فهرست کتاب


ارباب امانت (اخلاق اداری در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

حقوق مردمان

در نگاه امیر مؤمنان علی علیه السلام حقوق مردمان بالاترین و والاترین حقوق شمرده می شود تا آنجا که امام علیه السلام حقوق و حرمت مردمان را بر خاسته از اصل توحید و پیوند یافته با آن می بیند، چنانکه می فرماید:
الفرائض الفرائض، أدوها الی الله تودکم الی الجنه ان الله حرم حراما غیر مجهول، و أحل حلالا غیر مدخول، و فضل حرمه المسلم علی الحرم کلها، و شد بالاخلاص و التوحید حقوق المسلمین فی معاقدها.(136)
واجبها! واجبها! آن را برای خدا به جا آرید که شما را به بهشت می رساند. خدا حرامی را حرام کرده که ناشناخته نیست، و حلالی را حلال کرده که از عیب خالی است، و حرمت مسلمان را از دیگر حرمتها برتر نهاده، و حقوق مسلمانان را با اخلاص و یگانه پرستی پیوند داده است.
در نظام اداری آنچه باید در رأس مناسبات و روابط و رفتارها حاکم باشد، حرمت بانی مردمان و پاسداری حقوق ایشان است. این دریافت که هر کس در هر مرتبه ای از نظام اداری در جایگاهی قرار گرفته است که بتواند پاسدار حقوق مردمان و حافظ حرمت ایشان باشد، تلقی اشاخص را در رویارویی بانعمت مسئولیت و به کارگیری آن در جهت خدمت به مردمان تصحیح می نماید؛ و در این صورت است که نظام اداری مبتنی بر اخلاق انسانی ظهور می کند و در این مسیر پایدار می ماند. به بیان امام علی علیه السلام:
ان لله عبادا یختصهم الله بالنعم لمنافع العباد فیقرها فی أیدیهم ما بذلوها، فاذا منعوها نزعها منهم ثم حولها الی غیرهم.(137)
همانا خدا را بندگانی است که آنان را به نعمتها مخصوص کند برای سودهای بندگان. پس آن نعمتها را در دست آنان وا می نهد چندان که آن را ببخشند؛ و چون از بخشش بازایستند، نعمتها را از ایشان بستاند، نعمتها را از ایشان بستاند و دیگران را بدان مخصوص گرداند.
در نگاه پیشوای حق مداران، علی علیه السلام رعایت حقوق مردمان و ادای آن بالاترین ارزشهاست؛ و قدر هر کس در ارزش نهادن به این امر است. شریف رضی آلوده است که میان امام علی علیه السلام و غالب بن صعصعه پدر فرزدق (شاعر بلند آوازه شیعی)(138) گفتگویی رفت، امام علیه السلام از او پرسید: ما فعلت ابلک الکثیره؟ شتران فراوانت را چه شد؟ گفت: ذعذعتها الحقوق یا أمیرمؤمنین. پرداخت حقوق پراکنده شان کرد. پس امام علیه السلام فرمود: ذلک أحمد سبلها. این بهترین راه آن است.(139)
در همه امور بهترین کار ادای حقوق به صورت تام و تمام است؛ و امیر مؤمنان علی علیه السلام مکرر به شناختن حقوق و ادای آن توجه داده است. آن حضرت در خطبه ای بیان حقوق متاقبل مردمان و زمامداران پرداخته و پس از اعلام این امر بلافاصله وجوه کلی حقوق مردمان را مطرح نموده و چنین فرموده است:
أیها الناس ان لی علیکم حقا و لکم علی و حق. فأما حقکم علی فالنصیحه لکم، و توفیر فیئکم علیکم، و تعلیمکم کیلا تجهلوا، و تأدیبکم کیما تعلموا.(140)
مردم، مرا بر شما حقی است، و شما را بر من حقی، بر من است که خیرخواهی را از شما دریغ ندارم، و حقی را که از بیت المال دارید بگزارم، و شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید، و آداب آموزم تا بدانید.
امام علی علیه السلام در اینجا حقوق سیاسی، مالی، آموزشی و تربیتی را به عنوان حقوق مسلم مردمان برشمرده و در رفتار و مناسبات اداری خود، تحقق آنها را پیگیری نموده است. مردم حق دارند بدانند، بپرسند، نصیحت و خیرخواهی کنند، انتقاد نمایند، مؤاخذه کنند، استیضاح نمایند، اعتراض کنند؛ و حق دارند که با ایشان بدرستی و مهربانی و با کرامت و رحمت رفتار شود؛ و حق دارند که در خواستهایشان حبس نشود و به درستی پیگیری شود و در اسرع وقت تحقق یابد و تبعیضی روا نگردد، و حق دارند به روشهای مناسب بر همه امور نظارت کنند و...
امیر مؤمنان علی علیه السلام از ابتدای به دست گرفتن زمام امور به تبیین این حقوق پرداخت و تلاش نمود تا مردمان را با حقوقشان آشنا سازد و نظام اداری خود را به نظامی تابع حقوق مداری تبدیل نماید، چنانکه آن حضرت در نخستین خطبه حکومتی خود خطاب به مردمان فرمود:
ذمتی بما أقول رهینه و أنا به زعیم... و الله ما کتمت وشمه و لا کذبت کذبه.(141)
آنچه می گویم در عهده خویش می دانم، و خود آن را پایندانم... به خدا سوگند، کلمه ای از حق را نپوشاندم و دروغی بر زبان نراندم.
امیر مؤمنان علی علیه السلام مبنای اداره امور را بر وفاداری و پایندانی، و راستی و درستی قرار داد و این را به عنوان حقی برای مردمان اعلام نمود. صراحت و صداقت در کار از جانب کارکنان نظام اداری و گشودن میدان آگاهی و پرسشگری و خیرخواهی، و باز بودن عرصه نظارت و مشارکت از مهمترین حقوق مردمان است که در صورت برپا شدن آن نظام اداری از سلامت و قوت و کارایی و توانایی بدرستی بهره مند می شود. امام علی علیه السلام در خطبه حقوقیه خود در این باره چنین فرموده است:
فعلیکم بالتناصح فی ذلک، و حسن التعاون علیه، فلیس أحد - و ان اشتد علی رضی الله حرصه، و طال فی العمل اجتهاده - ببالغ حقیقه ما الله سبحانه أهله من الطاعه له. ولکن من واجب حقوق الله علی عباده النصیحه بمبلغ جهدهم، و التعاون علی اقامه الحق بینهم. و لیس امرؤ - و ان عظمت فی الحق منزلته، و تقدمت فی الدین فضیلته - بفوق أن یعان علی ما حمله الله من حقه. و لا امرؤ - و ان صغرته النفوس، و اقتحمته العیون - بدون أن یعین علی ذلک أو یعان علیه.(142)
پس بر شماست یکدیگر را در این باره اندرز داده، و حق همکاری را نیکو گزاردن. و هیچ کس نتواند حق طاعت خدا چنانکه باید بگزارد، هر چند در به دست آوردن رضای او حریص باشد، و در کار بندگی کوشش بسیار به عمل آرد. لیکن از جمله حقهای خدا بر بندگان یکدیگر را به مقدار توان اندرز دادن است، و در برپا داشتن حق میان خود، یاری یکدیگر نمودن. و هیچ کس هر چند قدر وی در حق بیشتر بود و فضیلت او در دین پیشتر، بی نیاز نیست که او را در گزاردن حق خدا یاری کنند؛ و هیچ کس هر چند مردم او را خوار شمارند، و دیده ها وی را بی مقدار، خردتر از آن نیست که کسی را در آنجام دادن حق یاری کند یا دیگری به یاری او برخیزد.
هنگامی که سخن امیر مؤمنان علی علیه السلام در بیان حقوق مردمان بدین جا رسید، مردی از یاران او با گفتاری دراز حضرتش را پاسخ داد، و در آن بر وی درود فراوان فرستاد، و یادآوری کرد که سخن او را شنواست و در انجام دادن فرمان او کوشاست.(143) بنابر روایت ثقه الاسلام کلینی آن مرد چنین گفت:
تو زمامدار ما و ما رعیت توایم. به برکت تو بود که خدای عزوجل ما را از خواری و زبونی بیرون آورد و به عزت بخشی تو بود که خداوند بندگانش را از کند و زنجیر رهانید و به آزادی رسانید. اکنون تو هر راهی را که می دانی برای ما برگزین و ما را بدان راه بران، و به هر گونه که می توانی رای بزن و بر طبق رای خود رفتار کن، زیرا تویی گوینده مورد تصدیق و حاکم با توفیق و پیشوای مقتدر؛ و ما به هیچ وجه نافرمانی تو را روا نشماریم، و هیچ دانشی را قابل سنجش با دانش تو ندانیم، و در این باره مقام و منزلت تو نزد ما والا و برتری و فضیلت تو در پیش ما بسی بالاست.(144)
بی گمان چنین سخنانی نزد اغلب زمامداران و حاکمان خوشایند می آید، و آن را نشانه توفیق خویش می شمارند، و از پیروی بی چون و چرای مردمان خشنود می گردند، و اینکه مردمان در برابر زمامداران هیچ حقی برای خود قائل نباشند و تنها از حقوق زمامداران شایسته بر خود سخن گویند و زبان در کام کشند و انتقاد و اعتراض نکنند و خواهان نظارت بر کار زمامداران نباشند، استقبال می کنند، اما چنین سخنانی پیشوای حقوق مداران را خوش نیامد و در پاسخ چنین جملاتی به بیان مناسبات و روابطی در نظام حکومتی و اداری پرداخت و حقوقی از حقوق مردمان را یاد آور شد که حقیقتا مایه شگفتی و آداب توفیق هر نظام حکومتی و اداری و وسیله سرافرازی ابدی است:
ان من حق من عظم جلال الله سبحانه فی نفسه، و جل موضعه من قلبه، أن یصغر عنده - لعظم ذلک - کل ما سواه، و ان أحق من کان کذلک لمن عظمت نعمه الله علیه، و لطف احسانه الیه، فانه لم تعظم نعمه الله علی أحد الا ازداد حق الله علیه عظما. و ان من أسخف حالات الولاه عند صالح الناس، أن یظن بهم حب الفخر، و یوضع أمرهم علی الکبر، و قد کرهت أن یکون جال فی ظنکم أنی أحب الاطراء، و استماع الثناء؛ و لست - بحمد الله - کذلک، و لو کنت أحب أن یقال ذلک لترکته انحاطاطا لله سبحانه عن تناول ما هو أحق به من العظمه و الکبریاء. و ربما استحلی الناس الثناء بعد البلاء، فلا تثنوا علی بجمیل ثناء، لاخراجی نفسی الی الله سبحانه و الیکم من التقیه فی حقوق لم أفرغ من أدائها، و فرائض لابد من امضائها.(145)
کسی که جلال خدا در دیده جان او بزرگ آید، و منزلتش در دل او سترگ، سزاست که به خاطر این بزرگی، هر چه جز خداست نزد او خرد نماید؛ و سزاوارتر کس بدین، آن بود که نعمت خدا بر وی بسیار باشد و او بر خوان احسان خدا ریزه خوار؛ چه نعمت خدا بر کسی بسیار نگردد، جز که به پاس آن حق وی بر او افزون شود. و در دیده مردم پارسا، زشت ترین خوی والیان این است که خواهند مردم آنان را دوستدار بزرگمنشی شمارند، و کارهایشان را به حساب کبر و خودهواهی بگذارند؛ و خوش ندارم که در خاطر شما بگذرد که من دوستدار ستودنم، و خواهان ستایش شنودن. سپاس خدا را که بر چنین صفت نزادم و اگر ستایش دوست بودم آن را وامی نهادم، به خاطر فروتنی در پیشگاه خدای سبحان، از بزرگی و بزرگواری که تنها او سزاوار است بدان. و بسا مردم که ستایش را دوست دارند، از آن پس که در کاری کوششی آرند. لیکن مرا به نیکی مستایید تا از عهده حقوقی که مانده است برآیم و واجبها که بر گردنم باقی است ادا نمایم.
امیر مؤمنان علی علیه السلام مردمان را با حقوق خویش آشنا می سازد تا بدانند مناسبات توأم با مجاملت خلافت حق مردمان است و روابط انسانی باید به دور از تکلف و تصنع، و پاک از تجبر و تحکم، و بر مبنای نصیحت و انتقاد متقابل باشد تا حقوق برپا گردد. امام علیه السلام در ادامه سخن چنین راه نمود:
فلا تکلمونی بما تکلم به الجبابره، و لا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند أهل البادره و لا تخالطونی بالمصانعه، و لا تظنوا بی استثقالا فی حق قیل لی، و لا التماس اعظام لنفسی، فانه من استثقل الحق أن یقال له أو العدل أن یعرض علیه، کان العمل بهما أثقل علیه. فلا تکفوا عن مقاله بحق، أو مشوره بعدل، فانی لست فی نفسی بفوق أن أخطی، و لا آمن ذلک من فعلی، الا أن یکفی الله من نفسی ما هو أملک به منی، فانما أنا و أنتم عبید مملو کون لرب لا رب غیره.(146)
پس با من چنانکه با سرکشان سخن گویند، سخن مگویید، و چونان که با تیزخویان رفتار کنند از من کناره مجویید، و با ظاهر آرایی آمیزش مدارید، و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید، و نخواهم که مرا بزرگ انگارید، چه آن کس که شنیدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وی دشوار بود، کار به حق و عدالت کردن بر او دشوارتر است. پس، از گفتن حق، یا رای زدن در عدالت باز مایستید، که من برتر از آن نیستم که خطا نکنم، و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر که خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است. جز این نیست که ما و شما بندگان و مملوک پروردگاریم و جز او پروردگاری نیست.
در اندیشه حقوق مدارانه امام علی علیه السلام مناسبات انسانی، آن هم در چنین مرتبه ای حق مردمان است که باید بدرستی پاسداری شود و در نظام اداری به هیچ وجه کسی به سمت و سوی خودمداری و حیوان خویی میل نکند که در این صورت حقوق مردمان نادیده انگاشته می شود و براحتی زیر پا گذاشته می شود، چنانکه امیر مؤمنان علیه السلام در ابتدای عهدنامه مالک اشتر بدین امر خطیر توجه داده و فرموده است:
و أشعر قلبک الرحمه للرعیه، و المحبه لهم، و اللطف بهم، و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم أکلهم.(147)
قلب خود را لبریز ساز از رحمت بر مردمان و دوستی ورزیدن با آنان و مهربانی کردن با همگان؛ و همچون جانوری درنده مباش که خوردنشان را غنیمت بشماری.
تعبیر تغتنم أکلهم بیانگر حساسیت شگفت حفظ حرمت و حقوق مردمان است، که در منظر امام علی علیه السلام هر گونه حرمت شکنی نسبت به مردمان و نادیده گرفتن حقوق ایشان چونان دریدن آنان و خوردنشان است، و این امر تصویری از ظهور حیوانیتی است که به محض زیر پا گذاشتن حرمت و حقوق مردمان تحقق می یابد؛ حیوانیتی که اگر با عوامل درونی و بیرونی مهار نگردد، هیچ گاه روابط و مناسبات انسانی در نظام اداری جلوه نمی کند. احترام ورزی و حرمت بانی و خدمتگزاری و انصاف ورزی نسبت به مردمان حق ایشان است نه منتی بر آنان. امیر مؤمنان علی علیه السلام از این پایگاه به کارگزاران و کارکنان نظام اداری خود یادآور می شود:
فأنصفوا الناس من أنفسکم، و اصبروا لحوائجهم، فانکم خزان الرعیه، و وکلاء الامه، و سفراء الائمه. و لا تحشموا أحدا عن حاجته، و لا تحبسوه عن طلبته.(148)
پس داد مردم را از خود بدهید و در برآوردن حاجتهای آنان شکیبایی ورزید، که شما مردمان را خزانه دارانید، و امت را وکیلان، و امام را سفیران.
فان الوالی اذا ختلف هواه منعه ذلک کثیرا من العدل. فلیکن أمر الناس عندک فی الحق سواء؛ فانه لیس فی الجور عوض من العدل.(149)
این موارد نمونه هایی از حقوق مردمان در دیگاه امیر مؤمنان علی علیه السلام است که نظام اداری باید آن را بخوبی بشناسد و پاس دارد.

حقوق مسئولان

بخش دیگری از حقوق در نظام اداری که باید شناخته و رعایت گردد، حقوق مسئولان است. هر کس در هر مرتبه ای از مراتب نظام اداری در حدود قانون حقوقی دارد و بدون آشنایی و پاسداری این حقوق، نظام اداری به سمت مطلوب پیش نمی رود. امام علی علیه السلام در خطبه ای که به تبیین حقوق متقابل مردمان و زمامداران پرداخته، کلیات حقوق مسئولان را چنین برشمرده است:
أیها الناس، ان لی علیکم حقا و لکم علی حق... و أما حقی علیکن فالوفاء بالبیعه، و النصیحه فی المشهد و المغیب، و الاجابه حین أدعوکم، و الطاعه حین آمرکم.(150)
مردم، مرا بر شما حقی است، و شما را بر من حقی... اما حق من بر شما این است که به بیعت وفا کنید، و در نهان و آشکارا حق خیرخواهی ادا کنید، و چون شما را بخوانم بیایید، و چون فرمان دهم بپذیرید، و از عهده برآیید.
وفاداری به تعهدات و نصیحت و خیرخواهی در حضور و غیاب و بیان مسائل برای رفع اشکالات و مشارکت پذیری و فرمانبرداری صحیح، حقوقی است که امام علی علیه السلام برای زمامداران و مسئولان بر می شمرد؛ و هر شخصی با کمترین دقت در می یابد که این امور هر چند با عنوان حقوق زمامداران و مسئولان بر مردم مطرح شده است ولی خواست امام علیه السلام از این حقوق تأمین منافع دنیا و آخرت مردمان است و این امور حقوقی است در اختیار زمامداران و مسئولان برای خدمتگزاری به مردمان، زیرا وفا کردن آنان به بیعت، بیانگر پایبندی ایشان به مقررات و قوانین و تقوای در امور است، و نیز حفظ روحیه نصیحت و خیرخواهی و مشارکت در کارها که ضامن سلامت و قوت امور است، و فرمانبرداری در آنچه حق است که تأمین کننده کرامت و سعادت ایشان است.(151)
بی گمان چون مسئولان بخوبی امانتداری و خدمتگزاری نمایند و مردمان حقوق آنان را پاس دارند، روابط و مناسبات اداری آن سان می گردد که باید. در نگاه امیر مؤمنان علی علیه السلام بی اعتنایی به این دو امر و سبک شمردن امانتداری و خدمتگزاری مردمان و نیز ناراستی رواداشتن با مسئولان تباه کننده ترین عامل در نظام اداری است. آن حضرت در نامه یا اداری چنین فرموده است:
و من استهان بالامانه، و رتع فی الخیانه و لم ینزه نفسه و دینه عنها فقد أحل بنفسه الذل و اخزی فی الدنیا، و هو فی الاخره أذل و أخزی. و ان أعظم الخیانه خیانه الامه، و أفظع الغش غش الائمه.(152)
هر که کار امانت (مسئولیت) را سبک بشمارد، و در آن خیانت روا دارد، و جان و دین خود را از خیانت پاک ننماید، در این جهان در خواری و رسوایی را به روی خویش بگشاید، و به آخرت خوارتر و رسواتر درآید؛ و بزرگترین خیانت، خیانت به مردمان است و زشت ترین دغلکاری، ناراستی کردن با زمامداران.
مشخص است که آنچه حقوق مداری را جلوه می دهد، شناخت حقوق متقابل و پایبندی به ادای این حقوق است که ضامن اخلاق اداری و بزرگواری و ارجمندی متقابل مردمان و مسئولان است.

ادای حقوق متقابل

شناخت حقوق متقابل و ادای این حقوق بهترین مبنا در شکل گیری اخلاق اداری است. امیر مؤمنان علی علیه السلام درباره پیامدها و نتایج ادای این حقوق چنین فرموده است:
ثم جعل سبحانه من حقوقه حقوقا افترضها لبعض الناس علی بعض، فجعلنا تتکافأ فی وجوهها، و یوجب بعضها بعضا، و لا یستوجب بعضها الا ببعض. و أعظم ما اعترض سبحانه من تلک الحقوق حق الوالی علی الرعیه، و حق الرعیه علی الوالی، فریضه فرضها الله سبحانه لکل علی کل. فجعلها نظاما لالفتهم، و عزا لدینهم، فلیست تصلح الرعیه الا بصلاح الولاه، و لا تصلح الولاه الا باستقامه الرعیه، فاذا أدت الرعیه الی الوالی حقه، و أدی الوای الیها حقها عز الحق بینهم، و قامت مناهج الدین، و اعتدلت معالم العدل، و جرت علی أذلالها السنن، فصلح بذلک الزمان، و طمع فی بقاء الدوله، و یئست مطامع الاعداء.(153)
پس خدای سبحان برخی از حقهای خود را برای بعض مردمان واجب داشت، و آن حقها را برابر هم نهاد، و واجب شدن حقی را مقابل گزاردن حقی گذاشت؛ و حقی بر کسی واجب نبود مگر حقی که برابر آن است گزارده شود. و بزرگترین حقها که خدایش واجب کرده است، حق زمامدار بر مردم است و حق مردم بر زمامدار، که خدای سبحان آن را واجب نموده، و حق هر یک را به عهده دیگری واگذار فرمود، و آن را موجب برقراری پیوند آنان کرد، و ارجمندی دین ایشان. پس حال مردمان نیکو نگردد جز آن گاه که زمامداران نیکو رفتار باشند، و زمامداران نیکو رفتار نگردند، جز آن گاه که مردمان درستکار باشند. پس چون مردم حق زمامدار را بگزارد، و زمامدار حق مردم را به جای آرد، حق میان آنان بزرگمقدار شود، و راههای دین پدیدار، و نشانه های عدالت بر جا، و سنت چنانکه باید اجرا. پس کار زمانه آراسته گردد، و طمع در پایداری دولت پیوسته، و چشم آز دشمنان بسته.
امام علی علیه السلام حقوق متقابل زمامداران و مردمان را از مهمترین و بزرگترین حقوق دانسته و ادای آن را وسیله الفت متقابل و ظهور مناسبات انسانی و ارجمندی دین و سرافرازی همگانی و پیدایش دادگری و حاکم شدن سنتهای نیکو و صلاح و سامان مردمان و پایداری دولت معرفی کرده است. از این رو مشخص است که صلاح و سامان زمامداران و مردمان در گرو ادای حقوق متقابل است و بی گمان با زیر پا گذاشته شدن این حقوق همه چیز آسیب می بیند و ناگواریهای بسیار به بار می آید. امام علیه السلام در ادامه سخن خویش در این باره چنین فرموده است:
و اذا غلبت الرعیه والیها، أو أجحف الوالی برعیته، اختلفت هنالک الکلمه، و ظهرت معالم الجور، و کثر الادغال فی الدین، و ترکت محاج السنن، فعمل بالهوی، و عطلت الاحکام، و کثرت علل النفوس، فلا یستوحش لعظیم حق عطل، و لا لعظیم باطل فعل! فهنالک تذل الابرار، و تعز الاشرار، و تعظم تبعات الله سبحانه عند العباد.(154)
و اگر مردم بر زمامدار چیره شوند و یا زمامدار بر مردم ستم کند، اختلاف کلمه پدیدار گردد، و نشانه های ستم آشکار، و تبهکاری در دین بسیار؛ راه گشاده سنت را رها کنند، و کار از روی هوا کنند، و احکام فروگذار شود و یا باطلی سترگ انجام داده. آن گاه نیکان خوار شوند، و بدکاران بزرگمقدار، و تاوان فراوان بر گردن بندگان از پروردگار.
عدم رعایت حقوق متقابل پیامدهایی سخت ویرانگر دارد، چنانکه امام علی علیه السلام اختلاف و پراکندگی و ظلم و ستمگری را از جلوه های آن معرفی نموده است و آن را موجب فساد و تباهی در دین و انجام یافتن امور بر پایه هوسها و تمایلات نفسانی دانسته است. عدم رعایت حقوق متقابل، نظام اداری و جامعه انسانی را گرفتار بیماریهای بی شمار اخلاقی می سازد. زیر پا گذاشته شدن حقوق متقابل از عمده ترین علل ظهور نابسامانیهای اخلاقی است، از جمله: کارگریزی، تند مزاجی، خود مداری، حسادت ورزی، بدرفتاری، سست پیمانی، بی حوصلگی، کم تحملی، برآشفتگی، ترشرویی. و با عادت کردن مردم و زمامداران و کارکنان دستگاه اداری به پایمال شدن حقوق، پدیده ای بسیار خطرناک جلوه می کند آن این است که از تعطیل شدن حقوق، هر چند بزرگ و مهم باشد، کسی دچار وحشت نمی گردد. و در برابر بزرگترین گناهان و بی حرمتی ها کسی احساس مسئولیت نمی کند. وقتی حرمت مردمان شکسته می شود و کرامت انسانها زیر پا نهاده می شود و به مرزهای اخلاقی و انسانی و اجتماعی و شغلی تعدی می گردد، حساسیتها برانگیخته نمی شود، زیرا عادت به عدم رعایت حقوق متقابل مانند خوره ای روح انسانی و تعهد ایمانی و پایبندی اخلاقی را می خورد و زایل می سازد. این گونه است که نیکان و متعهدان خوار می شوند و بدان و نابکاران ارجمند می گردند و مردم به دلیل خارج شدنشان از رعایت حقوق متقابل که عهدی الهی است گرفتار بزرگترین کیفرها و مجازاتها می شوند. بنابراین در دیدگاه امام علی علیه السلام آنچه به عنوان مبنایی مهم در صلاح و سامان اخلاق اداری و سلامت اجتماعی باید مورد توجه قرار گیرد، شناخت حقوق و رعایت حقوق متقابل در تمام شئون و مراتب است.