمد و گفت: ای امیرمؤمنان، من محتاج و نیازمندم، چیزی از بیت المال به من عطا کن. حضرت فرمود: تحمل کن تا من سهم خود را همراه دیگر مسلمانان بگیرم، آن گاه به تو کمک خواهم کرد. اما عقیل اصرار کرد (زیرا بیت المال در اختیار برادرش بود و می توانست هر کاری بخواهد بکند). امیرمؤمنان (ع) مردی را صدا کرد و به او گفت: دست عقیل را بگیر و او را به بازار ببر و به او بگو قفل در یکی از دکانها را بگشاید و هر چه می خواهد از آنجا بگیرد! (آن مرد نیز چنین کرد). عقیل گفت: علی می خواهد مرا به دزدی بدل سازد؟ پس نزد حضرت بازگشت و گفت: آیا تو می خواهی من به دزدی دست زنم؟ امیرمؤمنان (ع) فرمود: به خدا سوگند که تو می خواهی مرا - با برداشتن اموال مردم از بیت المال و بخشیدن آن به دیگران - به دزدی واداری؟
در مکتب اخلاقی امام علی (ع) برای تحقق اخلاق اداری باید بستری از قانونگرایی و مرزبانی ایجاد کرد که بدو این، آن بدرستی شکل نخواهد گرفت.

امنیت شغلی

از عوامل زمینه ساز و برپا دارنده اخلاق اداری، امنیت شغلی است، بدین معنا که کارگزاران و کارکنان نظام اداری براحتی و بی هیچ دغدغه ای بتوانند تمام مراتب نظام اداری را نقد کنند و ایرادات و اشکالات آن را بازگو نمایند و را اصلاحات اداری را بگشایند و نگاه بدبینانه نسبت به نصیحت و انتقاد وجود نداشته باشد، بلکه از آن استقبال شود؛ و نیز افراد مطمئن باشند که عزل و نصبها براساس روشهایی معیارگرانه و مبتنی بر شایسته سالاری و اهلیت گرایی است و کسی بدون دلیل و بدون داشتن صلاحیتها و تواناییها لازم بالا نمی آید و کسی بدون دلیل و از سر میل و خودخواهی به زیر کشیده نمی شود؛ و در نظام اداری حرمت انسانها بالاترین امر شمرده می شود و در عزل و نصب ها، و در پیش آوردن و پس بردنها، و در نظارت و بازرسی ها، و در همه امور حرمت انسانها در نهایت امر ملاحظه می گردد؛ حتی در مراقبت و بازرسی کارها، اقدامات از موضع عدم اعتماد به کارگزاران و کارکنان نباشد، بلکه از سر حرمت گذاری به انسانها و دوستی و علاقه به آنها و وسیله ای برای حفظ امانت مردمان از یک سو پاسداری حرمت کارگزاران و کارکنان از دیگر سو باشد. بر این مبنا امام علی (ع) در عهدنامه مالک اشتر سفارش نموده است که گزیده ترین کارکنان دستگاه اداری باید کسانی باشند که با صراحت و صداقت حق را بیان کنند و کسانی مطلوبتر شمرده می شوند که از ریاکاری و بله قربان گویی دور باشند:
ثم لیکن اثرهم عندک أقولهم بهمر الحق لک، و أقلهم مساعده فیما و یکون منک مما کره الله لأولیائه، واقعاً ذلک من هواک حیث وقع. و الصق بأهل الورع و الصدق؛ ثم رضهم علی ألا یطروک و لا یبحجوک بباطل لم تفعله، فان کثره الاطراء تحدث الزهو، و تدنی من العزه.
آن کس را بر دیگران بگزین که سخن تلخ حق را به تو بیشتر گوید، و در آنچه کنی یا گویی - و خدا آن را از دوستانش ناپسند دارد - کمتر یاری ات کند. و به پارسایان و راستگویان بپیوند، و آنان را چنان بپرور که تو را فراوان نستایند، و با ستودن کار بیهوده ای که نکرده ای خاطرت را شاد ننماید، که ستودن فراوان خودپسندی آرد، و به سرکشی وادارد.
بی گمان فراهم کردن چنین مناسباتی در نظام اداری نیازمند امنیت شغلی است تا ناصحان و ناقدان خیرخواه واقعی تلقی شوند و ستایشگران و چاپلوسان منفور شمرده شوند. امیرمؤمنان علی (ع) در این باره فرموده است:
انما یحبک من لا یتملقک، و یثنی من لا یسمعک.
کسی که تو را بدرستی دوست می دارد که تملق تو را نگوید؛ و کسی در حقیقت ثنای تو گفته است که (سخنان خویشاوندی بی اساس) به گوشت برساند.
در نگاه امام علی (ع) هر که عیبها را ببیند و از سر دلسوزی بنمایاند و راه نشان دهد خیرخواهی کرده است:
من بصرک عیبک فقد نصحک.
هر که عیب را به تو بنمایاند، در حقیقت خیرخواهی کرده است.
با این نگاه فضای امنی برای نصیحت و انتقاد فراهم می شود و در چنین فضایی است که اخلاق اداری بدرستی رشد می نماید. امیرمؤمنان (ع) در بیانی والا فرموده است:
من حذرک کمن بشرک.
هر که تو را - از گزندی - ترساند، چون کسی است که تو را مژده رساند.
بنابراین لازم است دریچه های تملق و چاپلوسی در عرصه اداری بسته شود تا فضای نظام اداری آلوده نگردد و میدانی امن برای ناصحان و منتقدان فهیم و صدیق گشود تا زمینه لازم برای بالنده شدن اخلاق فراهم شود. امام علی (ع) در این باره اندرزهایی راهگشا داده و فرموده است:
لیکن أوثق الناس لدیک أنئطقهم بالصدق.
باید مطمئن ترین اشخاص نزد تو کسی باشد که از همه راستگوتر است.
لیکن أحب الناس الیک المشفق الناصح.
باید محبوبترین مردمامژن نزد تو فرد دلسوز ناصح باشد.
امیرمؤمنان علی (ع) در جهت گشودن چنین فضایی بهترین رهنمودها را داده و خود را در این راه بیشترین تلاشها را کرده، چنانکه فرموده است:
فلا تکفوا عن مقاله بحق أو مشوره بعدل، فانی لست فی نفسی بفوق أن أخطی، و لا امن ذلک من فعلی، الا یکفی الله من نفسی ما هو أملک به منی. فانما أنا و أنتم عبید مملوکون لرب لا رب غیره.
پس، از گفتن حق، یا رای زدن در عدالت باز مایستید، که من برتر از آن نیستم که خطا کنم، و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر که خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است. جز این است که ما و شما بندگان و مملوک پروردگاریم و جز او پروردگاری نیست.
امام علی (ع) چنان بر ایجاد امنیت شغلی اهتمام داشت که در عزل و نصبهای خود تلاش می کرد به گونه ای رفتار کند که کارگزاران و کارکنانش احساس عدم امنیت نکنند؛ و در این جهت آنان را در عزل و نصبها توجیه می نمود و تا حد ممکن آنان را در جریان امور قرار می داد، چنانکه وقتی مالک اشتر را به فرماندهی دو تن از سران سپاهش یعنی زیاد بن نضر و شریح بن هانی منصوب کرد، در نامه ای به آن دو این گونه نوشت:
و قد أمرت علیکما و علی من فی حیز کما مالک بن الحارث الاشتر، فاسمعا له و أطیعا، و اجعلاه درعاً و مجناً، فانه ممن لا یخاف وهنه و لا سقطته و لا بطوه عما الاسراع الیه أحزم، و لا اسراعه الی ما البطء عنه أمثل.
من، مالک اشتر پسر حارث را بر شما و سپاهیانی که در فرمان شماست، امیر کردم. گفته او را بشنوید و از وی فرمان برید! او را چون زره و سپر نگهبان خود کنید که مالک را نه سستی است و نه لغزش، و نه کندی کند آنجا که شتاب یابد، و نه شتاب گیرد آنجا که کندی شاید.
همچنین وقتی امام (ع) عمر بن ابی سلمه مخزومی را که از جانب آن حضرت والی بحرین بود، برداشت و نعمان بن عجلان زرقی را به جای گماشت، در نامه ای به او چنین نگاشت:
اما بعد، فانی قد ولیت نعمان بن عجلان الزرقی علی البحرین، و نزعت یدک بلا ذم لک، و لا تثریب علیک؛ فلقد أحسنت الولایه، و أدیت الأمانهه، فاقبل غیر ظنین، و لا ملوم، و لا متهم، و لا مأثوم، فلقد أردت المسیر الی ظلمه أهل الشام، و أحببت أن تشهد معی، فانک ممن أستظهر به علی جهاد العدو، و اقامه عمود الدین، ان شاء الله.
امام (ع) بعد، من نعمان بن عجلان زرقی را به ولایت بحرین گماشتم و تو را از آن کار برداشتم؛ نه نکوهشی بر توست و نه سرزنشی، حکومت را نیک انجام دادی و امانت را گزاردی. پس بیا که نه گمان بدی بر توست و نه ملامتی به تو داریم. نه تهمتی به تو زده اند، و نه گناهکارت می شماریم. من می خواهم به سر وقت ستمکاران شام بروم، و دوست داشتم تو با من باشی چه تو از کسانی هستی که از آنان در جهاد با دشمن یاری خواهند و بدیشان ستون دین را برپا دارند. ان شاءالله.
مشاهده می شود که امیرمؤمنان (ع) تا چه اندازه حرمت و شأن و اعتبار کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری خود را ملاحظه می کند و فضایی امن برای نیکان و صالحان و خدمتگزاران فراهم می نماید تا بتوانند در هر حال و هر شرایط خدمتگزاری کنند.